و کاروانی آمد پس آبآور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایی پنهان داشتند و خدا به آنچه میکردند دانا بود (۱۹) و او را به بهای ناچیزی چند درهم فروختند و در آن بیرغبت بودند (۲۰)

زهدی سخت ناپسند و دور از هر خیر و برکت که دامن آن زهد و پرهیز که در سخن عارفان آمده است اشاره به چنین زاهدی است که آدمی یوسف نازنین را که مقصود و معشوق جهان است به بهای اندکی که آن متاع دنیاست بفروشد و از آن چشم بپوشد و زهد ورزد:
فدای پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد هزار جامۀ تقوی و خرقۀ پرهیز
حافظ