۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۱

تورم جنگی چگونه سفره مردم را خالی کرد؟

کد خبر: ۸۳۹۱۹۲

**وضعیت اقتصادی در دورهٔ جنگ و بحران: تأثیرات بر مصرف خانوار و راهبردهای بعدی** در طی سال‌های اخیر، مطالعات مختلف دربارهٔ روند اقتصادهای که درگیر جنگ و اضطرابات امنیتی می‌بودند، نشان داده‌اند که تاثیرات اقتصادی این وضعیت‌ها نه‌تنها به‌صورت مستقیم در سطوح تولید و توزیع جریانات پولی ظاهر می‌شود، بلکه به‌سرعت در سبد مصرف خانوارها انعکاس پیدا می‌کند. بلافاصله پس از آغاز درگیری، اشکالات عمده‌ای در زنجیرهٔ ارزش، خطوط حمل‌ونقل، تأمین انرژی، مواد اولیه، تامین مالی کسب‌وکارها و شبکهٔ توزیع کالاها رخ می‌دهد که باعث کاهش چشمگیر در دسترسی به نیازهای اساسی می‌شود. از سوی دیگر، در اثر عدم اطمینان شدید دربارهٔ آیندهٔ درآمدی، خانوارها بلافاصله به رفتارهای احتیاطی وارد می‌شوند. معمولاً این رفتار اینگونه است که خانواده‌ها می‌خواهند پس‌اندازهای حفاظتی خود را زیاد کنند یا حداقل خریدهای غیرضروری را به تعویق بیندازند. در اقتصادهایی که درگیر جنگ یا شوک‌های پی‌درپی عرضه هستند، اولین چیزی که مشاهده می‌شود «کاهش خریدهای روزمره» است. این صوراویاد ساده، واقعیتی را که در عمق واقعیت شود، نه‌تنها با فشرده‌سازی مصرف، بلکه با بازنگری کامل در ترکیب سبد مصرف، پنهان می‌کند؛ نیازهای روزمره به نرمالیت و رفاه، با اهداف بقا و صرف‌کمتر به سمت شکل‌گیری می‌روند. برخی تحلیلگران بر این باورند أنه، به‌علاوهٔ آسیب‌های مستقیم و تغییرات اجباری در الگوهای مصرف خانوارهای ایرانی در کوتاه‌مدت، امکان بازسازی و احیای این سطوح مصرف در بلندمدت وجود ندارد. به موازات کاهش قدرت خرید واقعی افراد، نه‌تنها حجم کل مصرف کاهیده، بلکه ترکیب داخلی آن به‌سرعت به سمت کالاهای ضروری – مسکن و خوراک – سوق پیدا کرده و سایر مخارج مصرفی به شدت کاهش یافته است. این تغییر تقاضا یکی از معیارهای مهم برای سنجش رفاه اجتماعی است؛ یعنی هر چه سهم خوراک و مسکن در سبد مصرفی بالاتر باشد، سطح رفاه کلی جامعه پایین‌تر است. در این وضعیت، کاهش قدرت خرید عامل اصلی رکود اقتصادی و تورم شدیده است؛ در عین حال، با کاهش مصرف خانوارها تقاضای کل در اقتصاد تضعیف می‌شود. این کاهش تقاضا به‌راستی، باعث ترغیب کمتر تولید، عبور از سرمایه‌گذاری و بهبود نرخ بیکاری می‌شود که در نتیجه، جریان درآمد خانوارها کم می‌شود؛ چرخهٔ منفی ترکیبی از کاهش مصرف مرسومی در اینجا شکل می‌گیرد. یکی از عوامل منحصر به فرد در وضعیت فعلی ایران در مقایسه با تاریخچهٔ کشورهای دیگر، همزمانی بی‌سابقهٔ جنگ، تحریم‌های جامعی که بر تمام حوزه‌های مالی، تجاری و حتی محاصرهٔ دریایی می‌گذارد، است. در بسیاری از درگیری‌های گذشته، طرفین جنگ معمولاً دسترسی آزاد به واردات کالاهای ضروری، دارو و تجهیزات را از طریق خطوط بین‌المللی داشته‌اند. اما ترکیبی از تحریم‌ها و محاصره دریایی در ایران، ارتباط بحرانی مورد نیاز را تقریباً قطع کرده و یک شوک مضاعف در تقاضا و عرضه ایجاد کرده است. پس از پایان جنگ و کاهش این تنش‌ها، اقتصاد ایران ضرورتاً نیازمند بازنگری جدی در چارچوب سیاست‌های حکومتی و اقتصادی است. اصلاحات پیش‌بینی شده نباید به‌فقط محدودیت‌های دولت باشد؛ بلکه باید کل ساختارهای تصمیم‌گیری، نهادهایموقعه و روندهای برنامه‌ریزی را شامل شود. فاز پسازنشیاب، فرصتی برای بازتعریف نقش دولت و آغاز یک دوره نوینی برای اقتصاد کشور می‌باشد؛ دوره‌ای که در آن حکمرانی اقتصادی باید بازگونه بیان گردد. اگرچه ایران در قلب خاورمیانه قرار دارد، که شامل بحران و درگیری‌های مستمر است، قدرت‌های بزرگ حتماً اعداد و امکانات ما را درکزده‌ی خود می‌بینند. در صورت این‌که بخواهیم نیز مالیات را با این قدرت‌ها به‌صورت یک همکاری موازی مدیریت کنیم، خروج از این روابط، باعث ایجاد مشکلات جدی خواهد شد.معجزیه اقتصادی می‌گوید که با این قدرت‌ها و همسایه‌ها، ما باید عملکرد مشترک را طراحی کنیم که هم منافع ملیٔ خود را حفاظت کند، و هم دیگر از مزایای منحصر به فرد ما بهره‌مند شوند؛ چون در واقع یک اقتصاد در تعامل با سایر اقتصادها، معمولاً سود داشته است. وایندکننده، درصد قابل‌توجهی از درآمدهای نفتی ما در قالب تسهیلات به‌دلال‌ها دور می‌شود تا بتوانند نفت را خارج از محدودیت‌های تحریم فروش کنند. در صورت نظرِحکومت برای بهبود وضعیت خانوارها، باید فهمیدن بود که هزینهٔ تحریم‌ها در نهادهای مختلف و در نهایت، در قلب خانواده‌ها محاسبه می‌شود. یک کشور قوی زمانی می‌شود که قدرت‌های اقتصادی، به‌عنوان ابزارهایی، برای استفاده مردم به کار گرفته‌شوند.

آخرین اخبار