
كاظمي كه كار حرفهاي خود را از اواخر دهه 40 در راديو و تلويزيون و وزارت فرهنگ و هنر آغاز كرده شاگرد استاداني چون اديب خوانساري و محمود كريمي براي يادگيري فنون آواز بوده است.
اين خواننده شصتويك ساله دكتراي موسيقي دارد و در عرصه موسيقي سنتي ايراني، اركسترال و پاپ فعاليت داشته است.
اما در خبرآنلاين خوانديم اين خواننده پيشكسوت به دليل عفونت حاد ريه در بيمارستان بستري شده است و ناخوشايند بود كه دوباره بشنويم به كما رفته است و پسرش در گفتوگو با اين خبرگزاري از مردم خواسته براي سلامت پدرش دعا كنند.
گرچه اينطور زمانها ياد كردن از هموطنان و هنرمندان و همنوعانمان وظيفه است، ولي ضمن اينكه براي بهبود مهرداد كاظمي دعا ميكنيم و برايش آرزوي بهروزي داريم يك بار ديگر به خودمان و خود خودمان يادآور ميشويم هميشه و دستكم تا آنجا كه ميتوانيم به ياد هم باشيم.
دومين عروسك موزيكال متولد شد
چند روز پيش خبري خوانديم درباره فيلم موزيكال عروسكي به نام «گورداله». ميگويند اين «گورداله» دومين فيلم موزيكال عروسكي پس از شهر موشهاست.
قبل از هر چيز، نام فيلم بود كه درگير و فكريمان كرد؛ «گورداله» نام شخصيت عروسكي اصلي اين فيلم سينمايي است كه در كنار خانوادهاش درگير نقشه شوم غول قصه ميشود و داستان فراز و نشيبهاي فانتزي دارد و دستاندركاران فيلم ميگويند همه اقشار سني را درگير قصه ميكند.
البته اين فيلم، عروسكهاي عجيب و غريب ديگري هم دارد مثل قازقول! كارگردان گورداله كه نادره تركماني است و پيش از اين نيز با توليد «خاله سوسكه» تجربه كار كودك را دارد، درباره اين اثر گفته است پس از 30 سال كه از توليد «شهر موشها» ميگذرد اين دومين فيلم سينمايي موزيكال عروسكي ايران است كه ساخته و در آن سعي شده با استفاده از ترانههاي عاميانه و فولكلور ايراني، فضايي شاد و در عين حال آموزنده براي مخاطبان فراهم شود.
تركماني عقيده دارد اين فيلم ميتواند احياكننده فرهنگ اصيل ايراني براي نسل امروزي باشد. راستش شنيدن اين خبر ما را به ياد تجربههاي نسبتا موفق و مخاطبپسندي مانند «دزد عروسكها»، «الو الو من جوجوام» و خب البته «كلاه قرمزي و پسرخاله» انداخت، با اين تفاوت كه به نظر ميرسد گورداله كاملا عروسكي و داستان آن برگرفته از افسانهاي قديمي است و ما خوشحاليم كه كارهاي متفاوتي از اين دست اين روزها بيشتر در دست توليد قرار دارد.
روز رستاخيز درويش
يكي ديگر از چهرههاي اين هفته احمدرضا درويش است كه خيلي دلمان ميخواهد بگوييمش چرا اين همه كمپيدا شدهاي، اما وقتي خبر از «روز رستاخيز» ميشود و اينكه پس از گذشت سه سال بالاخره اكران ميشود به درويش حق ميدهيم.
روز رستاخيز، مقطع تاريخي مرگ معاويه تا شهادت امام حسين(ع) در روز عاشورا را روايت ميكند و از ويژگيهايش اين است كه تدوينش را طريق انور، تدوينگر صاحبنام كه براي فيلم «سخنراني پادشاه» نامزد دريافت اسكار بود، انجام داده و ساخت موسيقي اين فيلم هم به عهده استيفن واربك، برنده اسكار بوده است.
شنيديم بيشتر از 60 درصد فيلمبرداري اين فيلم اطراف شهرستان بم و بقيه آن در شهداد، اصفهان، تهران، شاهرود و كشور سوريه ضبط شده است و شهرهاي مكه، كوفه، دمشق و بخشي از شهرهاي مدينه، بصره و نيز دشت كربلا جغرافياي اصلي اين فيلم را تشكيل ميدهد.
همينطور بد نيست بدانيد علاوه بر بازيگران ايراني، هنرپيشههايي از كشورهاي سوريه، كويت، عراق و انگلستان ايفاگر نقشهاي مختلف در فيلم «روز رستاخيز» هستند.
خبرساز شدن بعد از رفتن
چه ميشود كرد و چه ميشود گفت كه اين دنيا و مناسباتش انگار قصد ندارند تغيير پيدا كنند. نه اينكه قصه امروز روزگار ما باشد، سالهاست كه شاعران، نويسندگان و اهل دل داد برآوردهاند و گفتهاند كه تا كسي هست سراغش را نميگيريم و وقتي كسي ميرود همه يادش ميافتيم.
هفته گذشته خبري روي خروجي رسانهها قرار گرفت كه تيتر آن، روايت درگذشت يك دوبلور پيشكسوت بود: حسين حاتمي، دوبلور پيشكسوت سينما و تلويزيون در هفتادويك سالگي درگذشت.
در ميان اهالي رسانه معدود بودند كساني كه اين هنرمند را بشناسند، نه اينكه ما بگوييم شما خبر فوت حاتمي را در موتورهاي جستجو ببينيد، همه خبرگزاريها يك متن چند خطي را از هم كپي كرده بودند اما اين خبر وقتي پررنگتر شد كه همه متوجه شدند اين دوبلور پيشكسوت برادر مرحوم علي حاتمي نيز بوده است.
ما هم به گفتههاي آنها استناد ميكنيم؛ مرحوم حسين حاتمي، بازيگر و صداپيشه فيلمها و سريالهاي متعددي بود، مثلا در سريال برادرش هزاردستان نقش يك آرايشگر را بازي ميكرد و در فيلمهاي «مادر» علي حاتمي، انيميشن معروف «سفرهاي كمون» فيلم «سراسر شب»، فيلم «جميل» ساخته احمد بخشي و... هم گويندگي و بازي كرده بود، اما واقعيت اين است كه اين چهره خبرساز هفته گذشته ما خيلي هم آشنا نبود يا اينكه كمتر كسي سراغ او را ميگرفت.
زندهياد حسين حاتمي سال 1320 در تهران متولد شد. او كه در رشته روانشناسي تحصيل كرده و معلم نيز بود، دوبله را از سال 1340 آغاز كرد.
اتفاق خوبي نيست ولي مرحوم حسين حاتمي هم با مرگش خبرساز شد. او را در مراسمي با حضور پيشكسوتان عرصه دوبله در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاك سپردند.
بازگشت جيراني به سينما
فريدون جيراني قصد دارد دوباره فيلم بسازد. با شنيدن اين خبر ميگوييم چقدر خوب شد دست از سر «هفت» و 72 ملتش برداشت و روي آورد به همان فيلمسازياش؛ البته سوءتفاهم نشود، ايشان روي برنگردانده بودند.
داستان از اين قرار است كه رحمان سيفي آزاد و ليلا لاريجاني، كه سناريوي «قصه پريا» را نوشتهاند در حال نوشتن فيلمنامهاي هستند به نام «زندگي دوگانه فيروز» كه رحمان سيفيآزاد دربارهاش گفته است: «يك كمدي ـ اجتماعي است با محوريت زندگي يك مرد ميانسال 42 ساله كه بشدت خسيس است، اما بروز ماجراهايي سبب ميشود يك تحول در زندگي وي به وجود بيايد.»
البته آزاد در ادامه گفته فيلمنامه فارغ از رگههاي اجتماعي ـ كمدي خود رنگ و بوي ديني هم دارد؛ يعني يك كمدي ـ اجتماعي است با نگاه ديني و همين باعث شده انتظار داشته باشند مورد توجه دستاندركاران دولتي سينما قرار گيرد و اين هم فكر خوبی است. اميدواريم قصه فيروز، قصه دلنشين و ديدني بشود. يك كار خوب ديگر از آقاي جيراني ببينيم و نشود چيزي كه بهانهاي آورد براي خوب نبودنش !
تنها بازمانده سياهبازي ايران را دريابيم
دوست ندارم از كسي به عنوان چهره ياد كنم كه بيمار باشد، غمگين باشد، دردمند باشد و خلاصه خوشحال نباشد.
اينبار بايد و بايد از سياه صميمي و محبوب كشورمان بنويسم كه در بستر بيماري است؛ سعدي افشار كه 60 سال است در نمايشهاي سنتي سياهبازي ايفاي نقش ميكند به گفته پزشكان به دليل پوكي استخوان و بروز مشكل در ستون فقراتش در بيمارستان بستري است.
يك همراه او در گفتوگو با يكي از خبرگزاريها گفته اگر كارش به جراحي بكشد هزينه عمل از توان او خارج است. ميپرسيد چرا؟ چون بيمه نيست. همان داستان هميشگي و همان آه هميشگي كه درست اين وقتها از نهاد برميخيزد.
البته ميگويند آقاي آشنا ـ مديركل مركز هنرهاي نمايشي ـ از افشار عيادت كرده و پيگير مسائل مالي است، يعني ميداند او بيمه نيست و توان مالي او با عمل جراحي رابطه خوبي ندارد و باقي ماجرا و چه خوب قرار است حواسشان باشد و پيگير باشند.
سعدي افشار كه متولد 1313 است اولين بار سال 1330 روي صحنه رفته و بعدها در تئاترهاي سياهبازي و تختحوضي شركت كرده و در نقش سياه و مبارك روي صحنه رفته است. از او به عنوان تنها بازمانده سياهبازي در ايران ياد ميشود و ما اميدواريم تنها بازمانده اين هنر سنتي كشورمان هرچه زودتر سلامت خودش را به دست بياورد.
راديو تابستانه آري راديو تابستانه نه !
راه افتادن راديو تابستانه در تابستان امسال حرف و حديثهاي بسياري به همراه داشت، درحالي كه مخاطبان استقبال زيادي از اين راديو و برنامههاي مفرح و شادش كردند (كه البته مهمترين هدف اين راديو نيز به نظر ميرسيد فراهم كردن اوقاتي شاد براي مردم در تابستان باشد) برخي برنامهسازان و دستاندركاران مربوط، رويكرد و نگاه مثبتي به اين مقوله نداشتند، چراكه عدهاي بر اين باور بودند حضور چشمگير و همهجانبه مجريان و برنامهسازان از هر شبكهاي در راديو تابستانه به اقبال مخاطبان از ديگر شبكههاي راديويي ضربه ميزند.
اما آنچه باعث شد امروز و در قسمت چهرههاي روز از راديو تابستانه بگوييم داستان خداحافظي جانسوز اين راديو و دستاندركارانش در هفته آخر تابستان بود؛ چراكه تا روز برنامه و دقايق آخر راديو تابستانه به شنوندگان گفته ميشد از فردا از اين موج برنامهاي نخواهيد شنيد تا اينكه در اختتاميه اين راديو محمدحسين صوفي، معاون صدا اعلام كرد حالا راديو مهر را راهاندازي ميكنيم با رويكرد مسائل آموزشي، فرهنگي و اجتماعي و داستان اين شد كه به قول قديميها اشكها خشك شد و البته شنوندگان بسياري خوشحال شدند.
به هر حال ادامه حيات رسانهاي كه مخاطبان خودش را در مدت زماني كوتاه پيدا كرده است لازم است، اما اينكه تا دقيقه 90 شنونده را براي خداحافظي آماده و بعد غافلگيرش كنيم را نتوانستيم بدرستي درك كنيم. (جام جم - ضميمه قاب كوچك)