
اقدامهای حسابشده، توانسته است نهتنها فشارها را مدیریت کند، بلکه در برخی حوزهها قواعد بازی را نیز تغییر دهد. این تغییر، نشاندهنده آن است که معادله دیگر یکسویه نیست.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سردرگمی راهبردی آمریکا در برابر ایران دیده میشود نتیجه یک فرآیند پیچیده و چندلایه است. این سردرگمی، از دل یک شکست در برآوردها و ناکامی در میدان شکل گرفته و اکنون به عاملی تبدیل شده که خود، مسیر آینده را تحت تأثیر قرار میدهد. تا زمانی که این شکاف میان تصور و واقعیت ترمیم نشود، بعید است که واشنگتن بتواند به یک راهبرد منسجم و پایدار دست یابد.
به بیان سادهتر، مسئله آمریکا در قبال ایران، فقدان ابزار نیست؛ فقدان درک دقیق از نحوه بهکارگیری این ابزارها در یک محیط پیچیده است و تا زمانی که این درک اصلاح نشود، هر راهبردی هرچقدر هم که در ظاهر قوی به نظر برسد در عمل با همان سرنوشتی مواجه خواهد شد که امروز شاهد آن هستیم: نوسان، تردید و در نهایت، عقبنشینی در پوشش مفاهیمی مانند «صبر» و «انتظار.»