چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 13 - ۲۵ ذی القعده ۱۴۴۷
۲۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۲

«بفرمایید شام» با طعم تنهایی‌های کشنده...

ايران اكونوميست :شاید یکی از برنامه‌های تلویزیون «من و تو» که بیشترین بیننده را در میان ایرانیان خارج از کشور پیدا کرده است، برنامه «بفرمایید شام» باشد. از سوی دیگر این برنامه یکی از پرخرج‌ترین برنامه‌های این تلویزیون هم هست. بسیاری از برنامه‌های این شبکه ماهواره‌ای با کمترین هزینه مثل حقوق یک یا دو مجری اداره می‌شود و منبع اطلاعاتی که در این برنامه‌ها از آن‌ها استفاده می‌شود، اینترنت است.
کد خبر: ۸۶۵۰
manoto sham
فردا نوشت: اما بفرمایید شام هم یک جایزه هزار پوندی دارد و هم هزینه اولیه‌ای برای تهیه غذا به شرکت‌کنندگان می‌دهد. سئوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که این همه هزینه برای شبکه‌ای مثل من و تو که مثل دیگر تلویزیون‌های خصوصی و مستقل هزینه‌هایش را از طریق آگهی تامین نمی‌کند، چیست؟ انگلستان چه سودی از هزینه کردن این پول عاید خود می‌‌کند؟

نظریه‌پردازان رسانه معتقدند که تلویزیون و سینما با تکه تکه کردن واقعیت، تجربه‌ای متفاوت از جهان بیرونی را به مخاطب ارائه می‌دهند. این تکه تکه کردن واقعیت به شیوه‌های مختلف انجام می‌گیرد اما نتیجه تجربه غیرمستقیم واقعیت از طریق رسانه باعث می‌شود تصویری از یک موقعیت در ذهن شکل بگیرد که با تجربه مستقیم آن کاملا متفاوت است.

برای مثال اگر کسی در واقعیت به پایش تیر بخورد این تیر خوردن ممکن است به فلج شدن یا حتی قطع عضو منجر شود. در غیر این صورت فردی که تیر می‌خورد روزهای زیادی را در بیمارستان می‌گذراند و متحمل درد زیادی می‌شود. حال تصور کنید کسی در فیلم تیر بخورد. ما تبعات تیر خوردن چنین فردی را آن‌طور که در واقعیت هست نمی‌بینم و به همین دلیل شاید حتی این تصور در ذهن ما ایجاد شود که تیر خوردن چیز زیاد مهمی نیست!

اتفاقی که در برنامه‌ای مثل بفرمایید شام می‌افتد دقیقا همین وضعیت را دارد. تجربه ما از مهاجرت و زندگی در کشوری غربی از طریق این برنامه تجربه‌ای غیرمستقیم و تکه تکه شده است. ما نه کل زندگی افرادی که میهمان هم می‌شوند بلکه تنها بخشی از زندگی آنها که شامل دور هم نشستن، شام خوردن و خوشی کردن است را می‌بینیم.

اهمیت این موضوع زمانی مشخص می‌شود که بدانیم تقریبا هیچ کدام از جامعه‌شناسان و متخصصان آسیب‌های اجتماعی معتقد نیستند که مهاجرت کردن و رفتن به کشوری بیگانه به نفع فرد مهاجر است. زیرا مهاجر در کشور جدید سرمایه اجتماعی و سرمایه نمادین خود را از دست می‌دهد.

سرمایه اجتماعی شامل روابط یک فرد و همچنین توانایی او برای برقراری روابط جدید است. سرمایه نمادین هم شامل شان و حیثیتی است که فرد در میان اطرافیان خود دارد. سرمایه اجتماعی و سرمایه نمادین مثل سرمایه اقتصادی که لازمه حیات فیزیکی است برای حیات اجتماعی و معنوی ضروری هستند.

کسی که مهاجرت می‌کند نه تنها سرمایه اجتماعی و نمادین بلکه توانایی کسب مجدد آنها را نیز از دست می‌دهد زیرا فرد زمانی می‌تواند روابط جدید شکل دهد و در آنها موفق باشد که ارزش‌های یک جامعه در او نهادینه شده باشند. نبود سرمایه اجتماعی و نمادین به انزوای فرد در کشور مقصد منجر می‌شود. به همین دلیل است که معمولا کسانی که مهاجرت می‌کنند تنها می‌توانند با هموطنانی از کشور خودشان ارتباط برقرار کنند و عموما در جامعه‌ای که به آن مهاجرت کرده‌اند، پذیرفته نمی‌شود.

اما تصویری که ما در برنامه‌ای مثل بفرمایید شام می‌بینیم تصویری متفاوت با این پدیده است. ما چیزی از زندگی سخت مهاجران ایرانی در انگلستان نمی‌بینیم. انگلستان برای دادن ویزای کار به مهاجران به‌قدری سخت‌گیر است که در میان کشورهای اروپا زبانزد است، موضوعی که ما به هیچ وجه در چنین برنامه‌ای شاهد آن نیستیم.

از طرف دیگر تنهایی ایرانی‌های مهاجرت کرده، به هیچ وجه دیده نمی‌شود. شاید حتی به نظر برسد علت شادی کسانی که دور یک میز جمع شده‌اند، خود کشور انگلستان باشد! بعید نیست اذهانی ساده‌لوح بیاندیشند این همه خوشی و رفاه! خاص کشور انگلستان است یا حتی فکر کنند که چقدر این کشور آزاد است که هر کسی در هر جایی می‌تواند با بقیه ارتباط برقرار کند!

اما واقعیت درست برعکس است زیرا انگلستان و دیگر کشورهای انگلوساکسون با تاکید بسیار زیاد بر فرهنگ خود در برابر فرهنگ بیگانه هیچ غریبه‌ای را به جمع خود راه نمی‌دهند. از طرف دیگر کمی دقت در وضع زندگی کسانی که در این برنامه به نمایش گذاشته می‌شوند نشان از وضعیت بد زندگی در انگلستان و تنهایی و استیصال این آدم‌هاست.

پختن غذاهای ایرانی و تاکید بر لهجه‌های بومی نشان از دلتنگی این آدم‌ها نسبت به موطن خود دارد. بعضی از آنها حتی مستقیما بیان می‌کنند که پس از تمام شدن این چهار شب باز باید به دنیای واقعی و همیشگی برگردند و دلشان برای دور هم بودن ایرانی تنگ می‌شود! اوج تنهایی و زندگی غمگین این آدم‌ها زمانی به چشم می‌آید که برای طی کردن ساعتی شاد حاضرند دست به هر کاری بزنند، از رقصیدن جلوی دوربین تا خود را مضحکه جمع کردن!

سخن آخر اینکه از نظر فرهنگی نفوذ و کسب سلطه در میان جوانان ایرانی مسئله‌ای است که همیشه برای انگلستان مهم بوده و هست. فرض کنید من به‌عنوان یک جوان وقتی با تجربه‌ای غیرمستقیم از واقعیت روبه‌رو می‌شوم که برایم جذاب است دو حالت برایم به وجود می‌آید. اگر این تجربه برایم قابل دسترس باشد به سمتش می‌روم مثل کسانی که برای رهایی از قید و بندهای اجتماعی با پول های باد آورده به گشت و گذار درون کشورهای اروپایی می پردازند و اقتصاد این کشورهای در سراشیبی بحران را چاق می کنند.

اگر هم رفتن به سمت این فرهنگ در دسترسم نباشد نسبت به فرهنگ خود دلزده می‌شوم و فرهنگ کشور مبدا برایم اتوپیایی می شود که هر چیز کشورم را در برابر کشور غیر کمتر و کم اهمیت تر می دانم که هر دو این‌ها خواب و خیالی است که رسانه ملکه انگلیس هر شب برای ایران می‌بیند و حاضر است برای برآورده شدن آنها میلیارد‌ها پوند پول خرج کند!
آخرین اخبار