شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
کد خبر: ۲۴۳۱۳
يک ميليونر مي خواست خانه اي بزرگ و قديمي را بخرد؛ اما فکري او را ناراحت مي کرد. براي آن که از شر اوهام خلاص شود از خدمتکار پير آن خانه پرسيد: ببخشيد، اين جا يکم وحشتناکه، مطمئنيد در اين خانه ارواح حضور ندارند؟ پيشخدمت جواب داد: خيالتون راحت! من حداقل ۲۰۰ساله اين جا کار مي کنم اما تا حالا هيچ روحي نديدم.