به گزارش ایران اکونومیست؛ پنج دانشجو، با همان لباسهای رسمیِ فارغالتحصیلی—رداهای سیاه با نوارهای آبیرنگِ بر لبهی پل ایستادهاند.
تسنیم، ساعت 8 صبح بود و طبق برنامهریزیهای نهایی که به ما اعلام شد، مسیر تشییع تغییر یافت و حالا سیلِ جمعیت از همان حوالیِ ناحیه مقداد، گامبهگام با پیکر مطهر شهدا به سمت میدان آزادی به حرکت درآمد؛ دوربین به دست و با چشمانی اشکبار با مردم عزادار همراه شدیم.
جلوی درب دانشگاه صنعتی شریف، نگاهم به سمتِ بالا، به یک پل عابر پیاده گره میخورد. بر فراز این پل عابر پیاده، قابی شکل گرفته که تمامِ خستگیِ راه را از تنم بیرون میکند. پنج دانشجو، با همان لباسهای رسمیِ فارغالتحصیلی—رداهای سیاه با نوارهای آبیرنگِ بر لبهی پل ایستادهاند.
دست در دست هم دادهاند و مشتهای گرهکردهشان را در همسویی با پرچمِ سهرنگِ ایران و بیرقِ سرخِ «یالثارات الحسین» به آسمان بلند کردهاند. در آن لحظه، میانِ آنهمه همهمه و نوحه، تصویرِ این پنج نفر برای منِ خبرنگار، معنایِ غریبی پیدا میکند. اینها فقط فارغالتحصیلِ یک دانشگاهِ بزرگ نیستند؛ بلکه پاسخِ عینی به سالها دغدغهیِ «امام شهید انقلاب» هستند.
یادم میآید چطور در تمامِ سخنرانیهایش، با آن نگاهِ نافذ و اعتقادی راسخ، بر یک کلمه تأکید میکرد: «قوی شدن» و همیشه میگفت که ریشه این قدرت، در دانشگاه است؛ در علم است. او میخواست ایران نه فقط در میدان، که در آزمایشگاهها و کلاسهای درس هم آقایی کند. حالا این پنج جوان، درست در لحظهای که پیکرِ او از زیرِ پل عبور میکند، ایستادهاند تا بگویند: «ما پیامِ قوی شدن را دریافت کردیم.»
در میانِ فریادهای «لبیک یا حسین» جمعیت، به آن کلاههای چهارگوش و مشتهایِ محکم خیره میشوم. انگار هر کدامشان یک ستون برای ایرانی هستند که شهید آرزویش را داشت؛ ایرانی که در تمام عرصههای علمی سرآمد باشد.
مسیر ادامه دارد و پیکر امام شهید و خانواده اش دور میشوند، اما من هنوز به آن پل نگاه میکنم. این تصویر برای من، خلاصه تمامِ گزارشهای فناورانه ای که تا امروز نوشتم. ما امروز فقط یک رهبرِ مجاهد را تشییع نکردیم؛ ما امروز میراثِ او را در قامتِ این جوانانِ شریفی دیدیم که با لباسِ علم، به استقبالِ شهادت آمده بودند. آقایِ شهیدِ ما، خیالت آسوده؛ سنگرِ علم، با این مشتهای گرهکرده، استوارتر از همیشه مانده است.