
به گزارش ایران اکونومیست؛ اول اردیبهشت روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی است. عمران صلاحی «سعدی» را اولین مضحکهنویس حرفهای ادب ایران میدانست که کارش بر طنزنویسان بعدی تأثیر گذاشته است.
عمران صلاحی، شاعر و طنزپرداز فقید، در مقالهای با عنوان «طنز سعدی» که سال ۱۳۸۶ در «سعدیشناسی» منتشر شده، نوشته است: «سعدی هم بهطور حرفهای و هم بهطور غیرحرفهای طنز را به کار گرفته است. سعدی در بخش معروف به «خبثیات» طنزپردازی است کاملا حرفهای که طنز را برای طنز نوشته.»
او همچنین با بیان اینکه سعدی در «خبثیات» مضحکهپردازی حرفهای است و کارش از نظر سبکشناسی بسیار اهمیت دارد، نوشته است: «با همین «خبثیات»، میتوان سعدی را اولین مضحکهنویس حرفهای در ادب فارسی دانست که کارش روی طنزنویسان بعدی تأثیر گذاشته و تا امروز ادامه یافته است. نخستین کسی که از خبثیات سعدی تأثیر پذیرفته، عبید زاکانی است، طنزپرداز بزرگی که خود نیز روی دیگران تأثیر گذاشته است، مانند ابواسحاق شیرازی صاحب دیوان اطعمه و نظام قاری صاحب دیوان البسه.»
او یادآور شده است: «سعدی، گلستان و بوستان را به خاطر طنز ننوشته است، اما این آثار سرشار از طنز و شوخطبعیاند. چاشنی طنز، حلاوت خاصی به این آثار بخشیده و تأثیر آنها را بیشتر کرده است.»
صلاحی همچنین گفته است: «بهتر است ویژگی طنز و طنزپردازی را از خود سعدی بشنویم. سعدی خودش طنزپردازی است که نه از کسی حق و حساب میگیرد و نه دوز و کلک در کارش هست. به همین دلیل، از گفتن حق و حقیقت هراسی ندارد: دلیر آمدی سعدیا در سخن/ چو تیغت به دست است، فتحی بکن/ بگو آنچه دانی که حق گفته بِهْ/ نه رشوت ستانی و نه عشوه ده!
هیچکس از انتقاد خوشش نمیآید. بعضیها نهتنها با کوچکترین انتقاد از کوره درمیروند، بلکه پدر انتقادکننده را هم درمیآورند. پس حالا چه کار میشود کرد؟ باید دست روی دست گذاشت و چیزی نگفت یا باید طوری گفت که طرف مربوطه، هم انتقاد را بپذیرد و هم دردش نیاید.
سعدی معتقد است که باید انتقاد کرد، منتها حرف حق تلخ است و شنونده از شنیدن آن روی در هم میکشد: وبال است دادن به رنجور قند/ که داروی تلخش بود سودمند/ ترشروی بهتر کند سرزنش/ که یاران خوشطبع شیرینمنش/ از این به نصیحت نگوید کست/ اگر عاقلی، یک اشارت بست!
سعدی طنز را بهترین راه گفتن حرف حق میداند. طنز مثل کپسولی است که با آن هر داروی تلخی را میتوان به خورد بیمار داد؛ بدون آنکه قیافهاش توی هم برود و عکسالعمل ناجوری نشان دهد: چه خوش گفت یک روز داروفروش/ شفا بایدت، داروی تلخ نوش/ اگر شربتی بایدت سودمند/ ز سعدی ستان، تلخ داروی پند/ به پرویزن معرفت بیخته/ به شهد ظرافت برآمیخته
بهترین شیوه، آمیختن داروی تلخ نصیحت است به شهد ظرافت و سعدی خودش در این شیوه استاد است: یکی گفت از این نوع، شیریننفس/ در این شهر، سعدی شناسیم و بس/ بر آن صد هزار آفرین کاین بگفت/ حق تلخ بین تا شیرین بگفت
سعدی در پایان گلستان هم به این معنی اشاره کرده است: غالب گفتار سعدی طربانگیز است و طیبتآمیز و کوتهنظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد که مغز دماغ، بیهوده بردن و دود چراغ، بیفایده خوردن کار خردمندان نیست، ولیکن بر رأی روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشان است، پوشیده نمانده که در موعظههای شافی را در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت برآمیخته، تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند.»