
این در حالی است که نسبت امکانات مادی تیراژ رسانههای الکترونیک و نوشتاریهای نوشتنی منتقد در داخل ایران نسبت به تریبونهای مشابه و دیگر تریبونهای تبلیغاتی هواداران دولت بسیار اندک است. با این همه نگرانیهایی وجود دارد که زمزمههای پرشمارشده این را بنویس تبدیل به موجی شده و تابآوری رسانههای منتقد را به کمترین میزان میرساند و به همین میزان خواننده رسانههای منتقد از دست بروند و یکسره به رسانههای فارسیزبان خارج از کشور روی آورند. نکته شگفتانگیز این است که رسانههای منتقد به دلیل اینکه دستشان زیر ساطور آگهیهای دولتی و آگهیهای بنگاههای بزرگ دولتی است انواع خبرها و گزارش جانبدارانه را نیز تولید و منتشر میکنند. از سوی دیگر وضعیت به شدت تاسفآور بیشتر رسانههای منتقد از نظر تامین مالی و پرداخت مزدها شرایط را برای خروج نیروهای ورزیدهتر مهیا کرده است. حقیقت این است که دولت سیزدهم در مسیر انجام وعدههای خود با چند تنگنا روبهرو است که همینها موجب شده اندازه و شمار ناکامیها بر شمار و اندازه کامیابیها چند برابر باشد و در این وضعیت چه جای تحسین از این نهاد باقی میماند. یک دلیل بزرگ ناکامی دولت لقمههای بزرگی است که رییس دولت در جریان مبارزات انتخاباتی برداشت و حالا میبیند نمیتواند آن را هضم کند. یک دلیل دیگر این است که نیروی سیاستگذاری دولت و کادرهای آن برای سیاستگذاری اقتصادی کارآمد ناتوانند. در این صورت رسانههای منتقد چه باید بنویسند؟ واقعیت این است که توزیع قدرت در ایران روندی را تجربه کرده که سهم نهادهای دولتی هر روز و در هر دوره بیشتر شده است و سهم نهادهای مدنی یعنی نهادهای خانواده، بنگاه و حزب و گروههای سیاسی- البته حزبهای غیروابسته به نهاد قدرت- روندی کاهنده داشته و دارد. در سپهر سیاست داخلی اما نابرابری توزیع قدرت میان نهادهای رسمی، گروهها و حزبهای سیاسی چسبیده به نهادهای قدرت و دیگر نیروهای سیاسی روندی فزاینده داشته است و ادامه این وضعیت میتواند باز هم بر رسانههای منتقد فشار وارد کند.
ساعت 24