به گزارش ایران اکونومیست امروز (شنبه، ۲۳ فروردین) و سی و هشتمین سالروز شهادت امیرمحمد اشعری شهید قرآنی است. او متولد ۲۵ اسفند سال ۱۳۴۷ بود و در حالیکه هنوز یک ماه از ۱۸ سالگی خود را پشت سر نگذاشته بود، سال ۶۶ در عملیات کربلای ۸ در منطقه شلمچه به شهادت رسید. البته امیرمحمد، هفت ماهه به دنیا آمد و پزشکان هم گفته بودند باید او را تقویت کنند و به خواست خدا این کودک نحیف پر و بال گرفت و پا به پای پدر در جلسات دینی شرکت می کرد.
ابوالفضل اشعری پدر شهید امیرمحمد اسفند سال گذشته در دیدار اعضای کمیته شهدای قرآنی سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ درباره پسرش گفت: از سال ۵۴ امیرمحمد را با خودم به جلسات قرآنی شهید مظلوم آیت الله بهشتی در محله قلهک میبردم که امیرمحمد حدود پنج یا ۶ سال داشت و از همان زمان مجذوب بهشتی شده بود. در هفت سالگی یعنی سال اول ابتدایی، پایش به مسجد قبا باز شد و پای درس اساتیدی همچون مرحوم حجتالاسلام محمدحسن راستگو می نشست و در فاصله کوتاهی مسلط به روخوانی قرآن شد و حتی تاریخ پیامبران را یاد گرفت.
او که خود یکی از اساتید قرآنی است و دهها شاگرد تحویل جامعه داده، اضافه کرد: امیرمحمد در مقطع دبیرستان، مسئول کتابخانه و انجمن اسلامی مدرسه و مسجد بود و در آن زمان، دانشآموزان دبیرستانی باید طرح کاد (کار و دانش) را می گذراندند و امیرمحمد طرح کاد خود را در بیمارستان نجمیه تهران گذراند و کادر درمان این بیمارستان را برای رسیدگی به مجروح جنگی یاری می کرد.
البته به گفته این پدر شهید، امیرمحمد در طول دوران تحصیل به فراگیری علوم حوزه مثل جامع المقدمات مشغول شد و قرائت قرآن را با تشکیل حلقهای دوستانه و پا به پای دوستانش یاد گرفت و به دیگران هم یاد می داد.
احسان اشعری به مناسبت سالروز شهادت برادرش در گفت و گو با خبرنگار معارف ایران اکونومیست اظهار داشت: امیرمحمد یکی از دانشآموزان دبیرستان مفید بود که در رشته تجربی تحصیل می کرد و به دنبال آن بود تا در رشته پزشکی مشغول تحصیل شود. به همین دلیل در کنکور نیز ثبت نام کرده بود ولی دو هفته قبل از برگزاری کنکور شهید شد.
وی افزود: امیرمحمد به دنبال فراخوان نیرو که قبل از عملیات کربلای هشت اعلام شده بود، تصمیم گرفت تا در این عملیات شرکت کند و وقتی از جبهه برگشت، در کنکور شرکت کند.
این قاری قرآن اضافه کرد: وقتی برادرم برای حضور در عملیات به جبهه رفت، برخی از اقوام و فامیل که در خارج از کشور زندگی می کردند، برای او نامههایی نوشتند تا شاید بتوانند او را از جبهه رفتن منصرف کنند. لذا در نامه هایشان می نوشتند «تو که به پزشکی علاقه مند بودی، الان بهترین فرصت برای پذیرفته شدن در دانشگاه است».
اشعری ادامه داد: برادرم در پاسخ نوشت «باید دید که کجا بهتر می توان خدمت کرد. آیا یک پزشک خدمت بیشتری می کند یا یک رزمنده؟ شما گفته بودید یک پزشک بهتر خدمت می کند اما اگر ما به یاری رزمندگان نرویم و دشمن در اثر این سستی ما پیشروی کند و ما را در هم بشکند، آیا دیگر پزشکشدنی باقی میماند که ما فکرش را بکنیم و بگوییم که اگر پزشک بشویم، بیشتر می توانیم خدمت کنیم؟»
وی اضافه کرد: البته امیرمحمد در پاسخ به مادر بزرگش هم نوشته بود «این که گفته اید، باید به قولت عمل می کردی، باید بگویم چه بسیار انسان باید قول و قرارهای خود را فدای چیزهای بزرگتر از این قول و قرارها کند و آن تکلیف است».