سه‌شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 12 - ۲۴ ذی القعده ۱۴۴۷
۰۱ مهر ۱۳۹۱ - ۰۴:۴۰

چگونه زندگی خود را قاچاق می کنیم ؟

ايران اكونوميست :زمانی که فرد احساس می‌کند بهای کالاها در بازار رسمی به شکلی نا عادلانه افزایش یافته و نوعی ظلم در خرید این کالاها به خریدار بار می‌شود، ناگزیر برای فرار از این ظلم و حتی اقدام به نوعی انتقام کشی از وضعیت به بازار قاچاق مراجعه می‌کند و از این کار احساس رضایت و خشنودی تام دارد.
کد خبر: ۸۹۴۶


زمانی که فرد احساس می‌کند بهای کالاها در بازار رسمی به شکلی نا عادلانه افزایش یافته و نوعی ظلم در خرید این کالاها به خریدار بار می‌شود، ناگزیر برای فرار از این ظلم و حتی اقدام به نوعی انتقام کشی از وضعیت به بازار قاچاق مراجعه می‌کند و از این کار احساس رضایت و خشنودی تام دارد.

به گزارش تابناک، همگان از معضلات و مشکلاتی که پدیده قاچاق می‌تواند برای یک اقتصاد به بار آورد بسیار میدانند. کم‌ترین زیانی که این پدیده متوجه پایه و اساس اقتصادی یک ملت می‌کند، ضعف ساختار تولید و از بین رفتن فرصت‌های شغلی و از یک دیدگاه اخلاقی، عادت اقتصاد جامعه به فعالیت زیرزمینی است. اما با این حال چه می‌شود که اقتصاد یک کشور پدیده قاچاق را با همه معضلات آن می‌پذیرند و از آن استقبال می‌کنند؟

از دیدگاه حقوقی پدیده قاچاق تعریف خاص خود را دارد. اما یک تعریف ساده و بدون دردسر از پدیده قاچاق برابر است با: تقاضا قطعی و بالا برای کالایی که یا به دلایل قانونی ممنوعیت ورود به بازار یک کشور را دارد، یا به دلایلی همچون هزینه بالای واردات دسترسی زیرزمینی به آن بسیار کم هزینه‌تر است.

در خصوص کالاهایی که ورود آن‌ها منع قانونی دارد تکلیف مشخص است. اما در خصوص گروه دوم چه باید گفت؟ بگذارید داستان را با مثالی ساده که اغلب آن را بارها شنیده‌ایم شروع کنیم. زمانی که فردی جوان تصمیم به شروع زندگی می‌گیرد، هزینه بالای خرید لوازم منزل در بازار که نوسان بهای ارز و تصمیمات اقتصادی منجر به آن شده که بهای آن‌ها تنها ظرف یک هفته به شکل نجومی تغیر کند، نوع استیصال در این فرد پدید می‌آورد.

فرض کنید این فرد برای خرید یک سری از لوازم در هفته قبل با محاسبات خود نیازمند 5 میلیون تومان بوده است. اکنون بعد از یک هفته خرید همان لوازم به دلیل کمبود واردات یا افزایش بهای ارز یا تورم نیازمند هزینه 8 میلیون تومان است. کافی است این فرد که در ابتدای شروع زندگی است، متوجه شود که در فلان بندر یا فلان بازار در غرب کشور می‌تواند تمام این وسایل را با هزینه 3 میلیون تومان تهیه کند، تنها به این شرط که از خدماتی همچون گارانتی و ضمانت صرف نظر کند.

به نظر شما آیا این فرد دریافت ضمانت نامه و گارانتی و خدمات پس از فروش را به فروپاشی زندگی‌اش ترجیح می‌دهد؟

پدیده قاچاق، به هیچ عنوان پدیده پیچیده‌ای نیست. با همین مثال ساده و بسیاری دیگر از این‌گونه مثال‌ها میتوان دریافت که چگونه قاچاق، به ناگزیر در سطوح اقتصادی و اجتماعی یک کشور رسوخ می‌کند. در پشت رسوخ پدیده قاچاق یک نکته اساسی وجود دارد: افرادی که به قاچاق روی می‌آورند اغلب این ذهنیت را دارند که با مراجعه به بازار رسمی، هزینه‌ای را پرداخت می‌کنند که اساساً دروغین است و تاوان چیزی را پس می‌دهند که خود در آن دخالت ندارند.

به عبارتی تعریف پدیده قاچاق با انگیزه اقدام به خرید کالای قاچاق کاملاً متفاوت است. زمانی که فرد احساس می‌کند بهای کالاها در بازار رسمی به شکلی نا عادلانه افزایش یافته و نوعی ظلم در خرید این کالاها به خریدار بار می‌شود، ناگزیر برای فرار از این ظلم و حتی اقدام به نوعی انتقام کشی از وضعیت به بازار قاچاق مراجعه می‌کند و از این کار احساس رضایت و خشنودی تام دارد. حتی اگر بداند این اقدام تا چه حد برای اقتصاد کشورش مضر و زیان بار است.

عدم وجه به همین یک موضوع روانی در پشت پدیده قاچاق، همان عاملی است که منجر به آن می‌شود تا هرچقدر در خصوص قاچاق و مضرات آن سخنرانی و فرهنگ سازی و غیر آن شود این پدیده همچنان پای برجا بماند. متأسفانه در کشور ما، به دلیل اتفاقاتی که طی سال‌های اخیر در حوزه ارزش پولی کشور و تورم رخ داده، افراد بهای فعلی کالاها در بازار را به شدت غیر واقعی و ناعادلانه میدانند و زمانی که دستشان از اصلاح این روند کوتاه باشد در جایی دیگر و حتی با ضربه زدن به اقتصاد کشور به دنبال جبران آن می‌روند.

عدم ثبات قیمت‌ها حتی برای یک هفته، نوعی بدبینی به فضای اقتصادی را رقم میزند که در آن مصرف کننده، که در حجم انبوهی از افزایش بی رویه قیمت‌ها محاصره شده، ناگهان از درک منطق این روند دست می‌شوید و بدون توجه به نوع فرایند، اقدام به نجات خود با دست یازیدن به هر وسیله‌ای می‌کند. مسلماً قدرت و ظرفیت افراد در رسیدن به این مرحله متفاوت است اما در نهایت همگان در یک درجه‌ای به این مسیر پای خواهند گذاشت.

این همان لحظه‌ای است که حتی شروع زندگی مشترک افراد مصادف است با بزرگ‌ترین ضربه ها به پایه‌های تولید و اقتصاد یک کشور. جایی است که افراد یک کشور، یک ملت و یک جامعه، خواسته و ناخواسته قدم در راه نابودی ریشه‌های اقتصاد می‌گذارند.
آخرین اخبار