در ادامه، متن خبر با رویکردی کاملاً انسانی، تغییر ساختاری عمیق و با حذف هرگونه ردپای ابزارهای هوش مصنوعی بازنویسی شده است: *** **مدیریت اقتصاد در شرایط بحران؛ وقتی بقای جامعه بر سودآوری مقدم میشود** در زمان وقوع جنگ، قواعد بازی در دنیای اقتصاد بهکلی دگرگون میشود. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با ترازنامههای معمول، شاخصهای رشد یا کنترل تورم به روشهای کلاسیک، کشتی اقتصاد را هدایت کرد. اولویتها تغییر میکند و هدف اصلی از «بهبود وضعیت اقتصادی» به «تضمین بقا، حفظ تولید و تامین معیشت مردم» منتقل میشود. در واقع، تمام تصمیمات مدیریتی باید در راستای تقویت تابآوری جامعه و جلوگیری از گسستهای اجتماعی اتخاذ شوند. حیدر مستخدمینحسینی، کارشناس ارشد اقتصادی و مقام سابق در وزارت اقتصاد و بانک مرکزی، معتقد است که «اقتصاد جنگ» دنیایی متفاوت از اقتصاد روزمره است. او تاکید میکند که در این دوران، اقتصاد را نمیتوان در خلأ دید؛ بلکه باید آن را به عنوان بخشی از یک زنجیره متصل به ابعاد امنیتی، سیاسی و اجتماعی تحلیل کرد. به باور او، اگر در میانه یک بحران جنگی، سیاستگذاران به دنبال حفظ سود یا افزایش بهرهوری صرف باشند و از هزینههای اجتماعی چشمپوشی کنند، در واقع مرتکب اشتباهی استراتژیک و مهلک شدهاند. در این مقطع، اقتصاد نباید فقط به دفاتر حسابداری نگاه کند، بلکه باید تبدیل به بازویی حمایتی شود تا پایداری تمام ارکان کشور تضمین گردد. **رد کردن نسخههای تکراری و کلیشهای** یکی از کلیدیترین نکات مطرح شده توسط مستخدمینحسینی، عدم امکان استفاده از یک دستورالعمل ثابت برای همه جنگهاست. او اشاره میکند که شرایط جنگ دهه ۶۰ ایران با نبردهای امروز روسیه و اوکراین زمین تا آسمان تفاوت دارد؛ از میزان ذخایر ارزی و درآمدهای نفتی گرفته تا ساختار تجارت خارجی و میزان وابستگی هر کشور به بازارهای جهانی. از دید او، مدلهای دانشگاهی یا تجربیات گذشته را نمیتوان بهصورت مکانیکی روی سال ۱۴۰۵ پیاده کرد. در حالت عادی، دولتها روی اصلاحات بلندمدت، کاهش کسری بودجه یا نوسازی نظام بانکی تمرکز میکنند، اما در زمان جنگ، اجرای عجولانه این اصلاحات ممکن است هزینههای اجتماعی کمرشکنی ایجاد کند. بنابراین، اولویت اول باید عبور از بحران باشد و اصلاحات ساختاری کلان باید به دوران پس از جنگ موکول شود. **شکست برنامههای بلندمدت در برابر نیازهای فوری** در شرایط جنگی، برنامههای پنجساله یا اسناد چشمانداز ۲۰ ساله عملاً کارایی خود را از دست میدهند. دلیلش ساده است: نیازهای فوری و حیاتی بر اهداف بلندمدت پیشی میگیرند. ممکن است بودجهای که برای یک پروژه عمرانی بزرگ پیشبینی شده بود، ناگهان برای تامین کالاهای اساسی یا حمایت از خانوادههای آسیبدیده هزینه شود. به همین ترتیب، بانکها، صنایع و حتی سیاستهای مالیاتی باید تغییر رویه دهند. هدف دیگر نباید فشار آوردن به بازار باشد، بلکه باید مسیری را پیدا کنند که تولید متوقف نشود و سفره مردم خالی نماند. **حمایت معیشتی؛ ابزاری برای ثبات اجتماعی** افزایش قیمتها و کاهش درآمدها در زمان جنگ اجتنابناپذیر است، اما مستخدمینحسینی هشدار میدهد که حمایت از معیشت در این دوران، یک لطف یا سیاست رفاهی ساده نیست، بلکه بخشی از استراتژی حفظ ثبات جامعه است. او در مورد کالابرگها و ارزهای حمایتی میگوید که صرفاً پرداخت مبلغی به مردم کافی نیست؛ بلکه این حمایتها باید با تورم واقعی همگام باشند تا قدرت خرید مردم حفظ شود. اگر مردم احساس کنند بار سنگین جنگ تنها بر دوش آنهاست و بخشهای قدرتمند جامعه سهم خود را نمیپردازند، فشار اقتصادی بهسرعت به اعتراضات اجتماعی تبدیل میشود. **هشدار درباره شکاف نقدینگی و تولید** این اقتصاددان به نکته نگرانکنندهای اشاره میکند: نقدینگی در اقتصاد بهشدت رشد کرده (با پیشبینی عبور از ۱۵ هزار هزار میلیارد تومان در ابتدای ۱۴۰۵)، اما رشد تولید به شدت افت کرده و به ۰.۲ درصد رسیده است. این یعنی پول زیاد است اما کالایی برای خرید وجود ندارد که نتیجه مستقیم آن فشار شدید قیمتی است. همچنین، توقف معاملات ۴۲ شرکت بورسی و منفی شدن «تشکیل سرمایه ثابت» نشان میدهد که اقتصاد نه تنها در حال رشد نیست، بلکه ظرفیتهای تولیدی آینده در حال فرسایش هستند. این یک زنگ خطر جدی است؛ چرا که نشان میدهد تولید در حال عقبنشینی است. **تورم جنگی با تورم عادی متفاوت است** مستخدمینحسینی توضیح میدهد که در جنگ، تورم فقط ناشی از چاپ پول نیست، بلکه «شوک عرضه» عامل اصلی است. وقتی کارخانهها مواد اولیه ندارند یا زنجیره حملونقل قطع میشود، کالا کم شده و قیمتها بالا میروند. در این شرایط، رابطهی معمول بین رشد اقتصادی و تورم از بین میرود. بنابراین، سیاستهای پولی کلاسیک (مثل تغییر نرخ بهره) در جنگ تاثیر چندانی ندارند. او پیشنهاد میکند بانک مرکزی به جای تمرکز بر اهداف تورمی، بر حفظ نقدینگی و تقاضا تمرکز کند و دولت برای کنترل قیمتها، مستقیماً وارد بازار شده و از سهمیهبندی استفاده کند. **تغییر نقش بانکها از سودجو به حمایتگر** در دوران عادی، بانکها به دنبال سود و بازگشت سریع وامها هستند، اما در اقتصاد جنگی، این رفتار میتواند منجر به تعطیلی کارخانهها و بیکاری گسترده شود. بانکها باید نقش حمایتی ایفا کنند و به جای فشار برای وصول مطالبات، به بقای تولید کمک کنند. البته او تاکید میکند که این منابع محدود نباید به دست سوداگران بیفتد، بلکه باید دقیقاً به بخشهایی برسد که بیشترین تاثیر را در ثبات جامعه دارند. **درسهایی از تاریخ و جهان** او در پایان اشاره میکند که اگرچه تجربه جنگ هشتساله برای ما ارزشمند است، اما ساختار جمعیتی، تکنولوژیک و تجاری امروز با ۴۰ سال پیش متفاوت است و نمیتوان آن نسخه را تکران کرد. همچنین تجربههای روسیه و اوکراین (مثل الزام صادرکنندگان به تبدیل ارز یا تثبیت نرخ ارز) صرفاً برای شناخت ابزارهاست، نه برای کپیبرداری. خلاصه کلام مستخدمینحسینی این است که هزینه جنگ را نمیتوان فقط به دوش مردم انداخت. اقتصاد در زمان جنگ، یعنی «مدیریت ریسک ملی». پیروزی در بحران نیازمند نگاهی جمعگرایانه است، نه نگاه تکبعدی به سود بنگاهها. اقتصاد باید در خدمت حفظ کشور باشد، نه اینکه صرفاً به دنبال محاسبه سود و زیان باشد.