به گزارش «تابناک»، سخن گفتن درباره ایرانیان خارج از کشور از آن دست موضوعاتی است که از فرط طرح و حتی بررسی از جوانب مختلف، به شدت نخ نما شده است تا جایی که کار به جایی رسیده که دیگر تقریبا جنبه نویی برای بیان کردن باقی نمانده است.
این در حالی است که اگر به دنبال بررسی ماحصل این همه تکرار و تکرار بگردیم، تنها با مشتی سمینار و چند نهاد نیم دار مواجه خواهیم شد که گاه به عادت صفر و یک دیدن جمعی از سیاسیون (و به طور کلی بسیاری از ما ایرانیان) مانند طرح گفتوگوی تمدنها با تغییر دولت به محاق رفته و حتی باقیمانده های آن مانند شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور هم به شدت دچار استحاله شده و عملا محملی سیاسی به دست دولت می دهد تا روند خروج آن از صف بودجه بگیران تبدیل به جنجالی بزرگ شده و در نهایت جز شکل گیری موج منفی در جامعه نسبت به این اقدام رو به جلو، اتفاق درخوری رخ ندهد.
با چنین رویکردی، پر واضح است فرجام امری که می توانست و می تواند همدلی بزرگی از کسانی که حب وطن دارند را به همراه آورد، تنها به جذب چند هنرمندِ برچسب خورده (خواننده، کارگردان و ...)، چند چهره علمی و تعدادی فوتبالیست دورگه و حتی غیر ایرانیِ ایرانی زاده خلاصه شده و نه خبری از جذب سرمایه های مادی ایرانیان خارج نشین به میان آمده و نه حتی گوشه ای از سرمایه کلان غیرمادی ایشان به سمت بوم باستانی ایران گسیل شده است.
ناگفته پیداست که سیاست زدگی نخستین دلیلی است که میان ایرانیان جنگ دیده، تحریم کشیده، ایستادگی کرده و ... در مام میهن و ایرانیان کوچ کرده، سختی کشیده، غربت چشیده و ... دیواری پدید آورده که گاه به رقم دورنمایی که از فراز آن متصور هستیم، غیر قابل عبور می نماید، ولی این تمام ماجرا نیست.
مهرزاد بروجردی، از مهاجران مولف ایرانی در این باره نقطه نظر جامع تری دارد. او با مطلعی از زبان شاملو، «دیری ست با ما سخن به درشتی گفتید؛ خود آیا به دو حرف تابتان هست؟»، با انتقاد به دولت مردان ایرانی بابت جدی نگرفتن شیوه های جذب مهاجران هم تبار، از فقدان استراتژی عملی در این باره گلایه کرده و برای ثبات مدعای خود مثالهایی ذکر می کند که هرچند، چند سال پیش ذکر شده اند، اما هنوز صادق بوده و محل اعراب خواهند داشت؛
* کوتاهی و ناتوانی در فراهم آوردن پیش نیازهای بازگشت مانند پذیرش تابعیت دوگانه، عفو عمومی، حل مشکل نظام وظیفه و ...
* پافشاری بیش از حد بر جلب سرمایه مالی ایرانیان برون مرز که رنگ و بوی ابزار گرایانه و سود انگارانه به خود گرفته است؛ مانند دریافت مبالغ بیشتر برای تجدید گذرنامه ایشان
* چشم بستن و نادیده انگاشتن و گاه مخالفت آشکار با سرمایه های فکری و گرایشهای فرهنگی ایرانیان خارج از کشور
کافی است نگاهی به نمونه های ذکر شده انداخته و موارد دیگری از این دست را به تعمق بنشینیم تا ماحصل امر چیزی نباشد جز نگاه سخت گیرانه خودی و غیر خودی به این مقوله که به نظر نمی رسد نیاز چندانی به توضیح داشته باشد؛ نوعی نتیجه گیری مایوس کننده که از سیاه و سپید نگریستن به موضوعات مختلف ایجاد می شود و برای بسیاری مان آشناست!
کسی که جلای وطن می کند غالبا از دید ما میدان را خالی کرده و چه بسا چون متصور هستیم به راحتی رسیده، حسادت برانگیز، مخالف، غرب زده، اجنبی پرست و یا حتی خیانت پیشه بوده و طبیعتا اگر قرار بر بازگشت وی باشد، باید بچشد آنچه می توانیم بر او بچشانیم!
البته این نوع نگرش به طور مطلق روی نخواهد داد و هستند کسانی که دست کم نیمه خالی لیوان این دسته از ایرانیان دور از وطن را هم دیده و وجه بد مهاجرت (آوارگی، بیکاری، غربت، تضاد فرهنگی، اقلیمی، زبانی و غیره) را درک می کنند که اگر نبودند این افراد، همین سطح از ارتباط نیز بوجود نمی آمد.
با این تفاسیر هنوز این پرسش باقی می ماند که براستی چرا دیوار خودی-ناخودی فرو نریخته و منافع حداکثری برای طرفین محقق نمی شود؟
اکنون کافی است این پرسش کلیدی را بگذارید کنار نتیجه های احتمالی استفاده از پتانسیل های ایرانیان و ایرانی زاده های دو گذرنامه ای و بلکه دو ملیتی دور مانده از وطن نخست که می تواند چیزی بسیار فراتر از تشویق ملی پوشان در اقصی نقاط جهان بوده و از بهره گیری از تخصص، ثروت، منسب و ... ایشان فراتر رفته و سرانجامی بسیار بهتر از جذب مهاجران توسط چین، هند، مصر و امثال آنها برای کشورمان پدید بیاورد اما متاسفانه مغفول واقع شده است.
پاسخ به این سوال هر چه باشد، قطعا کم کاری مسئولان در محقق نشدن آن تا به امروز بسیار چشم گیر بوده و به ویژه کوتاهی دستگاه دیپلماسی و وزارت خارجه و در طول آنها، دولت، بسیار آزار دهنده می نماید؛ به ویژه این روزها که انتخابات در پیش بوده و همان دولت مردان مغفول از ایرانیان خارج نشین در طول چند سال گذشته، در تدارک صندوق های آرا برای اخذ رای این هموطنان به ظاهر ناخودی هستند!