چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 13 - ۲۵ ذی القعده ۱۴۴۷
برچسب ها
# اقتصاد
۲۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۸
دکتر رضا اکبری نوری: عضو هیات علمی دانشگاه ازاد اسلامی تهران جنوب

پرورش اسب ساده تر است یا انسان؟

این روزها دوباره همه جا صحبت از تشدید برخورد با حجاب می شود و سایت های مختلف تصاویر برخورد ماموران گشت ارشاد را با خانم ها و بعضا آقایان به نمایش می گذارند و البته احتمالا این برخوردها خیال برخی از مسئولان را آسوده می سازد.
کد خبر: ۴۱۹۳۲




سقراط در دو گفتگوی خود بحثی را پیش می کشد که مرتبت با تربیت است. در این گفت و گوکه پیرامون پرورش و تربیت است و مرتبط با بحث حکومت کردن، سقراط از مخاطب خود می پرسد که پرورش اسب راحت تر است یا پرورش انسان، مخاطب در پاسخ می گوید که قطعا پرورش اسب راحت تر است. پس از آن سقراط می پرسد که آیا حاضری تا اسب خود را برای تربیت به هر فردی بسپاری؟ مخاطب در پاسخ می گوید که قطعا نه و سعی می کنم تا بهترین مهتر را برای تربیت آن انتخاب کنم. سپس سقراط ادامه می‌هد در مورد تربیت فرزندانت چطور و در مورد جامعه چه؟ آیا ما می توانیم تربیت فرزندان و جامعه را به هر کسی بسپاریم؟

این روزها دوباره همه جا صحبت از تشدید برخورد با حجاب می شود و سایت های مختلف تصاویر برخورد ماموران گشت ارشاد را با خانم ها و بعضا آقایان به نمایش می گذارند و البته احتمالا این برخوردها خیال برخی از مسئولان را آسوده می سازد که ما به وظیفه مدیریتی خود عمل کردیم و بعد که سیاست و برنامه اشان پاسخ نداد حتما خواهند گفت ما آن چه که باید انجام می دادیم انجام دادیم و نشد. البته این تنها جایی نیست که مدیران ما از باب رفع تکلیف کارهایی را انجام می دهند و بعد هم به عنوان بیلان کاری خودشان به دستگاه های مافوق ارائه می نمایند. برخوردهای این چنین پرسش مورد نظر سقراط را در ذهن ما مجددا پر رنگ می سازد که واقعا پرورش اسب ساده تر است یا انسان؟ اما فارغ از این که بخواهیم در مورد مولفه حجاب صحبت کنیم و از این که آیا این یک حق فردی است و یا یک حق جمعی و این که ما تا چه اندازه می توانیم در این خصوص مداخله کنیم یا نه که بحث مفصلی است، قصد آن داریم تا با مرور برخی از سیاست های مشابه پیرامون چند مساله اجتماعی در طول سالیان گذشته نگاهی آسیب شناسانه به آن ها داشته باشیم:

1-    حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند که در جامعه ما روزی روزگاری پوشیدن پبراهن آستین کوتاه و شلوار جین برای آقایان و مانتو برای خانم ها خصوصا در مدارس، دانشگاه ها و ادارات جزء ممنوعیات محسوب می گردید و در این رابطه دستگاه های ذیربط فشارهای بسیار زیادی را به مردم وارد کردند و البته هزینه های مالی، اجتماعی و انسانی بسیاری نیز در همین ارتباط به خرج دادند و سال ها تنش زیادی را در جامعه ایجاد نمودند. اما امروز هیچ یک از این ممنوعیت ها وجود ندارد.

2-    حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند مبارزه سرسختانه مسولان و ماموران را در خصوص روابط دختر و پسر و به خاطر دارندبرای سال های متمادی هر دختر و پسر ایرانی که با هم در خیابان راه می رفتند مورد پرسش ماموران قرار می گرفتند و پس از این که مشخص می شد رابطه فامیلی با هم ندارند به سمت  مینی بوس راهنمایی می شدند تا به مقرهای مشخص انتقال داده شوند. و حتما به خاطر دارند که تا چه اندازه با برخوردهای غیر کارشناسی و به دور از آینده نگریخانواده های ایرانی را دچار مشکلات عدیده ای چون بازداشت، آبروریزی و نهایتا آزاد سازی فرزندانشان کرد. و البته نیازی به گفتن نیست که امروز این موضوع دیگر در دستور کار مسولان و ماموران قرار ندارد.

3-    حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند سیاست های مدیران را در خصوص دستگاهی به نام ویدنو که چگونه در روزگاری در جامعه ما به عنوان یک جرم با آن برخورد می کردند. و حتما به خاطر دارند که مبارزه با این جرم تا چه اندازه هزینه های مالی و انسانی و اجتماعی گزافی را بر جامعه بار کرد.  البته نیازی به یاد آوری نیست که سالیانی است که دستگاه های پخش بسیار قوی تری در فروشگاه ها با تبلیغات زیاد به فروش می رسد و البته این موضوع نیز از دستور کار خارج شده است.

4-    حتما سیاست های یک بام و صد هوای مسئولان را در قبال گیرنده های ماهواره و خشونت های زیادی را که در این زمینه به خرج داده شده است به خاطر داریم که البته هنوز هم مبتلا به همان سیاست ها هستیم و ره به جایی نبرده است.

5-    حتما از سیاست های مسئولان را در قبال اینترنت آگاهی داریم که انواع و اقسام سیاست های محروم سازی را از کاهش پهنای باند تا کاهش سرعت تا قطع کامل را شامل می شوذ و البته هیچ یک ره به جایی نبرده است.

6-    حال هم گشت های ارشاد و سیاست های مشابه همان سیاست هایی که از همان ابتدا شکست و ناگارآمدی آن محرز است.

این مروری بود بر بخشی از سیاست های فرهنگی که مدیران و مسئولان جامعه برای آن زحمت بسیاری کشیدند تا به عنوان مدیران فرهنگی، قضایی و انتظامی و بسیاری دیگر وظیفه خود را در برابر آسیب های اجتماعی به انجام رسانند. نیاز به یاد آوری نیست که این گونه سیاست ها نه تنها در عرصه های فرهنگی بلکه در دیگر عرصه ها هم به وفور به چشم می خورد. با توجه به مرور موارد فوق قصد آن دارم تا با طرح چند پرسش ساده آسیبب شناسی مختصری از سیاست های مورد نو ظر دلائل ناکارآمدی آن سیاست ها به دست دهیم و در ضمن تا اندازه ای مشخص سازیم که تدابیر نادرست چگونه ما را به مقصود که نمی رساند هیچ  بلکه خودمان دامن می زنیم به مشکلات و مسائل بیشتر و البته وضعیت را بغرنج تر و وخیم تر می سازیم.

مساله این است که آیا سیاست های ما در حوزه فرهنگ قابلیت و ظرفیت های لازم را برای پیشبرد جامعه به سمت اهداف مورد نظر داراست یا خیر؟اهداف در نظر گرفته شده تا چه اندازه کارشناسانه و در ست هستند؟ آیا مدیران و مسئولان مرتبط با این حوزه توانایی و قابلیت فهم درست امور را دارند؟ آیا جسارت لازم را برای اجرای برنامه ها و سیاست هایی که نیاز به جسارت دارد را دارند؟ آیا  ابزار لازم را توانسته اند تدارک ببینند؟ و ایا تربیت انسان و حوزه فرهنگ را را از تربیت اسب راحت تر می دانند؟

موضوع این است که سیاست های فرهنگی و آموزشی به شدت به سیاست هایی پیچیده، تو در تو، نرم و البته طولانی مدت هستند و در غالب اوقات خشونت و زور در این حوزه پاسخ های معکوس می دهد و در نهایت نیز ما نمی توانیم بسیاری از افراد را وادار سازیم تا به مسیری که ما می خواهیم بروند.

با یک نگاه نتیجه گرا و چند پرسش ساده می توان ممسئولان را کمک کرد تا بیشتر به سیاست های خود در موضوع گشت های ارشاد و برخوردهای خیابانی آگاهی پیدا کنند و حال داوری نمایند که تا چه اندازه سیاست هایشان پاسخ خواهد داد. پس از آن می توانیم داوری کنیم که مسئولان تا چه اندازه به سیاست هایشان فکر می‌کنتد؟:

1-    با گشت های ارشاد چند خیابان تهران را می توان پوشش داد؟ تکلیف خانم های دیگر که در خیابان های خارج از تحت پوشش گشت های ارشاد تردد می کنند چه می شود؟

2-    با گشت های ارشاد چه مدت می توان ادامه داد؟ ایا مشخص ساخته اند که سیاست برخوردهای خیابانی برای چه مدت در نظر گرفته شده است؟

3-    زمانی که وَن های ارشاد تکمیل می شود و آن ها به سمت مقر خود راه می افتند، در مدتی که آین وَن ها نیستند تکلیف خانم هایی که از آن معبر عبور می کنند و کسی نیست تا آن ها را ارشاد نماید چه می شود؟

4-    پس از این که خانم ها را به مقر بردند تا مانتو خود را عوض کنند و بعد تعهد دادند و پرونده سازی شد بعد چه می شود؟

5-    گشت های ارشاد دین گریزی و وطن گریزی را تقویت می کند یا تضعیف؟

6-    گشت های ارشاد فاصله دولت ملت را کاهش می دهد یا افزایش؟

7-    گشت های ارشاد باعث ترویج حجاب شده اند؟ و خانم هایی که برای یک یا چند بار با گشت ارشاد روبرو شده یا بازداشت شده اند، امروز محجبه تر هستند؟

به نظر می رسد پاسخ به پرسش های فوق و پرسش های مشابه تا اندازه زیادی ذهن ما و احتمالا مسئولان مرتبط را روشن ساخته باشد که تا چه اندازه سیاست هایشان محکوم به شکست است که هیچ بلکه باید پاسخگوی به وخامت کشاندن اوضاع فرهنگی، سیاسی و ملی نیز باشند. مسئولان مرتبط بارها و بارها سیاست های مشابه را در موارد مشابه آن هم به خطا به کار بسته اند و همچنان در حال تکرار سیاست های غلط  و ناکارآمد گذشته خود هستند.

چرا این گونه می شود و چرا ما از آن چه می کنیم آگاه نیستیم و چرا اشتباهات مشابه را با هزینه های بسیار بارها و بارها تکرار می کنیم؟ و صدها چرای دیگر. با توجه به موارد مطروحه چند نقیصه جدی را می توان برشمرد:

1-    فقدان حافظه تاریخی ما ایرانیان و کم اهمیتی تاریخ در تصمیم گیریهای مدیران: مدیران در کشور ما همواره موضوعی را که با آن روبرو هستند بدون در نظر داشتن موارد مشابه تاریخی مورد تصمیم گیری قرار می دهند وفکر می کنند که با موضوع جدیدی روبرو هستند. به همین دلیل هم هست که بی توجه به اشتباهات و تجارب گذشته دوباره به تکرار آن چه که انجام شده و پاسخ نگرفته می پردازند.

2-    حاکمیت خوشایندها و بدآیندها به جای مصالح و مفاسد مبتنی بر مدیریت عقلانی: تصمیم گیری در مورد موضوعی خاص در جامعه ارتباطی به این که از چه خوشمان می آید یا از چه چیزی بدمان می آید ندارد. به این معنا صرف این که ما به عنوان مدیر به گونه ای می اندیشیم و فکر می کنیم که چه چیزی به نظر ما خوب است و چه چیزی بد، نمی تواند مجوزی برای این مسئله باشد که بر همین اساس دیگران را وادار سازیم تا آن گونه که ما دوست داریم رفتار کنند و در غیر این صورت باید مجازات شوند.

3-    فقدان ذهنیت مبتنی بر واقعیات و دور ماندن از آینده نگری: تجربه تاریخی ما در ایران و جهان می تواند این فرض را مطرح سازد که ممکن است در آینده ای نه چندان دور موضوع حجاب در جامعه ایران منتفی شود. چه خوشایندمان باشد و چه بدایندمان این موضوعی است که باید به آن فکر کنیم. اگر این گونه اندیشیدیم در این صورت اقدامات فرهنگی، حقوقی و قانونی لازم را برای روزی که ممکن است ایران بدون حجاب باشد را فراهم خواهیم ساخت و ریر ساخت های اخلاقی آن را نیز فراهم می آوریم. معنای این گفته این است که با رویه فعلی و به دور از دوراندیشی برای چنان روزی آماده نخواهیم بود. قطعا تایید می کنیم که حتی بی حجابی به معنای بی اخلاقی نیست. این در حالی است که مدیران جامعه جریان را به سمتی می برند تا این دو بر هم منطبق باشند.

4-    در اولویت قرار دادن ظواهر به جای درونیات و اخلاقیات: بدون این که بخواهیم نقش ظواهر را در اصلاح رفتار منکر شویم، اما باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که تاکید بیش از حد بر ظواهر ممکن است به بهای از دست رفتن درونیات و اخلاقیات فردی و اجتماعی منجر شود. تجربه تاریخی ما نیز این را نشان می دهد. به این معنا که الزاما این اندازه تاکید بر ظواهر به معنای اصلاح حقیقی جامعه نخواهد بود.

 

 

نتیجه گیری:

با توجه به آن چه که گذشت چند نتیجه منطقی را می توان به دست داد. در درجه اول این که مدیران در جامعه ما در حوزه فرهنگ نسبت نزدیکی با تاریخ و تجارب گذشته ندارند. به همین دلیل هم ناتوان از درک درست تجارب گذشته اند و نتیجتا ناتوان از اتخاذ تصمیم های درست. دوم این کخه مدیران در جامعه ما به دلیل ضعف در دانایی از جسارت لازم برای در پیش گرفتن سیاست های درست برخوردار نیستند. سوم این که با این رویه همواره مجبور خواهیم بود تا هزینه های گزاف زمانی، مالی و انسانی برای این سیاست های غلط پرداخت نماییم. چهارم این که این سیاست های غلط وضعیت فرهنگ و تمدن را در هم می ریزد و گره روی گره خواهد زد به گونه ای که مشکلات  ما را با بحران تبدیل می کند. پنجم این که بازگشت ما را به مسیر یا مسیرهای صحیح مشکل و حتی ناممکن می گرداند. ششم این که در فقدان برنامه ها و سیاست های مدیریتی درست جامعه ما بیش از پیش در ورطه های غافلگیری و تاثیر پذیری از سرریزهای جوامع دیگر گرفتار خواهد شد. هفتم این که رویه های فعلیِ فرهنگی، دین گریزی و وطن گریزی را تقویت می کند ضمن این که ارتقاء فرهنگی را نیز باعث نمی شود. هشتم این که مسائل هویتی بی پاسخ می مانند و بالاخره این که تاکید بر ظواهر جای هرگونه توجه به درونیات و معنویات و اخلاقیات را که در غیاب برخی ظواهر می توان دارا بود می گیرد و همه چیز را در ظواهر مستحیل می گرداند.

وقت آن است که بدانیم که اگر حاضر نیستیم تا پرورش اسب خود را به هر کسی بسپاریم، پس باید در سپردن تربیت و پرورش انسان ها و مردم جامعه نیز آن قدر دقت به خرج داد که پشیمان نشویم و هر روز خرابی به بار نیاورند. وقت آن است تا با تذکر به مسئولان فرهنگی جامعه یادآور شویم که چه شد نتیجه همه آن شدت عمل هایی که در موارد برشمرده شده در این یادداشت از آن ها مثال آورده شد و آیا وقت آن نرسیده است تا با بازنگری در سیاست های مدیریتی به دور از خوشایندها و بدآیندهای عده ای، که سیاست های بسیار مخربی هم بوده اند، با پیش گرفتن سیاست های تعمیق فرهنگِ اعتلاگرایانه مبتنی بر حقوق، اخلاقیات و ایمان ورزی خارج از سلایق فردی مدیران، مسیر اعتلای هویت انسان و جامعه ایرانی را فراهم سازیم؟

نظرات بینندگان
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۳۱
مسئله اين است كه عده اي كوته فكر به غلط خودرا برتر واصلح تر از ديگران ميبينندودرمورد چگونگي رفتارهاي ديگران تصميم ميگيرند
درحالي كه كاملا در اشتباهند
۰
آخرین اخبار