در این روزگار، خرید کالاهای دستدوم برای بسیاری از خانوارها در ایران به یک موضوع عادی و حتی طبیعی تبدیل شده است. در گذشته، داشتن کالای نو بخشی از سبک زندگی بود که افراد از وضعیت اقتصادی خود به نمایش میگذاشتند، اما حالا با گسترش فقر و افزایش فشارهای معیشتی، این تفکر تغییر کرده است. کالاهایی که روزگاری تصور نمیکردیم بازار دستدوم داشته باشند، حالا دوباره به فروش میرسند. از لباس و کفش گرفته تا گوشی تلفن همراه و اثاثیه منزل، کالاهایی که برای بخشی از مردم یک وسیله معمولی نیستند و به کالایی لوکس و دستنیافتنی تبدیل شدهاند. برای درک این موضوع کافی است به پلتفرمهای مختلف خریدوفروش کالا نگاه کنیم. بسیاری از کالاها با قیمتهای پایینتر از بازار عرضه میشوند و خریداران قبل از هر چیز به قیمت و توانایی پرداخت توجه میکنند. برای برخی نیز سالم بودن یا میزان کارکرد کالا در اولویت قرار دارد و با این شرایط کافی است. علاوه بر این، بازار خرید اقساطی نیز به یک راهحل جدید برای عبور از دردسرهای معیشتی تبدیل شده است. از برنج و گوشت گرفته تا لباس و لوازم تحریر، کالاهای مختلف به صورت اقساط کوتاه مدت و بلدمدت به مردم عرضه میشوند. در این میان، بخش قابل توجهی از جامعه قبل از هر خرید به توان خود و هزینهها توجه میکنند و نه به نوبودن کالا. مردمی که روزگاری با خریدهای فراوان و دستودلبازیهای مختلف خود را به نمایش میگذاشتند، حالا به دلیل گرانی زندگی در حال بایگانی کردن آرزوهایشان هستند. مصطفی آبروشن، جامعهشناس، در گفتوگو با یک رسانه با اشاره به افزایش خرید کالاهای دستدوم و اقساطی گفت: این روند نباید صرفا یک واکنش موقت به گرانی دانست. کاهش شدید قدرت خرید مهمترین محرک این تحول است. وقتی درآمد خانوارها با سرعت افزایش قیمت کالاها هماهنگ نباشد، مردم ناچارند تعریف خود از مصرف را تغییر دهند. در گذشته، نوبودن یکی از معیارهای مهم خرید بود، اما امروز برای بخش بزرگی از جامعه قیمت و قابلیت استفاده جای آن را گرفته است. گسترش شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای خریدوفروش نیز باعث شده بازار دستدوم عادیتر شود و حتی جذابیتهایی برای آن ایجاد شود. کالاهایی که در گذشته ممکن بود خریدوفروش آنها با نوعی شرم اجتماعی همراه باشد، امروز به راحتی در پلتفرمها عرضه میشوند و خریداران نیز بدون حساسیتهای گذشته به سراغ آنها میروند. وی افزود: نباید افزایش خرید دستدوم را صرفا نشانه مصرف هوشمندانه یا تغییر مثبت فرهنگ مصرف دانست، زیرا در بسیاری از موارد انتخاب مردم انتخابی آزادانه نیست بلکه انتخابی است که فقر و کاهش قدرت خرید به آنها تحمیل کرده است. بنابراین با ترکیبی از تغییر فرهنگی و اجبار اقتصادی روبهرو هستیم. اگر بحران اقتصادی ادامه پیدا کند، این تغییر میتواند به یک الگوی پایدار مصرف تبدیل شود. در این میان، خرید لباس، کیف و کفش دستدوم نیز عادیتر شده است. در گذشته، خرید کالای کارکرده اغلب پنهان میشد، زیرا جامعه آن را نشانه ناتوانی مالی میدانست. اما افزایش قیمت کالاهای نو باعث شده افراد بیشتری تجربه خرید دستدوم داشته باشند و همین گسترش تجربه تابوی اجتماعی آن را کاهش داده است. شبکههای اجتماعی نیز در این میان نقش مهمی داشتند و کالاهای دستدوم را با مفاهیمی مانند وینتیج، اقتصادی، دوستدار محیط زیست یا انتخاب هوشمندانه بازتعریف کردند. با این حال، تغییر زبان نباید واقعیت اقتصادی را پنهان کند. وقتی خانوادهای میان خرید یک کفش نو با قیمت سنگین و یک کفش دستدوم قابل استفاده مجبور به انتخاب میشود، نمیتوان همیشه این تصمیم را نشانه تغییر سبک زندگی دانست. بخشی از این عادیسازی محصول مدرن شدن بازار است، اما بخش مهمی از آن نیز حاصل جامعهای بوده که توان خرید کالای نو را به تدریج از دست میدهد. بنابراین باید میان انتخاب آگاهانه و انتخاب تحمیلی تفاوت قائل شد. آبروشن با اشاره به تغییر معیارهای خرید در میان خانوارها گفت: تاحد زیادی میتوان گفت معیار مصرف در حال تغییر از نوبودن به قابل استفاده بودن است. مردم امروز بیش از گذشته از خود میپرسند چرا باید برای یک کالا فقط به دلیل نوبودن چند برابر هزینه کنند در حالی که نمونهای سالم و قابل استفاده از همان کالا با قیمت پایینتر وجود دارد. البته در تحلیل این اتفاق باید میان افزایش عقلانیت مصرفی و کاهش توان انتخاب تفاوت گذاشت. دangers of forced consumption خطر آنجاست که جامعه اجبار اقتصادی را به عنوان فضیلت فرهنگی معرفی کند. حرکت به سمت مصرف پایدار و جلوگیری از اسراف میتواند یک تحول مثبت باشد، اما وقتی مردم از خرید کالای نو محروم میشوند دیگر نمیتوان این وضعیت را صرفا مصرف پایدار دانست. جامعه ایران امروز همزمان شاهد رشد مصرف عقلانی و گسترش مصرف اجباری است و نباید این دو واقعیت را با یکدیگر اشتباه گرفت. بازار دستدوم تصویری از شکاف میان درآمد خانوار و هزینههای زندگی ارائه میدهد. خانوادهای که پیشتر میتوانست کالای نو بخرد امروز مجبور است همان نیاز را با هزینه کمتر تامین کند. از این منظر بازار دستدوم را میتوان نوعی دماسنج غیررسمی قدرت خرید جامعه دانست. هرچه مراجعه به این بازار برای کالاهای ضروریتر افزایش پیدا کند میتوان دریافت که فشار اقتصادی عمیقتر شده است. البته این بازار یک مزیت نیز دارد و آن اینکه به خانوادهها اجازه میدهد با منابع محدود بخشی از نیازهای خود را تامین کنند و فشار معیشتی را کاهش دهند، اما نباید راه حل مردم را با حل مسئله اشتباه گرفت. اینکه مردم توانستند با خرید ارزانتر خود را با بحران سازگار کنند به معنی حل شدن بحران نیست. بازار دستدوم ممکن است زندگی را قابل تحملتر کند، اما نمیتواند جای درآمد کافی، اشتغال پایدار و قدرت خرید واقعی را بگیرد. رشد این بازار در بسیاری از موارد بیش از آنکه نشانه موفقیت اقتصادی باشد نشانه انعطاف مردم برای بقا در شرایط دشوار است. تابوی خرید دستدوم در جامعه ایران در حال تضعیف است، اما این تغییر تنها نتیجه تحول فرهنگی نیست. مهمترین عامل افزایش قیمت کالاهای نو و کاهش قدرت خرید مردم است. وقتی تعداد بیشتری از افراد ناچار میشوند به بازار دستدوم مراجعه کنند یک رفتار استثنایی به رفتار عادی تبدیل میشود. سایتها، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای خریدوفروش نیز این فرایند را تسهیل کرده و خریدوفروش کالاهای کارکرده را از فضایی سنتی و گاه پنهانی به فضای عمومی منتقل کردهاند. با این حال شکستن تابو همیشه نشانه پیشرفت نیست. گاهی جامعه برای کنار آمدن با یک بحران نگرش خود را تغییر میدهد. اگر خرید دستدوم انتخابی آگاهانه باشد میتواند نشانه بلوغ مصرفی بوده، اما اگر نتیجه ناتوانی گسترده در خرید کالای نو باشد شکستن این تابو در واقع نشانه سازگاری جامعه با کاهش رفاه است. جامعهای که آرام آرام به چیزهایی عادت میکند که پیشتر آنها را نشانه بحران میدانست. بازار دستدوم به تنهایی اثباتکننده شکاف طبقاتی نیست، اما در کنار افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید تصویری روشن از نابرابری اقتصادی ارائه میدهد. در یک سوی جامعه گروهی همچنان توان خرید کالای نو و حتی تعویض سریع کالاهای خود را دارند و در سوی دیگر گروه بزرگی برای تامین همان نیازها منتظر ورود کالای کارکرده به بازار هستند. کالایی که برای یک نفر مازاد یا قابل تعویض است برای فرد دیگری ممکن است یک نیاز ضروری باشد. بازار دستدوم از دل همین نابرابری تغذیه میکند. این بازار میتواند شکاف موجود را قابل تحملتر کند، اما آن را از بین نمیبرد. حتی ممکن است این روند به عادی شدن نابرابری منجر شود یعنی جامعه به جای پرسش از علت کاهش قدرت خرید صرفا راههای ارزانتر برای ادامه زندگی پیدا کند. خطر اصلی زمانی است که سازگاری مردم با نابرابری جای مطالبه برای اصلاح شرایط اقتصادی را بگیرد. بازار دستدوم از یک سو واقعا فاصله میان نیاز و توان خرید را کاهش میدهد، زیرا به خانوادههایی که قدرت مالی محدودی دارند امکان میدهد کالاهای مورد نیاز خود را با قیمت پایینتر تهیه کنند. از این منظر این بازار نوعی سازوکار اجتماعی برای بقا در شرایط فشار اقتصادی بوده، اما از سوی دیگر همین بازار میتواند فقر را پنهان کند، چون که مردم به جای محرومیت کامل با نسخه ارزانتر نیازهای خود را تامین میکنند و در نتیجه عمق بحران کمتر دیده میشود. نباید توانایی مردم در سازگاری را به حساب موفقیت ساختار اقتصادی گذاشت. خانوادهای که با خرید دستدوم زندگی خود را مدیریت میکند لزوما وضعیت مناسبی ندارد بلکه شاید فقط یاد گرفته باشد چگونه با درآمد ناکافی دوام بیاورد. بازار دستدوم میتواند یک راه حل کوتاه مدت و انسانی باشد، اما اگر جای افزایش قدرت خرید و اصلاح اقتصادی را بگیرد در نهایت به سازوکاری برای عادی سازی فقر تبدیل خواهد شد.