گزارشی از یک همایش/1
آسیب چیست و منظور از آسیب های اجتماعی کدام است ؟
خبرگزاری تسنیم:آسیب، واژه ای است که بیشتر صبغه پزشکی و زیست شناختی دارد و مسأله اجتماعی بیشتر جامعه شناسانه است البته بعضی آسیب را صورت های خیلی خاصی از مسأله اجتماعی قلمداد کرده و بیشتر به رفتارهای نابهنجار و مغایر با قانون تسری داده اند.
به گزارش خبرنگاراجتماعی خبرگزاری تسنیم ،چندی پیش دومین همایش ملی آسیب های اجتماعی باحضوراساتید جامعه شناسی وعلوم دینی درتهران برگزارشد.مهمترین محورهای برگزاری این همایش آسیب های اجتماعی ،علت های این پدیده وچگونگی شناخت ومقابله با این آسیب ها بوده است .دراین همایش اساتید جامعه شناسی همچون دکترسیدحسین سراج زاده ، دکترمحمدامین قانعی راد ،دکتر مصطفی محقق داماد،دکتر غلامعباس توسلی ودکترسعید معیدفرحضورداشتندوبه بررسی این پدیده اجتماعی پرداختند.دراین گردهمایی علمی ،هرکدام از مدعوین دیدگاه های خودرا درخصوص آسیب های اجتماعی مطرح نمودند که به لحاظ اهمیت موضوع درچندبخش ازنظرتان خواهدگذشت ،اولین سوالی که مدعوین بدان پاسخ گفته انداین است :تعریف شما از آسیب چیست و منظور از آسیب های اجتماعی کدام است ؟
با مسائل اجتماعی در هم تنیده، لایه لایه و هم افزا روبرو هستیم
سراج زاده : درباره تعریف آسیب اجتماعی من شخصاً ترجیح می دهم از کلمه مسأله اجتماعی استفاده کنم که ترجمه social problemمی باشد، آسیب، واژه ای است که بیشتر صبغه پزشکی و زیست شناختی دارد و مسأله اجتماعی بیشتر جامعه شناسانه است البته بعضی آسیب را صورت های خیلی خاصی از مسأله اجتماعی قلمداد کرده و بیشتر به رفتارهای نابهنجار و مغایر با قانون که جرم هم ذیل این ها تعریف می شود اشاره کرده اند، اما من معتقدم مسأله اجتماعی همه این ها را در برمی گیرد و صورت های خاصی از مسأله اجتماعی، جرم و یا انحراف هستند و صورت هایی از مسأله اجتماعی ناظر بر وضعیت، شرایط و یا موقعیت هایی که برای جامعه اختلال ایجاد می کند، می باشند. قاعدتاً مسأله اجتماعی آن چیزی می شود که از نظر بخش قابل توجهی از مردم بر اساس معیارها و هنجارهای پذیرفته شده آنها غیر قابل قبول است و این عمدتاً جنبه ذهنی مسائل اجتماعی است. از جنبه دیگر اختلالی در نظم اجتماعی و گذران عادی زندگی اجتماعی ایجاد می کند و دشواری هایی چه از حیث روانی و چه از حیث اجتماعی برای افراد ایجاد می کند.
عدم توانایی جامعه در ایجاد رابطه و معنا منجر به آسیبهای اجتماعی میشود
قانعی راد:اعتیاد، خشونت، فقر و خودکشی از انواع آسیبهای اجتماعی هستند. منتها بحث این جاست که سرچشمه آسیبهای اجتماعی کجاست؟ سرچشمه آسیبهای اجتماعی خود جامعه است یعنی جایی که جامعه دچار آسیب می شود ما با مجموعه ای از پدیده ها روبرو می شویم که آن پدیده ها را در سطح فردی می توان اندازه گیری کرد. مثلاً می توان گفت که درصدی از اعضاء جامعه دچار اعتیاد شده اند، سطح سنجش ما در مورد آسیبهای اجتماعی، سطح فردی است ولی در واقع جامعه دچار آسیب شده است و بازتاب آن را به صورت آسیبهای اجتماعی نشان می دهد؛ جامعه به عنوان کانونی از معنا و به عنوان پدیده ای مبتنی بر رابطه یا روابط انسانی است و در واقع بدون وجود این دو چیزی به نام جامعه وجود ندارد. بدون این که انسان ها با هم ارتباط داشته باشند و بدون این که معنا ساخته شود جامعه شکل نمی گیرد؛ یعنی اگر کانونی برای ساخت معنا و تکوین رابطه وجود نداشته باشد، جامعه وجود ندارد؛ لذا دو کارکرد اساسی جامعه که آسیب پیدا می کند، توانائی آن برای ایجاد رابطه و ایجاد معنا می باشد. هر زمان که این دو دچار مشکل شوند یعنی جامعه نتواند بین افراد ارتباط برقرار کند و افراد را به همدیگر پیوند ندهد، افراد دچار آسیب شده و یا موقعی که جامعه نتواند برای زندگی انسان ها معنا بسازد و نتواند زندگی آن ها را معنادار کند و فرهنگ که کانون معنا سازی است اهمیت و جایگاه خود را از دست دهد، در چنین صورتی ما با انواع متفاوت آسیبها مواجه خواهیم بود.بنابراین سر منشأ آسیبهای اجتماعی در ترک خوردن رابطه یا شکست روابط اجتماعی و عدم توانایی جامعه در منسجم کردن خود می باشد یعنی همان انسجام اجتماعی که انسان ها را به هم نزدیک می کند و پیوند می دهد.هر جامعه ای بر مبنای این نزدیکی شکل می گیرد. مفهوم پاتولوژی، مفهومی است که از پزشکی وام گرفته شده است و فرض بر این است که جامعه به عنوان یک ارگانیسم و بدن احتمال دارد که دچار آسیب شود. همان طور که بدن انسان دچار آسیب و بیماری می شود، این بیماری هنگامی شکل می یابد که جامعه «چسب اجتماعی» خود را از دست بدهد و به همین دلیل انسان ها که در فقدان انسجام جمعی دچار انزوا و بیگانگی می شوند احتمال دارد که به طرف رفتارهای مجرمانه بروند یا سوق داده شوند و برای مثال دست به خشونت بزنند. این خشونت می تواند معطوف به خود فرد باشد که خودکشی است و هم می تواند به صورت قتل به دیگران معطوف گردد. افرادی که پیوند خود را با جامعه از دست داده باشند به سوی انواع آسیبها از افسردگی و بی انگیزگی تا اعتیاد و خودکشی... کشیده می شوند. ارتباط آن ها از دست رفته یا تضعیف شده و دچار نوعی حس وانهادگی، تنها شدگی و تنها بودن می شوند، زندگی برای آنها بی معنا شده لذا ترجیح می دهند این وجود بی معنا را به طریقی محو کنند ؛ به این دلیل که پیوندی با جامعه ندارند به تدریج آدم های دیگر در نظرشان بی ارزش می شوند و حتی ممکن است از طریق رفتارهای خشونت آمیز با دیگران برخورد کنند و آن ها را از بین ببرند. مهم ترین قضیه در آسیبهای اجتماعی، آسیب دیدن خود جامعه است، کلیه تبعاتی که در این زمینه پیدا می شود نشان می دهد که جامعه آسیب دیده است تا این که فی نفسه نشان از آسیب دیدن افراد داشته باشد.
اساساً جامعهشناسی از ابتدای شکل گیری اش معطوف به آسیبهای اجتماعی بوده است. همیشه جامعهشناسی، مسأله ای داشته و سعی می کرده پیرامون آن مسأله مطالعه و نظریه پردازی کند و مسأله اساسی جامعهشناسی هم آسیب دیدن خود جامعه بوده است. منتها هنگامی که سراغ شاخص ها میرفته این شاخص ها را بر مبنای افراد جمع آوری می کرده است.
تأکید اصلی من روی جامعه به عنوان کانون تولید رابطه و معناست و این که هرگاه این دو دچار آسیب شوند خود جامعه آسیب می بیند و سرانجام این آسیبها در سطح فردی ریزش پیدا می کنند و افراد را دچار آسیب می سازند. بنابراین بحث این نیست که افراد دچار آسیب می شوند و بعد جامعه آسیب می بیند و ما با آسیب اجتماعی مواجه می شویم. در واقع عکس قضیه صادق است ابتدا جامعه آسیب می بیند بعد روی افراد ریزش پیدا می کند. در این جا از سطح کلان به خرد می رویم و نگاه جامعهشناسی هم این گونه است. برخی می گویند: جامعه مجموعه ای از افراد است و هنگامی که در افراد دلسردی و دلمردگی ایجاد شد ما می فهمیم که جامعه دچار آسیب شده است ولی من معتقدم به این معنا نیست که آسیب دیدگی این افراد جامعه را دچار آسیب کرده بلکه آسیب دیدگی جامعه روی افراد اثر گذاشته است.
برداشت های غلط از دین؛ فاجعه مطلق جوامع دینی
مصطفی محقق داماد :به نظر من منظور از آسیب اجتماعی، مفاهیمی است که مانع رشد یک جامعه میشود. جامعه ایران ما از یک هوش و استعداد نسبتاً بالایی برخوردار است که تاریخ هم نسبت به این مسأله گواهی میدهد. شاهد این مسأله، تمدن بزرگ ایران است. با وجود چنین استعدادی و در کنار این استعداد دارای منابع ملی بسیار بسیار بزرگ و غنی میباشد. منابع طبیعی و منابع ملی سرمایه های مادی این جامعه هستند. ایران، منابع مادی و طبیعی دارد، سرزمین گسترده ای است، تمدن بسیار بزرگ، انسانهای بسیار باهوش، پر تلاش و فعال داشته و دارد از سوی دیگر دارای منابع طبیعی بسیار غنی است. همه این محورهایی که برشمردم نتیجه میدهد که چنین جامعه ای با این منابع میتواند رشد صعودی و سریعی داشته باشد اولاً در آن فقر و ثانیاً جهل وجود نداشته باشد. جالب این است که فقر و جهل همزادان شومی هستند که هر جا حضور دارند با هم هستند، هر جا فقر است جهل حضور دارد و هر جا جهل است فقر.
متأسفانه در کشور ما با وجود دارا بودن منابع ملی، مادی، صنعتی و طبیعی و امثالهم انتظار میرفت این دو همزاد نابود شده باشند. ملتی که در مقابل یورشهای بزرگی مثل یورش مغول ایستادگی کرده و از زیر بار مشت آهنینی که مغول بر سرش کوبیده سربلند بیرون آمده است. به نظر من حمله مغول و بمب هیروشیما مقایسه بسیار جالبی خواهد بود. همانطور که ژاپنیها از مخروبه های ناشی از بمب هیروشیما موفق درآمدند و دوباره ایستادند، ملت ایران هم پس از حمله مغول دوباره تمدن خودش را ساخت و حتی مغول را در خودش هضم کرد. پس از گذشت صد سال و با روی کار آمدن حکومت های فاسد، حکومت ایران به سمت و سوی دیکتاتوری رفت که منجر به انقلاب اسلامی شد. از این ملت انتظار می رود که استعداد و امکانات خودشان را شکوفا کنند و حرکت تکاملی داشته باشند. در حرکت تکاملی انتظار این است که نه جهل، نه فقر، نه محدودیت وجود داشته باشد و جایشان را آزادی، نظم و اخلاق بگیرند، از همه مهمتر اخلاق است. به نظر من امروز در جامعه ما آسیبهای اجتماعی؛ فقر، جهل و اخلاق است، اخلاق ناشی از آن دو همزاد شوم است. انحطاط اخلاقی همیشه معلول جهل و فقر است. از قدیم گفته اند: شکم گرسنه، ایمان ندارد. یعنی نه اخلاق ، نه دین، نه آخرت و نه ملیت را می فهمد. انتظار داشتیم که جامعه ایران این دو ریشه را خشکانده باشد که در درونش هم اجتماعی اخلاقی را ملاحظه کنیم. ممکن است این سؤال پیش آید که علت در چیست ؟ باید بگویم من یک جامعه شناس حرفه ای نیستم، و لی به عقیده من طبیبان معالج یک جامعه در درجه اول جامعه شناسان آن جامعه هستند. به این ترتیب سؤالی که مطرح کردم را باید جامعه شناسان پاسخ گویند. چرا ملت ایران دچار بی اخلاقی و بداخلاقی است؟ چرا ملت ایران دچار فقر و جهل است؟ امروزه ملت ایران از بداخلاقی رنج میبرد و این ناشی از جهل است. در همایش بنا دارم از جهل مقدس سخن بگویم، جهل مقدس یعنی؛ کج اندیشی دینی، یعنی دین را درست نفهمیدن، دین را غلط فهمیدن. برداشت های غلط از دین فاجعه مطلق جوامع دینی است.پس بنابراین علت و ریشه این آسیب ها را باید جامعه شناسان پاسخ دهند.
از تئوریزه کردن مسائل غافل ماندهایم
غلامعباس توسلی:از لحاظ جامعهشناسی ما مفاهیم مختلفی داریم که به هم خیلی نزدیک اند و گاهی همراه هم ادا میشوند ولی باید دقت کرد که هر کدام از این مفاهیم و تعاریف باید در جای خودشان استعمال شود و به اصطلاح آن متدلوژی ای که دورکیم مطرح کرده است ،علی الاصول پدیدههای اجتماعی را نه به آسیب بلکه به طبیعی و غیرطبیعی تقسیم کرده است. ممکن است بسیاری از جرایم وجود داشته باشند که از نظر دورکیم نرمال هستند ولی این ها زمانی که از حالت نرمال خارج میشوند، حالت آسیب اجتماعی پیدا میکنند. مثلاً مقدار معینی از جرم در هر کشوری طبیعی است و باید این به جایی برسد که بحرانی شود و مردم بگویند که چرا اوضاع اینگونه شد،در حالت طبیعی دزدی، قتل و جرم هایی وجود دارندکه از نظر دورکیم تا حد معینی نرمال هستند. بنابراین آسیب اجتماعی این نیست که هر چیز که به جامعه صدمه زد معنی آسیب اجتماعی بدهد، از نظر فردی آسیب است ولی از نظر اجتماعی آسیب هنگامی است که جامعه از آن متأثر شود و وضعیت را کاملاً غیر طبیعی تلقی کند، بنابراین از حالت طبیعی خارج میشود و به سمت حالت آنرمال میرود و به جایی میرسد که حالت آسیب پیدا میکند و صدمه اجتماعی میزند و از صدمه فردی فراتر میرود. روشها و رویههایی که تأثیر منفی بر جامعه میگذارد و به جامعه صدمه میزند و ضرر میرساند و رفتارهای افراد جامعه را مورد سؤال قرار می دهد را میتوانیم آسیب اجتماعی قلمداد کنیم.
بسیاری از آسیبهای اجتماعی ما به سر حد مسائل اجتماعی رسیدهاند
سعید معیدفر:تخصص من بیشتر در حوزه مسائل اجتماعی ایران است. حوزه مسائل و آسیب های اجتماعی از همدیگر مجزا هستند، اگر چه در جهاتی به هم نزدیک می شوند ولی در جهاتی از هم فاصله می گیرند. اگر بخواهم تعریفی از آسیب های اجتماعی ارائه کنم، می شود گفت که جامعه انسانی دارای ساختارها و کارکردهای ویژه ای است که بر اساس آن روابط بین انسان ها تنظیم می شود و افراد می توانند درجامعه حین برآورد نیازهای فیزیولوژیک و به عبارتی نیازهای اساسی شان این نیازها را از طریق روابط اجتماعی تأمین کنند، چون انسان یک موجود اجتماعی است و به دلیل ضعف هایی که نسبت به موجودات دیگر دارد، زندگی اجتماعی می تواند تا حدی این ضعف ها را برطرف کند و انسان بدین وسیله بتواند بر مشکلات محیطی خود فائق آید.
زندگی اجتماعی گاهی دارای مشکلاتی هم هست، به قول جامعه شناسان زمانی که در عملکرد این ساختارها مشکلاتی به وجود بیاید و انسان ها در تنظیم روابط شان با همدیگر درگیر مشکلاتی بشوند این خودبه خود می تواند آسیب های اجتماعی را ایجاد کند، یعنی بعضاً تنازعاتی را در روابط اجتماعی ایجاد کند و یا فرد را در تأمین نیازهایش با مشکلات و موانعی روبرو کند. بنابراین می توان گفت آسیب های اجتماعی عبارت است از شرایطی که در جامعه فرد قادر نیست نیازهای خودش را برآورده سازد و هم چنین در تعامل اش با دیگر انسان ها دچار مشکل می شود و این روابط به جای تأمین نیازها و تعادل فرد او را درگیر نوعی عدم تعادل و یا مشکل می کند. در واقع بین آسیب ها و مسائل اجتماعی تفاوت وجود دارد. فرض بر این است که همه جوامع در همه شرایط اجتماعی درگیر آسیب ها هستند، امروز ما دیگر نمی توانیم جامعه کاملی را در نظر بگیریم که در آن آسیب وجود نداشته باشد. حتی در جوامع ابتدایی هم بر طبق مطالعه انسان شناسان معمولاً آسیب های اجتماعی وجود داشته اگر چه در مقیاس امروزی این آسیب ها گسترده تر و پیچیده تر شده اند اما آسیب های اجتماعی جنبه های نازل مشکلات یک جامعه اند و فرض بر این است که می توان از طریق درمان اجتماعی آن ها را تا حدی کاهش داد، به همین دلیل هم به آن ها آسیب گفته شده است، چون مثل یک بیماری که فرد با آن مواجه می شود و به پزشک مراجعه می کند آسیب ها هم عملاً آن جنبه های بیمارگونه جامعه هستند به همین دلیل باید جامعه شناسان و مشاورانی باشند که برای کاهش این آسیب ها راهکارهایی را ارائه کنند. این راهکارها در برنامه ریزی های اجتماعی می تواند باعث کاهش آسیب و بهبود اجتماعی شود، اما مسائل اجتماعی، جنبه های حاد آسیب ها هستند. زمانی که دیگر به شیوه های فردی و یا مشاوره های کوتاه قابل حل نیستند و برای مواجهه با آن ها نیاز به یک نوع اجماع در میان جامعه شناسان، برنامه ریزان و مدیران اجتماعی وجود دارد. مسائل اجتماعی، آسیب هایی در جامعه هستند که از محدوده های نهادی خارج شده اند و تأثیر آنها بر روی جامعه سایه افکنده است. در چنین شرایطی مثل زمانی که جسم درگیر بیماری هایی پیچیده ای شده که این بیماری ها از طریق مراجعه به پزشک قابل درمان نیستند و حتی به صورت یک اپیدمی است که نیاز به اجماع پزشکان دارد. برای حل مسائل اجتماعی نیاز به یک اقدام جمعی می باشد. آسیب های اجتماعی را باید به دو بخش تقسیم کرد؛ آسیب هایی که تأثیرات درون نهادی دارند و می شود با راه حل های کوتاه مدت و نسبتاً در سطوح محدود آن ها را مرتفع کرد و کاهش داد و آسیب هایی که به حد مسأله اجتماعی رسیده اند و برای مواجهه با آن ها نیاز به اقدامات دسته جمعی و اجماع در میان نخبگان و برنامه ریزان و مدیران و رهبران اجتماعی داریم، به آن حدی هستند که تأثیرات شان کلیت جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد. آثار متعددی بر جامعه دارند و تأثیر آنها صرفاً در بخشی از عملکرد جامعه نیست بلکه بقیه بخش های جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می دهند. آسیب هایی که در مقیاس مسائل اجتماعی باشند مستلزم یک عزم ملی و راهکارهایی در سطح کشوری هستند.
ادامه دارد.....
انتهای پیام /
=================================================
گزارشی ازیک همایش /2
وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران چگونه است؟
خبرگزاری تسنیم: براستی وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران چگونه است؟ آیا آسیب های اجتماعی موجود چندلایه هستند،آیاوضعیت آسیبهای اجتماعی در ایران بحران زاست و به وضعیت هشدار یعنی ماقبل بحران رسیده ایم ؟
به گزارش خبرنگاراجتماعی خبرگزاری تسنیم ، دکترسیدحسین سراج زاده ، دکترمحمدامین قانعی راد ،دکتر مصطفی محقق داماد،دکتر غلامعباس توسلی ودکترسعید معیدفر در همایش بررسی آسیبهای اجتماعی در ایران حضورداشتند و به دومین سوال پاسخ گفته اندکه :وضعیت آسیب های اجتماعی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید ؟ اصولاً معتقد به وجود آسیب های چند لایه هستید یا خیر ؟
جامعه ایران جامعه ای پرمسأله است!
دکترسراج زاده :ما در ایران در چند دهه اخیر و به طور خاص از دهه چهل به بعد با وضعیتی پر مسأله روبرو هستیم یعنی جامعه ما با مسائل اجتماعی متعددی درگیر است. برخی از این مسائل رو به افزایش بوده اند، به همین دلیل به نظر می رسد جامعه ایران یک جامعه پروبلماتیک و پر مسأله است که دلایل آن برمی گردد به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کلان و رویدادهای مهمی که رخ داده اند.
جامعه ایران از پنج دهه قبل از حیث مواجهه ای که با جهان مدرن داشته (البته باید این نکته را متذکر شوم که مواجهه ایران با جهان مدرن از صد سال قبل آغاز شده) اما در پنج دهه گذشته این مواجهه عمق و کیفیت گسترده تری پیدا کرده، تعامل جهان ایرانی با جهان مدرن بیشتر شده است که بخشی ناشی از افزایش قیمت نفت و گسترش ارتباطات اقتصادی و بخشی ناشی از تسهیل ارتباطات حمل و نقل و ارتباطات مدرن (الکترونیک) که اخیراً به نوعی انقلابی را ایجاد کرده است، می باشد. جامعه ایران در دهه پنجاه با بحران بزرگ عدم مشروعیت نظام سیاسی که به انقلاب منجر شده روبرو بوده و پس از آن جنگ هشت ساله و رشد بالایی از جمعیت را در دهه 60 و 70 تجربه کرده است، پس از انقلاب به خصوص، مواجهه جهان سنتی و مدرن و ارزش های سنتی با مدرن و بخش های سنتی با مدرن بسیار جدی تر و عمیق تر شده است، در زمینه هایی به سوی نوعی روابط همراه با خصومت و نفرت رفته است.
همه این ها زمینه هایی است که جامعه را با دشواری هایی روبرو می کند و نتیجه اش هم مواجهه با مسایل اجتماعی متعددی است که مدیریت سیاسی هم نتوانسته آنها را به خوبی مدیریت کند. یکی از دلایل عدم مدیریت این است که مسایل اجتماعی ما عمدتا ناشی از وضعیت جدید هست و ما نیازمند نگاه های تازه هستیم، در حالی که مدیریت جامعه ما با یک نگاه سنتی به مسائل می پردازد که این خود موجب بروز مشکلات جدیدتر و ناکارآمدی در حل مسایل اجتماعی شده است. به هر حال ما با مسایل اجتماعی چند لایه و متعدد روبرو هستیم که این لایه های مختلف گاهی مسایل سطوح مختلف را تشدید می کند، در واقع نوعی هم افزایی در مسایل اجتماعی وجود دارد، مثلاً تنشی در روابط سیاسی شکل می گیرد و مزمن می شود، این تنش بی ثباتی اقتصادی ایجاد می کند و بی ثباتی اقتصادی مسأله بیکاری و اشتغال ناکافی را به همراه دارد. جامعه ایران جامعه ای پرمسأله است، اگر به آمار و ارقام نگاه کنیم می بینیم که ما نرخ بالایی در حوادث جاده ای و ترافیکی، در اعتیاد و در طلاق داریم و تفاوت های نسلی رو به افزایش است و زمینه های فرهنگی برای مدیریت این تفاوت ها وجود ندارد و آن را پیچیده تر می کند و در بخش هایی از جامعه نگرش ها وارزش های مدرنی شکل گرفته ولی مدیریت سیاسی به سمت و سوی یکدست کردن ارزش های فرهنگی و اجتماعی گرایش دارد و این اوضاع ویژه ای را ایجاد می کند. همان طور که گفتم ما با مسایل اجتماعی در هم تنیده و لایه لایه و هم افزا روبرو هستیم.
آسیبها در وضعیت هشدار دهنده می باشند!
دکترمحمدامین قانعی راد:برخی می گویند وضعیت آسیبهای اجتماعی در ایران بحران زاست و برخی هم به وضعیت هشدار یعنی ماقبل بحران معتقدند. البته برخی آمارها در مورد بعضی از آسیبهای اجتماعی، نظر بحرانی را تأیید می کند، برای مثال در مورد اعتیاد به نظر می آید در یک وضعیت بحرانی هستیم. در برخی مشکل ها مثل افسرگی و دلسردی عمومی که در جامعه وجود دارد به نظر می آید وضعیت، وضعیتی بحرانی است. در واقع جامعه از دو حیث (ترک رابطه و معنا) دچار مشکل شده است. ترک رابطه و معنا منجر به ایجاد اختلال در فرآیندهای جامعه پذیری و فرهنگ پذیری می شود. هر جا که در جامعه روابط ترک بخورد و انسجام اجتماعی دچار فروپاشی شود، جامعه پذیری دچار مشکل می شود. این جا افراد، نسل جوان و کودکان نمی توانند جامعه پذیر شوند یعنی نمی توانند اهداف، ارزش ها و ابزارهای مشروع جامعه را درونی کنند لذا دچار مشکلات ارتباطی با دیگران می شوند وشخصیت شان اختلال پیدا می کند، ممکن است دچار نوعی فروپاشی درونی هم بشوند. افرادی که از سطح مناسب جامعه پذیری برخوردار هستند از اضطراب کمتر و روحیه بهتر و امید بیشتر به زندگی برخوردارند. اگر وضعیت آسیبهای اجتماعی در ایران بالا باشد می توان گفت بخشی از آن ناشی از اختلال در جامعه پذیری است و بخش دیگر که به معنا برمی گردد با ظرفیت بازتولید نمادین جامعه مرتبط است.
فرهنگ عبارت است از بازتولید نمادین جامعه. جامعه توسط فرهنگ خود را در سطح معنا بازتولید می کند و وقتی بازتولید نمادین جامعه هم دچار مشکل باشد به این معناست که جامعه نمی تواند برای افراد تولید معنا کند. هنگامی که در جامعه مجموعۀ افراد ناراضی از زندگی زیاد باشند نشان دهنده این است که فرایند بازسازی نمادین جامعه دچار مشکل شده است. ارزیابی من از وضعیت آسیبهای اجتماعی ایران این است که آسیبها در وضعیت هشدار دهنده می باشند و در عین حال نشان دهنده این است که فرایندهای فرهنگ پذیری و جامعه پذیری در جامعه ایران دچار مشکل شده و در رابطه و معنا ترک ایجاد شده است. به همین دلیل آسیبهای چند لایه ایجاد می شود.از سوی دیگر در جامعه ما افرادی وجود دارند که دچار یأس و پوچی شده اند ولی به دنبال اعتیاد نمی روند، این امر نشان می دهد که جامعه ما هنوز ظرفیت هایش را از دست نداده و این امکان وجود دارد که بتواند خودش را بازسازی کرده و میزان آسیبها از سطح هشدار دهنده کاهش پیدا کند.
قبل از انقلاب موانع زیادی در راه گسترش نوسازی و تغییرات وجود داشت
دکترسعیدمعیدفر:در ایران در دهه های گذشته به طور خاص اتفاقاتی افتاده که باعث گسترش آسیب های اجتماعی چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمّی شده است. جامعه شناسان معتقدند که جوامع در حال توسعه از زمانی که وارد دنیای مدرن شده اند، در شرایط در حال گذار درگیر مشکلات و آسیب های فراوانی شده اند که البته می تواند چند مرحله داشته باشد. در مراحل اولیه ممکن است این آسیب ها شدت نداشته باشند اما در مراحلی این آسیب ها گسترده می شوند.
صرف نظر از پیشینه طولانی این آسیب ها در جامعه ایران از دوره تغییرات بنیادین در ساختار چه به لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور، یعنی از آغاز ورود به قرن جدید شمسی. بعد از تحولات عصر مشروطه به طور محسوس تغییرات عظیمی در عرصه های مختلف بوجود آمده ، در آغاز این تغییرات آثار چندانی نداشته اند اما می شود گفت بیشتر تأثیرات این تغییرات گسترده در حوزه های سیاسی و اقتصادی بوده اما به تدریج بعد از وقوع تحولات عظیمی مثل انقلاب اسلامی در ایران تقریباً این تغییرات به کل جامعه گسترش پیدا کرده است، در قبل از انقلاب تغییرات بیشتر در شهرهای بزرگ متمرکز بود اما پس از انقلاب کار زیادی شد در این که مناطق محروم و روستاهای کشور در معرض تغییرات قرار بگیرند،برای مثال آموزش به دورترین نقاط کشور هم کشیده شد، همان طور که امروز ملاحظه می کنید ما دانشگاه های متعددی در دورترین نقاط کشور داریم در حالی که قبل از انقلاب در چند مرکز استان و پایتخت ما چند دانشگاه داشتیم و به عبارتی انقلاب موج تغییرات را با خودش به دورترین نقاط جامعه کشانده است.
از طرف دیگر نقش دولت اگر در گذشته بیشتر محدود به شهرهای بزرگ و پایتخت بود ، امروز در دورترین نقاط کشور تأثیرات مدرن شدن و نوسازی را ما از طریق دولت شاهد هستیم. می توان گفت از بعد از انقلاب سرعت و گسترش تغییرات به لایه های عمیق تر جامعه هم کشیده شده است، این تغییرات در حوزه های آموزشی، اقتصادی، گسترش رفاه و بردن آب و برق به دورترین نقاط کشور بوده است. با توجه به تأثیراتی که بر جای گذاشته جامعه ما را از یک ساختار سنتی که پیشتر در شهرها تغییراتی در آن به وجود آمده بود به جامعه ای که شیوه زندگی اش در حال عوض شدن است و سطح آگاهی هایش رو به افزایش است کشانده است، یعنی هم واقعیت های ذهنی و هم واقعیت های عینی آن به شدت در دورترین نقاط کشور تغییر پیدا کرده است.
همان طور که اشاره کردم انقلاب تأثیر به سزایی در این تغییرات داشت چون در قبل از انقلاب موانع زیادی در راه گسترش نوسازی و تغییرات وجود داشت، خصوصاً قشرهای مذهبی تر جامعه از این تحولات دورتر بودند، عملاً انقلاب این نوع مشروعیت را ایجاد کرد که آن ها هم وارد فرایند مدرن شدن بشوند. امروزه می توان گفت قشری نمانده که وارد این تغییرات نشده باشد یا بخش هایی از جامعه نیست که وارد این تغییرات نشده باشد و همه این تغییرات در فناوری و در سطح زندگی و تفکر و اندیشه از طریق گسترش دانشگاه ها را احساس کرده اند. ما دیگر منطقه ای جدا از این تغییرات را نداریم. اما آن طور که جامعه شناسان پیش بینی می کنند هر چه این تغییرات گستره بیشتری می یابند و همه بخش ها را در برمی گیرند و شدت آن ها بیشتر می شود موجب جابه جایی های ساختاری در جامعه می شود، این جابه جایی ها تا مدت های مدیدی می توانند آسیب زا باشند.
بر اساس این مقدمه باید بگویم که ما تقریباً در سه دهه گذشته درگیر شکاف های عظیم اجتماعی شده ایم این شکاف ها به دلیل تغییراتی که اتفاق افتاده در همه عرصه ها امروز در بحرانی ترین وضعیت خودش قرار دارد. ما شکاف های اقتصادی عظیمی را داریم و این شکاف ها در بعد ذهنی از انقلاب آغاز شده، انقلابی که پای طبقات متوسط و محروم را باز کرده و سطح انتظارات آن ها را به شدت افزایش داده است. و آن ها را به سمت عدالت خواهی و به سمت مساوات و داشتن معیارهای یک زندگی عالی در کنار سایر طبقات برخوردار کشانده است. بنابراین انقلاب، انفجاری از انتظارات در همه لایه های جامعه ایجاد کرده است.
سطح انتظارات در جامعه ما هم چنان در حال افزایش است و این در حالی است که تغییرات در سطوح اقتصادی جامعه ما گرچه تغییراتی در دورترین نقاط و سطحی از رفاه ایجاد شده اما میزان این تغییرات به مراتب پایین تر از میزان انتظاراتی است که در سطح جامعه ایجاد شده است، در واقع این گونه نیست که کارهایی که جمهوری اسلامی برای کاهش شکاف های اقتصادی انجام داده توانسته باشد شکاف اقتصادی را در جامعه ترمیم کند بلکه تأثیرات انقلاب در انفجار سطح انتظارات به قدری عظیم بوده که به هیچ وجه قابل مقایسه با تغییراتی که برای گسترش رفاه حتی در مناطق محروم ایجاد کرده نیست. این فاصله شدید بین سطح انتظارات و واقعیت های اقتصادی جامعه و تغییراتی که در این زمینه ایجاد شده آن قدر زیاد بوده که ما هر چه جلوتر آمدیم این شکاف ها نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده است.
بنابراین امروز در حال حاضر می توانیم شکاف بین طبقات محروم و برخوردار را به راحتی ببینیم، شاید بحران های سیاسی ما هم تا حدی ناشی از شکافی باشد که به طور نامحسوس در جامعه ما وجود دارد یعنی در شرایطی که امروز طبقات محروم روند سیاسی جامعه را رقم می زنند و خواست های شان در تعارض با خواست های طبقات متوسط و بالاست. این شکاف بسیار عظیم است، می تواند بحران ساز باشد و بسیار فراتر از یک آسیب است. شکاف های دیگری در جامعه داریم که در طی دهه های گذشته اتفاق افتاده که یکی از خاستگاه هایش انقلاب است و خاستگاه دیگرش تحولاتی است که در دنیا اتفاق افتاده و آن شکاف جنسی است. امروز زنان به سرعت به حقوق از دست رفته شان و تفاوت های عظیمی که بین آنها و مردان بوده پی می برند و این زنان را به رقابت با مردان برمی انگیزاند. این شکاف در جامعه ما موجود است و زنان به طور محسوس و نامحسوس در تلاش برای استیفای حقوق شان در مقایسه با مردان هستند. در این زمینه ما هم در عرصه قانون گذاری و هم در عرصه عرف جامعه مشکلات فراوانی داریم و این می تواند در جای خودش برای تحولات جامعه هم مؤثر و هم بحران زا باشد.
شکاف های دیگری مثل شکاف های قومی داریم، ما یکی از کشورهای چند ملیتی هستیم که هر کدام از ملیت ها با کشورهای هم جوارشان دارای مشترکات فراوانی هستند، ایران بزرگ قبلاً مجموعه این ها را به صورت کامل داشت ولی ایران امروز در مقیاس جغرافیایی فعلی اش به خصوص در مرزهای خودش اقوام مختلفی را دارد که با آن سوی مرزها دارای اشتراکات فرهنگی و قومی هستند، فقدان سیاست های چند فرهنگی در جامعه خصوصاً در کشورهایی که چنین ویژگی هایی را دارا هستند می تواند بحران ها را تشدید کند و آسیب های اجتماعی از این بعد را تشدید کند. امروزه علیرغم کارهای بسیاری که انجام شده هم چنان مناطق محروم عمدتاً در حاشیه های کشورقرار دارند و این ها اگرچه تغییرات جدی ای را تجربه کرده اند ولی کماکان فاصله شان با اقوام مرکزی ایران بسیار زیاد است و این خودش باعث منازعات بالقوه و بعضاً بالفعلی است که می تواند برای کشور مسأله ساز و بحران ساز باشد.
شکاف نسلی را داریم ، امروز جوانان از مسائل جدی جامعه ما هستند و اگر خوب دقت کنیم علیرغم حجم بسیار گسترده ای که در جامعه ما به دلیل رشد بی رویه جمعیت در اوایل انقلاب دارند اما از نظر جایگاه به شدت با طبقات سنی میانه و سالمند فاصله دارند، این گروه هم استقلال کمتری دارند و هم موقعیت اقتصادی، اجتماعی کمتر و فروتری دارند و هم در جهت بروز منویات خودشان مشکل دارند، جوان ها همیشه پیشتاز تغییرات هستند بنابراین جوانان به شدت به سمت تغییر و دگرگونی رغبت دارند در حالی که طبقات کهنسال و میانسال کمتر به دنبال تغییر هستند. اگر جامعه در اختیار جوانان بود طبعاً متناسب با انگیزه ها و سطح فکر آنها تغییر می کرد ولی از آنجا که امروز مدیریت جامعه هم در سطوح سیاسی بالا و هم در سطوح پایین و هم در خانواده در اختیار گروه های سنی میانه و سالمندتر هست بنابراین این ها فاقد تأثیر هستند و این امر باعث شده این ها دچار نوعی سرخوردگی، بیگانگی سیاسی اجتماعی و تضاد با گروه های سنی میانه و سالمند باشند، این هم می تواند بسیار خطرناک باشد.
شکاف بین نخبگان سیاسی و اجتماعی بسیار مهم است، ما امروز به دلیل گسترش آموزش عالی در همه نقاط کشور با فرهیختگانی روبرو هستیم که دارای سطح عالی تحصیلات و به تناسب آن آمادگی برای ورود به عرصه های اقتصادی و اجتماعی کشور هستند و پتانسیل لازم را دارند، اما متأسفانه امکان برای این مشارکت بسیار ضعیف است. در جامعه ما عرصه مشارکت بسیار بسته است بنابراین بین نخبگان سیاسی و اجتماعی فاصله عظیمی ایجاد شده و این هم بسیار خطرناک است. این شکاف های اجتماعی مثل گسل زلزله هستند که هر لحظه ممکن است منفجر شوند. مجموعه این شکاف های اجتماعی زمینه های فراوانی را برای گسترش آسیب ها به لحاظ کمی و کیفی ایجاد کرده اند. پیش بینی جامعه شناسان هم همین بود که در واقع شکاف های اجتماعی و تحولات عظیمی که پس از انقلاب سرعت گرفت همه این ها می توانند دامنه مسائل و آسیب های اجتماعی را افزایش دهند. ما امروز در شرایطی هستیم که بسیاری از آسیب های اجتماعی ما به سر حد مسائل اجتماعی رسیده اند. آسیب های اجتماعی بیشتر سطوح مشهودتر هستند و امروز می توان گفت این سطوح مشهود به لایه های عمیق تری رفته و بحث چند لایگی بوجود آمده و به معنای این است که امروز گاهی اوقات مواجهه با آسیب نه تنها آن را حل نمی کند بلکه تشدید هم می کند. این نشان می دهد که آسیب ها ریشه های عمیقی پیدا کرده اند و تا ریشه های عمیق تر مورد توجه قرار نگیرند سطوح ظاهری شان هم قابل درمان نیستند. امروز درماندگی مسئولین جامعه و نخبگان اجتماعی و جامعه شناسان در مواجهه با آسیب های اجتماعی نشان دهنده ریشه های عمیق تر و لایه های ضخیم تری است که آسیب ها در جامعه ما پیدا کرده اند.
ایران و ایرانی دیندار است، در درون مغز استخوان ایرانی دین وجوددارد
دکترمصطفی محقق داماد:برای کنترل و کاهش آسیب ها باید بگویم که ما باید جامعه شناسان عالم داشته باشیم، ما جامعه شناس غیر فنی و طبیعی زیاد داریم، ببینید مردم در کوچه و بازار هنگامی که با هم سخن میگویند منطق در سخنان آنها جریان دارد ولی عالم منطق نیستند، بین کسی که عالم به منطق و عامل به منطق است فرق وجود دارد. امروزه در جامعه ما، جامعه شناس عملی زیاد داریم. روحانیون در سابق عملاً جامعه شناس بودند اما علم جامعه شناسی نخوانده بودند. بنده معتقدم که علمای جامعه شناس اولین محور حلّال این مشکلات هستند، اولاً مسائل را بدانند و بفهمند و در نهایت چگونگی مبارزه با آنها را بیابند.
جوانی من شاهد تفکر چپ در ایران بود، چپزدگی و جنایتی که تفکر چپ و مارکسیستی به ملت ایران زد به عقیده من کمتر از فاجعه مغول نیست. ایران یکی از ضربه هایی که خورده از سوی تفکرات چپ و شرقی و مارکسیستی است. احزاب چپی که میخواستند ایران را جیره خوار شرق کنند و لذا به اعتقادات مردم لطمه زدند و جوانان و عزیزانمان را به سوی تفکر چپ بردند. تا اینکه حتی دین را با تفکر چپ تفسیر کردند. در جوانی ما علمای بزرگ دینی برای مبارزه با این تفکر نهضتی را آغاز کردند، علامه طباطبایی از تبریز به قم آمد و درس هایی را آغاز کرد و اصول فلسفه را برای مبارزه با چپ به نگارش درآورد. آیت الله مکارم شیرازی کتابی تحت عنوان فیلسوف نماها در رد تفکرات مارکسیستی نگاشت. رنج تمام عمر استاد ما، شهید مطهری مقابل تقی ارانی و امثال اینهاست. این بزرگان، فیلسوف و دین شناس بودند و از موضع دینی و فلسفی به دفاع میپرداختند. اما به نظر من چند کتاب جامعه شناسی در 10 یا 20 سال اخیر توسط جامعه شناسان تألیف و ترجمه شده که اینها ریشه چپ را از بین میبرند.
باید این نکته را متذکر شوم که نباید با اعتقادات مردم بازی شود، ممکن است یک جامعه شناس بد سلیقه پیدا شود و به وحی و نبوت حمله کند، اینجور کارها کلیه زحمات را از بین میبرد، باید مواظب باشند که با ایمان و اعتقادات مردم بازی نکنند. جامعه شناسی یک علم است و میتوانیم بگوییم که تمام آن علوم انسانی نیست، فرمولهایی مثل آب در 100 درجه به جوش می آید دارد. جامعه شناسی محل برخورد علوم انسانی و تجربی است.
باید بدانیم که ایران و ایرانی دیندار است. ایرانی در درون مغز استخوان اش دین وجود دارد و حتی این به دوران قبل از اسلام بر میگردد. امروزه، دینی که در ایران هست در کشورهای عربی وجود ندارد. الهیات در ایران به رشدی رسیده که در هیچ کشور دیگر نمیتوان نمونه آن را یافت.حال کسی بیاید و بگوید انسان از نسل میمون است ، اینجاست که باید بگویم، اگر تو جامعه شناس هستی آیا مشکل مردم این است که بدانند از نسل میمون یا آدم هستند؟! جامعه شناسان باید مشکل مردم، آفت ها و آسیب ها را بشناسند و مطالعه کنند و درنهایت راهکار ارائه دهند.
پروندههای دادگستری نشان می دهد روابط اجتماعی و اقتصادی بین مردم روابط خوبی نیست
دکترغلامعباس توسلی :آسیب های اجتماعی طیف وسیعی دارند، ممکن است دهها و یا صدها آسیب اجتماعی را در جامعه داشته باشیم، هر جامعه ای در زمان معین ممکن است دچار آسیب های خاص شود، اگر این آسیب ها به حد اعلی برسد ممکن است خود جامعه را دچار بحران کند بنابراین اگر در شرایطی دزدی کلانی در سطوح بالا انجام شود اگر یک بار اتفاق بیفتد غیر طبیعی نیست، اما اگر تکرار شود و رو به تزاید داشته باشد حالت آسیب پیدا می کند. شرایط آسیب ها در دورههای مختلف فرق می کند ، در یک دورههایی می بینیم که آسیب های اجتماعی زیاد میشود یعنی هم از لحاظ تعداد و انواع آسیب های اجتماعی افزایش پیدا میکند. من در کتاب" مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه آنومیک" نشان دادهام که جرائم مختلف دادگستری مثل چک بی محل و امثالهم با هم افزایش یافته است، این نشان می دهد که جامعه دچار بحران است، مثلاً در اوایل استقرار جمهوری اسلامی، منحنی جرائم پایین آمده است اما دوباره این منحنی بالا رفته است و این منحصر به یک نوع آسیب نیست، آسیب های مختلف با هم هماهنگی دارند و این نشان می دهد جامعه دچار یک سلسله بحران است که منجر به آسیب اجتماعی شده است .در حقیقت آسیب های اجتماعی وسعت زیادی پیدا کرده است. معمولاً در دوران انقلابات و جنگ ها آسیب های اجتماعی کاهش پیدا می کند ولی در موارد دیگری که مثلاً وضع اقتصادی کشور خوب است می بینیم که دزدی، اختلاس، رشوه و قتل وجود دارد که بستگی به شرایط هر کشور دارد، باید دید که اینها از چه چیزی ناشی میشوند، ممکن است ارزشها دچار تزلزل شده باشد و به این خاطر آسیب های اجتماعی به وجود آمده باشد. برخی می گویند علت طلاق مشکلات اقتصادی است در صورتیکه ممکن است عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، ارزشی و مذهبی در معضلات و آسیب های اجتماعی دخیل باشند. در کل باید بگویم ما در شرایط خوبی نیستیم، برخی بحرانهای اجتماعی به حد بحران رسیده، طلاق و خودکشی و جرائم مختلف افزایش پیدا کرده است. پروندههای دادگستری که گفته می شود نزدیک ده میلیون رسیده است نشان می دهد روابط اجتماعی و اقتصادی بین مردم روابط خوبی نیست بنابراین ما اگر بگوییم که ارزشهایمان متزلزل شده این سؤال پیش میآید که چرا این اتفاق در شرایطی که جامعه مذهبی شده افتاده است. بحرانی ناشی از عدم تعادل میان وسایل ارتباط جمعی در سطح جهانی و آنچه که در داخل ایران میگذرد تضادهایی را به وجود می آورد که ارزشها را از مسیر خودش خارج و فرسوده می کند و بسیاری از مردم از ارزشها رو برمی گردانند، برای مثال گرایش به ارزشهای سکولاریته در مکانی مذهبی رخ می دهد.