به گزارش ایران اکونومیست به نقل ازاکوایران، در شرایطی که تنشهای ایران و آمریکا کماکان اصلیترین تحول خاورمیانه است، مجموعهای از عوامل سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیک باعث شده چشمانداز آینده این بحران بیش از هر زمان دیگری پیچیده و چندلایه شود.
از یکسو، ادامه فشارهای واشنگتن و متحدانش همراه با گمانهزنی درباره گزینههای نظامی، و از سوی دیگر، پافشاری تهران بر اصول راهبردی خود در حوزههای هستهای، منطقهای و امنیتی، فضای گفتوگو و مصالحه را محدود کرده است.
در همین چارچوب، شیرین هانتر، استاد دانشگاه جورجتاون، در گفتوگو با اکوایران به بررسی چشمانداز تنش میان ایران و آمریکا، اهداف راهبردی واشنگتن و اسرائیل و نیز پیامدهای احتمالی جنگ در خاورمیانه پرداخته است.
او در این گفتوگو، تصویری پیچیده و کمامید از امکان دستیابی به توافق سریع ارائه میدهد و معتقد است روند کنونی بیش از آنکه به سمت مصالحه حرکت کند، در مسیر تشدید فشار و بازآرایی ژئوپلیتیک منطقه قرار دارد.
هانتر در پاسخ به پرسشی درباره احتمال دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا تأکید کرد که در شرایط کنونی نمیتوان به یک توافق سریع خوشبین بود.
به گفته او، هیچیک از دو طرف حاضر به پذیرش شروط طرف مقابل نیستند. او معتقد است دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا به دنبال نوعی «تسلیم کامل» ایران است؛ بهگونهای که تهران نهتنها از جایگاه یک قدرت منطقهای در خلیج فارس و خاورمیانه کنار گذاشته شود، بلکه اساساً امکان چالشگری در برابر منافع آمریکا و متحدانش را از دست بدهد.
هانتر در ادامه این رویکرد را بخشی از یک استراتژی قدیمیتر دانست که به گفته او ریشه آن به دههها قبل و اندیشههای نئومحافظهکاران آمریکایی، از جمله پل ولفوویتز، رئیس سابق بانک جهانی که از او به عنوان معمار جنگ آمریکا و عراق نیز یاد میشود، بازمیگردد؛ استراتژیای که بر فشار، تحریم و محدودسازی تدریجی ایران استوار بوده است.
او تأکید کرد که در شرایط فعلی، این سیاست با هدف «تمام کردن کار» در صورت امکان دنبال میشود و نتیجه نهایی آن به میزان مقاومت ایران و همچنین ظرفیت تحمل افکار عمومی آمریکا در برابر هزینههای یک درگیری بستگی دارد.
به باور این استاد دانشگاه، هدف اصلی ایالات متحده و اسرائیل در مرحله کنونی نه صرفاً مهار ایران، بلکه حذف آن به عنوان یک بازیگر مؤثر در معادلات منطقهای است.
هانتر در تحلیل آینده خاورمیانه تأکید کرد که پیشبینی مسیر تحولات بسیار دشوار است. به گفته او، نیروهای تجزیهطلب از پیش در منطقه فعال بودهاند و ادامه درگیریها میتواند این روند را تشدید کند.
در عین حال، او احتمال میدهد که بسته به نتیجه جنگ و نوع مداخله آمریکا، ایران بتواند در نهایت به عنوان یک قدرت غالب منطقهای ظاهر شود؛ بهویژه در شرایطی که قدرتهای سنتی منطقه مانند ترکیه و عربستان سعودی تمایلی به ورود مستقیم به رقابت نظامی با تهران ندارند.
هانتر در پاسخ به پرسش درباره آینده روابط ایران و کشورهای عربی خلیج فارس، بر یکی از حساسترین نقاط بحران تأکید کرد. او تصریح کرد که اگر ایران در جریان یک درگیری نظامی، به اقدامات تلافیجویانه علیه کشورهای عربی منطقه از جمله امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و حتی عربستان سعودی متوسل شود، چشمانداز روابط تهران با این کشورها بهطور جدی تیره و تقریباً غیرقابل ترمیم خواهد شد.
از نگاه او، چنین سناریویی میتواند شکافهای ژئوپلیتیک در خلیج فارس را عمیقتر کرده و ساختار امنیتی منطقه را برای سالها بیثبات نگه دارد.
هانتر در بخش دیگری از این گفتوگو به نقش تنگه هرمز در معادلات کنونی اشاره کرد و آن را یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران عنوان کرد.
به گفته او، توانایی ایران در محدود کردن عبور و مرور دریایی از این تنگه، یکی از عوامل اصلی مقاومت تهران در برابر فشارهای نظامی آمریکا و اسرائیل بوده است.
با این حال، او تأکید کرد که ایران از ظرفیت دریایی محدودی برخوردار است و هرگونه تلاش برای بستن کامل یا طولانیمدت تنگه هرمز میتواند پیامدهای جدی به همراه داشته باشد. از جمله این پیامدها، احتمال از دست رفتن حمایت شرکای مهمی مانند چین و تبدیل شدن آنها به بازیگران منتقد یا حتی متخاصم است. به همین دلیل، به باور هانتر، کنترل بر تنگه هرمز بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده پیروزی یا برتری راهبردی ایران در این منازعه باشد.
در مجموع، تحلیل شیرین هانتر تصویری از یک خاورمیانه در حال گذار و بحران ارائه میدهد؛ منطقهای که در آن رقابت قدرتهای بزرگ، سیاستهای بازدارندگی و شکافهای ایدئولوژیک در هم تنیده شده و چشمانداز هرگونه توافق پایدار را با ابهام جدی مواجه کرده است.