این روزها، سینمای ایران در بحرانیترین شرایط چند سال اخیر خود است که شاید تا کنون وضعیتی تا این اندازه سردرگم و نامطلوب را در هیچ دولتی تجربه نکرده باشد!
به گزارش «تابناک»، حکایت درگیریهای امروز سینمای ایران، شبیه دعوای کودکانه دو خردسال در مهد کودک است که هر دو موی یکدیگر را کشیدهاند و منتظرند، دیگری رها کند تا دعوا پایان یابد و این جدال کودکانه همچنان ادامه مییابد. شاید به تنها چیزی که در این میان اندیشیده نشود، حال و روز سینما باشد؛ سینمایی که از نحیف شدن بیش از اندازه، رو به خاموشی میرود و مدیران سالنهای سینما، از تعطیلی قریبالوقوع سالنهای سینمایی میگویند.
این روزها دعوای سینمای ایران به کف خیابان ها کشیده شده و ماجرا به نحوی پیش رفته که عده ای می خواهند از خیابان ها سینما را اصلاح کنند و مدافعان سینما هم به جای پیگیری مسائل خود از راه های قانونی و کانال های صنفی در خیابان حاضر شدند و روبروی هم صف آرایی کردند. صف آرایی که چند ماه پیشتر در میان مدیران مخالف و موافق شکل گرفته بود. ماجرایی که می شد در همان دفاتر مدیران حل شود ولی با بی تفاوتی آنها دعوا را به میان مردم کشده شد و روز گذشته موافقان و مخالفانی را رودر روی هم قرار داد که حتی حاضر نشدند علی رغم دعوا هایشان باهم نماز بخوانند و هر یک به امامت امام خود نماز ظهر را به پا داشتند.
دعوای دنبالهدار حوزه و سازمان سینمایی
برای این که چگونگی این دعوای کودکانه را بیشتر دریابیم، تنها کافی است رخدادهای چند ماه اخیر میان حوزه هنری و سازمان سینمایی را بررسی کنیم. حوزه هنری پس از رخدادهای آغاز سال و پایین آمدن دو فیلم از پرده، تصمیم گرفت از نمایش برخی فیلمها در سینماهای تحت مالکیت خود جلوگیری کند و به این ترتیب، فیلمهایی مانند «من مادر هستم» و «بیخود و بیجهت» که از نظر این سازمان بیارزش بودند، راهی به پردهها نداشتند.
در مقابل شورای صنفی اکران هم از دادن حواله فیلمهای «زندگی خصوصی»، «آقا و خانم میم» و «پله آخر» به سینماهای حوزه خودداری کرد؛ یا در حرکتی دیگر، هنگامی که درگیری میان سازمان سینمایی و حوزه هنری بالا گرفت، سازمان سینمایی اجازه اکران به فیلم «بوسیدن روی ماه» ـ که با حمایت حوزه هنری تولید شده بود ـ نداد و همین، موجب شد تا این فیلم با شش ماه دیرکرد و در سینماهای حوزه اکران شود و پس از اکران هم جواد شمقدری، رئیس سازمان سینمایی، حسابی از خجالت آن درآمد و خلاصه، این فیلم را به ترویج مفاهیمی علیه شهادت و خانواده شهدا متهم کرد.
اما نتیجه این دعوا در چند ماه اخیر، تنها این شد که بسیاری از مخاطبان و علاقهمندان به سینما از وضعیت اکران فیلمها به درستی آگاه نشوند و بسیاری از فیلمهایی که میتوانست یخ گیشهها در روزهای پاییزی را آب کند، به یک شکست تمام عیار تبدیل شد، به گونهای که اکران هر سیزده فیلمی که از اول پاییز آغاز شد، کاملا ناامید کننده بود.
انصار حزبالله ضلع سومی این معادله چند مجهولی
شاید هیچ کس گمان نمیکرد این آش آنقدر شور شود که انصار حزبالله علیه جواد شمقدری در دادگاه اقامه دعوا کند؛ اما نه تنها این گونه شد که حتی اعضای منتسب به این گروه نیز تا کنون دو بار به نشانه اعتراض در جلوی ساختمان وزارت ارشاد تجمع و چندین و چند بیانیه صادر کردهاند.
آغاز سال بود و نوروز که اکران دو فیلم «گشت ارشاد» و «زندگی خصوصي» با اعتراض انصار حزبالله همراه و پس از شش روز اکران عمومی، از پردهها پایین کشیده شد و باعث گشت تا درگیریها و اعتراضها به مدیریت سینمایی کشور و شخص وزیر ارشاد بالا بگیرد، چنان که امروز و در تجمع اعضای این گروه، وزیر ارشاد دولت محمود احمدینژاد با عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت خاتمی مقایسه شود.
پس از ماجرای این دو فیلم در آغاز سال، خبر اکران فیلم «من مادر هستم» جیرانی در روزهای آغازین آذر ماه، باعث شد تا انصار حزبالله بار دیگر بیانه صادر کند و در آن چنین بنویسد: «... این در حالی است که سازمان سینمایی، این تعلل قوه قضائیه در رسیدگی به اتهامات رئیس سازمان سینمایی را حمل بر مسامحه در شرایط کنونی کشور نموده و با فرصتطلبی در هنگامه فرا رسیدن ایام عزای سالار شهیدان، رسما آغاز نمایش عمومی... فیلم ساخته شده در حلقه مجموعه فیلمهای موجود با موضوع خیانت را از هشتم آذر ماه سال جاری اعلام نموده است، تا از مماشات قوه قضائیه و مصروف شدن توان متدینین در مراسم عزاداری امام حسین ـ علیهالسلام ـ حداکثر بهرهبرداری را کرده و با نمایش عمومی فحشا به عادیسازی زنا پرداخته و بخش اعظمی از جامعه را مبتلا به این فحشا نشان دهد تا درد جامعه روشنفکرنمای سازنده چنین آثار مستهجنی به ناحق به کل امت شهیدپرور ایران تعمیم داده شود».
این بیانیه سرانجام به تجمع اعتراضی امروز در برابر وزارت ارشاد انجامید و باعث شد تا سینماگران هم به مقابله با آنها بپردازند و امروز در برابرشان تجمع کنند؛ تجمعی که در آن برخی پلاکاردهایی با شعار «بگذار سینما زنده بماند» را در دست داشتند و عدهای دیگر پلاکاردهای با این مضمون گرفته بودند: «تا اصلاح سینما از پا نمینشینیم».
اما به غیر از این جنجالها که در یک سال اخیر گریبان سینما را گرفته و هر گروهی در حال متهم کردن دیگری به بیبندوباری و فساد در سینماست، حال و روز خود سینما چندان تعریفی ندارد. اکران کمرمق و استقبال نکردن از فیلمها، باعث شده تا چندی پیش، سینماداران کشور بیانیهای صادر کنند و از تعطیلی قریبالوقوع سالنهای سینما خبر دهند.
محمدرضا صابری، سخنگوی انجمن سینماداران در برنامه تلویزیونی هفت گفته است: «واقعا وضع سینمای ما بد و نابسامان است و ما از لحاظ ریزش مخاطب در بدترین شرایط هستیم. البته چند سالی هست که سینمادارها با این مشکل دست به گریبانند، ولی امسال بدترین شرایط ریزش را تجربه کردیم تا جایی که سینماها حتی نمیتوانند چراغهایشان را روشن نگه دارند و اگر دولت و مسئولان، فکری به حال این وضعیت نکنند، به زودی چراغ سالنهای سینما خاموش میشود».
رخدادهای عجیب و غریب یک سال اخیر در حوزه مدیریت سینمایی کشور ـ که با وجود دو ضلع دیگری که در بالا به آن اشاره شد ـ در کنار رقیبهایی مانند شبکه پخش خانگی و افزایش بهای بیلتهای سینما، مهمترین دلایل عدم اقبال به سالنهای سینماست. از سوی دیگر، مناقشات درون بخشهای مدیریت هنری ما، بیننده را سردرگم میکند و باعث میشود احساس کند، احترام لازم برای دیدن فیلم را ندارد.