به گزارش ایران اکونومیست؛ یک پژوهشگر صنایع دستی با تأکید بر ظرفیتهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی این حوزه، ضرورت عبور از نگاه سنتی به صنایع دستی و توجه به آن به عنوان یکی از ظرفیتهای راهبردی توسعه کشور را مطرح کرد.
حجتاله مرادخانی، پژوهشگر صنایع دستی و مدرس دانشگاه در یادداشتی که با عنوان «صنایع دستی؛ از میراث هنری تا مزیت راهبردی توسعه» در اختیار ایسنا گذاشت، به جایگاه صنایع دستی در اقتصاد خلاق پرداخت و با اشاره به تغییر پارادایم اقتصاد در قرن بیستویکم و حرکت از اقتصاد مبتنی بر منابع طبیعی به سمت اقتصاد خلاق، بر ضرورت بازتعریف جایگاه صنایع دستی در سیاستگذاریهای اقتصادی و فرهنگی ایران تأکید دارد.

در این یادداشت آمده است:
«از ابتدای هزاره سوم جهان در حال تجربه یک تغییر پارادایم در عرصه توسعه اقتصادی است. پدیدهای که از اوایل قرن 21 میلادی آغاز و موفقیت تجربیات بینالمللی استمرار آن را تثبیت کرد. اگر در قرن بیستم، مزیت رقابتی کشورها بر منابع طبیعی، نیروی کار، سرمایههای مالی و تولید انبوه استوار بود، در دو دهه اخیر این مزیت به تدریج به سمت خلاقیت، نوآوری، داراییهای نامشهود و سرمایههای فرهنگی سوق پیدا کرده است. در این روند نوین دیگر اقتصاد تنها با نفت، فولاد، معادن یا صنایع سنگین تعریف نمیشود، بلکه ایده، فرهنگ، هنر، طراحی، دانش و هویت تبدیل به منابع خلق ثروت شدهاند. این همان تحول یا تغییر پارادایمی است که در ادبیات اقتصادی قرن 21، از آن با عنوان اقتصاد خلاق یاد میشود؛ اقتصادی که در آن ارزش افزوده بیش از آنکه از مواد اولیه ناشی شود، از خلاقیت انسانی، ایدههای نو و داراییهای فکری و فرهنگی سرچشمه میگیرد.
در این چرخه رو به رشد، عرصه صنایع دستی جایگاهی ویژه داشته و به عنوان نقطه تلاقی فرهنگ، هنر، دانش بومی، مهارتهای سنتی و کارآفرینی سهم بسزایی در رشد اقتصاد خلاق بخصوص در کشورهای در حال توسعه به خود اختصاص داده است. این عرصه، هم یک فعالیت اقتصادی است و هم یک میراث فرهنگی زنده و در کنار این موارد بستری برای ایجاد توسعه متوازن منطقهای محسوب میشود. به همین دلیل است که در عرصه بینالمللی دیگر صنایع دستی را تنها یک بخش تولیدی صرف تلقی نمیکنند و آن را به عنوان یکی از ارکان اقتصاد فرهنگ و اقتصاد خلاق قلمداد میکنند. عرصهای که از تابآوری بالایی برای مواجهه با بحرانها برخوردار است و قابلیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.
شواهد موجود نشان میدهد پس از همهگیری کرونا، گسترش تجارت آنلاین، رشد اقتصاد پلتفرمی و افزایش تقاضا برای کالاهای پایدار و هویتمحور افزایش چشمگیری پیدا کرده و بازار جهانی صنایع خلاق وارد مرحلهای تازه شده است. بررسیهای انجام شده گویای این است که مخاطب امروز دیگر تنها به دنبال خریدن یک کالا نیست، بلکه او به دنبال مواجهه با تجربه نو، روایت و هویت متفاوت است. در چنین فضایی، محصولی که داستان یک سرزمین، یک هنر و یک جامعه را روایت کند، جذابیت و ارزش اقتصادی بیشتری پیدا کرده و این همان مزیتی رقابتی است که صنایع دستی در اختیار دارد. جالب آنکه در بسیاری از اقتصادهای توسعه یافته نیز سیاستهای خرد و کلان متناسب با این تحولات تغییر کرده و در نگرش آنها صنایع دستی و کسب و کارهای خلاق دیگر صرفاً زیرمجموعهای از بخش فرهنگ یا گردشگری نیست، بلکه در کنار طراحی، مد، معماری، هنرهای تجسمی، تولید محتوا و فناوریها و خدمات خلاق، بخش مهمی از راهبرد ملی اقتصاد خلاق آنها محسوب میشود. از این رو دولتها تلاش میکنند با سرمایهگذاری در آموزش، برندسازی، نوآوری، تقویت مالکیت فکری، تجارت منصفانه، تحول دیجیتال و توسعه بازارهای جهانی، ارزش اقتصادی داراییهای فرهنگی خودشان را افزایش دهند.
با این اوصاف پرسش اساسی این است که جایگاه صنایع دستی در سیاستگذاری اقتصادی ایران کجاست؟ آیا این حوزه همچنان صرفاً به عنوان بخشی از میراث فرهنگی یا صنعتی کوچک دیده میشود، یا به عنوان یک مزیت راهبردی در اقتصاد آینده کشور از آن یاد می شود؟ پرسشهایی مهم که در ادامه این نوشتار به آنها خواهم پرداخت.
با نگاهی به اسناد بالادستی مانند برنامههای پنجساله توسعه در ایران، مصوبات شوراهای عالی کشور، دستورالعملها و آییننامههای موجود و مواردی دیگر از این دست میتوان دریافت که بخش قابل توجهی از سیاستهای مرتبط با صنایع دستی در ایران هنوز تحت تأثیر نگاه سنتی به اقتصاد قرار دارد. متاثر از این نحوه نگرش شاخصهای موفقیت این عرصه نیز کمی بوده و عمدتاً در ارقامی مانند میزان تولید، تعداد کارگاهها، حجم صادرات یا تعداد نمایشگاهها خلاصه میشود. در حالی که در پارادایمهای نوین اقتصاد خلاق، شاخصهای متفاوتی مانند ارزش برند، اصالت فرهنگی، نوآوری در طراحی، میزان سهم اقتصاد دیجیتال، مالکیت فکری، سرمایه اجتماعی، اعتماد مصرفکننده و توانایی روایتگری فرهنگی محصول مطرح و مورد توجه هستند. این تفاوت نگرش، تنها یک اختلاف دیدگاه ساده نیست، بلکه پیامدهای عملی گستردهای در پی دارد. در اقتصاد خلاق، محصول زمانی ارزشمند است که بتواند از طریق خلاقیت، هویت و تجربه، ارزش افزوده ایجاد کند. اگر صنایع دستی تنها به تولید بیشتر یا فروش بیشتر محدود شود، مهمترین مزیت رقابتی خود یعنی خصلتهای بومی و فرهنگی را از دست خواهد داد.
آنچه صنایع دستی ایران را از محصولات مشابه در بسیاری از کشورهای دیگر متمایز میکند، نه قیمت پایینتر، بلکه اصالت، روایت فرهنگی، مهارت بومی و اعتبار آن است. مقوله مهمی که شوربختانه در قوانین، دستورالعملها و برنامههای کلان و خرد، آموزش و رویههای رایج در مدیریت صنایع دستی ایران کمتر دیده میشود. در ایران یکی از چالشهای جدی همین درک مزیتهای صنایع دستی است. مهمترین سرمایه صنایع دستی ایران سرمایه فرهنگی و اجتماعی آن است. اعتماد مصرفکننده، اعتبار هنرمند، اصالت محصول و شهرت تاریخی هنرهای ایرانی و روایت های نهفته در بطن این محصولات، از جمله داراییهای ارزشمندی هستند که هرگز در ترازنامههای مالی ثبت نمیشوند، اما ارزش اقتصادی آنها بسیار بیشتر از داراییهای فیزیکی است. اگر این سرمایهها تضعیف شوند، افزایش کمی تولید و یا رشد هیجانی فروش نیز نمیتواند تبدیل به یک مزیت رقابتی جدی برای صنایع ستی ایران شود.
همچنین باید افزود که تحت تاثیر این تحولات جدید صورت گرفته، در مباحث نظری مربوط به اقتصاد خلاق نیز این تغییرات به وقوع پیوسته و رابطه میان فرهنگ و توسعه نیز بازتعریف شده است. در این الگوهای جدید، فرهنگ دیگر هزینه نیست، بلکه سرمایه است و آفرینشهای هنری تنها فعالیتی زیباییشناختی به شمار نمیروند، بلکه موتور و نیروی محرک خلق ارزش اقتصادی هستند. به همین جهت صنایع دستی را نمیتوان تنها وسیلهای برای حفظ سنتها دانست، بلکه در کنار آن یکی از مهمترین ابزارهای توسعه پایدار، اشتغال محلی، توانمندسازی زنان، حفظ تنوع فرهنگی و افزایش تابآوری اقتصادی جوامع است.
بنابراین در مواجه با این تحولات، الزامات تازهای نیز برای سیاستگذاری صنایع دستی در ایران ایجاد میشود. نخست آنکه صنایع دستی باید از یک رویکرد بخشی خارج شده و در چارچوب سیاستهای کلان اقتصاد خلاق تعریف شود. دوم آنکه حمایت از این حوزه نباید صرفاً به اعطای وام محدود بماند، بلکه باید بر توسعه برند، مسئله مهم حفاظت از مالکیت فکری، ارتقای طراحی، آموزش مهارتهای نوین، تحول دیجیتال و اتصال به بازارهای جهانی متمرکز شود. سوم آنکه حفظ اصالت و کیفیت باید همزمان با نوآوری دنبال شود؛ زیرا اقتصاد خلاق بر بازآفرینی میراث فرهنگی استوار است، نه فقط موزهای کردن آن. در کنار این موارد، حکمرانی بازار نیز اهمیت ویژهای دارد. بازاری که بر شفافیت، رقابت سالم، تجارت منصفانه، حمایت از حقوق هنرمندان و اعتماد مصرفکنندگان استوار باشد، ظرفیت بیشتری برای حضور و پذیرش در اقتصاد جهانی و بازارهای بین المللی خواهد داشت. در مقابل، هرگونه تضعیف این اصول، مستقیماً سرمایه فرهنگی و اعتبار بینالمللی صنایع دستی ایران را تحت تأثیر منفی قرار خواهد دارد. بنابراین این تغییر پارادایم برای ایران تنها یک انتخاب اقتصادی صرف نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است. کشوری که یکی از غنیترین ذخایر میراث فرهنگی ملموس و ناملموس، تنوع قومی، صنایع دستی و هنرهای سنتی و مهارتهای بومی جهان را دارد، میتواند در بطن خود صنایع دستی را به یکی از پیشرانهای اقتصاد خلاق تبدیل کند. اما تحقق این هدف، نیازمند عبور از نگاه سنتی به صنایع دستی و پذیرش این واقعیت است که مهمترین دارایی این حوزه، نه آمارهای کمی، بلکه ظرفیتهای ذاتی آن برای خلق ارزش از فرهنگ است.
در فراز پایانی این نوشتار باید افزود که اقتصاد آینده، دیگر اقتصاد منابع زیرزمینی نیست؛ اقتصاد منابع فرهنگی است. بنابراین رقابت آینده نیز نه فقط بر سر میزان تولید بیشتر، بلکه بر سر خلق معنا، هویت و تجربه خواهد بود. در چنین دنیایی، صنایع دستی ایران میتواند یکی از بزرگترین مزیتهای راهبردی کشور ما باشد، به شرط آنکه سیاستگذاری نیز همگام با این تحول جهانی تغییر کند.
اگر صنایع دستی همچنان صرفاً به عنوان یک فعالیت تولیدی یا حوزهای حاشیهای دیده شود، بخش مهمی از ظرفیت ایران در اقتصاد خلاق از دست خواهد رفت. اما اگر این حوزه به عنوان یک دارایی راهبردی در مرکز سیاستهای توسعه فرهنگی و اقتصادی قرار گیرد، صنایع دستی میتواند از یک میراث ارزشمند به یکی از موتورهای رشد، اشتغال، دیپلماسی فرهنگی و رقابتپذیری اقتصادی ایران در قرن بیستویکم تبدیل شود.»