بررسی آمارهای اقتصادی نشان میدهد که معیشت قشر کارگر در ایران طی یک دهه گذشته با سقوطی هولناک مواجه شده است. اگر قدرت خرید کارگران را با معیار دلار بسنجیم، میبینیم که پایه حقوق آنها از ۲۳۲ دلار در سال ۱۳۹۵، حالا به مرز ۸۳ دلار رسیده؛ این یعنی وضعیت معیشتی کارگر ایرانی نسبت به ده سال قبل، حدود ۲.۷ برابر تحلیل رفته است. این روزها با جهش بیسابقه نرخ ارز که قیمت دلار را به ۲۰۰ هزار تومان رسانده، دستمزد کارگران عملاً به مرزهای بحرانی نزدیک شده است. در تعاریف بینالمللی، دریافت روزانه کمتر از ۵ دلار به معنای فقر مطلق و قرار گرفتن در آستانه قحطی است. با این حساب، بخش بزرگی از نیروی کار ایران که ماهانه حدود ۱۰۰ دلار دریافتی دارند، در همین دسته طبقهبندی میشوند. مقایسه اعداد و ارقام، گویای عمق این فاجعه است. در حالی که حداقل دستمزد یک کارگر متاهل با احتساب تمام مزایا حدود ۱۲۴ دلار است، در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، حداقل حقوق نیروی کار ارقام چند هزار دلاری را نشان میدهد. برای نمونه، در کشورهای تراز اول جهان، قدرت خرید ماهانه با معیارهای جهانی به بالای ۹ هزار دلار میرسد، اما در ایران، سبد معیشتی که برای زندگی حداقلی ترسیم شده، با تورم ناشی از نوسانات ارزی به شدت فاصله گرفته و قدرت خرید کارگران در یک سقوط آزادِ ده ساله، گرفتار شده است. تحلیلگران حوزه کارگری بر این باورند که این روند، طبقه متوسطِ کارگری را به سمت فقر مطلق سوق داده است. وقتی یک کارگر یا بازنشسته پس از دههها تلاش شرافتمندانه، ماههاست که توان خرید اقلام اساسی مثل گوشت قرمز را ندارد، یعنی پیوند معیشتی او با استانداردهای حداقلی زندگی گسسته است. در ده سال اخیر، در حالی که برخی گروههای خاص از نوسانات اقتصادی و دلالی ارز سودهای نجومی بردند، طبقه کارگر تمامی اندوخته و قدرت خرید خود را از دست داد. اکنون این پرسش مطرح است که تا چه زمانی میتوان انتظار داشت نیروی کار با درآمدی کمتر از ۱۰۰ دلار، فشارهای کمرشکن اقتصادی را تاب بیاورد؟ آیا وقت آن نرسیده که نهادهای مسئول به جای سرکوب دستمزد، فکری اساسی برای ترمیم قدرت خرید کسانی کنند که چرخهای اصلی اقتصاد کشور را میچرخانند؟ زندگیِ در آستانه فقر مطلق، حقِ کارگری نیست که یک عمر برای اعتلای کشور زحمت کشیده است.