فراری بودم ، به حمام عمومی پناه بردم و تا عصر کیسه کشیدم
خاطرات خواندنی سیدمحمد غرضی
من یکدهه فراری بودم در این مدت حتی یکبار هم ندویدم و مثلا توی خیابان احساس کنم که میخوان بگیرنم و بدوم. یکبار هم ندویدم. حالا سینما، سطل آشغال، قهوهخانه، زیرزمینها، بالاخره به یکجا پناه میبردم. میرفتم توی حموم یه صبح تا عصر کیسه میکشیدم تا ساواک نفهمه که من اونجا هستم کسی به کسی نبود. یا مثلا میرفتم نجاری روزی پنج تا کمد میساختم روزی 30تومن هم میگرفتم تا کسی شک نکنه.