
به گزارش ایران اکونومیست؛ در روایتهای رایج از جنگ، تمرکز اغلب بر حجم تخریب یا بناهای تاریخی بوده و ساختمانهای مدرن و معاصر که براساس زندگی نسل امروز طراحی شده، کمتر دیده میشوند. این بناها اما، فقط سازه نیستند؛ بلکه محل شکلگیری خاطرات، روابط انسانی و تجربه زیسته یک نسلاند و از همین رو، آنچه در جنگ از دست میرود، صرفاً یک ساختمان نیست، بلکه حیاتی بوده که در معماری معاصر، زندگی شده است.
به گزارش ایسنا، در پی تخریب واحدهای مسکونی و ساختمانهایی با کاربریهای مختلف در جریان جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، توجهها عمدتاً به میزان خسارتهای فیزیکی بناها بوده است؛ تصاویری از دیوارهایی که فرو ریختهاند، سقفهایی که دیگر وجود ندارند و فضاهایی که بر اثر تخریب در کسری از ثانیه چرخه عملکردیشان متوقف شده است. در نگاه نخست، این تصویر، اگرچه واقعی است، اما تنها سطحیترین لایه از پیامدهای جنگ بر معماری را نشان میدهد.
همانطور که آلدو روسی، معمار ایتالیایی، شهر را «حافظه جمعی» میداند، تخریب فضاهای معماری در جنگ را میتوان بهمنزله آسیب به این حافظه تلقی کرد. لذا آنچه در لایههای عمیقتر رخ میدهد، فراتر از آسیبهای کالبد و فضاست، چراکه بناها در جریان جنگ، نهتنها بخشی از یکپارچگی سازهای و عملکردی خود را از دست میدهند، بلکه به حاملان آثار مادی خشونت تبدیل میشوند و نشانههای آسیب در مصالح، شکستگی در اجزا و تغییر در فضا، در کالبد ساختمانِ آسیبدیده باقی میماند. به این ترتیب «معماریِ فضاها» که خود نوعی سند فیزیکی و زنده از رخدادها است، با از بین رفتن فضاهایی مانند خانهها، حیاطها، فضاهای جمعی و محیطهایی که در آنها روابط انسانی شکل گرفته و حامل خاطره، معنا و تجربه زیسته بودهاند، در اثر حمله و اصابت موشکها تخریب میشود. در میان انواع ساختمانهای آسیبدیده، واحدهای مسکونی که تنها فقط چند لحظه پیش از حمله محل زندگی روزمره و مامن امنیت و آرامش افرادی بودهاند، در کسری از ثانیه به محیطهایی ناایمن و ناکارآمد تبدیل شدهاند؛ از همین نگاه ساختمانهای مسکونی که بیش از هر کاربری دیگری با زندگی روزمره و تجربه زیسته افراد پیوند خوردهاند جایگاه متفاوتی پیدا میکنند چراکه، خانه صرفاً یک ساختار کالبدی نیست، بلکه بستری برای تداوم عادتها، روابط خانوادگی و خاطراتی است که در طول زمان شکل گرفتهاند.

به تعبیر پیتر زامتور نیز معماری شامل خاطره و تجربه است و با همین نگاه، آسیب به خانهها تنها به معنای تخریب دیوارها و فضاهای داخلی به نظر نمیرسد، بلکه نوعی گسست در استمرار زندگی روزمره در فضاست که نظم عادی زندگی در لحظهای کوتاه دچار وقفه میشود. اما در این میان در بسیاری از این واحدهای مسکونی، آنچه پس از تخریب باقی میماند، تصویری از فضاهای نیمهمخدوش بوده که بخشی از آنها همچنان قابل تشخیص بوده، اما کارکرد اصلی خود را از دست دادهاند و دیگر قابل سکونت نیستند. لذا آنچه از دست میرود، تنها یک ساختمان نبوده بلکه خانههای آسیبدیده، به نوعی «توقفگاه زندگی زیسته ساکنان» تبدیل شدهاند.
در کنار ساختمانهای مسکونی، بناهای اداری و دولتی که بخش مهمی از معماری و ساختار شهر را شکل میدادند و بر پایه نظم فضایی دقیق برای پیشبرد فعالیتها طراحی شده بودند نیز از این اصابت حملات اسرائیل و آمریکا در امان نبودند؛ به طور مثال، ساختمانهای مرتبط با حوزههای اجرایی یا تخصصی، از جمله بخش اداری سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور و همچنین بخشی از زیرساختهای تحقیقاتی انستیتو پاستور، شبکهای از اتاقها، راهروها و فضاهای عملکردی بودند و وقتی این ساختمانها آسیب میبینند، نوعی گسست در زنجیره عملکردی رخ میدهد. لذا، معماری در اینجا نه فقط بهعنوان یک کالبد، بلکه بهعنوان بخشی از یک سیستم فعال، عملکرد خود را از دست میدهد.
مفهوم تجربه زیسته در معماری
در همین راستا مصطفی بهزادفر - رییس دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران - در تشریح مفهوم «تجربه زیسته در معماری» و با تاکید بر اینکه همه ساختمانها از بناهای تاریخی تا نوسازترین سازهها حامل زندگی، خاطره و فرهنگ انسانی هستند و نمیتوان تجربه زیسته را صرفاً به آثار تاریخی محدود کرد به ایسنا میگوید: زمانی که میخواهیم به یک فضا، بنا یا شهر ارزش دهیم، معمولاً تلاش میکنیم آن را به حداقلهایی از آثار تاریخی متصل کنیم. این روند در نگاه عمومی به محیط ساختهشده ریشه دارد. تجربه زیسته میتواند محدود به یک نسل، چند نسل یا حتی کل تاریخ نسلهای یک جامعه باشد؛ بنابراین مفهومی گسترده و چندلایه وجود دارد.
این استاد دانشگاه با اشاره به تحولات ساختوساز در ایران تصریح میکند: آنچه امروز بهعنوان ساختمانهای نوساز میشناسیم، عمدتاً مربوط به نیمقرن گذشته است؛ یعنی از آغاز دهه ۱۳۵۰ به بعد. در این دوره مصالح جدید، الگوهای ساخت، سبکهای معماری و حتی فناوریهایی مانند آسانسور وارد ساختوساز شد و همین موضوع باعث تغییر بنیادین در معنای ساختمان در ذهن جامعه شده است. به طور مثال در ساختمانهای دوره پهلوی اول، بناهای آجری دو یا سهطبقه بود و معمولاً آسانسور وجود نداشت. اما از اواخر دهه ۴۰ و آغاز دهه ۵۰، ساختوسازها بهسمت ساختمانهای چندطبقه حرکت کرد؛ ابتدا دو و سهطبقه، سپس پنجطبقه و امروز حتی تا ۱۲ طبقه. این روند باعث شد ساختمانها بهتدریج نمای جدید، واحدهای آپارتمانی و امکاناتی مانند آسانسور را بپذیرند و در نتیجه، مفهوم «نوساز» در ذهن جامعه شکل بگیرد. آنچه امروز بهعنوان ساختمان نوساز شناخته میشود، محصول همین تغییرات تدریجی در الگوهای ساختوساز است.

او تأکید میکند که با تمام این تفاسیر در حالیکه همواره درباره حافظه جمعی و تجربه زیسته در بناهای تاریخی مانند کاخها صحبت میشود، در مورد ساختمانهای معاصر و نوساز کمتر به این مفاهیم پرداخته میشود. در جامعه ما، هویت اغلب بهعنوان یک ارزش یا هنجار تلقی میشود، در حالیکه این برداشت نادرست است. هویت به معنای مجموعهای از صفات است که گذشته، حال و تفاوتها را توضیح میدهد. از اینرو، بهکار بردن اصطلاح «ساختمان هویتی» از اساس غلط است.
این استاد دانشگاه ادامه میدهد: در بسیاری از مواردی که درباره بناهای تاریخی صحبت میشود، در واقع با «تجربه تاریخی» مواجه هستیم، نه تجربه زیسته.
او با اشاره به نمونههایی مانند کاخهای تاریخی گلستان و سعدآباد توضیح میدهد: این بناها به دلیل پیوند با دورههای مختلف تاریخی از زندیه تا قاجاریه دارای ارزش تاریخی هستند و روایتگر گذشتهاند، اما این به معنای تجربه زیسته در معنای دقیق آن نیست. بلکه برخلاف تصور رایج، تجربه زیسته محدود به آثار تاریخی نیست. هر ساختمان اگر ۱۰ سال عمر داشته باشد دارای تجربه زیسته است. حتی خانوادهای که چند سال در یک خانه زندگی کرده، در آن فضا تجربه، خاطره و زیست شکل داده است.
خاطره؛ عنصر کلیدی تجربه زیسته
به گفته او، یکی از مهمترین مؤلفههای تجربه زیسته، «خاطره» است؛ خاطراتی که میتوانند فردی یا جمعی باشند، حتی کودکی که چند سال در یک خانه زندگی کرده، واجد خاطراتی از آن فضاست و این خاطرات بخشی از تجربه زیسته او محسوب میشود. بر همین اساس نیز، در صورت تخریب یک ساختمان بهویژه بر اثر بمباران، تنها سازه از بین نمیرود، بلکه خاطرات، زندگیها و تجربیات انسانی نیز در لایههای فضا نابود میشوند. این تجربهها در جزئیترین اجزای ساختمان، از دیوارها تا فضاهای داخلی، حضور دارند.

تجربه زیسته، حاصل پیوند فضا و ادراک انسانی
رییس دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران معتقد است که برای تحلیل ساختمانها باید همزمان به «فضای ذهنی انسان» و «فضای معماری» توجه کرد. به عبارتی دیگر هر فرد یا خانواده در یک ساختمان دارای فضای ذهنی است که با مفاهیمی مانند امنیت، زیبایی، آرامش و روابط خانوادگی پیوند دارد. در مقابل، هر ساختمان نیز دارای فضای معماری است.
بهزادفر تأکید میکند: ترکیب فضای ذهنی و فضای معماری یا به تعبیر علمی ادراک محیطی است که مفهوم زیستن را شکل میدهد. اگر یک ساختمان مسکونی فرو بریزد، تنها یک سازه از بین نرفته، بلکه زندگی، فرهنگ، احساسات و ذهنیت افرادی که در آن زیستهاند نیز آسیب دیده است.
بازسازی پس از جنگ؛ جدال میان «مهندسی اضطراری» و «معماریِ تجربهمحور»
رئیس دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران در ادامه در پاسخ به این سوال که مهمترین خطری که در بازسازی پس از جنگ معماری را تهدید میکند چیست؟ اینگونه توضیح میدهد که بازسازی ساختمانهای تخریبشده تنها یک فرآیند فنی نیست. در بازسازیهای شتابزده، خطر اصلی حذف «معماری» و در نتیجه از میان رفتن تجربه زیسته و خاطرات ساکنان است؛ امری که تفاوت بنیادینی میان بازسازی سازهای و بازآفرینی فضایی ایجاد میکند.
بهزادفر با اشاره به پیامدهای تخریب ساختمانها در شرایط جنگی میگوید: در فرهنگ و زیست ساکنان، عادات و سبک زندگی در خودِ ساختمان وجود دارد. بنابراین وقتی ساختمانی تخریب میشود، آثار این تخریب فقط فیزیکی نیست، بلکه لایههای زندگی و خاطره نیز آسیب میبیند. از همینرو در بازسازی نیز باید همان اثرات مورد توجه قرار گیرد و نمیتوان میان بناهای تاریخی و غیرتاریخی استثنا قائل شد.

او با اشاره به تجربههای بحران در ایران مانند جنگ، زلزله یا سیل توضیح میدهد: در برخی موارد ساختمانهایی که آسیب غیرمستقیم دیدهاند ممکن است ظرف یک تا دو هفته قابل استفاده شوند، اما در ساختمانهایی که مستقیماً تخریب شدهاند، ابتدا باید وضعیت سازه بهطور دقیق بررسی شود. بررسی ایمنی ساختمان وظیفه مهندسان سازه و کارشناسان رسمی دادگستری است. حتی اگر سازه از بیرون سالم به نظر برسد، ممکن است هیچ ظرفیت ایستایی نداشته باشد و نیاز به تخریب کامل داشته باشد.
آیا تجربه زیسته قابل بازسازی است؟
این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش اصلی درباره امکان حفظ تجربه زیسته در بازسازیها میگوید: ساختمان شامل بخشهای مختلفی مانند سازه، تأسیسات مکانیکی، برق و سیستمهای فنی است، اما آنچه زندگی اجتماعی را منتقل میکند «معماری» است و معماری صرفاً زیبایی نیست، بلکه در، دیوار، پنجره، تزئینات داخلی و خارجی، نما، منظر و نحوه گردش فضا (سیرکولاسیون) معنا پیدا میکند و این عناصر هستند که تجربه زیسته را شکل میدهند. زندگی در یک فضا اگر آسیبدیده یا تخریبشده باشد دارای لایههای عاطفی و خاطرهای است که این خاطرات در عناصر معماری قابل بازآفرینی هستند، اما نه بهصورت ساده و فوری.
او تأکید میکند که در فرآیند طراحی باید میان عناصر داخلی و بیرونی با حفظ برخی مؤلفههای قبلی، بازنگری صورت گیرد؛ موضوعی که نیازمند «طوفان ذهنی» و فرآیند طراحی عمیق است، نه تصمیم لحظهای. اما آیا در بازسازی باید ساختمان را دقیقاً کپی کرد یا تنها نمادی از آن را بازآفرینی کرد؟ تصمیمگیری در این زمینه نیازمند مطالعه فضا، جایگاه و زمینه اجتماعی است و نمیتوان در لحظه درباره آن تصمیم گرفت. در این میان مهمترین آسیب بازسازیهای اضطراری «حذف معماری» است چراکه در این نوع بازسازیها تمرکز بر سرعت و کمیت است و نه کیفیت. در حالیکه معماری با مفاهیمی مانند آرامش، امنیت، حس خوب، عاطفه و خلاقیت سروکار دارد.
رئیس دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران با بیان اینکه محاسبات مهندسی ماهیتی منطقی و فنی دارند، اما معماری با روح، احساس و تجربه انسانی پیوند دارد یادآور میشود: اگر بازسازی صرفاً به سطح سازه و تأسیسات محدود شود، طراحی و در نتیجه کیفیت زیست از بین میرود. در بازسازیهای سریع معمولاً شهرداریها یا نهادهای مسئول تنها به ترمیم سازه و تأسیسات بسنده میکنند؛ از تعمیر زیرساختها تا جایگزینی وسایل ضروری برای خانوادهها. اما در این روند، آنچه اتفاق میافتد یک کار صرفاً مهندسی و سازهای است و نه یک فرآیند معماری.
تجربه کشورها در بازسازی پس از جنگ
بهزادفر در ادامه به نمونههای جهانی در بازسازی ساختمانها اشاره میکند و میگوید: در جهان، رویکردهای مختلفی برای بازسازی پس از جنگ وجود داشته است. به طور مثال برخی پروژهها مانند بازسازی رایشتاگ در آلمان، فرآیندی طولانی و چنددههای داشت و نشان داد که بازسازی عمیق نیازمند زمان، مطالعه و بازاندیشی است و نه اقدام سریع. اما در پروژههای مسکونی، برخلاف پروژههای غیرمسکونی، بازآفرینی «عناصر شاخص زندگی» بهصورت کامل ممکن نیست و تنها از طریق مشارکت مستقیم ساکنان میتوان بخشی از تجربه زیسته و حافظه مکانی را حفظ و در طراحی جدید بازتولید کرد. در پروژههای غیرمسکونی، امکان بازسازی و حتی بازآفرینی نمادین فضاها وجود دارد؛ نمونههایی مانند ساختمان پارلمان آلمان رایشتاگ که مردم میتوانند در آن حرکت کنند، نور طبیعی را تجربه کنند و حتی لایههای تاریخی بنا را مشاهده کنند که این نوع پروژهها گاه نزدیک به ۵۰ سال زمان بردهاند و همچنان نیز در حال تکمیل هستند؛ فرآیندهایی که در آنها تاریخ، شفافیت فضایی و عملکرد مدرن در کنار هم قرار گرفتهاند.
به گفته این استاد دانشگاه، چنین رویکردهایی عمدتاً در فضاهای غیرمسکونی قابل تحقق است؛ اما در حوزه مسکن، شرایط کاملاً متفاوت است. در پروژههای مسکونی، بازسازی عناصر شاخص بهصورت کامل و دقیق تقریباً ممکن نیست و در بهترین حالت، تنها میتوان از طریق بازطراحی روابط فضایی و نه بازتولید کامل گذشته، به نوعی تداوم رسید. البته آنچه باید به آن توجه شود بهرهگیری از نظرات و خاطرات ساکنان آن فضاهاست. در برخی پروژهها، مردم عملاً از فرآیند طراحی حذف میشوند، در حالیکه باید در مرکز این فرآیند قرار گیرند. در همین راستا شهرداریها و نهادهای مسئول میتوانند از معماران حرفهای، معماران شناختهشده و حتی دانشجویان معماری استفاده کنند تا با ساکنان گفتوگو کرده و بر اساس تجربه زیسته آنها، طرحهای بازسازی را تدوین کنند. این رویکرد باعث میشود «حافظه زندگی» و «تجربه زیسته» در فرآیند بازطراحی حفظ شود.
بازسازی ساختمانهای تخریبشده به مثابه بازنویسی زندگی
این استاد دانشگاه معتقد است که بازسازی مسکن پس از جنگ نباید صرفاً یک عملیات فنی باشد، بلکه باید نوعی بازنویسی زندگی ساکنان باشد؛ فرآیندی که در آن معماری، مردم و تجربه زیسته در کنار هم قرار میگیرن