سه‌شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 12 - ۲۴ ذی القعده ۱۴۴۷
۰۵ مهر ۱۳۹۱ - ۰۴:۱۱

چه کسی دست سوخته مرا می‌گیرد؟

ايران اكونوميست :در همین هیاهوی آغاز سال تحصیلی جدید و شور و اشتیاق دانش آموزان برای نشستن پشت نیمکت و به دست گرفتن مداد، در گوشه‌ای از روستای "کرتویج دینور" کرمانشاه دختر بچه‌ای است که وضعيتش با بقیه فرق دارد.
کد خبر: ۹۲۰۰
che-kasi dastsukhteh3
به گزارش (ایسنا)، منطقه کرمانشاه، این تفاوت آنقدر عمیق است که شاید بخشی از انگیزه‌ اين دختر برای مدرسه رفتن را از بين ببرد. هرکس دیگر هم جای او بود همین احساس را داشت. هر کس دیگرهم که مجبور باشد تمام بار روزمره‌اش را بر عهده یک دست و پنج انگشت بگذارد، حتما روزگارش بر او سخت می‌گذرد. مخصوصا اگر تنگدستی پدر و اوضاع سخت معیشتی هم مزید علت باشد.

سن و سالش کم است، تازه امسال کلاس پنجم دبستان را تجربه می‌کند، اما در همین سن و سال سختی‌های بزرگی را تحمل می‌کند. دست راستش به خاطر سوختگی با کتری معلول شده و حالا دست چپش كار هر دو دست را انجام مي‌دهد. هم با آن می‌نویسد و هم غذا می‌خورد. هم مرغ و خروسها را دانه می‌دهد و هم آب برایشان می‌گذارد. شاید با همین یک دست گاهی از برادر و خواهر کوچکترش هم نگهداری کند.

و حالا مهر ماه که رسیده او باز هم بايد مدادش را به دست چپش بسپارد، هر چند دست چپش از بابا نان داد كلاس اول تاكنون ياد گرفته بايد دست راست هم باشد.

یک دست که اینهمه بار بر دوش دارد، دیگر وقتی برای عروسک بازی و گذران روزهای خوش کودکی نخواهد داشت. یک دست که هفت سال است بخاطر سوختگی دچار چسبیدگی شده و سحر را برای نوشتن تکالیف مدرسه یاری نمی‌کند.

دست راست سحر با دست راست همسن و سالهايش فرق دارد و اصلا شاید بقیه کلاس پنجمی‌های این روستا با سحر بخاطر ظاهر نامناسب دستش بازی نکنند و شاید بی‌خبر باشیم از خجالتي که این کودک به دلیل نازیبایی دستش تحمل می‌کند.

کاش پدری ثروتمند داشت تا بتواند در بهترین و مجهزترین بیمارستانها دخترش را مداوا کند و به راحتی با تامین هزینه جراحی پلاستیک دست زیبای کودکش را به او برگرداند، اما افسوس برای دل پرخون پدری که می‌بیند فرزندش مقابل چشمانش رنج می‌کشد و نمی‌تواند کاری برای او انجام دهد.

از همان زماني كه بابا براي آوردن نان راهي شهر شده بود تا در كنار ميداني آرام بگيرد كه ماشيني از راه برسد و در ميان خيل كارگران نشسته، شايد بخت با او يار باشد و شايد هم دستان خالي و نگاه خجالت زده‌اش را جاي نان به خانه بياورد، این حادثه شوم رخ داد و نگذاشت دست راست سحر نويسنده قصه نان و بابا باشد.

چهار ساله بود كه كتري، كودكي‌اش را به جهنم آب جوش سپرد و از آن هنگام و در ميان درد و آه و ضجه بود كه سحر فهميد كه بابا نان ندارد...

و امروز سحر براي هفتمين سال، آن روز پر درد و آه را با خودش تكرار مي‌كند، او ياد گرفته است با دست چسبيده‌اش كار كند.

حالا همبازی‌های سحر، جوجه مرغ‌ها و بوقلمون‌هایيست كه روزي شان را از دستان نااميد سحر مي‌خواهند و سگي كه منتظر نوازش‌هاي سحر است.

پدرش مي‌گويد: "با قرض و زحمت و مشكلات فراوان سه بار دستش را عمل كرده‌ام، اما ديگر نمي‌توانم.
che-kasi dastsukhteh2
چندين بار ديگر هم به جراحي نياز دارد تا محروميتهاي حركتي‌اش تا حدي رفع شود. ديگر جراحي پلاستيك هم جاي خودش بماند."

خانه‌ي نيمه سازشان گواهي است بر نداري‌شان. چشمشان به راه دستی است که یاری‌گري دست سوخته سحر باشد و تاولهای هفت ساله دست و قلبش را تا حدودی التیام بخشد.

چشمشان به راه دستی است که بداند کودکی با یک دست سوخته و خانواده کم بضاعت چه روزگار سختی را می‌گذراند و شاید بزرگترین آرزویش گرفتن مداد در دست راست باشد.

چشمشان به راه دستی است که دست سحر را بگیرد و چسبیدگی‌اش را باز کند و زندگی شیرین را به این خانواده پنج نفره باز گرداند تا دیگر پدرش از نگاه کردن به دستان دخترش درد نکشد.

چشمشان به راه بشردوستی است که وضع خانه محقرشان را سامان دهد و سفره‌شان را از بی‌نانی نجات دهد تا مرد کشاورز که روی زمین مردم کار می‌کند و در فصلهای دیگر با کارگری روزگار می‌گذارد، از سفره خالی بی‌شام شب خجالت زده نشود.

اكنون سحر مانده است و دستي ناتوان و فردايي كه چه بسا در روستاي "كرتويج" بخش "دينور" كرمانشاه

به قدمهاي رهگذري ختم شود كه براي او خبر از روزهاي خوب بياورد و حريق پاييزي‌اش را گلستان بهاري كند.

به گزارش ايسنا، محل زندگي سحر در روستاي "كرتويج" بخش "دينور" كرمانشاه فاقد تلفن ثابت و پوشش تلفن همراه است و ارتباط با اين خانواده فقط از طريق يكي از دوستان اين خانواده به نام آقاي سليماني با شماره 09188367863 امكان‌پذير مي‌باشد.
آخرین اخبار