به گزارش ایران اکونومیست؛ توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا در میانه بحران تنگه هرمز، این برداشت را تقویت کرده که واشنگتن با افزایش عرضه نفت ونزوئلا به دنبال کاهش فشار بر بازار و مهار قیمتهاست.
باشگاه خبرنگاران - توافق نفتی آمریکا و ونزوئلا در میانه بحران تنگه هرمز، این برداشت را تقویت کرده که واشنگتن با افزایش عرضه نفت ونزوئلا به دنبال کاهش فشار بر بازار و مهار قیمتهاست. اما آیا میتوان منطق این توافق را با بحران هرمز توضیح داد؟ ساختار توافق و افق بلندمدت آن، چنین برداشتی را با تردید روبهرو میکند.
«شرکای انرژی آبی آمریکای شمالی» امتیاز صدساله توسعه ۱۷ میدان نفتی را در اختیار گرفته، دفتر سرمایه راهبردی وزارت دفاع به ساختار مالکیت این شرکت وارد شده و وزارت خارجه نیز از حق خرید بخشی از تولید و حق تقدم برای خرید باقی آن برخوردار است.
این ترتیبات بیش از آنکه به یک واکنش کوتاهمدت برای مدیریت بازار شباهت داشته باشد، از تلاش آمریکا برای ایجاد دسترسی بلندمدت به بخشی از ظرفیت نفتی آینده ونزوئلا حکایت دارد. ونزوئلا بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان را در اختیار دارد، اما سالها کاهش سرمایهگذاری و فرسودگی زیرساختها، امکان افزایش سریع تولید را محدود کرده است.
توسعه این ظرفیت به سرمایه، فناوری و زمان نیاز دارد و به همین دلیل، نفت ونزوئلا نمیتواند در کوتاهمدت جای عرضه مختلشده در یک بحران بزرگ را پر کند. همین محدودیت، توضیح توافق بر مبنای بحران هرمز را با پرسش جدیتری روبهرو میکند: اگر بخش مهمی از ظرفیت جدید ونزوئلا امروز قابل عرضه نیست، چرا باید توافقی با چنین افق بلندمدتی را اساساً پاسخی به بحران امروز دانست؟
در مقابل، اگر افزایش تولید ونزوئلا فرایندی چندساله باشد، دسترسی به تولید آینده آن اهمیت بیشتری پیدا میکند. نزدیکی جغرافیایی به آمریکا و سازگاری نفت سنگین ونزوئلا با بخشی از پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک نیز بر این اهمیت میافزاید. در چنین شرایطی، در کنار «امنیت عرضه»، «امنیت دسترسی» نیز مطرح میشود؛ یعنی یک کشور نهفقط به وجود منابع، بلکه به امکان دسترسی مطمئن به آنها در زمان نیاز توجه میکند.
در شکلگیری این دسترسی، قراردادها تنها عامل تعیینکننده نیستند. شبکه شرکتها، سرمایهگذاران و واسطههایی که میان صنعت نفت و مراکز تصمیمگیری سیاسی ارتباط برقرار میکنند نیز اهمیت دارند. آلخاندرو بتانکور یکی از این بازیگران است. او علاوه بر ارتباط با ساختار قدرت در ونزوئلا، به حلقههای تصمیمگیری در آمریکا نیز دسترسی داشت و در ماههای منتهی به تغییر قدرت، با دلسی رودریگز و مائوریسیو کلاور-کارونه درباره حفظ جریان نفت و اداره اقتصاد پس از مادورو گفتوگو میکرد.
این سازوکار را میتوان «دیپلماسی پنهان انرژی» نامید؛ جایی که یک شرکت، سرمایهگذار یا تاجر انرژی، بهواسطه جایگاه خود در شبکه تولید و تجارت، به کانالی غیررسمی میان ساختارهای قدرت تبدیل میشود. در این حالت، نفت فقط موضوع مذاکره نیست؛ روابط شکلگرفته پیرامون آن نیز میتواند زمینه ارتباط سیاسی را فراهم کند. این الگو بُعد دیگری از توافق ونزوئلا را نیز آشکار میکند. منابع نفتی همچنان متعلق به این کشور است، اما مالکیت تنها راه اثرگذاری بر یک منبع انرژی نیست.
سرمایهگذاری، توسعه میدان، حضور در ساختار شرکت و برخورداری از حقوق خرید میتواند موقعیت یک بازیگر را در برابر آن منبع تقویت کند. برای افزایش قدرت در برابر یک منبع انرژی، همیشه لازم نیست مالک آن باشید؛ گاهی کافی است در سرمایهگذاری، توسعه و مسیر دسترسی به آن جایگاهی داشته باشید. در چنین شرایطی، رقابت دیگر فقط بر سر نفت نیست؛ بر سر موقعیتی است که پیرامون نفت ساخته میشود.
از همین زاویه، حضور شرکتهای آمریکایی، چینی و روسی در ونزوئلا نیز اهمیت پیدا میکند. کنار رفتن یک شرکت چینی یا روسی از یک میدان فقط تغییر بهرهبردار نیست؛ میتواند مسیر سرمایه، توسعه، خرید و مقصد تولید را نیز تغییر دهد. در رقابت انرژی، همیشه کسی که صاحب منبع است تنها بازیگر قدرتمند نیست؛ بازیگری که بتواند به منبع نزدیکتر شود و دسترسی خود را به آن مطمئنتر کند نیز بخشی از معادله قدرت را شکل میدهد.
توافق ونزوئلا را بنابراین نباید صرفاً از دریچه بحران هرمز و قیمت نفت دید. این بحران میتواند اهمیت افزایش عرضه را بیشتر کرده باشد، اما برای توضیح منطق توافقی با افق چنددهساله کافی نیست. حقوق خرید، حضور در توسعه میادین، نقش واسطهها و رقابت شرکتهای خارجی نشان میدهد که مسئله اصلیتر، جایگاه آمریکا در برابر تولید آینده ونزوئلاست. در روابط بینالملل انرژی، قدرت فقط در داشتن نفت نیست؛ در توان تبدیل یک منبع به دسترسی، نفوذ و امنیت نیز ساخته است.