در شرایطی که جهان با افزایش بیسابقه بیثباتی ژئوپلیتیک، افول نهادهای بینالمللی و گسترش سیاستهای غیرقابل پیشبینی مواجه است، بازگشت دوباره «دونالد ترامپ» به قدرت را از منظر روانشناسی سیاسی، صرفا یک تغییر در سطح رهبری اجرایی آمریکا نمیتوان به شمار آورد، بلکه بازتابی از تغییرات بنیادین در منش سیاستورزی معاصر ایالات متحده محسوب میشود.
از این منظر، بررسی ویژگیهای شخصیتی ترامپ از جمله خودشیفتگی خودبزرگبینانه، رویکرد پوپولیستی و نیاز شدید به تحسین و دیده شدن، نقش مهمی در تبیین تصمیمسازیها و پیامدهای ژئوپلیتیکی ناشی از عملکرد او ایفا میکند.
این نوشتار تلاش دارد با تحلیل این ویژگیها، روشن سازد چگونه شخصیت سیاسی ترامپ به عنوان عاملی تعیینکننده در روندهای سیاست خارجی و داخلی ایالات متحده عمل میکند و چه پیامدهایی برای بحرانها یا ثبات منطقهای دارد.
خودشیفتگی درآمیخته با خودبزرگپنداری
یکی از ویژگیهای بارز سبک رهبری دونالد ترامپ، ارائه تصویری اغراقآمیز از خود است که در هر دو دوره نخست و دوم ریاستجمهوری او بهطور مکرر مشاهده شده است. ترامپ خود را به عنوان فردی منحصربهفرد و دارای توانمندیهای ویژه در حل مسائل پیچیده سیاسی و اقتصادی، از جمله خاتمه دادن به منازعات بینالمللی معرفی کرده است؛ روندی که در سال ۲۰۲۵ نیز بدون وقفه ادامه یافته است.
ترامپ خود را به عنوان فردی منحصربهفرد و دارای توانمندیهای ویژه در حل مسائل پیچیده سیاسی و اقتصادی، از جمله خاتمه دادن به منازعات بینالمللی معرفی کرده است؛ روندی که در سال ۲۰۲۵ نیز بدون وقفه ادامه یافته است
از منظر تحلیل گفتمان سیاسی، ترامپ مدعی است که تنها او قادر است بحرانهای بینالمللی را با سرعت و به طور مؤثر حل کند. برای مثال در تنش اخیر ایران و رژیم صهیونیستی ترامپ در پیامهایی که در شبکههای اجتماعی (مانند پلتفرم Truth Social) منتشر میکند خود را به عنوان عاملی تعیینکننده در روند پایان دادن به درگیریهای ۱۲ روزه معرفی کرده است. ترامپ این آتشبس را دستاوردی تاریخی میداند که از تخریب کل خاورمیانه جلوگیری کرده است و ضمن تبریک به هر دو کشور، بر حفظ صلح و ثبات در منطقه تأکید میکند!
در خصوص نسبت دادن موفقیتها به خود، ترامپ بارها به دستاوردهای اقتصادی دوره اول ریاستجمهوری خود اشاره کرده و ادعا میکند که «بزرگترین اقتصاد تاریخ» را بنیان نهاده است؛ ادعایی که قصد دارد در دوره دوم نیز آن را بازتولید یا فراتر از آن عمل کند.
وی هنگامی که با چالشهای اقتصادی مانند واکنش منفی به تعرفه ۶۰ درصدی بر واردات کالاهای چینی مواجه میشود، این موانع را نه تهدید بلکه نشانهای از استحکام و قاطعیت سیاستهای خود قلمداد کرده و تأکید میورزد که هزینههای ناشی از این سیاستها بر دوش کشورهای خارجی خواهد بود و نه مصرفکنندگان آمریکایی.
از منظر روانشناسی سیاسی، این الگوهای رفتاری در چارچوب «خودشیفتگی خودبزرگبینانه» (Grandiose Narcissism) تحلیل میشوند؛ مفهومی که به نمایش مستمر تصویر اغراقآمیز از اهمیت خود، نیاز مکرر به تحسین و جلب توجه اشاره دارد.
در حوزه رهبری سیاسی، چنین سبک رفتاری میتواند برای هواداران جذاب و کاریزماتیک به نظر برسد، در حالی که برای منتقدان موجب نگرانی و انزجار شود. ارائه وعدههای کلی و ادعاهای فراتر از واقعیت، تصویر ریاستجمهوری ترامپ را به عنوان پدیدهای منحصر به فرد و غیرقابل جایگزین تقویت میکند که در شرایط بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی معاصر، بخش قابل توجهی از جامعه را که طالب رهبری مقتدر و قاطع است، به خود جلب میکند.
شخصیت پوپولیستی ترامپ: ملیگرایی اقتصادی و تقابل با نخبگان نهادی
شخصیت پوپولیستی دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۵ همچنان نقش محوری و تعیینکنندهای در عرصه سیاسی ایالات متحده ایفا میکند.
در حالی که برخی رهبران پوپولیست گرایش به سیاستهای اقتصادی چپگرا دارند، رویکرد ترامپ عمدتا دست راستی و مبتنی بر ملیگرایی اقتصادی و محافظهکاری اجتماعی است.
شخصیسازی سیاست از ویژگیهای رویکرد پوپولیستی ترامپ است. تجمعات انتخاباتی او که عمدتا شامل سخنرانیهای بداهه و بدون متن از پیش تعیین شده هستند، پیوند عمیقی میان هویت شخصی او و جنبش سیاسی تحت رهبریاش ایجاد کرده است
یکی از عناصر مرکزی گفتمان ترامپ، «نمایندگی مردم فراموششده» است. وی سیاستهایی مانند خروج مجدد از توافق پاریس و اعمال تعرفههای تجاری را به عنوان اقداماتی برای حمایت از طبقه کارگر آمریکایی و مقابله با «نخبگان جهانیگرا» که از فرایندهای جهانیسازی، تجارت آزاد و توافقات چندجانبه منتفع شدهاند، معرفی میکند.
ترامپ همچنین با برجستهسازی تضاد میان «مردم واقعی» و «نخبگان نهادی»، بوروکراسی دولتی، رسانههای جریان اصلی و سیاستمداران سنتی را به عنوان بازیگرانی ناکارآمد یا فاسد تصویر میکند. این رویکرد دوقطبیسازانه که مخاطبان او سازمانهای فدرالی مانند آژانس حفاظت محیط زیست، اداره مالیات و مفاهیمی چون «دولت عمیق» را مانعی در برابر منافع مردم قلمداد میکنند، با نگرشهای حامیانش کاملا همراستا است.
شخصیسازی سیاست از دیگر ویژگیهای رویکرد پوپولیستی ترامپ است. تجمعات انتخاباتی او که عمدتا شامل سخنرانیهای بداهه و بدون متن از پیش تعیین شده هستند، پیوند عمیقی میان هویت شخصی او و جنبش سیاسی تحت رهبریاش ایجاد کرده است. حمایت از ترامپ اغلب جنبهای فراتر از وفاداری صرفا ایدئولوژیک دارد و بر رابطه عاطفی و پیوند هویتی تأکید میکند.
نیاز شدید به تحسین و دیده شدن
دونالد ترامپ در هر دو دوره ریاست جمهوری خود به شدت تمایل دارد در کانون توجه رسانهای قرار گیرد و این حضور مستمر در چرخههای خبری و رسانهای به وضوح قابل مشاهده است. او با برگزاری مکرر تجمعات گسترده به جای محدود کردن فعالیتهای عمومی به سخنرانیهای رسمی، امکان بهرهمندی از هیجان و استقبال جمعیت را فراهم میکند و دریافت بازخورد فوری مانند تشویق و کف زدن برای او اهمیت بالایی دارد.
علاوه بر این، ترامپ و تیم مشاورانش نظارت دقیقی بر تحلیلهای رسانهای، شبکههای اجتماعی و برنامههای تلویزیونی دارند؛ پوششهای مثبت به سرعت برجسته و تقویت میشوند، در حالی که گزارشهای انتقادی با برچسب «اخبار جعلی» رد شده و مورد حمله قرار میگیرند.
برای نمونه، در واکنش به پوشش رسانهای مرتبط با حمله به تأسیسات هستهای ایران، ترامپ با لحنی تند به رسانههایی مانند «سی.ان.ان» و «نیویورک تایمز» حمله کرد. وی این رسانهها را به انتشار اطلاعات نادرست و تضعیف جایگاه نیروهای نظامی ایالات متحده متهم کرد و خواستار عذرخواهی آنها از خلبانان آمریکایی شد.
ترامپ همچنین با بهکارگیری الفاظ تحقیرآمیز، مشروعیت و اعتبار این رسانهها را به چالش کشید. نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که این حواشی و اخبار منفی نیز به عنوان ابزاری برای جلب توجه و تقویت تصویر او به عنوان عامل تغییر و چالش در نظام سیاسی مورد استفاده قرار میگیرند.
رفتارهای ترامپ بیانگر سطح بالایی از برونگرایی همراه با نیاز شدید به تایید و تحسین است که در میان سیاستمداران کاریزماتیک دیده میشود اما در مورد ترامپ به شکل برجستهتری بروز مییابد
از منظر روانشناسی سیاسی، این رفتارها بیانگر سطح بالایی از برونگرایی همراه با نیاز شدید به تأیید و تحسین است که در میان سیاستمداران کاریزماتیک دیده میشود اما در مورد ترامپ به شکل برجستهتری بروز یافته است. نمایشهای علنی وفاداری، از جمله تمجیدهای عمومی اعضای کابینه، نقش اساسی در ساختار قدرت او ایفا میکند و این وضعیت موجب واکنشهای سریع و گاه برکناری مشاورانی میشود که به صورت علنی به وی انتقاد میکنند.
جمعبندی
ریاستجمهوری دونالد ترامپ، بهویژه در دور دوم، نمونهای بارز از تأثیرگذاری مستقیم ویژگیهای شخصیتی و سبک رهبری فردمحور بر فرایند سیاستگذاری عمومی و حکمرانی در نظامهای دموکراتیک به شمار میرود.
در حالی که رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده معمولا بر الگوهای نهادمحور و تصمیمسازی مشارکتی تأکید داشتند، ترامپ با تکیه بر سبک تصمیمگیری مبتنی بر اراده شخصی و نادیدهگرفتن فرآیندهای کارشناسی و بوروکراتیک، ساختار رسمی سیاستگذاری را به نفع منافع فردی و محاسبات سیاسی کوتاهمدت دگرگون ساخته است.
حامیان این الگوی حکمرانی، آن را شکلی از رهبری کاریزماتیک و موثر در برابر وضع موجود و سلطه نخبگان ارزیابی میکنند، اما منتقدان آن را تهدیدی جدی برای هنجارهای دموکراتیک، بیاعتنایی به مبانی سیاستگذاری مبتنی بر شواهد و عاملی در جهت تضعیف اصل تفکیک قوا و استقلال نهادهای نظارتی و رسانهای میدانند.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، شاخصهایی مانند خودشیفتگی سیاسی، گرایشهای اقتدارگرایانه، بهرهگیری از گفتمان پوپولیستی، حمله به مشروعیت رسانهها و ترویج عامدانه اطلاعات نادرست همچنان پررنگ باقی ماندهاند. این مولفهها ضمن تشدید دوقطبیسازی در عرصه سیاسی و اجتماعی، منجر به تضعیف نهادهای میانجی و افزایش سطح بیاعتمادی عمومی به ساختار قدرت شدهاند.
نویسنده: رستم ضیائی پژوهشگر روابط بینالملل