علیرضا رجائی ـ گسل جنوب آسیا در حال فعالشدن است؛ تنش پاکستان و افغانستان، ناامنی بلوچستان پاکستان و تغییر آرایش روابط هند و طالبان، سه کانون بههمپیوسته ساختهاند که پیامدهای آن میتواند مستقیماً به شرق ایران برسد. حملات ۲۱ سپتامبر پاکستان به اهدافی در پکتیکا و کنر، پس از دورهای از آرامش نسبی، سطح تقابل را افزایش داد. اسلامآباد از هدف قراردادن شبهنظامیان سخن گفت، درحالیکه گزارش سازمان ملل از تلفات غیرنظامی حکایت داشت. مسئله برای تهران صرفاً یک بحران همسایگی نیست؛ آزمونی برای تبدیل تهدید پیرامونی به فرصت راهبردی است.
سه کانون؛ یک گسل
در جبهه پاکستان ـ افغانستان، اتهامات متقابل درباره پناهدادن به گروههای مسلح، حمله کوهات و سپس اقدام نظامی پاکستان، چرخهای را شکل داده که در صورت تداوم میتواند اختلاف دوجانبه را به بحران منطقهای تبدیل کند.
در بلوچستان پاکستان نیز عملیات امنیتی ادامه دارد. اسلامآباد گروههای مسلح بلوچ را تهدید امنیت ملی معرفی میکند و درباره حمایت خارجی از آنان نیز ادعاهایی مطرح کرده است؛ ادعاهایی که از سوی هند رد شدهاند. آنچه برای ایران اهمیت دارد، فارغ از داوری درباره این ادعاها، احتمال سرریز ناامنی، جابهجایی شبکهها و افزایش فشار بر مرزهای شرقی است.
در ضلع سوم، گسترش ارتباط هند و طالبان، معادله را پیچیدهتر کرده است. برای تهران، این تحول را باید در چارچوب تغییر موازنههای جنوب آسیا دید؛ نه شتابزده در قالب یک «محور» تثبیتشده.
شرق ایران؛ نباید به منطقه جذب بحران تبدیل شود
ایران در دو سوی شرق خود با افغانستان و پاکستان مرزهای طولانی دارد. هرگونه تشدید همزمان میتواند در قالب مهاجرت، قاچاق، فعالیت گروههای مسلح، فشار اقتصادی و دشواری کنترل مرزها به ایران منتقل شود.
بنابراین اصل سیاست ایران باید روشن باشد:
نه حمایت از تجزیهطلبی، نه استفاده از خاک ایران علیه پاکستان و نه پذیرش انتقال ناامنی پاکستان به داخل ایران.
اما این اصل باید از سطح اعلام موضع فراتر رفته و به سازوکار امنیتی، اطلاعاتی و مرزی تبدیل شود.
بلوچستان؛ تهدیدی که میتواند به فرصت همکاری تبدیل شود
تهران و اسلامآباد بیش از آنکه نیازمند مواضع کلی باشند، به یک سازوکار منظم برای مدیریت بلوچستان نیاز دارند؛ تبادل اطلاعات، کنترل تحرکات مسلحانه، مدیریت سریع حوادث مرزی و جلوگیری از استفاده قلمرو دو کشور علیه یکدیگر.
چنین رویکردی به معنای ورود ایران به مسئله داخلی پاکستان نیست؛ بلکه به معنای صیانت از امنیت ملی ایران از طریق مدیریت فعال محیط پیرامونی است.
چابهار؛ برگ راهبردی ایران
چابهار در این معادله یک بندر صرفاً اقتصادی نیست؛ گره اتصال ایران به افغانستان، هند و آسیای مرکزی است.
بحران پاکستان و افغانستان نباید چابهار را به میدان رقابت هند و پاکستان تبدیل کند. همکاری ایران و هند باید استمرار داشته باشد، اما سیاست تهران در قبال افغانستان و پاکستان نیز باید مستقل و مبتنی بر منافع ایران باقی بماند.
چابهار باید مسیر اتصال باشد، نه میدان رقابت.
از همینجا یک فرصت مهم برای ایران پدیدار میشود: هرچه مسیرهای دیگر منطقه ناامنتر شوند، ارزش راهبردی مسیرهای امن و قابل اتکای ایران افزایش مییابد؛ مشروط بر آنکه تهران بتواند امنیت، ظرفیت و اعتماد لازم را برای فعالسازی آن فراهم کند.
از «میانجیگری» به «فرصتسازی»
ایران الزاماً نیازمند پذیرش نقش رسمی میانجی نیست. تهران میتواند بدون قرارگرفتن در صف هیچیک از طرفین، از ظرفیت دیپلماسی و امنیت منطقهای برای تعریف منافع مستقیم خود استفاده کند.
یک بسته غیرعلنی و همزمان با کابل و اسلامآباد میتواند بر سه محور استوار باشد:
یکم؛ اطلاعرسانی سریع حوادث مرزی؛
دوم؛ جلوگیری از استفاده خاک هر طرف علیه طرف دیگر؛
سوم؛ تضمین امنیت مسیرهای تجاری، بهویژه چابهار.
در کنار آن، گفتوگوی امنیتی منظم ایران و پاکستان درباره بلوچستان باید از سطح مقطعی به سطح نهادی ارتقا یابد.
زمان؛ متغیر تعیینکننده
پنجره پیشگیرانه دائمی نیست.
اگر حملات پاکستان به افغانستان گسترش یابد، طالبان وارد چرخه پاسخ نظامی شود یا ناامنی بلوچستان به مرز ایران سرریز کند، تهران با مرحلهای روبهرو خواهد شد که در آن مدیریت پیامدها جای شکلدهی به روندها را میگیرد.
در چنین شرایطی، گزینهها محدودتر و هزینهها بیشتر خواهد شد.
بنابراین دستورکار فوری ایران باید شامل شش محور باشد:
۱. فعالسازی کانال غیرعلنی و همزمان با کابل و اسلامآباد؛
۲. ایجاد گفتوگوی امنیتی منظم با پاکستان درباره بلوچستان و مرز مشترک؛
۳. تثبیت امنیت و کارکرد چابهار؛
۴. حفظ ارتباط همزمان با هند، پاکستان و افغانستان بدون پیوستن به رقابت دوقطبی آنان؛
۵. تقویت رصد مرزهای شرقی با تمرکز بر مهاجرت، قاچاق و شبکههای مسلح؛
۶. تدوین سناریوهای مستقل برای مهار تنش، درگیری محدود و جنگ فراگیر.
نتیجه؛ ایران باید بازیگر بماند
جنوب آسیا وارد مرحلهای حساس شده است؛ اما هنوز همه مسیر به جنگ فراگیر ختم نشده است. همین فاصله، پنجره راهبردی ایران است.
تهران نه باید وارد منازعه دیگران شود و نه اجازه دهد پیامدهای آن منفعلانه بر ایران تحمیل شود.
راه درست، ترکیب امنیت مرزی، دیپلماسی فعال، چابهار، ارتباط منطقهای و قدرت متصل است.
بحران جنوب آسیا میتواند تهدیدی مستقیم برای امنیت شرق ایران باشد؛ اما در صورت مدیریت هوشمندانه، میتواند ارزش ژئوپلیتیکی مسیرهای ارتباطی ایران را نیز افزایش دهد.
ایران نباید بازیچه گسل جنوب آسیا شود؛ باید بازیگر و تا حد امکان بازیساز محیط پیرامونی خود باقی بماند.
اصل راهبردی این است:
از مدیریت پیامدها به شکلدهی روندها؛ از مرزِ آسیبپذیر به مرزِ مدیریتشده؛ و از چابهارِ صرفاً بندری به چابهارِ پیشرانِ اتصال منطقهای.
مسئله امروز «مداخله» ایران نیست؛ فرصتسازی پیش از تثبیت بحران و حفظ حداکثر قدرت مانور جمهوری اسلامی ایران است.
رجائی ـ ۳ مهرماه ۱۴۰۵