پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 14 - ۲۶ ذی القعده ۱۴۴۷
۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۴:۱۱

كارگردان سریال پروانه: نباید درگیر قواعد هالیوودی شویم

ايران اكونوميست :جلیل سامان پیش از ساخت «ارمغان تاریكی» و «پروانه»، سریال «ترس و لرز» را برای گروه كودك شبكه یك سیما نوشته و كارگردانی كرده است.
کد خبر: ۱۹۲۲۳
serial parvaneh
«قصه قرارگاه» یكی دیگر از سریال های سامان است كه از شبكه سه به نمایش درآمد.

او همچنین كارگردانی چند فیلم مستند برای شبكه های مختلف تلویزیون را در كارنامه دارد، به علاوه فیلم سینمایی «وقت بودن» به سفارش شبكه چهار كه سه جایزه را از جشنواره فیلم فجر از آن او كرده است.

پروانه بعد از ارمغان تاریكی، دومین و احتمالا آخرین سریال سامان است كه داستانی را در سال های شكل گیری و وقوع انقلاب اسلامی ایران روایت می كند. گرچه او دیگر تمایلی به ساخت سریال در این بستر زمانی ندارد، اما همه آنها كه سریال پروانه و ارمغان تاریكی را دوست دارند یا حتی دوست ندارند، در این نكته با هم موافق هستند كه در كارگردانی آنها به جزئیات زیادی توجه شده و نه تنها خطا یا اشتباهی در روایت سال های دهه 50 در این دو سریال دیده نشده است، بلكه تصاویر، رنگ، نور، صداها و موسیقی فضای این دهه را به خوب تداعی می كنند.

به همین دلیل و البته به دلایلی كه رد آنها در این گفت وگو هم پیداست، می توان گفت جلیل سامان كارگردانی بسیار سختگیر و وسواس است.

تصویربرداری سریال پروانه برای مدتی متوقف شد، چون بخشی از داستان لو رفته بود این مساله آنقدر اهمیت داشت كه بخواهید زمان تولید و به تبع آن زمان پخش سریال را به تعویق بیندازید؟

بخشی از داستان كه لو رفته بود، باعث می شد امكان غافلگیری مخاطب در روایت داستان از بین برود. تقریبا بیش از یك قسمت از داستان لو رفته بود، اما من توانستم با تغییر در فیلمنامه قسمت اول و دوم و با تمهیداتی در شیوه روایت، این اتفاق را جبران كنم. قصه به این ترتیب بود كه امیر از دیوار خانه پروانه بالا می رفت، وارد خانه می شد، سراغ گاوصندوق می رفت و اهالی خانه به دلیل شكستن آباژور از خواب بیدار می شدند، امیر پنهان می شد و ناگهان می دید در اتاق پروانه است. پروانه غافلگیرش می كرد و ادامه داستان به صورت خطی و نه به صورت فلاش بك روایت می شد. اما تقریبا همه این ماجرا در خلاصه داستانی كه منتشر شده بود، لو رفت؛ در خلاصه داستان درباره ورود امیر به خانه پروانه خبر داده بودند و این كه این دو با هم همراه می شوند و اتفافات بعدی رخ می دهد... بنابراین نشستم و فكر كردم چطور می شود این اتفاق را با توجه به بخش هایی كه تصویربرداری شده جمع و جور كرد.

باید از تصاویر گرفته شده استفاده می كردم كه مجبور نشویم آنها را دوباره بگیریم و در عین حال باید شیوه روایت را عوض می كردم تا غافلگیری مد نظرم ایجاد بشود. خوشبختانه بخش های مربوط به خانه پدر پروانه هنوز تصویربرداری نشده بود، ما این بخش را فلاش بك نشان دادیم و همان طور كه دیدید شروع داستان از اینجا بود كه پروانه به شهربانی رفت، دو تا پلیس صندوق عقب ماشین را باز كردند و یك نفر در صندوق عقب زندانی شده بود. تقریبا با این تمهید، پرسش بیشتری برای مخاطب ایجاد شد كه چرا امیر را به شهربانی تحویل داد؟ و بعد از آن هر حرفی كه پروانه می زد جواب این سوال پیچیده تر می شد. به این ترتیب در روایت قصه اتفاق خیلی بدی نیفتاد، اما دو قسمت اول تبدیل به یك قسمت شد و جزئیات زیادی از دست رفت. قسمت اول داستان یك قسمت بسیار جذاب بود و دیالوگ های خوبی داشت من فقط بخشی از آنها را در فلاش بك استفاده كردم. شاید روزی این جزئیات و این دیالوگ ها را به ترتیبی منتشر كنم.

ظاهرا می خواستید ارمغان تاریكی، پروانه و یك سریال دیگر را به صورت سه گانه بسازید؛ درست است؟

بله، من دوست داشتم این اتفاق بیفتد و به همین دلیل هم پروانه در همان بستری روایت شده كه داستان ارمغان تاریكی رخ داده بود. یكی از دلایلی كه باعث شد من از هیچ كدام از بازیگران ارمغان تاریكی در این سریال دعوت به همكاری نكنم، این بود كه هویت آنها مستقل بماند؛ من از بازی آرش مجیدی، خانم زارع، سودابه بیضایی و بقیه بازیگران در كار قبلی راضی بودم اما نقش های سریال پروانه را به آنها نسپردم تا ارتباط مضمونی بین این دو سریال حفظ شود. آرش مجیدی نمی توانست امیر سریال پروانه باشد؛ امیر عاقل و خردمند است و خرد در وجودش بر احساس می چربد. بنابراین نمی شد او را به عنوان امیر پذیرفت. آرش مجیدی در ارمغان تاریكی یك عكاس بود كه دركی از سازمان نداشت و به واسطه یك ماجرای عاشقانه وارد سازمان شده بود.

البته برای ارتباط این دو مجموعه قصد داشتم نقش بشرزاد را در پروانه هم داشته باشم؛ چون او گذشته سازمان محسوب می شد و قبل از انقلاب هم در سازمان بوده و هویت مذهبی تری داشت؛ این نقش در پروانه می توانست خیلی مفید باشد، اما امیر آقایی نتوانست با ما همراه شود و درنتیجه من این شخصیت را كاملا حذف كردم و شخصیت دیگری به نام فرهاد را به فیلمنامه اضافه كردم. به نظر من ارمغان تاریكی و پروانه دو سریال در امتداد هم هستند كه بستر روایی مشتركی دارند. یعنی اگر قرار باشد تلویزیون یك بار دیگر این سریال ها را پخش كند، اول پروانه را باید به نمایش بگذارد و بعد ارمغان تاریكی.

قرار بود سومین بخش این سه گانه چه باشد؟

می خواستم قسمت سوم آن را در زمان معاصر بسازم و آینده برخی از این شخصیت ها را روایت كنم. اما با این شرایط فكر می كنم باید فكرش را از سرم بیرون كنم. راستش ساختن این دو مجموعه به لحاظ حرفه ای برای من خیلی خوب نبوده است. پرداختن به داستانی در ارتباط با سازمان مجاهدین و حواشی سیاسی آن كمی مرا از روند عادی زندگی حرفه ای ام دور می كند. یادم هست وقتی «وقت بودن» در جشنواره های مختلف جایزه گرفت، این تصور ایجاد شده بود كه كارگردان آینده داری وارد عرصه سینما شده و قرار است كارهای زیادی از او ببینیم؛ به همین دلیل هم وقتی قرار شد ارمغان تاریكی را بسازم خیلی ها تعجب كردند و می پرسیدند می خواهی سریال بسازی؟!

یعنی شما به همین دلیل است از ساخت بخش سوم سه گانه تان منصرف شدید؟

نه دقیقا. مساله اینجاست برای من فرقی نمی كند برای سینما كار كنم یا برای تلویزیون. برای من كیفیت كار مهم است، نه رسانه. من در تلویزیون هم با همان وسواس و دقتی كار می كنم كه در سینما كار می كنم. برای هر كاری باید وقت، انرژی و بهای لازم را پرداخت، اما تلویزیون خیلی این مجال را ندارد و گرسنگی آنتن باعث شده فرصت، امكانات و بودجه زیادی برای سریال هایی از این دست در تلویزیون باقی نماند. سریال هایی كه قواعد مرسوم سریال سازی را زیر پا می گذارند، نیاز به حمایت ویژه تلویزیون دارند، چون اگر سازمان از آن حمایت نكند لطمه می خورد. از طرف دیگر ساخت سریال سیاسی به دشمن تراشی منجر می شود، عده ای از همكارانم فكر می كنند من برای ساخت این سریال ها مبالغ زیادی دستمزد گرفته ام در حالی كه این طور نیست. من چون قصه فیلمنامه ام را دوست داشتم و به نظرم ، مفاهیمی كه در آن مطرح می شود بسیار فراتر از مفاهیم سیاسی و اجتماعی است و در هر زمان كاربرد دارد، پای كارم ایستادم و با همه سختی هایش آن را به سرانجام رساندم.

شما هم در ارمغان تاریكی و هم در پروانه بیشتر از هر چیز به عشق پرداخته اید. برای روایت یك داستان عاشقانه چه نیازی به یك بستر سیاسی داشتید كه گرفتار مسائل حرفه ای و تكنیكی بشوید؟!

وقتی به مضامین انسانی مانند عشق، خرد، معرفت و رفتار و عملكرد آدم ها می پردازیم، نیاز به بستری مناسب برای روایت داریم؛ چون یك سریال باید قصه بگوید، تماشاگر تلویزیون دوست دارد قصه ببیند نه ماجراهای سیاسی. سیاست را باید در میزگرد به تماشاگر ارائه كرد، اما درباره تفكر، خرد، انسانیت، عشق و دیگر مفاهیم انسانی می توان در قصه و در لایه های پنهان فیلمنامه سخن گفت. در لایه های پنهان ارمغان تاریكی و پروانه بیش از ده ها میزگرد، مطلب وجود دارد كه با قواعد دراماتیك بیان شده و قطعا بیننده آنها را دریافت می كند. این كار پیچیدگی های خاص خودش را دارد و نمی توان چند هفته ای فیلمنامه ای نوشت كه همه این جزئیات را در بر بگیرد.

مفاهیم انسانی مانند خرد، انسانیت و... را می شود در هر بستری روایت كرد، اما شما به سراغ یك دوره كاملا سیاسی رفته اید!

برای این كه حرف هایی داشتم كه باید می زدم. من، هم در سریال ارمغان تاریكی و هم در پروانه حرف هایی را مطرح كردم كه صرفا در همین بستر سیاسی می شد به آنها پرداخت. ما اگر به تاریخ می پردازیم برای این است كه حرف هایی درباره امروز و برای امروز داریم. ضمن این كه من به مقاطعی از تاریخ توجه كرده ام كه قبلا به آن پرداخته نشده یا دست كم به این شكل درباره اش فیلم یا سریال نساخته اند. آدم هایی در تاریخ ما تاثیر داشته اند كه مظلوم واقع شده اند و ما هیچ وقت توجهی به آنها نداشتیم، افرادی مثل امیر؛ این افراد ممكن است جذب جریان های انحرافی شده باشند، برگشته باشند یا در همان مسیر مانده باشند یا هر چیز دیگری... اما این افراد بخشی از تاریخ معاصر ما هستند. آنها حالا دیگر نیستند و یادی هم از آنها نیست، اما نمی توان نقششان را ندیده گرفت و درباره آنها سكوت كرد. اگر ما درباره این دسته فیلم یا سریال نسازیم، دیگران خواهند ساخت مثل فیلم «آرگو». فیلمی كه دیگران درباره تاریخ ما بسازند نشات گرفته از نگاه آنها به تاریخ و رویدادهای آن خواهد بود. اما پروانه و ارمغان تاریكی نگاه من به تاریخ معاصر است. نگاه جلیل سامان شاید نگاه تلویزیون نباشد، اما...

برای همسو شدن با تلویزیون نگاهتان را تغییر داده اید؟

واقعیت این است كه تلویزیون هیچ گونه ممیزی در مورد این سریال اعمال نكرده است. شاید به این دلیل كه آنقدر به وجوه انسانی و عاطفی آدم ها پرداخته ام كه نه حالا بلكه در هر زمانی و در هر مكانی پذیرفتنی است و كسی نمی تواند بگوید یكسویه به رویدادها نگاه كرده ایم. كسی در دنیا وجود دارد كه بگوید دروغ خوب است؟!

نه... ، حتی كسی كه خودش دروغ می گوید!

بله... بنابراین وقتی به مفاهیم انسانی بپردازیم همه خواستار آن خواهند بود و می توان در كنار این مفاهیم، قصه ها و حرف های زیادی را گفت.

درباره انتخاب بازیگرها بگویید و این كه چطور شد نقش اول سریال را به بازیگری سپرده اید كه چهره شناخته شده ای نیست؟

خانم بهرامی توسط دستیارم معرفی شد. تست گریم، بازی، لباس و حتی تست تصویری از او گرفتم و به این نتیجه رسیدم وی برای این نقش بسیار مناسب هستند.

برای این انتخاب چه معیارهایی داشتید؟ به نظر می رسد پروانه بر اساس تعریفی كه از شخصیتش ارائه شده باید دختری پر شر و شورتر و پرانرژی تر باشد! دختر ماجراجویی كه با وجود زندگی در ناز و نعمت به دنبال خواسته ها و اعتقادات خودش می رود؛ اما سارا بهرامی دختری آرام، متین و درونگرا را به نمایش می گذارد!

پروانه نویسنده است، بنابراین زمینه های تغییر در او وجود دارد؛ نمی شد پذیرفت او بی دلیل و بدون منطق به راه و اعتقاد امیر علاقه مند شود و مسیر زندگی اش را عوض كند. باید شكاك، اهل تفكر و اندیشه می بود تا باورپذیر باشد. به همین دلیل من حرفه نویسندگی را برای او در نظر گرفتم.

فكر نمی كنید لازم بود به همین اندازه هم اهل خطركردن، ماجراجو و پرشور باشد؟

مگر نیست؟ مگر پروانه نبود كه سراغ گاوصندوق پدرش رفت؟ مگر او نبود به سراغ امیر رفت، امیر زخمی را پیش دكتر برد و مداوا كرد؟ زندگی و ازدواج با یك چریك را پذیرفت؟ و...

اما به نظر می رسد برای تمام این خطركردن ها خیلی عاقل و خانم است!

اگر باورپذیر نیست اشكال از من است، اما اگر خوب بوده به توانایی بازیگر مربوط است. اما این نكته را هم باید در نظر بگیریم ما درگیر قواعد نانوشته شده ایم كه ساخته و پرداخته آثار هالیوودی است؛ مثلا این كه اگر دختری در یك خانواده مرفه به دنیا آمده و در ناز و نعمت بزرگ شده، حتما باید زیبا باشد و برای این زیبایی هم معیارهای خاصی تعریف شده مثل چشم های رنگی یا... اما مگر در زندگی واقعی این طور است؟ وقتی واقعیت با این قواعد نانوشته فرق دارد من چرا باید تصویری برخلاف زندگی واقعی به نمایش بگذارم! من با قواعد خودم سریال پروانه را ساخته ام و حس می كنم خوب از كار درآمده است. به نظرم بازی سارا بهرامی از بازی همه بازیگران این مجموعه بهتر است.

درباره دیگر بازیگران این مجموعه هم یك نكته وجود دارد كه به نظر می رسد همه آنها شبیه به بازیگران ارمغان تاریكی بازی می كنند! چرا از آنها بازی مشابه خواسته اید؟

خب به این دلیل كه همه نقش ها را من نوشته ام. البته دلایل دیگری هم دارد: فرم لباس پوشیدن آنها مربوط به یك دوره زمانی است؛ از سال 54 تا 61 در كشور ما لباس، آرایش موها و ظاهر آدم ها تغییر زیادی نكرده بود. بعد از انقلاب برخی چیزها بسرعت تغییر كردند، برخی اماكن بسته شدند اما تا چند سال بعد از انقلاب هنوز پول زمان شاه رایج بود و حتی تا یكی دو سال بعد حجاب هم قانونی نشده بود. بنابراین امروز بعد از گذشت این فاصله زمانی از نظر ما ظاهر آدم های آن دوره خیلی شبیه به هم است. چیزهای دیگری هم در ظاهر آدم های آن دوره هست كه با دوره ما بسیار تفاوت دارد؛ قبل از انقلاب و تا دهه 60 جذابیت مردها به زیبایی نبود، بلكه به مردانگی بود. حتی اگر به فیلمفارسی های قبل از انقلاب نگاه كنید، می بینید ستاره های آن زمان ظریف و نازك نارنجی نیستند؛ چهره و هیكل شان مردانه و قوی است و حتی اندكی خشونت هم می توان در چهره شان دید، اما كم كم این نگاه عوض شد و حتی رسیدیم به حالا كه معیارهای جذابیت مردها با معیارهای زیبایی با زن ها تفاوت زیادی ندارد!

برای همین اگر مثلا ظرافتی در چهره آقای كمیلی هست، آن را از او گرفتیم؛ راه رفتن حامد كمیلی شبیه مردهای دهه 50 و 60 شده، حرف زدنش هم در این سریال متفاوت است. اجرای آن شیوه راه رفتن، حرف زدن و نگاه كردن توسط بازیگران دو مجموعه ارمغان تاریكی و پروانه باعث شده احساس كنیم بازی آنها شبیه به هم است اما در حقیقت بازی آنها خیلی با هم فرق دارد. مثلا بازی حامد كمیلی با بازی آرش مجیدی بسیار متفاوت است، چون شخصیتی كه آنها بازی می كنند كاملا با هم فرق دارد.

اما شیوه نگاه كردن بازیگران، سكوت و ریتمشان كاملا شبیه به بازیگران ارمغان تاریكی است!

خب این موارد به من نویسنده و كارگردان برمی گردد؛ این كه دوربین را كجا قرار بدهم، از كدام زاویه فیلم بگیرم، چه میزان سكوت از آنها بخواهم و... این موارد در كنار هم شیوه روایت مرا می سازد و به نوع بازی بازیگر ارتباطی ندارد. ضمن همه اینها، در هر دو سریال ما به لحظات و احساسات كوچك آدم ها توجه كرده ایم. حس و حال شخصیت ها در لحظه باید به مخاطب منتقل شود و به همین دلیل حتی مردمك چشم بازیگر بی دلیل حركت نمی كند. مثلا وقتی پروانه كنار شومینه نشسته و شعر می خواند و امیر روبه رویش نشسته است، هر شعری كه می خواند یك نگاه خیلی خاص به امیر می اندازد تا ببیند امیر از آن شعر خوشش آمده، نیامده، تاثیر گرفته، نگرفته... همه اینها كاملا حساب شده بود و به همین دلیل هم نمی شود تندتند تصویربرداری كرد و رفت؛ بیننده باید این لحظات را ببیند.

ریتم سریال پروانه آنقدر كند است كه اگر شما اینقدر به جزئیات اهمیت نداده بودید، می شد ادعا كرد خواسته اید در سریال آب ببندید! دلیل این همه كندی چیست؟

آدم های متعلق به دوره های زمانی مختلف و جغرافیای متفاوت، ریتم متفاوتی دارند. آدم این عصر كه به 500 كانال ماهواره ای، اینترنت و موبایل و سرگرمی های متعدد دسترسی دارد، دیگر فرصتی برای تعمق و تفكر نخواهد داشت و اگر فرصتی در اختیار داشته باشد می خواهد بسرعت به سرگرمی هایش برسد. همین موضوع سبب شده ریتم دنیای امروز خیلی تندتر از گذشته باشد؛ ضمن این كه من در پروانه زندگی آدم هایی را نشان می دهم كه درباره عشق و خرد صحبت می كنند؛ این دو به تامل و سكوت نیاز دارد. در پروانه سعی كرده ام مخاطبانی با عیار بالاتر را جذب كنم.

می شد سكانس ها و لحظه هایی نوشت كه عوامانه تر باشد، اما خامی چنین لحظه هایی را دوست نداشتم. چون به دنبال لحظات پخته تری بودم و می خواستم مخاطبم از این بستر درام رشد نصیبش بشود و به همین دلایل ریتم اصلا كند نیست؛ به نظرم خوب از كار در آمده است و اگر كسی می تواند به من كمك كند كه یك پلان اضافه از این سریال در بیارم، این لطف را به من بكند.

همه ما در دنیای امروز با همین ریتم تندش زندگی می كنیم و خواسته یا ناخواسته روحیه مان تغییر كرده و كم حوصله شده ایم!

خب برای چنین مخاطبی سریال های زیادی ساخته می شود؛ می توانند آنها را تماشا كنند.

دوست دارم بدانم منظورتان از مخاطبی با عیار بالاتر چیست؟

مخاطبی كه الان تلویزیون نگاه نمی كند!

اما شما پروانه را برای تلویزیون ساخته اید!

نه! منظورم مخاطبی است كه الان با تلویزیون قهر است و من دارم تلاش می كنم تا این مخاطب را پای تلویزیون بنشانم. منظورم از مخاطب با عیار بالاتر، مخاطبی است كه توقع عمیق تری دارد و دوست دارد آثار تاثیرگذار در تلویزیون ببیند و این اتفاق فقط با ریتم رخ نمی دهد، عناصر متعددی هستند كه یك كارگردان به كمك آنها می تواند مخاطبش را جذب كند. از نظر من ریتم سریال پروانه اصلا كند نیست و تعداد اتفاقاتی كه در یك قسمت از سریال پروانه رخ می دهد چند برابر تعداد اتفاقات در برخی سریال هاست، فقط چون در آن سریال ها بازیگران مدام حرف می زنند، ما دچار این توهم می شویم كه ریتم تندی دارند!

تعداد اتفاقاتی كه در یك قسمت رخ می دهد كم نیست، اما برخی نماها می توانند كوتاه تر باشند!

وقتی داریم احساسات یك شخصیت را به نمایش می گذاریم، وقتی یكی از شخصیت ها از گذشته اش حرف می زند یا درد دل می كند، نمی تواند مثل یك گزارشگر همه چیز را با سرعت تعریف كند؛ باید حسش را ببینیم، حس بازیگر مقابلش را ببینیم و فرصت داشته باشیم كه حرف هایش روی ما هم تاثیر بگذارد. من فكر می كنم اگر مخاطب پای این سریال بنشیند و چشم به تلویزیون بدوزد، ریتمش مناسب است اما اگر قرار باشد برود توی آشپزخانه یا سفره غذا را بچیند یا مثلا پیازداغش را هم بزند، قصه را از دست می دهد. مخاطبی كه عیارش بالاتر است یعنی این مخاطب؛ مخاطبی كه تلویزیون را گوش نمی كند بلكه آن را می بیند! ما مخاطبانی داریم كه جلوی تلویزیون می نشینند؛ اما به جای تماشای سریال، سرشان پایین است، مثلا سبزی پاك می كنند و همزمان قصه سریال را دنبال می كنند؛ چون ما بیننده را عادت داده ایم به این كه قصه سریال را بشنود. در حالی كه شخصیت در سریال من می گوید، من تو را دوست ندارم؛ اما چشمانش و نگاهش می گوید، دوستت دارم! خب مخاطب اگر به تلویزیون نگاه نكند كه نمی فهمد چه اتفاقی افتاده است! مثلا وقتی یك بازیگر چیزی می گوید و بازیگر مقابل سكوت می كند. اگر مخاطب نگاه نكند كه چیزی نمی فهمد. فرهنگ ما شفاهی است اما در مواجهه با رسانه هایی قرار گرفته ایم كه تصویری هستند؛ اگر سواد بصری مردم ما بالا نرود، در مقابل این رسانه ها مغلوب می شویم. اگر من مخاطب بدانم كه مثلا نورپردازی در این صحنه با چه هدفی انجام شده یا فلان نماد در این صحنه چه كاركردی دارد، براحتی تحت تاثیر قرار نمی گیرم.

اجازه بدهید كمی درباره بخش های فنی و تكنیكی سریال صحبت كنیم. نكته اول این كه آیا همه موسیقی این سریال ساخته شده یا بخشی از آن انتخابی است؟

همه اش ساخته شده؛ البته موسیقی ای كه شما در این سریال می شنوید دو بخش دارد؛ بخشی از آن موسیقی خود صحنه است؛ آهنگی كه از رادیو پخش می شود یا مثلا موسیقی ای كه در رستوران شنیده یا صدایی كه از كاست پخش می شود. این صداها را ما نساخته ایم بلكه همه آنها یادآور زمان قصه هستند و آن دوره را برای مخاطب تداعی می كنند. بخش دیگر موسیقی سریال است كه آهنگساز همسو با قصه و فضای سریال آن را برای ایجاد ریتم، ایجاد حس و فضاسازی ساخته است. آقای فرید سعادتمند از آهنگسازان بسیار خوب و توانای كشورمان است و سریال پروانه، چهارمین همكاری ما با یكدیگر است. من با هیچ آهنگسازی همكاری نكرده ام كه به اندازه او وقت بگذارد و برای همه قسمت های سریال موسیقی بسازد. معمولا آهنگسازها 15 تا 20 تا قطعه موسیقی می سازند كه در جاهای مختلف استفاده شود، اما آقای سعادتمند برای هر سكانس موسیقی خاص همان سكانس را ساخته یا ادیت كرده است. این یعنی بیش از 200 دقیقه موسیقی برای سریال! البته نوع سازبندی، هارمونی و ریتمی كه برای موسیقی پروانه انتخاب كرده، این حس را ایجاد می كند كه شاید موسیقی مربوط به همان دوره و انتخابی باشد و البته بسیار هم با داستان و شخصیت های سریال متناسب ساخته شده و حس درونی شخصیت ها را بخوبی منتقل می كند.

برای فیلمبرداری سریال از دوربین خاصی استفاده كرده اید. علاوه بر رنگ و نور صحنه ها كه فیلم های قدیمی را تداعی می كند در همه صحنه ها موضوع یا شخصیت اصلی را به وضوح می بینم؛ اما عمق تصویر تار و ناواضح است!

بله. البته بهتر بود با تصویربردار سریال هم صحبت می كردید كه در شكل گیری كار به من خیلی كمك كرده است. آقای افسری از دوربینی استفاده می كند كه معادل دوربین 70 میلی متری در سینماست. یكی از ویژگی های این دوربین این است كه عمق میدان كمی دارد و این ویژگی به ما چند كمك كرده؛ اول این كه جزئیات غیرضروری را در پس زمینه نمی بینیم؛ مثلا اگر شخصیت اصلی در خیابان باشد و در 50 متری او یك عنصر امروزی وجود داشته باشد، دیده نمی شود. دوم این كه این شیوه تصویربرداری باعث می شود شخصیت ها از محیط شان جدا به نظر برسند! چه پروانه، چه اعضای سازمان در این سریال، آدم هایی هستند كه با خودشان درگیرند و به همین دلیل از محیط فاصله گرفته اند. پس این شیوه، فرم مناسبی برای محتوای سریال محسوب می شود. از لحاظ زیبایی شناسی هم فیلم هایی كه عمق میدان كمی دارند، زیبا تر هستند ؛ چون توجه ما را بیشتر به سمت نقطه ای كه ما می خواهیم، جلب می كنند.

ساختن سریالی كه داستانش در دهه 50 می گذرد حتی با داشتن دوربینی با عمق میدان كم هم كار ساده ای نیست. شما نه می توانید تصاویرتان را در شهرك سینمایی و دكور بسازید و نه در فضای شهری امروز برای گرفتن نماهای خارجی با چه مشكلاتی روبه رو بودید؟

وقتی قرار است سریالی از یك مقطع خاص تاریخی بسازیم هیچ چیز مزاحمی نباید در صحنه باشد از شیشه سكوریت گرفته تا شكل درها، دیوارها و... در یك خیابان 20 تا مغازه هست و نمی توان از همه آنها خواست كه كارشان را تعطیل كنند و چیزهایی را كه ما می گوییم توی دكورشان بگذارند؛ بنابراین حتی برای انتخاب زاویه هم محدودیت داریم. باید همه ماشین های امروزی از خیابانی كه در حال تصویربرداری بودیم، خارج می شدند و ورودشان را كنترل می كردیم. گاهی همكاران من از شب قبل در یك خیابان می مانند تا به ماشین های مدل روز اجازه پارك كردن ندهند! نیاز به جلب همكاری مردم و صاحبان ماشین ها، مغازه ها و... داشتیم؛ البته مردم هم اذیت شدند. برای تصویربرداری یك پلان 30 ثانیه ای باید ده دقیقه یك خیابان را می بستیم و عده ای به نشانه اعتراض بوق می زدند در حالی كه ما سر صحنه صدابرداری می كردیم و بازیگر هم باید دیالوگ می گفت. حتی صدای دزدگیر ماشین ها هم می توانست یك گاف محسوب شود! اما چیزی كه كار ما را سخت تر می كرد این بود كه باید روزی چهار تا پنج دقیقه تصویر می گرفتیم؛ اما بودجه كافی در اختیارمان نبود. بودجه ای كه در اختیار داشتیم به اندازه بودجه سریال هایی بود كه داستانشان در زمان حال می گذرد و هیچ كدام از این سختی ها را ندارد. به نظرم در حق افرادی مثل گروه ما كه چنین سریال هایی می سازند، اجحاف می شود چون فشار زیادی به همه ما وارد می شد. خود من به جایی می رسیدم كه بارها از تهیه كننده خواهش می كردم مرا عفو كند و بگذارد كه من بروم و كارگردان دیگری بیاید و كار را ادامه بدهد؛ گاهی هم تهیه كننده می برید! خیلی به همه ما سخت گذشت؛ خیلی!

این مشكلات چه تاثیری روی نتیجه كار گذاشته است؛ یعنی سریال پروانه از ایده آل شما دور شده یا فقط زمان تولیدش طولانی تر و مشكل تر شده است؟

روند تولید این سریال تقریبا یك ماه بیشتر از چیزی كه برنامه ریزی شده بود، طول كشید! اما من از نتیجه كار راضی نیستم! چیزی كه می بینید حداقل خواسته های من است، خیلی بیشتر از اینها توقع داشتیم و می خواستم خیلی اتفاقات بهتری در سریال بیفتد كه اگر می شد شما نتیجه ای درخشان از این اتفاقات، در پروانه می دیدید! مثلا براساس توافق های صورت گرفته؛ قرار بود در برخی صحنه ها، تعدادی از خانم های بی حجاب را به صورت كامپیوتری به پس زمینه اضافه كنیم تا فضای صحنه ها به واقعیت نزدیك تر شود؛ اما به دلیل كمبود بودجه این اتفاق نیفتاد.

مگر ساخت این تصاویر چقدر بودجه نیاز داشت؟

باید می رفتیم خارج از كشور، لباس هایی از دهه 50 را به افرادی كه مسلمان نبودند می دادیم تا با آن لباس ها جلوی پرده آبی، نقش آدم هایی را بازی كنند كه در خیابان ها و كوچه ها حضور دارند. این تصاویر را می توانستیم به تناسب در پس زمینه صحنه های مختلف سریال بچینیم، اما خب این اتفاق نیفتاد.

موارد دیگری هم بود؟

بله. می خواستم تعداد ماشین های توی خیابان و تنوع آنها بیشتر باشد، اما نشد. من فقط یك روز اتوبوس دو طبقه شركت واحد را در اختیار داشتم و فقط توانستم از آن در صحنه های محدود استفاده كنم! می خواستم نقش های فرعی تر را بازیگران مجرب تری بازی كنند، اما باز هم به دلیل كمبود بودجه این امر میسر نشد. می خواستم همه موسیقی به صورت آكوستیك ضبط شود، اما برای بخشی از آن میسر نشد ، چون هزینه زیاد می شد. الان اگر شما تاثیر عجله، شتاب و بی پولی را در این سریال نمی بینید، به دلیل وفاداری و وجدان كاری همه عوامل این مجموعه به حرفه خودشان است.

گفتید كه سومین بخش از سه گانه شما در زمان معاصر رخ می دهد، بنابراین در تولید آن مانند پروانه و ارمغان تاریكی با سختی و مشكل روبه رو نخواهید شد، ضمن این كه شما سال های زیادی در پیش دارید كه می توانید آثار متنوعی تولید كنید كه با این دو سریال متفاوت باشد؛ وقتی دیگر دلایلتان محلی از اعراب ندارد، چرا اصرار دارید كه سومی را نسازید؟

زمانی كه قرار بود پروانه را بسازم از یكی از شبكه های تلویزیونی با من تماس گرفتند و گفتند، دهه فجر سال دیگر باید برای ما سریال بسازی! در حالی كه قرار نیست من فقط برای دهه فجر سریال بسازم، من قصه ای دارم كه می توانم آن را بسازم؛ اگر برای ماه رمضان مناسب باشد آن را برای ماه رمضان می سازم، اگر برای دهه فجر مناسب باشد، آن را برای دهه فجر می سازم و اگر برای هیچ مناسبتی مناسب نباشد آن را برای روزهای عادی سال می سازم! برای من این مهم است كه قصه و موضوعی كه دارم برای من آنقدر انگیزه ایجاد كند كه پای همه مشكلاتش بایستم و برایش بجنگم كه یك كار خوب از آب در بیاید.

و حرف آخر...

می خواستم خواهش كنم مدیران تلویزیون به فیلم «وقت بودن» اجازه پخش و اكران بدهند. بخش زیادی از بودجه این فیلم را خودم پرداخت كرده ام در حالی كه تهیه كننده اش نبودم و به جز همه اینها هیچ كارگردانی فیلم یا سریال نمی سازد كه آرشیو شود؛ بلكه برای دیده شدن آن را می سازیم. شاید لازم باشد كمی عمیق تر به این فیلم نگاه كنند چون این طوری ارتباطشان با مخاطب هم بیشتر خواهد شد. اولین فیلم سینمایی هر فیلمسازی اهمیت ویژه ای دارد و وقت بودن می تواند هم در سینما و هم در جشنواره های بین المللی مورد توجه قرار بگیرد.

جام جم
آخرین اخبار