آفتاب نیوز به نقل از جهان اقتصاد نوشت افت ارزش پول و کاهش توان مالی خانوادهها نه تنها حجم خرید مردم را محدود کرده، بلکه شیوه تصمیمگیری آنها را نیز دگرگون ساخته است. امروزه بسیاری از افراد پیش از بررسی کیفیت، به برچسب قیمت نگاه میکنند. این تغییر رویه شاید در نگاه اول تلاشی برای پسانداز به نظر برسد، اما در عمل اغلب باعث تحمیل هزینههای سنگینتری به بودجه خانواده میشود؛ زیرا اجناس ارزانقیمت لزوماً دوام بالایی ندارند و نیاز زودهنگام به تعمیر، بازسازی یا جایگزینی، خرجی به مراتب بیشتر از خرید اولیه روی دست مصرفکننده میگذارد. مدیریت دخل و خرج خانه شباهت زیادی به یک جدول حسابکتاب ساده دارد. در شرایطی که منابع مالی محدود هستند، هر انتخابی نیازمند فدا کردن گزینهای دیگر است. خانوادهها مدام سبکسنگین میکنند که اگر فلان کفش گرانتر را ببرند، شاید خرید وسیلهای دیگر میسر نباشد، یا تهیه یک لباسشویی مرغوبتر به معنای به تعویق انداختن نیازهای دیگر خواهد بود. در چنین وضعیتی، فاکتور قیمت به نخستین و مهمترین ملاک تصمیمگیری تبدیل میشود. این طرز برخورد در ظاهر کاملاً عقلانی است چون خریدار تمایل دارد پول کمتری خرج کند؛ اما مشکل از جایی سر برمیآورد که بهای پرداختی هنگام خرید با هزینه واقعی و بلندمدتِ استفاده از کالا یکی پنداشته شود. یک وسیله ارزانقیمت شاید در ابتدا پول کمتری ببرد، اما خرابی زودهنگام یا کارایی ضعیف آن، مبلغ نهایی را به شدت افزایش میدهد. به عنوان یک مثال ملموس، خانوادهای که توان مالی تهیه یک جفت کفش مرغوب را ندارد، ناچار است سالی دو یا سه بار به سراغ اجناس ارزانتر برود. در پایان سال، جمع هزینههای پرداختی برای این خریدهای مکرر، احتمالاً از قیمت یک کفش بادوام هم بیشتر خواهد شد. همین فرمول در مورد لوازم منزل، لباس، لوازم یدکی خودرو، ابزار کار و حتی بعضی از خدمات نیز صدق میکند. در سالهای گذشته، خرید اجناس ارزانتر بیشتر یک حق انتخاب و سلیقه شخصی بود، اما امروزه برای طیف وسیعی از خانوارها به یک اجبار ساختاری بدل شده است. تفاوت این دو حالت بسیار بنیادین است. فردی که از سر اراده کالای ارزانتر را برمیگزیند، در حال مدیریت مصرف خویش است، اما خانوادهای که صرفاً به دلیل تنگدستی قادر به تهیه جنس باکیفیت نیست، با پدیده انقباض حق انتخاب روبهروست. کوچک شدن دایره انتخاب، از عوارض پنهان و کمتر توجهشده تورم به شمار میرود. تورم فراتر از گرانی نرخها، حق گزینش را هم محدود میکند. هنگامی که درآمد خانوارها ثابت میماند یا رشد بسیار کمی دارد اما قیمتها رو به بالا میروند، افراد ناچارند میان کیفیت و قیمت دست به انتخاب بزنند و در بیشتر مواقع، قیمت است که پیروز میدان میشود. برآیند این روند، افت تقاضا برای محصولات باکیفیت است. از سوی دیگر، تولیدکننده نیز وقتی میبیند مشتری توان یا تمایلی برای پرداخت بهای کیفیت ندارد، زیر فشار شدیدی برای کاهش هزینههای ساخت قرار میگیرد. در این نقطه چرخه معیوبی شکل میگیرد: قدرت خرید نزول میکند، خریدار طالب جنس ارزان میشود، سازنده برای ماندن در عرصه رقابت کیفیت را فدای قیمت میکند و در نهایت بازار به سمت تولید و عرضه کالاهای کمدوام متمایل میشود. این چرخه برای کل اقتصاد زیانبار است، چرا که مصرفکننده را در تله خرید مداوم گرفتار میکند. به جای اینکه خانواده یک بار هزینه معقولی برای خرید یک محصول بادوام بپردازد، مجبور است پولی را بارها و بارها برای خرید اجناس بیکیفیت هزینه کند. موضوع لوازم یدکی خودرو نیز دقیقاً همینگونه است. وقتی به دلیل گرانی خودروهای نو، تمایل به تعمیر ماشینها بیشتر میشود، طبیعی است که خریدار به دنبال قطعات ارزانتر برود؛ اما استفاده از لوازم نامرغوب تنها به خرابیهای پیدرپی و تحمیل هزینههای گزاف منتهی خواهد شد. وضعیت بازار لوازم خانگی و پوشاک نیز تفاوت چندانی با این الگو ندارد. ریشه اصلی ماجرا اینجاست که خانوار به دلیل درگیری با تنگناهای روزمره، تنها قیمت امروز را میبیند. کسی که برای جور کردن خرج زندگی در فشار است، نمیتواند با چشمانداز سرمایهگذاری بلندمدت خرید کند. اگر جنس مرغوب دو برابر قیمت داشته باشد، شاید از نظر اقتصادی به صرفهتر باشد، اما خانوادهای که پسانداز لازم را ندارد توان خرید آن را در خود نمیبیند. به همین دلیل، نصیحت کردن مردم به خرید اجناس باکیفیت راه به جایی نمیبرد؛ چنین توصیهای تنها زمانی کارایی دارد که جیب مصرفکننده اجازه انتخاب دهد. راهحلهای واقعی در گرو ارتقای کیفی تولیدات داخلی، شفافسازی مشخصات کالاها، پشتیبانی واقعی از خدمات پس از فروش، مبارزه جدی با اجناس تقلبی و مهمتر از همه تقویت قدرت خرید واقعی مردم است. اگر جامعه توان مالی مناسبی داشته باشد، بازار نیز به سمت رقابت کیفی حرکت میکند و خریدار میتواند قیمت، دوام و مرغوبیت را همزمان در نظر بگیرد. اما زمانی که همهچیز در واژه «ارزانتر» خلاصه شود، کیفیت به راحتی قربانی میشود. در چنین فضایی حتی مفهوم تخفیف هم تغییر میکند؛ خریدار دیگر به دنبال بهترین کالا نیست، بلکه به دنبال کالایی است که توان پرداخت بهای آن را در همین لحظه داشته باشد. این دقیقاً همان نقطهای است که «خرید ارزان» به «هزینهای گران» بدل میشود. اقتصاد پویا بازاری نیست که در آن مردم ناچار باشند همواره تهیهکننده ارزانترین اجناس باشند، بلکه بازاری است که در آن خانوادهها حق انتخاب متوازن میان قیمت، دوام و کیفیت را داشته باشند. وادار شدن مردم به چشمپوشی از کیفیت برای مدیریت هزینهها، فراتر از یک تغییر ساده در الگوی خرید، نشانه بارز محدود شدن آزادی انتخاب است و شاید مهمترین پرسش این روزهای بازار این باشد که آیا مردم واقعاً ارزان خرید میکنند یا فقط مجبورند بهای یک کالا را چندین بار پرداخت کنند؟ منبع: جهان اقتصاد (به نقل از آفتاب نیوز)