به گزارش ایران اکونومیست؛ در دوران گذار و تحولات سریع رسانهای، رسانه ملی بیش از هر زمان دیگری نیازمند نگاهی است که میان «اصالتهای انقلابی» و «الزامات مدرن ارتباطی» پیوندی استوار برقرار کند. با این حال، مشاهدات اخیر نشان میدهد که روند تثبیت برخی رویکردهای مدیریتی، بیش از آنکه نویدبخش یک تحول انقلابی در ساختار رسانه باشد، مایه نگرانی از بروز نوعی «خودتخریبی ساختاری» است.
باید صراحتاً گفت که نقد ما، نه متوجهِ نیروهای جوان و خلاقِ حاضر در بدنه رسانه است — که همواره در مسیر تولیدات خود درخشش داشتهاند — بلکه متوجهِ نوع نگاه و مدلِ مدیریتی است که بر رأس این مجموعه حکمفرمایی میکند. ضعفِ راهبردی در درکِ عمیق از منظومه فکری رهبران انقلاب در حوزه فرهنگ و هنر، مانع از آن شده است که مفاهیم والای نگاهِ رهبری به هنر، به شکلی ملموس و اثرگذار به بدنه اجرایی و مخاطب عام منتقل شود. نتیجهی این شکاف، بنبست در مسیر «جذب مخاطب انبوه» و فاصله گرفتن از نوآوریهای شجاعانه است.
در این میان، برای جلوگیری از این روند، ضروری است که مرز میان «حمایتهای حاکمیتی» و «تخصصهای حرفهای» به دقت حفظ شود. رسانه ملی، ابزاری است تخصصی که مدیریت آن نیازمند نگاهِ متولیانِ فرهنگ و هنر است. لذا، گذار از این بنبست، مستلزم آن است که از مداخلاتِ غیرتخصصی در امور فرهنگی پرهیز شود و میدانِ مدیریتِ رسانهای، به اهلِ فن و متخصصانی سپرده شود که با درکِ عمیق از نیازِ روزِ مخاطب و ضرورتهای استراتژیکِ فرهنگِ انقلاب، بتوانند هنرِ اصیل را در قالبهای نوین به جامعه بازگردانند.