تورم، علاوه بر فشار مستقیم بر هزینههای زندگی مردم، ضربهای روحی و روانی نیز به جامعه وارد میکند. خانوادههایی که هر ماه دغدغه اجارهبها، هزینههای درمانی، تحصیلی یا تأمین معاش دارند، به تدریج توانایی برنامهریزی برای آینده را از دست میدهند. در این شرایط، نگاه به آینده جای خود را به تلاش برای بقای روزمره میدهد و آرزوها در زیر سایه نگرانیهای جاری رنگ میبازند. نرخ ارز نیز صرفاً یک عدد در تابلوی صرافیها نیست، بلکه نشاندهنده میزان اعتماد عمومی به وضعیت اقتصادی و تصویری از انتظارات مردم نسبت به آینده است. هرگونه جهش ارزی، منجر به افزایش هزینههای تولید، گرانی کالاهای وارداتی، رشد قیمت خدمات و فشاری مضاعف بر طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد میشود. در چنین وضعیتی، حتی افراد با درآمد ثابت نیز احساس فقیرتر شدن و ترس از آینده را تجربه میکنند، زیرا هزینهها با سرعتی بیشتر از درآمد رشد میکنند. بیشترین فشار این وضعیت بر دوش نسل جوان است که قرار بود موتور محرکه توسعه کشور باشند. جوانان ایرانی امروز با سوالات دشواری مواجهاند: آیا خرید خانه ممکن است؟ آیا تشکیل خانواده به یک رویا تبدیل شده است؟ آیا سالها تحصیل و تلاش، تضمینی برای یافتن شغلی مناسب است؟ وقتی پاسخ این پرسشها مبهم باشد، انگیزه نیز تضعیف میشود. پیامدهای این شرایط صرفاً اقتصادی نیست، بلکه آثار روانی آن نیز عمیقتر است. افزایش اضطراب، فرسودگی ذهنی، احساس ناامنی و کاهش امید اجتماعی، از نشانههای اصلی جامعهای است که در سایه عدم قطعیت زندگی میکند. جوانی که هر روز ارزش پساندازش کاهش مییابد، به جای تمرکز بر خلاقیت و نوآوری، تمام انرژی خود را صرف حفظ حداقل امنیت مالی میکند. این وضعیت، شکاف میان نسلها را نیز افزایش میدهد. والدینی که با درآمد متوسط قادر به خرید خانه یا ساختن زندگی بودند، امروز شاهد فرزندانی هستند که این مسیر برایشان چندین برابر دشوارتر شده است. این تفاوت در تجربه، گاهی به سوءتفاهم اجتماعی منجر میشود، در حالی که مسئله اصلی، تغییر ساختار اقتصادی و کاهش فرصتهای برابر است. یک اقتصاد سالم تنها با رشد تولید ناخالص داخلی تعریف نمیشود؛ معیار واقعی، کیفیت زندگی مردم و امید آنها به آینده است. کشوری که جوانانش انگیزه ماندن، کار و سازندگی داشته باشند، از بزرگترین سرمایه توسعه برخوردار است. اما هرگاه عدم قطعیت بر تصمیمهای اقتصادی غلبه کند، سرمایه انسانی نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد، چه از طریق مهاجرت نخبگان، چه انزوا و چه خاموش شدن انگیزههای فردی و اجتماعی. راه حل عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز به بازسازی اعتماد نیاز دارد. شفافیت در سیاستگذاری اقتصادی، ثبات در تصمیمگیریهای کلان، حمایت واقعی از تولید، کنترل مؤثر تورم و ایجاد فرصتهای برابر شغلی، نه تنها راهکارهای اقتصادی، بلکه ابزارهایی برای احیای امید اجتماعی هستند. جامعه زمانی به نفس تازه میکشد که مردم احساس کنند تلاششان نتیجهبخش است و آینده، قابل پیشبینیتر از امروز خواهد بود. هیچ ملتی با ناامیدی به توسعه دست نمییابد. بزرگترین سرمایه ایران، نه منابع زیرزمینی، بلکه نسل جوانی است که هنوز توان خلق، اندیشیدن و ساختن را دارد. حفظ این سرمایه، نیازمند تصمیماتی شجاعانه، مسئولانه و در راستای منافع عمومی است؛ تصمیماتی که انسان را در مرکز اقتصاد قرار دهد، نه اقتصاد را بر دوش انسان. امروز بیش از هر زمان دیگری، شنیدن صدای مردم یک انتخاب سیاسی یا رسانهای نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ سرمایه اجتماعی و تضمین آینده کشور است. آینده ایران از جایی آغاز میشود که امید، دوباره به مهمترین دارایی جوانان تبدیل شود. منبع: جهان اقتصاد