جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 15 - ۲۷ ذی القعده ۱۴۴۷
۲۴ تير ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۳

مهدوی از بنیان‌گذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود

عضو هیات علمی بنیاد دایره المعارف اسلامی با بیان اینکه یحیی مهدوی از بنیانگذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود، گفت: او بخش قابل توجهی از عمر شریفش را به یادگیری فلسفه غرب اختصاص داد و اشتغالات ذهنی اش به این دو حوزه موجب شد که مقدمات آنچه که امروزه فلسفه تطبیقی گفته می‌شود فراهم بشود.
کد خبر: ۸۲۰۴۷۵

به گزارش خبرنگار کتاب ایران اکونومیست، برای کسانی که با سیر آموزش فلسفه جدید در ایران آشنایی دارند، یحیی مهدوی نامی شناخته شده است. او موسس گروه فلسفه دانشگاه تهران است و شاگردان فراوانی را در این حوزه پرورش داد و با نثر شیوای فارسی خود کتاب های فراوانی نیز در فلسفه ترجمه و تالیف کرد. به مناسبت بیست و پنجمین سال‌روز درگذشت این استاد فلسفه با حسن سیدعرب عضو هیات علمی بنیاد دایره المعارف اسلامی که یکی از شاگردان و هم صحبت های او در سال‌های پایانی عمر مهدوی بود، درباره تلاش‌های علمی و فلسفی او و همچنین درباره ایران، مصاحبه‌ای انجام دادیم که در ادامه می خوانید.

مهدوی از بنیان‌گذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود حسن سیدعرب عضو هیات علمی بنیاد دایره المعارف اسلامی

شما در کتاب «مهدوی‌نامه (جشن نامه دکتر یحیی مهدوی) » او را به حق «استاد استادان فلسفه جدید در ایران» عنوان دادید. پرسشی که دارم این است که او به طور کلی چه جایگاهی برای فلسفه قائل بود و به طور کلی چه خدمتی به فلسفه در ایران کرد؟

توجه به فلسفه غرب موجب رابطه فرهنگی بین مللِ آشنا به فلسفه می شود

یحیی مهدوی موسس گروه فلسفه دانشگاه تهران بود. او در آن زمان با این تاسیس، به تدریس فلسفه در ایران یک نظم آموزشی-علمی مناسب داد. به نظر بنده اهتمام او به آموزش فلسفه، مسبوق به اهمیت فکر فلسفی نزد او است. در جوهره نگاه او این معنا نهفته است که توجه به فلسفه غرب به نحوی موجب تبادل و رابطه فرهنگی بین اقوام و مللِ آشنا به فلسفه خواهد شد. از جمله این اقوام، یکی ما هستیم که دارای سنت دیرینه فلسفه اسلامی هستیم و همچنین اقوام غربی هستند که فیلسوفان بزرگی داشتند و آثار این فیلسوفان الان در دسترس است. در واقع نظر آقای مهدوی در این رابطه که آن را هم در مقدمه بعضی از آثارشان و هم در گفتگوهایی که ما با او داشتیم بیان می کرد این است که رابطه و تبادل میان این اقوام که سابقه فلسفی دارند موجب رونق فرهنگی می شود.

شاگردان او نظر کلی مهدوی را محقق کردند

مهدوی برای گفت‌وگو میان فلسفه اروپایی و فلسفه اسلامی چه تلاش هایی انجام داد، چون ما می‌دانیم که او در هر دو حوزه کتاب‌هایی را تالیف یا ترجمه کرد؟

برای مواجهه فلسفه اسلامی و اروپایی ابتدا به یک سازمان آموزشی نیاز بود و او برای همین امر گروه فلسفه دانشگاه تهران را تاسیس کرد. در این گروه دانشجویانی تربیت شدند که اکنون از استادان کشور ما هستند و آنها مقدمات این گفت‌وگو و نظر به فلسفه غرب را فراهم کرد. مهدوی در واقع زمینه‌های آموزشی و علمی این گفت‌وگو را فراهم کرد، ولی شاگردان او با ترجمه و گفت‌وگو و تفسیر آراء فیلسوفان بزرگ غرب که شما به راحتی می توانید آن را در آثار شاگردان او پی بگیرید، در واقع آن نظر کلی او را که مواجهه با فلسفه غرب بود محقق کرد. به عنوان مثال آثار رضا داوری اردکانی بیش از دیگر شاگردان او ناظر به این بخش از نظر مهدوی است. همینطور ترجمه آثاری مثل اخلاق اسپینوزا که مرحوم محسن جهانگیری ترجمه کرد، آثاری که مرحوم کریم مجتهدی در تفسیر هگل، کانت و دیگر فیلسوفان غرب نوشت همه در همین راستاست. در واقع شاگردان او آن نظر کلی مهدوی را محقق کردند. البته خودشان هم کما اینکه عرض می کنم با ترجمه آثاری در این زمینه به این جریان فرهنگی کمک کرد.

مهدوی از بنیان‌گذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود یحیی مهدوی موسس گروه فلسفه دانشگاه تهران

مهدوی همساز با نوع فکر ژان وال بود

درباره کارهای آموزشی و شاگرد پروری مهدوی صحبت کردید، لطفا درباره آثار مکتوب او هم بفرمایید. به طور مشخص او در ترجمه به مباحث مابعدالطبیعی اهتمام ویژه داشت و کتابی هم درباره فلسفه های اگزیستانس یا به تعبیر او «فلسفه های هست بودن» ترجمه کرد. اگر ممکن است در این مورد هم توضیح دهید.

به طور کلی آثار مهدوی را بنده به دو قسمت تقسیم می‌کنم: یک قسمت ناظر به سنت فرهنگی و معنوی خود ماست. مثلا کتاب «قصص قرآن مجید» که همان تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری است و همینطور «فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا». بخش دیگر آثار او که تعداد بیشتری دارد ناظر به فلسفه غرب است. از جمله کتاب «پدیدارشناسی و فلسفه های هست بودن» تألیف روژه ورنو، ژان وال و دیگران و مدعی نگاهی نو به پدیدار شناسی است. یا کتاب «بحث در مابعدالطبیعه» ژان وال که مهدوی و همکارانشان ترجمه کردند.

متافیزیک و حفظ نظام متافیزیک از دغدغه های مهدوی بود

انگیزه مهدوی و همکارانشان در ترجمه این دو اثر در واقع مسبوق به این امر است که با افول نظام های متافیزیک در غرب و در جهانی که اکنون ما در آن زندگی میکنیم، تلاش هایی برای بازسازی نظام های بزرگ متافیزیکی صورت گرفته است. مثلاً در غرب با پرسش از متافیزیک و تفسیر و تحلیل جنبه‌های نیست انگارانه آن توسط فیلسوفان بزرگی مثل هایدگر و شاگردان او و پیش از آن طرح نظام فلسفی هگل و اگر پیشتر برویم، شیوه مواجهه جهان فکری امروز با نظام متافیزیک ارسطو و افلاطون، این دغدغه را برای کسانی مثل ژان وال به وجود آورد که از فلسفه های «هست بودن» و همچنین از «مابعدالطبیعه» سخن بگویند تا بتوان جوانه‌های طرح و رشد و حیات مجدد متافیزیک را که ریشه فلسفه است (در واقع متافیزیک و فلسفه یکسان با هم هستند) در جهان فکری امروز شاهد بود.

مهدوی همساز با نوع فکر کسانی مثل ژان وال بود که به دنبال طرح دوباره متافیزیک بودند. او در همان اوایل که درس‌های آموزشی گروه فلسفه را تدوین می‌کرد، یک بخش یادگاری ویژه از خودش به جای گذاشت و آن درس «متافیزیک عمومی در غرب» بود که هنوز هم این درس در گروه‌های آموزشی فلسفه، از جمله در دانشگاه تهران تدریس می شود. در واقع می خواهم در پاسخ این پرسش عرض کنم که متافیزیک و حفظ نظام متافیزیک از دغدغه های مهدوی بود و این دغدغه در ترجمه این دو اثر ژان وال یعنی بحث در مابعدالطبیعه و فلسفه‌های هست بودن، خودش را به ظهور رساند.

پس نگاه و موضع فلسفی مهدوی هم نقد بعضی از فلسفه‌های ضد مابعدالطبیعه معاصر است و هم تلاش برای احیای مابعدالطبیعه؟

دقیقا همین است. یعنی مهدوی از احیا کنندگان مابعدالطبیعه در عصر ما هستند.

علاقه مهدوی به ایران از علاقه به زبان فارسی نشات می‌گیرد

می دانیم که او به رغم اینکه محقق فلسفه اروپایی بود تعلق خاطر فراوان به ایران و فرهنگ و تاریخ آن داشت. لطفا در این رابطه توضیح بفرمایید.

به نظر مهدوی تمام فرهنگ و تمدن ایران در زبان فارسی جلوه‌گر شده است

علاقه مهدوی به ایران از علاقه بسیار عمیقش به زبان فارسی نشات می‌گیرد. یحیی مهدوی در زمان مدیریتش در دانشگاه تهران و همینطور در ترجمه و تالیف کتاب‌های متعددی که از او باقی مانده بسیار به زبان فارسی به عنوان میراث غنی کشور ما توجه داشت. این توجه عمیق او به زبان فارسی در واقع مسبوق به اهمیتی است که برای تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران قائل است. این را به صورت عملی با ترویج زبان فارسی و دعوت به بیان مفاهیم فلسفی با زبان فارسی انجام داد. در گفتگوهایی که شخصا با او داشتم می گفت زبان فارسی جوهره تمدن ایرانی است.

وقتی به گذشته خودش برمی گشت و از استادان یا همکاران خودش یاد می کرد، بیش از همه به کسانی توجه داشت که تاریخ ادبیات و تاریخ قدیم ایران را درس می دادند، مثل مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر. مهدوی اقدام شایسته و تحسین برانگیز این استادان برای توسعه زبان فارسی و تحکیم نسبت زبان فارسی با مباحث جدید، به ویژه با فلسفه را ستایش می کرد. به طور خلاصه عرض کنم که به نظر مهدوی تمام فرهنگ و تمدن ایران در زبان فارسی جلوه‌گر شده و ما وظیفه داریم که این زبان را پاس بداریم تا این تمدن به حیات دیرینه و کهن خودش ادامه بدهد.

مهدوی از بنیان‌گذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود

مهدوی توانست مفاهیم و تصورات فلسفی را با زبان فارسی بیان کند

داوری در جایی درباره نوشته های مهدوی بیان می کند او بهترین نثرنویس فلسفی ماست که توانست فلسفه جدید را به فارسی بنویسد. زبان و قلم فارسی او چه ویژگی هایی داشت؟

نثر فارسی مهدوی، نثر بسیار روان، غنی و عمیقی است. همین سال‌های آخری که بنده به منزلش مراجعه می‌کردم همیشه می‌دیدم که روی میز تحریرش گلستان و بوستان سعدی هست. مکرر میگفت که من به یاد نمی آورم این چندمین بار است که دارم گلستان یا بوستان را می‌خوانم. او از نوجوانی و جوانی تا کهن سالی به مواجهه و قرائت متون غنی فارسی اشتغال مدام داشت. او از این طریق در قلمرو فلسفه که او استاد استادان این حوزه بود توانست مفاهیم و تصورات فلسفی را با زبان فارسی بیان کند. شما اگر به مقدمه های او بر ترجمه متون فلسفی، نثر ترجمه او و همچنین معادل سازی هایی که او در آثارش برای اصطلاحات لاتین فلسفی انجام داد نگاه کنید، متوجه این نکته می شوید که او کاملا معتقد است زبان فارسی قابلیت طرح اصطلاحات و واژگان فلسفی قابل فهم برای خواننده فارسی را دارد. به علاوه نثر او در ترجمه، به اصطلاح ادبای امروز، نثر بسیار پاکیزه و روانی است.

مهدوی معتقد است زبان فارسی قابلیت طرح اصطلاحات و واژگان فلسفی قابل فهم برای خواننده فارسی را دارد

او به شاگردانش تاکید داشت که در گفتار و در نوشتار زبان فارسی را پاس بدارند و برای ترجمه معادل های فارسی بگذارند و در هنگام صحبت و سخنرانی تا آنجایی که ممکن است از به کار بردن کلمات لاتین خودداری کنند. خود او بیش از همه التزام به این کار داشت و اگر مثلا کسی در محضر او کلمه ای را به لاتین می گفت او بلافاصله معادل فارسی اش را می‌گفت. مثلاً اگر کسی میگفت «یک سری از این مفاهیم...» او همونجا تذکر میداد و میگفت به جای «سری» که کلمه فرانسه است مثلا بگویید مجموعه، دسته. می خواهم عرض کنم که توجه به ایران برای او در توجه به زبان فارسی ظاهر می شود، یعنی تمام آن تمدن را در زبان فارسی می‌بیند و حیات مند بودن زبان فارسی را در نوشتار و گفتار می‌بیند و قوام این حیات مندی را در ارجاع اهل علم به متون کهن فارسی از نظم و نثر میبیند.

درباره نسبت مهدوی با سنت آموزشی ما در ایران به این نکته هم توجه داشته باشید که او در دوره نوجوانی در منزل بسیاری از متون درسی عربی قدیم ما مثل جامع المقدمات، الفیه ابن مالک، سیوطی، تبصره علامه حلی و شرایع را نزد استادی به نام شمس الشریعه ایلی می خواند و اینگونه با متون و زبان عربی بسیار خوب آشنا شد. یادگیری زبان عربی در کنار اهتمام به زبان فارسی موجب شد که او در واقع از تلفیق این دو برای قوام زبان فارسی استفاده کند.

در خاتمه این قسمت باید عرض کنم که مهدوی شاید تنها کسی بود که قائل به تحکیم بسیار قوی بین زبان فارسی و فلسفه بود. برخلاف کسانی که معتقد بودند که زبان فارسی زبان فلسفه نیست یحیی مهدوی معتقد بود که زبان فارسی زبان فلسفه است و از همین رو بود که به «مصنفات بابا افضل» خیلی توجه داشت و معتقد بود که یکی از بهترین متون فلسفی ما که معادل های فارسی برای اصطلاحات عربی فلسفه دارد مصنفات بابا افضل است یا دانشنامه ابن سینا. روی این گونه متون خیلی تاکید داشت. یحیی مهدوی معتقد بود که زبان فارسی زبان فلسفه هم هست و قائل به تفکیک این دو نبود.

توجه او به فلسفه اسلامی در زمانی که در غرب بود صورت گرفت

به عنوان آخرین سوال می‌خواستم نظر او در مورد فلسفه اسلامی را بدانم. چون او چند کار مهم در زمینه فلسفه اسلامی نیز انجام داد. به طور کلی او چه جایگاهی برای فلسفه اسلامی قائل بود؟

توجه یحیی مهدوی به فلسفه اسلامی به زمانی برمی‌گردد که او در استراسبورگ بود و آنجا تحصیل می‌کرد. دو متن از او باقی مانده که آنجا به عنوان رساله‌هایی بوده که او نوشته یکی «مصنفات ابن سینا»ست. یادم می آید یک بار گفت که در واقع ما موظف بودیم در دوره لیسانس یک متنی برای پایان نامه بنویسیم. پایان نامه من در آن دوره مصنفات ابن سینا بود. در یک مقطع دیگری او کتاب «شناخت از دیدگاه فارابی و بعضی دیگر از فیلسوفان مسلمان» را نوشت. در واقع نخستین توجه های او به فلسفه اسلامی در زمانی که در غرب بود صورت گرفت.

مهدوی تاکید داشتند به اینکه دانشجوی فلسفه حتما باید ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا را بشناسند

به ایران که آمد در تاسیس گروه فلسفه دانشگاه تهران نیز اهتمام خاصی داشت. اگر شما به درسنامه های آن دوره از گروه فلسفه دانشگاه تهران مراجعه کنید می‌بینید یحیی مهدوی تاکید فراوان داشت به هشت واحد منطق که حتما گذرانده بشود، همچنین تفسیر متون فلسفی مشا، اشراق و حکمت متعالیه حتماً در دروس دانشجویان فلسفه باشد، و اینگونه آنها با سنت فلسفی ما آشنا باشند و این برای دانشجویان فلسفه غرب دست مایه ای است که بتوانند بر اساس سنت خودمان ادوار تاریخی مختلف فلسفه اسلامی را با فلسفه غرب تطبیق بدهند و به ثمر برسانند.

در واقع می شود گفت که یحیی مهدوی با این نگاه خودش از بنیانگذاران فلسفه تطبیقی در ایران معاصر بود. به سبب اینکه از جوانی و نوجوانی با این سنت فلسفی ما آشنا بود و سپس متونی را تصحیح کرد. از طرف دیگر، بخش قابل توجهی از عمر شریفش را به یادگیری فلسفه غرب اختصاص داد. اشتغالات ذهنی او به این دو حوزه موجب شد که مقدمات آنچه که امروزه فلسفه تطبیقی گفته می شود فراهم بشود.

به همین خاطر تاکید فراوان داشت به اینکه دانشجوی فلسفه حتما باید ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا را بشناسد و تاریخ فلسفه در ایران و اسلام را به عنوان دستمایه‌ای برای مواجهه با آرای متداول در فلسفه غرب با خودش به همراه داشته باشد. شما اگر به نوشته های او مراجعه کنید میبینید به بزرگی از فیلسوفانی که نام بردم یاد می‌کند و آن تعلیم عربی و اسلامی و به اصطلاح تعلیم حوزوی او به این مسیر کمک کرد.

نکته جالب توجه اینکه مهدوی در جوانی قصد داشت به نجف برود، اما مقدر شد که بیاید به قلمرو فلسفه غرب و این راهی را که امروز ما از او به یاد داریم پشت سر بگذارد. پس او زبان فارسی و عربی را به خوبی می دانست و با تسلطی که به زبان فرانسه و انگلیسی داشت در واقع نوع مواجهه زبان با فلسفه رو تحکیم بخشید خواه این فلسفه اسلامی باشد یا غربی.

در انتها اگر خاطره ای از مراودات شخصی خود با او برای ما بیان کنید بسیار مغتنم است.

یکی از توفیقات که خداوند به بنده عطا کرد، در حالی که در آن دوران بسیار جوان بودم، آشنایی با مهدوی و کسب از محضر پرفیض او بود. به دلیل اینکه منزل ما نزدیک منزل او بود، در خلال سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ من گاهی تلفن میکردم و اجازه می گرفتم که به محضرش برسم و او نیز با بزرگواری اجازه می داد. روزی داوری به بنده و علی اصغر محمدخانی پیشنهاد کرد که ما به گروه فلسفه دانشگاه تهران برویم. او آن موقع مدیر گروه بود. رفتیم و گفتند که تعدادی مقاله جشن نامه برای مهدوی جمع شده اما فرصت انتشار آن را ندارد، ما این مجموعه را گرفتیم و مقالات دیگری بر آن افزوده شد. من از مهدوی خواهش کردم که اگر اجازه می دهد یک روز با مولفان این مقالات به خدمتش شرفیاب بشویم و این کتاب را به او هدیه کنیم. معمولا روزهای جمعه جمعی از اهل علم در منزل مهدوی جمع می شدند. ما به همراه جمع مولفان مقالات جشن نامه که بسیاری از شاگردان او و استادان بنام کشور بودند در منزل او جمع شدیم و این دیدار خاطره ای به یادماندنی بر جای گذاشت.

آخرین اخبار