کد خبر : ۷۴۱۳۶
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۱
«گزینه اصلی زیر میز است!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد صرفی است که در آن می خوانید؛آمریکایی ها می گویند سه گزینه روی میز مذاکرات است و جمهوری اسلامی باید یکی از آنها را انتخاب کند؛ 1- توافق؛ که با توجه به محتوا و ابعاد فعلی آن، چیزی بیش از یک کلاه گشاد و بی انتها نیست! 2- تشدید تحریم ها 3- گزینه نظامی.

 ایران اکونومیست- روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «گزینه اصلی زیر میز است!»،«اهانت به دلواپسان»،«باله ایتالیایی با دشمن!»،«عصر گسترش و نفوذ ایدئولوژی اسلام ناب محمدی(ص)»،«پنج + یک + اسرائیل!»،«بازی در میدان دیگران»،«هجمه سکولاریسم پنهان به جزاییات اسلامی»،«راه همان شفافیت است»،«عصبانیت قابل درک»،«همه لوس‌بازی‌های بنیامین!»،«معمایی به نام مطالبات غیر‌جاری»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

 

کیهان:گزینه اصلی زیر میز است!

«گزینه اصلی زیر میز است!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد صرفی است که در آن می خوانید؛آمریکایی ها می گویند سه گزینه روی میز مذاکرات است و جمهوری اسلامی باید یکی از آنها را انتخاب کند؛ 1- توافق؛ که با توجه به محتوا و ابعاد فعلی آن، چیزی بیش از یک کلاه گشاد و بی انتها نیست! 2- تشدید تحریم ها 3- گزینه نظامی.

نگاهی دقیق به فعل و انفعالات محیطی نشان می دهد آنچه روی میز در جریان است، چیزی جز یک نمایش تردستانه برای پنهان کردن بازی مرموز زیر میز نیست. گزینه های روی میز آمریکایی ها از دو حال خارج نیستند. گزینه اول فرعی است و دو گزینه دیگر کارت های سوخته و بی ارزش. گزینه واقعی و اصلی آمریکا که از قضا زیر میز قرار دارد و صحنه سازی های روی میز برای پوشاندن آن است، چیزی نیست جز؛ «Regime Change From Within» یا همان «تغییر رژیم از درون». این موضوع جای تحلیل و بررسی بسیار دارد و در این مجال به برخی از ابعاد و نشانه های آن می پردازیم.

«رژیم» در ادبیات سیاسی واشنگتن، یک عبارت کنایی است که به «آرایش های سیاسی نامطلوب» اطلاق می شود. تعریف مبسوط یک رژیم از منظر واشنگتن «مجموعه ای حاکم از قوانین، هنجارها و ارزشهاست که رفتارها را تنظیم و کنترل می کند» و این مجموعه در تضاد با منافع و تعاریف آمریکا تعریف می شود.

این گزینه درباره جمهوری اسلامی ایران یک گزینه تازه تلقی نمی شود و اگر بخواهیم دقیق بگوییم، عمری به اندازه عمر جمهوری اسلامی دارد. عبارت «تغییر رژیم از درون» تا سال ۲۰۰۳ تقریبا در ادبیات سیاسی و رسانه ای آمریکا دیده نمی شود و نخستین استفاده از آن به سال 2003 باز می گردد. زمانی که دولت آمریکا به سردمداری جرج بوش افغانستان را اشغال، به عراق حمله کرده و زمزمه هایی مبنی بر تدارک حمله به ایران نیز به گوش می رسید. در این زمان اغلب کارشناسان و تحلیلگران آمریکایی به کاخ سفید درباره نتایج چنین حماقتی هشدار داده و ایران را لقمه ای بزرگتر از دهان آمریکا می دانند و گزینه «تغییر رژیم از درون» را به جای گزینه نظامی ارائه می کنند. تکرار این مفهوم در 5 سال اخیر رشدی تصاعدی و انفجاری داشته است.

تحقیقات نشان می دهد تا سال 2014 میلادی، 82 مورد مطالعه و تحقیق مستقل درباره «تغییر رژیم از درون» در کتاب ها، پایان نامه ها و ژورنال های علمی به چشم می خورد و نکته جالب آنکه بیش از دو سوم این تحقیقات و تالیفات درباره ایران بوده است! «ایوان ساشا شیهان» از محققان دانشگاه بالتیمور یکی از اصلی ترین نظریه پردازان در این زمینه است که سخنرانی، یادداشت و تالیفات مختلفی درباره این موضوع داشته و ارتباط تنگاتنگی با مراکز سیاسی و تصمیم سازی در آمریکا نیز دارد. شیهان در یکی از تحقیقات منتشر شده خود در این زمینه می نویسد؛ «برخی شاید معتقد باشند «تغییر رژیم از درون» یک مفهوم صرفاً ذهنی است که برای تشویق مخالفان و اپوزیسیون داخلی کاربرد دارد اما اینگونه نیست.» این همان چیزی است که ما را به آن متهم می کنند؛ توهم توطئه!

وی در ادامه به بررسی این مفهوم پرداخته و معتقد است؛ تحریم هایی که از ابتدای انقلاب سال 1979 علیه ایران وضع شد، اگر چه با عنوان «مهار» جمهوری اسلامی مطرح می شد اما ماهیتاً کارکردی جز تغییر از درون نداشت.

تحریم های واشنگتن علیه ایران بطور کلی به سه بهانه انجام شده است؛ حمایت از تروریسم، حقوق بشر و فعالیت های هسته ای. آمریکا مدعی است این تحریم ها برای تغییر رفتار ایران در حوزه های مورد اشاره وضع شده است اما جان بولتون -سیاستمدار آمریکایی که به واسطه سیاست های ضد ایرانی اش مشهور است- در مصاحبه ای با فایننشال تایمز در سال 2006 پرده از واقعیت تحریم ها برمی دارد و می گوید؛ «تغییر رژیم «هدف نهایی» از سیاست تحریم ها بود. سیاست تحریم، ایران را از داخل تحت فشار قرار داده و به نیروهای دموکراتیک کمک می کند.»

در موردی دیگر می توان به مقدمه طرح تحریم های نفتی -به عنوان یکی از سخت ترین تحریم های تاریخ- اشاره کرد. در این پیش نویس آمده است؛ هدف از تحریم ها حرکت ایران به سوی انتخاب دولتی آزاد و دموکراتیک است!

گزینه واقعی آمریکایی ها نه یک مفهوم تئوریک که یک دستور عملیاتی در حوزه سیاست خارجی است و شامل گزینه های متنوعی می شود؛ از فعالیت های رسانه ای و تبلیغی گرفته تا کمک های مخفیانه به اپوزیسیون داخل کشور و فراری ها.

کاندولیزا رایس -وزیر خارجه وقت آمریکا- در سال 2006 از کنگره تقاضای 85 میلیون دلار برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی می کند و در توضیح این درخواست می گوید؛ «این پول صرف حمایت از آرمان های مردم ایران برای آزادی و دموکراسی خواهد شد.» کنگره با اختصاص 75 میلیون دلار موافقت می کند. در پایان سال مالی 2006 اعلام می شود کل این بودجه خرج شده و بطور سر بسته اعلام می شود این بودجه صرف کمک به رسانه های فارسی زبان، گروه های طرفدار دموکراسی در ایران و کمک به دانشجویان ایرانی در آمریکا شده است!

اوایل دسامبر 2012 ـ آذر ماه 1391 - در محافل سیاسی و رسانه ای غرب این احتمال مطرح شده بود که ممکن است ایران برای اعتمادسازی، غنی سازی 20 درصدی اورانیوم را متوقف کند و غرب در قبال آن برخی از تحریم ها را لغو کند. در پی این احتمال، دیوید فروم، یکی از نظریه پردازان نزدیک به کاخ سفید طی مقاله ای در سایت CNN نوشت؛ «اگر پرونده هسته ای ایران به نقطه پایان برسد، غرب برای حفظ پرستیژ بین المللی خود چاره ای جز لغو برخی از تحریم ها ندارد و حال آن که تحریم ها با دو هدف پلکانی تعریف شده اند. اول تغییر رفتار سیاسی ایران - BEHAVIOR - و دوم تغییر ساختار - STRUCTURE - نظام.»

از منظر آمریکایی ها این تغییر می تواند در سه قالب محقق شود؛ انقلاب، کودتا و اصلاحات و از همین منظر است که طیف های متنوعی زیر «چتر» این گزینه قرار گرفته و مورد حمایت واقع می شوند؛ از گروهک منافقین که برای تغییر جمهوری اسلامی دست به اسلحه برده و ترور می کنند تا برخی اصلاح طلبان داخلی که مدعی کار در چارچوب قانون اساسی فعلی هستند. نمود بارز این گردهمایی زیر یک چتر را می توان در فتنه سال 88 دید که «همه احزاب و گروه های ضدانقلاب در داخل و خارج کشور» زیر چتر فتنه جمع شدند.

نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی جنجالی و البته نمایشی اخیر خود در کنگره آمریکا به موضوع حساس و قابل تاملی اشاره کرد که اغلب رسانه ها توجه چندانی به آن نکردند. نتانیاهو گفت؛ آمریکا به دنبال توافقی 10 ساله با ایران است اما من فکر نمی کنم که جمهوری اسلامی بعد از این مدت رژیم بهتری باشد!
این نکته سربسته با توجه به موارد فوق گویای واقعیت های بسیاری است. این اعتراف نشان می دهد آمریکایی ها به این توافق نه به عنوان یک قرارداد مرسوم و دو طرفه، بلکه به عنوان ابزاری در جهت اجرایی کردن گزینه اصلی و البته زیرمیز خود نگاه می کنند.

خراسان:باله ایتالیایی با دشمن!

«باله ایتالیایی با دشمن!»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمد اسلامی است که در آن می خوانید؛دیروز رنتزی و پوتین در کرملین دست های هم را فشردند و یکدیگر را در آغوش گرفتند. نخست وزیر ایتالیا عالی ترین مقام غربی است که از زمان الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه، به مسکو سفر کرده است. این ملاقات در حالی رخ داده است که روسیه تحت تحریم های اقتصادی اتحادیه اروپا قرار دارد و سردترین روزهای روابطش با غرب، از جنگ سرد تا کنون را تجربه می کند. این ملاقات برای ما در ایران هم پیام های روشنی دارد که باید درباره آن ها تامل کرد:

1 - روسیه سوراخ دعای اروپا را پیدا کرده است

پوتین در دیدار دیروز با رنتزی ایتالیا را "شریکی ویژه" برای روسیه توصیف کرد. البته آقای پوتین در ماه های گذشته همین "شریک ویژه" اش را در فهرست تحریم های متقابل روسیه در قبال اتحادیه اروپا قرار داده بود. به عبارت دیگر وقتی روسیه در پاسخ به اتحادیه اروپا، خرید برخی محصولات از کشورهای اروپایی را متوقف کرد، ایتالیا از جمله مهم ترین کشورهایی بود که متضرر شد. با این حال در ماه های گذشته علیرغم تنش های فراوان بین روسیه و کشورهای غربی، رنتزی و پوتین تلاش کرده اند که عاقلانه رفتار کنند. اگرچه دیدار دیروز رنتزی و پوتین در کاخ کرملین، همه توجه ها را جلب خود کرده، اما باید یادآوری کرد که آن ها در 3 ماه گذشته هم 3 ملاقات داشته اند. پوتین در این ماه ها تلاش نکرده است که نظر آلمان یا فرانسه را تغییر دهد، بلکه استراتژی خود را توسعه روابط با کشورهایی تعریف کرده است که به دور از رویکردهای سیاسی، متمرکز بر دغدغه های اقتصادی شان هستند. حضور نخست وزیر ایتالیا در کاخ کرملین، شکست در سد سیاسی غرب در برابر روسیه است. پوتین آموخته است که برای شکست اجماع در میان کشورهای غربی، باید به سراغ دسته دومی ها برود. کشورهایی که ما آن ها را با عنوان کشورهای "اروپای دوم" نامیده ایم. (رجوع کنید به شماره اول کتاب مجله "خراسان دیپلماتیک") البته وقتی این اجماع شکست خورد، طبعا باید منتظر چانه زنی کرملین با تروئیکای اروپایی، اتحادیه اروپایی و آمریکا بر سر دستاوردهایش در تعامل با اروپای دوم هم باشیم.

2 - ایتالیا آقا بالاسر نمی خواهد

از سوی دیگر فارغ از این که روسیه چه سیاستی را در قبال اروپا، اجماع تحریمی و اروپای دوم اتخاذ کرده باشد، باید رفتار ایتالیا هم مورد توجه قرار گیرد. آقای ماریو رنتزی، سیاستمدار جوان ایتالیایی سر پر سودایی دارد. او که پیش از این شهردار فلورانس ایتالیا بوده است با سنی پایین به نخست وزیری ایتالیا رسید. رنتزی سال گذشته هم با کمک ماریو دراگی، رئیس ایتالیایی بانک مرکزی اروپا توانست فدریکا موگرینی، سیاستمدار جوان ایتالیایی را جایگزین کاترین اشتون، سیاستمدار سالخورده و ثروتمند انگلیسی کند. رنتزی به روشنی می داند که سیاستمدارهای اتحادیه اروپا چیزی جز سخنرانی کردن بلد نیستند و دغدغه وضعیت اقتصادی ایتالیا را هم ندارند. رفتار رنتزی به روشنی نشان می دهد که اتحادیه نتوانسته است نیازهای کشورهای اروپایی را پاسخ دهد و برای مشکلات شان راه حل پیدا کند. رنتزی با این ملاقات نامتعارف خود، دارد به تروئیکای اروپایی، اتحادیه و آمریکایی ها می گوید که ایتالیا آقا بالاسر نمی خواهد.

3 - داعش، لیبی و کریمه، فرصت های سیاست خارجی

گفته می شود که رنتزی به این دلیل پا به کرملین گذاشته است که از سوی داعش در مدیترانه مورد تهدید جدی قرار داد و قصد دارد که از روسیه در این زمینه کمک بگیرد. در مقابل برخی تحلیل گران هم گفته اند رنتزی برای این که بتواند کمک پوتین را جلب کند باید مراوداتی اقتصادی را بپذیرد که نافی تحریم های غرب علیه مسکو هستند. به نظر می رسد که رنتزی قصد دارد با یک تیر 2 نشان بزند. هم همکاری امنیتی روسیه را جلب کند و هم با بهانه ای معقول، کشورش را از بند سیاست های تحریمی غیرعقلانی اتحادیه خلاص کند. رفتار رنتزی نشان می دهد که بحران های منطقه ای و بین المللی می توانند فرصت های عرصه سیاست خارجی باشند. بنابراین یک سیاستمدار که خودش را دربند کلیشه کهنه شده غربی نگه نمی دارد، از بحران آفرینی ها در عراق و سوریه و لیبی توسط داعش استفاده می کند.

4 - پرونده اروپای دوم را باید همیشه باز نگه داشت

تصمیم گیری در اتحادیه اروپا به ویژه در شورای اروپایی که یکی از 3 نهاد پایه ای اتحادیه اروپا با حضور سران کشورهای عضو اتحادیه است، براساس رای هم ارزش کشورها نیست. به عبارت دیگر رای کشورها براساس پیمان نیس (Treaty of Nice) مبتنی بر مولفه هایی مانند شمار جمعیت کشورشان، با یکدیگر متفاوت است. به عنوان مثال رای تروئیکای اروپایی یعنی آلمان، فرانسه و انگلیس بیش از بقیه ارزش دارد. رأی آلمان در 9.55 ضرب می شود، رای فرانسه در 8.11 و رای انگلیس در 8.09. پس از تروئیکای اروپایی به ترتیب کشورهای ایتالیا، اسپانیا، لهستان، رومانی، هلند، یونان و ... قرار دارد. با این حال این غیر هم ارزش بودن ساز و کار رأی گیری در اتحادیه به گونه ای است که می تواند فرصت هایی را در سیاست خارجی دیگر کشورها در قبال اتحادیه ایجاد کند. غیر از فریبی که دیگر کشورها دارند مهم ترین مسئله این است که ساختار اتحادیه اروپا به گونه ای است که بدون اجماع نسبی نمی توان تصمیم مهمی چون تحریم و ... را گرفت و کشورهای عضو را مجبور به سیاستی کرد که با آن مخالف اند، پیش از روسیه، چین هم به سیاست توجه به اروپای دوم، یعنی کشورهای پس از تروئیکا توجه کرده بود. (رجوع کنید به شماره نخست "خراسان دیپلماتیک") اکنون نیز به نظر می رسد روسیه در حال بهره بردن از این راهبرد است. راهبردی که در بسیاری از حوزه های سیاست خارجی کشورمان نیز می تواند کارآمد باشد و نشان می دهد که پرونده اروپای دوم را باید همیشه باز نگه داشت.

رسالت:اهانت به دلواپسان

«اهانت به دلواپسان»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حامد حاجی حیدری است که در آن می خوانید؛قضیه در حالی که لحن دلواپسان، منطقی، آرام، متین و پرسشگر است، و همه این خصال در انتخاب عنوان ملیح و معتدل «دلواپس» به جای «مخالف» و «مبارز» و «منتقد» و «به جهنم»، و ...، نمود یافته است، آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، در سخنانی تند، دلواپسان را هم نوا با بنیامین نتانیاهو تلقی فرمودند (فارس، خبر شماره 12000372/12/1393).

آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، به این حقیقت که مذاکرات در خط منویات مقام ولایت فقیه پیش می رود استناد فرمودند، و دلواپسی های دلواپسان را همنوایی با نتانیاهو خواندند. این در حالی است که مقام ولایت فقیه تأکید دارند که «ما از هر اقدام مسئولان که در جهت مصلحت کشور باشد، حمایت می کنیم، اما این توصیه را هم به مردم و مسئولان و بویژه جوانان داریم که چشم های خود را کاملاً باز کنید زیرا تنها راه رسیدن به اهداف ملت، حفظ آگاهی و هوشیاری است» (وبگاه leader.ir، بیانات شماره 11230). این دو قافیه، خط اصلی است که دلواپسان خود را در آن مسیر تنظیم می کنند: حمایت از اقدامات مسئولان مشروع کشور، در عین حفظ آگاهی و هوشیاری؛ همین ... همین ...

در این رابطه، طرفه آن که محمد علی ابطحی، در متابعتی شورتر و تندتر از آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، در صفحه فیس بوک خود، نه فقط دلواپسان را با بنیامین نتانیاهو قیاس فرموده اند، از آن بیش، ابرام ورزیده اند که «هم اسرائیلی ها، و هم مشابه های داخلی شان، نمی خواهند ایران سربلند بماند» (انتخاب، خبر شماره 192933). دلواپس ها نمی خواهند ایران سربلند بماند؟ واقعاً؟ دلواپس ها نمی خواهند، و عاملان آتش فشان هشتاد و هشت که سرود سرور را برای نتانیاهو به ارمغان آوردند، می خواهند؟

الکی مثلاً ما نمی دانیم که چندی پیش، نتانیاهو برای چه کسانی هورا می کشید!

مگر «دلواپس»ها چه می گویند، جز این که می پرسند، چرا در مورد مهم ترین مذاکرات صد سال اخیر این کشور، به مردم گزارش نمی دهید و از آن بیش، رسماً نا محرمانه بودن مذاکرات برای مردم خود را در معرض دید جهانیان اعلام می دارید؟ آخر مردم دنیا در مورد ملت ایران چه گمان می برند، وقتی می بینند مذاکره کنندگان ایرانی، ملت خود را به صراحت نامحرم اعلام می دارند؟ حتی به اساتید دانشگاه اطلاعات نمی دهند؟ حتی به نمایندگان پارلمان گزارش نمی دهند؟ حتی به اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی گزارش نمی دهند؟

ولی، باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آن ها جو سکوت غیر منطقی میدان عمومی را شکستند، و نقدهای فاضلانه ای را که اساتید دانشگاه و دیپلمات های با تجربه و اعضای سابق تیم مذاکرات اتمی طی هشت ماه اخیر در رسانه های محدود در اختیار «دلواپس»ها مطرح می شد را به میان میدان عمومی مردم آوردند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آنها واژه «دلواپس» را وارد فرهنگ گفتگوهای این کشور کردند، تا لااقل، مردم دنیا بدانند که در ایران، جماعتی «معتدل» واقعی هستند که بدون آنکه چوب لای چرخ تیم مذاکره کننده بگذارند، لااقل خواهان دفاع از حقوق قانونی افشای اطلاعات خود هستند. این جماعت به راستی «معتدل»، عنوان بسیار معتدل «دلواپس» را برای خود برگزیده اند. آنها از بین این همه عنوان، مانند «منتقد» و «مبارز» و «مخالف» و...، عنوان ملیح و معتدل «دلواپس» را برای خود برگزیدند، اما در این حد هم تحمل نشدند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. مهم نیست که هواداران رئیس جمهور و حتی اصلاح طلبان که زمانی «دانستن حق مردم است» را شعار خود «وانمود می کردند»، در دفاع از پنهان کاری های زمخت و توهین آمیز مذاکره کنندگان، «دلواپس»ها را تندخو و خودسر شمردند. ولی واقعیت آشکار آن است که «دلواپس»ها، با همه طمأنینه و آرامش خود، آن قدر مهم و منطقی بودند که این همه واکنش ناجور و نا معتدل را برانگیزند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آنها برای چندمین بار ثابت کردند که کسانی که در این کشور بلندترین صدای آزادی و اعتدال و گفتگو و «دانستن حق مردم است» را فریاد می کنند، در عمل چگونه اند، و در مقابل خواست آرام مندرج در بیان «دلواپس»، چقدر خشن و زمخت «برخورد می کنند». آنها «برخورد می کنند». خیلی «برخورد می کنند».

رگ و ریشه خشونت علیه دلواپسان

هیچ چیز در زیر این آسمان نیست که آفت یا بَدل نداشته باشد، و مفهوم «مدارا» در این کشور، به همین قاعده است، و یکسونگر کسی است که فقط دانه را می بیند و دام را نمی بیند و در بند آفت یا بدل چیزی می افتد.

حکایت تمایز «دلواپسان» با دیگران از قرار تمایز «مدارا» و «مداهنه» است، و آفت مدارا، مداهنه است و آفت عدم مداهنه، عدم مدارا.

برخی از ما برادران مسلمان، حرف از مدارا می زنیم، ولی در عمل، این چنین خفقان را برای هم ریش و هم ریشه های خود می خواهیم.

مرد انقلابی دیروز، که به خفقان حکومت ستم شاهی پیشین، سخت می تاخت، به جوانان امروز حق نمی دهد تا در مورد مهم ترین مذاکرات صد سال اخیر که از قضا، به قرینه سخنان وزیر محترم خارجه در شورای روابط خارجی آمریکا، بوی امتیازات قجری هم می دهد، پرسش کنند. ... فقط پرسش کنند ... فقط پرسش کنند ... فقط پرسش کنند ...

مرد انقلابی دیروز، در مقابل شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، ابداً نگران همصدایی با نتانیاهو نبود، و اکنون، نگران است ...؛
نگران دلواپس هایی که آن زمان پشت انقلاب را در مقابل آتشفشان خالی نکردند و پای انقلاب ایستادند؛ درست وقتی که امثال او، پشت انقلاب را در مقابل شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، خالی کردند؛ و حتی از فعل فرزندی دفاع کردند که برای خوردن ساندویچ به خیابان پهلوی (خیابان ولی عصر (عج) فعلی) رفته بود تا در گرما گرم گاز زدن ساندویچ، با دهان پر، برای سبزپوشان هم سخنرانی کند و آنها را علیه نظام تشویق و تحریض نماید.

برخی از ما برادران مسلمان، سهل انگاری در حق و حقیقت و تندی در فعل و قول را جایگزین روابط سالم با برادران مسلمان کرده ایم. در حالی که مسلمان بر عکس است. مسلمان، در «حق و حقیقت»، محکم و ثابت قدم، و در قبال مردم مسلمان، اهل مداراست. اگر کسی تفاوت مدارا و مداهنه را نداند، به جای مدارا، مداهنه می ورزد و به جای مداهنه نکردن، مدارا نمی کند.

آنچه در مدارا و مداهنه مشترک است، «نرمی» است؛ با این تفاوت که «مدارا»، «نرمی با مردم» است و «مداهنه»، «نرمی در حقیقت». متعلّق «مدارا»، انسان است و متعلّق «مداهنه»، حقیقت. او که در برخورد با مسلمین کوتاه می آید (یعنی با حلم و تحمّل و عفو رفتار می نماید)، مدارا می کند، اما، آن که از حقیقت کوتاه می آید (یعنی برای خوشامد مردم، از حقیقت، یا بخشی از آن، دست می کشد)، مداهنه می ورزد. در «مدارا» حقیقت قربانی نمی شود، و حتی، امید می رود با او که مدارا می شود به حقیقت راه یابد؛ ولی، در «مداهنه»، حقیقت، وجه المصالحه قرار می گیرد، و فدا می شود. مدارا، مرافقت با مخالف است، اما، مداهنه، موافقت با مخالف. اگر ما ضمن مخالفت با اندیشه کسی با او نرمی کنیم، مدارا کرده ایم، ولی، اگر ضمن باطل شمردن اندیشه کسی، با وی موافقت کنیم، مداهنه ورزیده ایم. مداهنه، عقب نشینی از موضع حقیقت است، در حالی که مدارا برای نزدیک کردن دیگری به موضع حقیقت است. مدارا از مکارم اخلاقی است و حاصل وسعت نظر و بردباری (علم و حلم)، اما، مداهنه سازش با باطل و ناشی از ترس و طمع و سست باوری و سست عنصری است.

سیاست روز:عصر گسترش و نفوذ ایدئولوژی اسلام ناب محمدی(ص)

«عصر گسترش و نفوذ ایدئولوژی اسلام ناب محمدی(ص)»عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می خوانید؛اکنون عرصه، عرصه گسترش، نفوذ و تأثیر ایدئولوژی در دنیا است و جمهوری اسلامی ایران هم، نه تنها از این غافله عقب نمانده بلکه پیشتاز است و گام های بلندی دراین زمینه برداشته است.

دیگر نمی توان با لشگرکشی و زور، کشوری را با خود همراه ساخت و یا با دیکتاتوری وابسته و دست نشانده که از سوی یک کشور قدرتمند حمایت می شود، مردم را با خود همراه ساخت.

این اصل در همه مناطق و کشورها مصداق می یابد و نمی توان استثناء قائل شد، چون روز به روز بر آگاهی ملت ها افزوده می شود و به خوبی می توانند، تشخیص دهند که چه کشوری و کدام یک از سران دیکتاتور و وابسته فتنه انگیزی می کنند و کدام کشور، می تواند آنها را رها سازد و استقلال واقعی را برای آنها به ارمغان آورد.

پیش از این عربستان به عنوان رهبر جهان عرب مسلمان شناخته می شد، بسیاری از کشورهای عربی منطقه با داشتن سران مرتجع و وابسته، تابع سران کشوری چون عربستان بودند. گرچه هنوز هم چند کشور وجود دارند که همچنان متحد آل سعود هستند و سیاست های آن را در منطقه دنبال می کنند، اما این نفوذ و تأثیر، مدت هاست سقوط خود را آغاز کرده است و می رود تا این بلوک عربی مرتجع همسو با آمریکا و اسرائیل را هر چه بیشتر، از شکل و شمایلی که دارد، تغییر دهد.

تغییرات در کشورهای مسلمان عربی منطقه چند سالی است که آغاز شده، هر چند با مشکلات و موانع بسیاری روبرو است اما همچنان زنده و پوینده این تغییر ادامه دارد و سکون و خاموشی برای آن متصور نیست.
انقلابی که در بحرین آغاز شده، سرانجام به نتیجه خواهد رسید و یکی از حاکمان وابسته و دست نشانده منطقه، تبدیل به حکومتی مردمی خواهد شد. آل سعود برای سرکوب مردم بحرین دست به هر کاری زده است، اما آتش انقلاب همچنان زبانه می کشد تا روز پیروزی.

در عراق و سوریه علیرغم گسیل نیروهای تروریستی تکفیری، مردم و ارتش به مبارزه با آن ها مشغول هستند و پیروزی های بزرگی هم به دست آورده اند. بزرگترین پیروزی این دو کشور، جلوگیری از سیطره کامل گروه های تروریستی است که از سوی سران مرتجع کشورهای عربی و غربی حمایت می شوند. مقاومت چندین ساله سوریه مقابل حملات داعش، قابل تصور برای حامیان تروریست ها نبود.

در عراق هم تقریباً وضعیت مشابهی حاکم است، با این تفاوت که همسایگی ایران با این کشور، این فرصت را آماده کرده تا عراقی ها از کمک های ایران بیشتر بهره ببرند. در واقع نقش اصلی و اساسی در مقابله و مبارزه واقعی با تروریست های تکفیری که دست پرورده وهابیون هستند، جمهوری اسلامی ایران بر عهده دارد و تاکنون هم این وظیفه اسلامی و انسانی را به خوبی انجام داده است.

در یمن هم که با یک انقلاب مردمی گسترده همراه بود، ایدئولوژی ناب ایران اسلامی توانست، مردم این کشور را به پیروزی برساند، اما توطئه ها و دسیسه های کشورهای خارجی به ویژه عربستان برای جلوگیری از استقرار یک دولت و حکومت مردمی و انقلابی، یمن را با مشکلاتی روبرو ساخته است. که البته مردم این کشور به خوبی خواهند توانست با این توطئه ها مقابله کنند.

حوزه نفوذ و تأثیرگذاری ایران، همچنان در حال گسترش است و موانع ایجاد شده هم نمی تواند سر راه آن باشد. دلیل آن هم به خاطر ایدئولوژی و تفکری است که در قلب انقلاب اسلامی ایران وجود دارد و آن اسلام ناب محمدی(ص) است.

تروریست های تکفیری به نام اسلام دست به هر جرم و جنایتی می زنند و تنها نیرویی که می تواند مقابل آنها ایستادگی کند، اسلام ناب محمدی(ص) است که البته ایران اسلامی پرچم دار آن است.

پرچمدار فتنه تروریستی در منطقه عربستان خاصه آل سعود است. تشکیل و ایجاد چنین گروه های تروریستی - تکفیری از آنجا نشأت می گیرد که تفکر و ایدئولوژی وهابیت دیگر در نزد مردم منطقه جایگاهی ندارد و در واقع مشت آنها برای مردم مسلمان باز شده و ماهیت پلید آنها رونمایی شده است. اگر تا پیش از این با چنین تفکراتی فکر و ذهن مردم مسلمان را با خود همراه می ساختند، اما اکنون به خاطر افول شدید محبوبیت، دست به اقدامات تروریستی می زنند و در واقع انتقام خود را از مردمی که از آنها رویگردان شده اند، اینگونه می گیرند.

هر چند نیازی به تعریف دیگران از نقش ایران در مقابله با تروریسم در منطقه نیست، اما گهگاهی در میان دشمنان ما هم افرادی پیدا می شوند تا کمی عادلانه قضاوت کنند.

«مارتین دمپسی» وزیر دفاع آمریکا می گوید؛ «ایران حتی بدون سلاح هسته ای هم در منطقه خاورمیانه از قدرت و نفوذ گسترده ای برخوردار است».

«جان آلن» نماینده رئیس جمهور آمریکا در ائتلاف بین المللی مبارزه با داعش که البته تاکنون اقدام درخور توجهی هم از این ائتلاف سرنزده، می گوید؛ از نقش سازنده ایران در مبارزه با داعش استقبال می کنیم.»
این سخنان و مواضع تعریف و تمجید از ایران نیست، بلکه اعتراف اجباری است که از سوی مقامات آمریکایی سر می زند.

حال عربستان سعودی، که بازنده اصلی چالش های منطقه است، سعی دارد، ائتلافی را علیه جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه تشکیل دهد.

ملک سلمان که همچون ملک عبدالله بیمار است و پیر، گرچه تازه بر مسند پادشاهی نشسته و سودای قدرت چرانی دارد، اما ائتلاف و بلوکی که او سعی دارد آن را شکل دهد از هم اکنون شکست خورده است چراکه، در منطقه کشورهایی که بخواهند با عربستان سعودی علیه ایران متحد شوند، تن به ائتلاف با عربستان نخواهند داد و اگرهم بدهند، کشورهایی هستند که خود با مشکلات داخلی از جمله چالش های جدی سیاسی و اجتماعی و مشروعیت مردمی روبرو هستند و توان برقراری یک ائتلاف تأثیرگذار را نخواهند داشت، ضمن این که چنین ائتلافی نیازمند نقش مردم در آن است.

به نظر می رسد سران عربستان تهدید جدی و واقعی که رژیم صهیونیستی و سپس گروه های تروریستی است، فراموش کرده اند و یا این که چنین اقداماتی علیه ایران ثابت می کند که آل سعود ارتباط مستقیم با رژیم صهیونیستی دارد و برنامه ها و اهداف او را در منطقه علیه ایران دنبال می کند. نقش منفی عربستان در منطقه اگر ادامه داشته باشد، آل سعود را هم به قعر خواهد برد.

وطن امروز:پنج + یک + اسرائیل!

«پنج + یک + اسرائیل!»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم حسین قدیانی است که در آن می خوانید؛همین که آقای رفسنجانی هم با آن همه سوابق هشتاد و هشتی، عاقبت به زشت بودن همصدایی با اسرائیل پی برده، فی حد ذاته چیز خوبی است و خبر از توفیق گفتمان اصولگرایی بر گفتمان تقلب می دهد. این را ما همان سال 88 مکرر گفته بودیم که نگارش نامه سرگشاده، فتنه گری، بی قانونی، دمیدن در دروغ تقلب، بدل شدن به سرمایه های اسرائیل و تبدیل شدن به دوستان خوب نتانیاهو، امری بسیار زشت و فوق العاده مذموم و نکوهیده است. البته بهتر بود ایشان همان سال 88 پی به این نکته می بردند و همصدایی با دموکراسی، رای مردم و قانون انتخابات مملکت را به همصدایی با اغیار نمی فروختند لیکن تو هر وقت بفهمی همصدایی با دشمن، خطا و خیانت است، ناخودآگاه داری اعتراف می کنی که دروغ تقلب هم خطا و خیانت است! در تاریخ سراسر «مرگ بر اسرائیل» جمهوری اسلامی، اوج همصدایی با اسرائیل در همین دروغ تقلب علیه جمهور و جمهوریت بود. اینک وقتی آقای رفسنجانی هم در مذمت همصدایی با نتانیاهو سخن می گوید، در اصل دارد شعار «نه غزه، نه لبنان» را هو می کند! خب! نگارنده ضمن اینکه این همه را به فال نیک می گیرد، در ادامه نکاتی را به اختصار بیان می کند.

یکم: در سالیان گذشته، هیچ پیشرفت علمی و البته بومی ملت ایران، اندازه انرژی هسته ای روی مخ سران اسرائیل رژه نرفته. بدیهی است هر اقدامی که - ولو اندازه یک پیچ و مهره کوچک - صنعت هسته ای ما را محدود کند، مورد رضایت اسرائیل است.

این دیگر یک تحلیل سیاسی نیست که بتوان علیه آن ردیه اقامه کرد. کاملا واضح است. فلذا این یک اصل مسلم و غیرقابل خدشه است که محدود کردن صنعت هسته ای با هر نیتی که صورت بگیرد خواسته یا ناخواسته حکم همصدایی با اسرائیل دارد. پس همصدایی با اسرائیل فقط خلاصه در نامه سرگشاده علیه یک انتخابات باشکوه 40میلیونی یا شعار «نه غزه، نه لبنان» نمی شود، بلکه حذف نماد هسته ای هم همصدایی و همراهی با نتانیاهو محسوب می شود. باورم هست هر آنچه بغض گله از روزگار را میهمان گلوی علیرضا و آرمیتا کند، یعنی همصدایی با اسرائیل خبیث.

دوم: من تعجب می کنم از آقای رفسنجانی. ایشان با علم بر آنکه همصدایی با نتانیاهو چیز بدی است، آن همه علیه خط مقدم مقاومت علیه اسرائیل سخن پراکنی کرد؟! باورم هست هر آنچه بغض گله از روزگار را میهمان گلوی حامیان حزب الله و مدافعان حرم عقیله بنی هاشم کند، یعنی همصدایی با اسرائیل خبیث.

سوم: در تحلیل های من درآوردی، دبه درمی آوردند که اسرائیل، نه فقط مخالف توافق کذا بلکه اساسا مخالف پر و پا قرص هر گونه توافقی میان دولت اعتدال و 1+5 است! نگو اول دیوانه عالم، جماعتی از اصلاح طلبان ما را با عرض معذرت مثل خودش دیوانه فرض کرده و بازی داده! چه گفت نتانیاهو در آن کنگره آمریکایی، جز آنکه؛ «موافق توافق خوبم»؟! نتانیاهو حتی این را هم نمی گفت، باز معلوم بود که اسرائیل – بسی جلوتر از اعضای پنج به علاوه یک!- دنبال یک توافق خوب میان دولت اعتدال و غرب است. توافق خوب به آن معنی که در ازای امتیازات نقد و فراوانی که از طرف ایرانی گرفته می شود، به او فقط مشتی وعده نسیه داده شود! برای اسرائیل و در مواجهه با جمهوری اسلامی، چه چیزی بهتر از این؟! نِقی هم اگر این وسط نتانیاهوی ابله می زند، از ورای شکم سیری ناپذیر اوست، نه آنکه مشکلی استراتژیک مثلا با توافق کذا داشته باشد! با این حساب، بهتر بود این مردک، حرف حساب خود را واضح تر می زد و می گفت؛ «موافق توافق خوب ترم!» جای شگفتی اینجاست که غرب و حامیانش این همه روی موضع باطل خود محکم ایستاده اند، آن وقت بعضی ها در داخل، هر توافقی ولو توافق بد را بهتر از عدم توافق با غرب می دانند! «هر توافقی» یعنی همان «توافق خوب» مد نظر نتانیاهو، اما «توافق بد» معنای بدتری هم دارد، یعنی همان «توافق خوب تر» مد نظر اسرائیل! حال، همصدا با اسرائیل و مشخصا نتانیاهوی دیوانه چه کسی است؟! آنان که طرف ایرانی را هم ترغیب به یک توافق خوب و هم شأن با منافع بلندآوازه ملی می کنند یا کسانی که شعر می گویند؛ «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»؟! در رابطه با بحث پیش رو، زاویه دارترین صدا با صدای نتانیاهو، از آن منتقدانی است که ضمن تشویق طرف ایرانی به بستن یک توافق خوب و منطبق با منافع ملی، در عین حال، عدم توافق را بسی بهتر از توافق بد می دانند، همچنان که شبیه ترین صدا به صدای نتانیاهو، از آن کسانی است که با سرودن بعضی اشعار، به توافق خوب مد نظر نتانیاهو گرا... گرا که چه عرض کنم، رسما پر و بال می دهند! این بار اما باورم هست هر آنچه بغض را در گلوی خود روزگار میهمان کند، همصدایی با اسرائیل خبیث کرده!

چهارم: اسرائیل دشمن ما است و ما نیز با افتخار، اول دشمن او هستیم و قسم خورده ایم تا روزگار را از این موجود نکبت و جعلی پاک نکنیم، از پای ننشینیم. اگر داشته های اسرائیل، غصبی است، لیکن داشته های ما واقعا داشته های ما است. تو اگر این داشته ها را دعوت کنی که ارزان یا اصلا مفت و در حد یک آب نبات بفروشند، فراتر از همصدایی با اسرائیل، همراهی کرده ای با دشمن اول بشریت. همصدایی با اسرائیل، سال 88 شاخ و دم نداشت، الان هم ندارد! آقایان! وسط مذاکره، با برداشتن نماد هسته ای از اسکناس ملی، ممنونیم که دست آخر، ما را متوجه معنای «تدبیر» کردید! اما هسته ای، احمدی روشن، رضایی نژاد و... اتفاقا همه از دل همین دانشگاه و همین سر در بیرون آمده اند! امیدوارم تحمل این سخن را داشته باشید؛ بیشتر به شما می خورد اگر که به جای نماد هسته ای، همان نقاشی معروف را می گذاشتید پشت اسکناس کشور! راستی شما آمده بودید ارزش پول ملی را افزایش دهید یا در آستانه سال نو، حتی هنگام پول نو گرفتن علیرضا و آرمیتا از بزرگ تران شان هم، بغض را میهمان گلوی روزگار کنید؟!

تیتر را زدم «پنج + یک + اسرائیل». از بس توافق کذا را بد برای ما اما خوب برای اسرائیل بستید که فی الحال نتانیاهو خودش را رئیس سر گردنه مذاکرات می داند و از آمریکا و آن پنج تای دیگر، داعیه دارتر است! خب همصدایی نکنید با نتانیاهو! بس کنید این بساط را! دیپلمات اگر دیپلمات باشد، مایه دلواپسی دشمن می شود، نه دوست! بس کنید این بساط را!

جوان:بازی در میدان دیگران

«بازی در میدان دیگران»عنوان یادداشت روز روزنامه جوان به قلم عباس حاجی نجاری است که در آن می خوانید؛سخنان روز سه شنبه گذشته نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در کنگره امریکا که محور اصلی آن اذعان به نقش و نفوذ منطقه ای ایران و اعتراض به روند مذاکرات هسته ای بود، اگرچه با بی تفاوتی بسیاری از رسانه های غربی مواجه شد، به گونه ای که حتی اوباما نیز با بی اهمیت جلوه دادن آن و اینکه هیچ مطلب جدیدی نداشت، از کنار آن گذشت اما از جهاتی چند نیازمند ارزیابی و تأمل دقیق تر است.

حضور سران رژیم صهیونیستی در کنگره و سخنرانی در نشست مشترک مجلس نمایندگان و سنای امریکا اگرچه سابقه ای دیرینه دارد، اما دعوت از نتانیاهو برای نشست امسال از سوی جان بئز، رئیس جمهوریخواه مجلس نمایندگان امریکا صورت گرفته که البته این دعوت با مخالفت اوباما و کاخ سفید همراه شد. اوباما دلیل مخالفت خود را نزدیک بودن انتخابات در سرزمین های اشغالی ذکر کرد، چرا که مدعی بود این دعوت و حضور نتانیاهو می تواند در فرآیند رقابت های داخلی صهیونیست ها در سرزمین های اشغالی تأثیرگذار باشد، مضافاً بر اینکه سخنان او را در روند مذاکرات هسته ای گروه 1+5 با ایران، بر هم زننده سناریوی طراحی شده امریکا می دانست. فارغ از انگیزه ها و رقابت های درونی دو حزب قدرتمند حاکم بر امریکا در دعوت یا مخالفت با حضور نتانیاهو در کنگره امریکا یا حتی تأثیر محدود آن بر روند مذاکرات هسته ای، این سخنان از چند بعد مهم دیگر باید مورد توجه قرار گیرد.

1- نکته اول اینکه نحوه و محتوای سخنرانی نتانیاهو قبل از اینکه در روند مذاکرات تأثیر گذار باشد، تحقیرکننده دستگاه هیئت حاکمه امریکا بود و این نشان دهنده این است که یک قدرت بزرگ جهانی چگونه در چنگال لابی صهیونیستی اسیر است که فردی مانند نتانیاهو که همچون دیگر صهیونیست های حاکم بر اسرائیل فاقد جایگاه و اعتبار شخصی است، اینگونه برای کنگره، کاخ سفید و حتی مردم امریکا خط و نشان کشیده و در مهم ترین مرجع قانونگذاری این کشور و برای آنها تعیین تکلیف می کند. اهمیت این موضوع به گونه ای بود که حتی صدای امریکا نیز نتوانست آن را نادیده بگیرد. این رسانه مرتبط با سازمان سیا از قول خانم نانسی پلوسی، رئیس اقلیت دموکرات مجلس نمایندگان امریکا، سخنان وی را توهین به اطلاعات امریکا دانست و گفت که از غمگینی توهینی که به اطلاعات امریکا شده نزدیک بود که اشک بریزد.

این سخنان حتی اعتراض صهیونیست ها را نیز برانگیخته، به گونه ای که روزنامه اسرائیلی معاریو می نویسد که نطق او در دراز مدت بیشتر زیان بخش خواهد بود تا سودمند. نتانیاهو آخرین پل های ارتباطی خودش با کاخ سفید را نابود کرد.

2- سخنان نتانیاهو اگرچه با هدف ایران هراسی و ایجاد رعب در نمایندگان کنگره نسبت به گسترش نفوذ ایران مطرح شده است، اما در اصل اذعان یک دشمن اصلی به موقعیت و جایگاه ایران در سطح منطقه و جهان است.

وی با اشاره به اینکه ایران 36 سال است که در قدرت است می گوید که ایران اکنون بر چهار پایتخت بغداد، بیروت، صنعا و دمشق سیطره یافته و در حال گسترش نفوذ خود است و این در حالی است که اکنون زیر بار فشار تحریم هاست.

3- نتانیاهو، جمهوریخواهان کنگره و کاخ سفید در پرونده هسته ای ایران، دیدگاه های به ظاهر متفاوت اما یک هدف مشترک را دنبال می کنند و آن هدف نیز به رغم تمرکز بر ظرفیت و توان غنی سازی هسته ای ایران، مهار اقتدار روزافزون ایران در روند تحولات منطقه ای و جهان معاصر به رغم اعمال بی نظیرترین تحریم هاست.
از منظر جبهه مشترک صهیونیسم و استکبار، این بازی چندگانه به دلیل هدف قرار دادن توان فنی هسته ای و اقتدار نظامی ایران علاوه بر تأثیرگذاری بر بخشی از جامعه هدف در ایران، قادر خواهد بود آنها را به اهداف خود در تضعیف توان و اقتدار ایران و مهار موقعیت های منطقه ای اش برساند.

اما تأسف بار این است که در داخل کشور این بازی حساب شده آنها به درستی رصد نشده و حتی انتقادهای به حقی که از سوی برخی دلسوزان نسبت به روند مذاکرات و هشدار نسبت به این بازی دشمن مطرح شده و اتفاقاً تاکنون به تقویت عقبه تیم مذاکره کننده و اصلاح برخی روندهای نابجا انجامیده است، به همراهی «دلواپسان و نتانیاهو تعبیر شده» که البته با خوشحالی زاید الوصف رسانه های بیگانه و صهیونیست ها و سرپل های داخلی آنها مواجه می شود.

آنچه که متاسفانه هفته گذشته از سوی آقای هاشمی رفسنجانی در تشبیه منتقدان داخلی با نتانیاهو مطرح شد، عملاً بازی در همان میدانی است که دیگران زیرکانه برای تضعیف جبهه داخلی و تحمیل شرایط خود در روند مذاکرات هسته ای طراحی کرده اند.

حمایت:هجمه سکولاریسم پنهان به جزاییات اسلامی

«هجمه سکولاریسم پنهان به جزاییات اسلامی»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم دکتر عباسعلی کدخدایی است که در آن می خوانید؛آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه در مراسم رونمایی از موسوعه شهید ثانی با بیان اینکه در دستگاه قضا احساس نیاز می کنیم که قوانین جزایی اسلام به خوبی تبیین و استخراج شوند تاکید نمودند: «امروز در دانشگاه ها برخی استادان که اتفاقا کتاب های آنها در تیراژ وسیع هم به چاپ می رسد در ذهن دانشجویان ما وارد کرده اند که قوانین جزایی اسلام به درد دنیای امروز نمی خورد و حتی قضات ما شاگرد همین استادان هستند. بنابراین باید تفقه و اجتهاد در معارف دینی را آنقدر گسترش دهیم تا بتوانیم مطالبی قابل عرضه در دنیای امروز داشته باشیم.»مباحث مرتبط بر ناکارآمدی قوانین اسلامی در دنیای امروز، موضوعی است که تنها به سالیان اخیر محدود نمی شود.

اما پیش از آن باید در مورد اصالت این قوانین نکاتی را یادآور شد. قوانین دین مقدس اسلام قوانینی است که از منشأیی الهی و وحیانی منشعب شده که در جریان تمامی شرایط انسان و خلقت قرار دارد. طبیعتاً هر منبعی که وقوف کامل بر خصوصیات و ویژگی های یک موضوع داشته باشد، به وضعیت خلقت دنیا و انسان علم داشته و خالق آن باشد، بهترین قوانین، مقررات و موازین را وضع می کند که با طبیعت انسان مطابقت داشته باشد.

قوانین اسلام به همین دلیل نسبت به قوانین مکاتب دیگر برتری دارد و حتی نسبت به ادیان دیگر، قوانین کامل تری را داراست. پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) در ادامه ماموریت پیامبران پیشین مبعوث شدند و به همین دلیل است که پیامبر خاتم(ص) کامل ترین و جامع ترین روش زندگی را ارائه نموده اند. بنابراین، چنانچه عقل انسان هم در این میان حَکَم قرار بگیرد، به این نتیجه می رسد آن قانونی که کامل تر و آن منبعی که اصالت بیشتری دارد باید به عنوان تنظیم کننده روابط انسانی انتخاب گردد. روشن است با استدلالاتی که ذکر شد، منابع اسلامی و الهی کامل ترین هستند و با فطرت و طبیعت انسان، سازگارترند؛ زیرا منشأء الهی دارند و خداوند به عنوان خالق انسان، از راز خلقت آگاه است. در نتیجه، قانون الهی می تواند بهترین میزان و معیار برای تنظیم روابط انسان ها باشد.

این نکته گفتنی است که علمای اسلام، بارها تاکید کرده اند که شرایط و اقتضائات زمان باید برای وضع قوانین مدّنظر قرار گیرد اما اصول تغییرناپذیرند. این اصول در جای خود و اقتضائات زمان هم در جای خود، به تنظیم روابط افراد کمک می کنند و معتقدیم رابطه ای را برقرار می نمایند که اگر به خوبی اجرا شود، بهترین سرنوشت را برای انسان ها رقم می زنند. گاهی اوقات سخنانی گفته می شود که قوانین اسلامی، قوانین کافی و یا جامعی نیستند، این قبیل اظهارات عمدتاً از سر ناآگاهی است و برخی از این سخنان نیز از سوی دشمنان القاء و افراد ساده لوح نیز آن را باور می کنند. به نظر ما اگر موازین اسلام در هر جامعه ای رعایت گردد، سرنوشت آن جامعه متحول شده و می تواند در رشد و تعالی افراد آن جامعه اثرگذار باشد. البته ممکن است گاهی از اوقات در اجرای این قوانین مشکلاتی رخ دهد که این بحث دیگری است و باید تلاش شود این قوانین به درستی به اجرا در آیند.

بخشی از مخالفت ها به دشمنان دین اسلام و موازین آن باز می گردند که حساب آن جداست و در واقع باید با نگاه دیگری با آنان برخورد نمود، از این جهت که ممکن است این دشمنان، اصولاً قابل هدایت نباشند. اما بخش دیگر این مخالفت ها، به صاحبنظرانی بر می گردد که دچار ساده لوحی شده و این القائات دشمنان را باور می کنند. حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، قبل از انقلاب و پس از آن، بر مسئله ای مهم و اساسی تاکید می نمودند و آن اینکه مردم مسلمان ما «برای اجرای احکام اسلامی» قیام کرده اند و نهضت اسلامی یعنی نهضتی که خواستار اجرای احکام اسلام است. ایشان در آن دوران می فرمودند که برخی القائات دشمنان در بین افراد ساده لوح مسلمان اثر کرده است و برخی از آنان به این عقیده رسیده اند که قوانین اسلامی پاسخگوی نیاز فعلی جامعه نیست و یا امکان اجرا را ندارد. رویکرد حضرت امام(ره) نسبت به این افراد چنین بود که القائات دشمن را پذیرفته اند.

مقام معظم رهبری نیز طی چند سال گذشته، به نکته ظریفی مبنی «سکولاریسم مخفی» در میان برخی از مسلمانان اشاره کرده اند. بر خلاف انحراف در کلیسا که با بینشی متشتّت، دین و دنیا را از هم جدا و در دو قطب مقابل هم می دیده است، اسلام، دارای بینش توحیدی بوده و هستی را به قطب های جدا از هم تقسیم نمی کند. در اسلام، دین و سیاست از هم تفکیک ناپذیرند و از همین رو پیامبر(صلی الله علیه وآله) هم رییس امور دینی و هم رهبر سیاسی مردم بوده و کسانی نیز که از طرف آن حضرت برای حکومت بر ولایات تعیین می شدند، هم مسؤول امور دینی و هم مسئول امور دنیوی به شمار می آمدند. برخی علیرغم مسلمان بودن، اما قائلند که قوانین اسلام، قابلیت اجرایی خود را از دست داده اند. این در حالی است که ما معتقدیم قوانین اسلامی برای یک مقطع تاریخی در صدر اسلام نازل نشده است بلکه برای تمامی بشریت و تمامی جوامع الی یوم القیامه وضع شده اند. در صورتی که موازین راهگشای الهی توسط همه انسان ها به خوبی درک و اجرا شوند، همه آحاد جامعه در تمام قرون و اعصار می توانند از امتیازات و بهره های قوانین نورانی اسلام بهره مند گردند و شبهه هایی از این قبیل خود به خود خنثی و فرامین الهی، تضمین کننده سعادت تمام جوامع خواهد بود.

آفرینش:اهمیت نقش اعراب در مذاکرات هسته ای

«اهمیت نقش اعراب در مذاکرات هسته ای»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می خوانید؛قریب به اتفاق مقامات و دیپلمات های غربی و برخی منابع غیر رسمی، دراظهارات خود به نزدیک بودن یک توافق و دست یافتنی بودن آن تاکید می کنند. از آنجا که در عالم سیاست نمی توان براین اقوال استناد کرد و ممکن است راهی برای واکنش سنجی وفشار بر طرف مقابل برای پذیرش خواسته ها و سیاست های طراحی شده باشد.

اما ازآنجا که خواسته عمومی مردم و ما براین است که نتیجه این مذاکرات یک توافق خوب و منطقی باشد، زیاد برجنبه منفی قضیه تمرکز نمی کنیم و قصد داریم به پاره ای مسائل پیرامون دست یابی و تحقق یک توافق هسته ای اشاره داشته باشیم. درهمین راستا باید اذعان داشت که هرچه قدر که مذاکره کنندگان برسر میز مذاکره به بحث و گفتگو می پردازند تا موانع اختلافی را رفع کنند، در بیرون از فضای مذاکرات مخالفین با تمام قوا نفوذ سیاسی و مالی خود را هزینه می کنند تا این اتفاق نیفتد!.

در ظاهر ماجرا اینطور دیده می شود که تل آویو به عنوان تابلودار مخالفت با توافق هسته ای عمل می کند، اما به نظر می رسد در پشت مخالفت های علنی صهیونیست ها، دست ها و اراده ای به مراتب قوی تر از امثال نتانیاهو قرار دارند که هزینه های سنگینی برای برهم خوردن میز مذاکره انجام می دهند. لذا نباید از جبهه عربی به رهبری عربستان سعودی غافل شد. نمود اهمیت این موضوع را می توان در سفر جان کری به ریاض و دیدار با مقامات این کشور و دیگر مقامات حوزه خلیج فارس مشاهده کرد.

اما نکته ای که می توان به صورت یک ضرورت آن را مطرح کرد، این است که ما باید همچون آمریکا در راستای تحقق خواسته ها و اثبات سیاست های هسته ای و یا منطقه ای خود، در تعامل و دیپلماسی با همسایگان با نفوذ، کمی قوی تر و منسجم تر عمل کنیم. امروز وزیر خارجه آمریکا برای آسوده خاطر نمودن و تضمین حقوق اعراب، از انجام توافق با ایران شخصاً به منطقه می آید و تا با رایزنی های خود جلوی لرزش های تخریب کننده و پس لرزه های زمان توافق را بکاهد؛ آیا جای دیپلماسی ایرانی در این میان خالی نیست؟!

برکسی پوشیده نیست که رقابت منطقه ای ایران و عربستان، در صحنه تحولات سیاسی در عراق، لبنان، سوریه، یمن و...، موجب ضخامت یخ روابط طرفین گردیده است، اما نباید اجازه داد این مسئله تاثیری منفی بر توافق احتمالی و حتی به چالش کشیده شدن آن پس از مذاکرات، منجر شود. جدای از عربستان، روابط ما با دیگر همسایگان خلیج فارس آنطور که باید و شاید گرم و راهبردی نیست. تمام این مسائل می تواند در روند مذاکرات فعلی و توافق احتمالی و حتی پس از آن خلل ایجاد کند.

اما راه گریز از این مسئله تنها از طریق کاهش تنشها و رایزنی پیرامون مسائل اختلافی خواهد بود. شاید مدل رفتاری ایران با ترکیه مثال مناسبی برای حفظ روابط درعرصه سیاست خارجی باشد. ما برسر مسئله سوریه و نحوه مبارزه با داعش با ترک ها اختلافات عمیقی داریم و حتی یکی از دلایل رشد سریع تروریست ها در این منطقه را عملکرد غیرمسولانه آنها قلمداد می کنیم. اما در نوع روابط دیپلماتیک به گونه پازل های سیاست خارجی را چیده ایم که این اختلافات حداقل در ظاهر منجر به خصومت و کارشکنی نشده است.

اعراب از دست یابی ایران به توانایی هسته ای واهمه دارند و معتقدند تحقق چنین امری موجب افزایش قدرت منطقه ای ایران نسبت دیگر همسایگان خواهد شد. اگرچه توانایی هسته ای ایران غیر قابل بازگشت می باشد و تضمین های کافی از سوی مقامات بلند پایه نظام مبنی برصلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای داده شده است، اما باید پذیرفت که این به تنهایی کافی نیست. در عرصه سیاست خارجی، افزایش رایزنی ها و تعاملات دیپلماتیک می تواند نگرانی ها را برطرف سازد و جلوی بسیاری از اختلافات و کارشکنی ها را بگیرد.

امیدواریم دستگاه دیپلماسی و سیاست گذاران پرونده هسته ای کشورمان، نگاه عمیق تری بر نقش و جایگاه همسایگان در مسئله هسته ای و توافق با غرب داشته باشند. اگر ما حمایت و اجماع منطقه ای را به همراه خود داشتیم، مسلماً باقدرت بیشتری می توانستیم در مقابل غرب حاضر شویم و بسیاری از هزینه های فعلی کاسته می شد.

آرمان:راه همان شفافیت است

«راه همان شفافیت است»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم حسن عابدی جعفری است که در آن می خوانید؛اظهارات چند روز گذشته وزیر کشور درباره تاثیرگذاری گردش مالی پول های ناشی از قاچاق موادمخدر در انتخابات بار دیگر توجه و حساسیت را به مساله فساد و راه های مقابله با آن سوق داده است. وقتی صحبت از ورود پول های کثیف به انتخابات می شود، این نگرانی برای مردم به وجود می آید که نمایندگان مجلس تا چه اندازه ممکن است وامدار کسانی باشند که به آنها در امر تبلیغات کمک کرده اند.

صحبت های وزیر کشور در تائید این موضوع و تکرار این صحبت در سخنرانی ها و موضع گیری های متعدد نشان از آن دارد که وزارت کشور اطلاعاتی درباره ورود این پول ها و تاثیرگذاری آن در انتخابات به دست آورده است. بحث فساد اداری به عنوان یک بیماری مطرح است و قوای سه گانه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران عزم ملی برای مبارزه و ریشه کن سازی این بیماری در کشور دارند.

باید با همت و مطالعات گسترده بتوانیم برنامه ای تدوین کنیم تا دو برنامه قبلی را هم جبران کنیم و به سوی کشوری عاری از تخلفات اقتصادی برسیم. اما برای مقابله با این پدیده می توان به روش هایی که در کشورهای پیشرفته مورد استفاده قرار گرفته نگاه کرد و از آن روش ها الگوبرداری کرد. در واقع روشی که وزیر کشور در این باره پیشنهاد کرده است بهترین روشی است که می تواند مانع دخالت افراد فاسد در امر انتخابات شود. معرفی حساب بانکی و شفافیت درآمدها و هزینه های ستادهای انتخاباتی، ابزاری است که منجر به شفافیت گردش مالی در ستادهای انتخاباتی خواهد شد.

شأن مجلس و اهمیت آن از هر شرکت کوچک و بزرگی بیشتر است و همان گونه که شرکت ها بازرسی دارند و در بازه های زمانی گزارشی از عملکرد مالی و اقتصادی خود منتشر می کنند، احزاب سیاسی و ستادهای انتخاباتی کاندیداهای انتخابات نیز باید برنامه های مالی خود را به صورت شفاف منتشر کنند و در اختیار افکار عمومی قرار دهند. هیچ اشکالی ندارد که خود احزاب و کاندیداهایی که داعیه مبارزه با فساد دارند در این داستان پیشقدم شوند و بیلان مالی خود و جزئیات دخل و خرج ستادهای انتخاباتی شان را برای مردم به صورت شفاف مطرح کنند.

وقتی مردم در جریان حامیان مالی کاندیداها قرار بگیرند، اطلاعات بهتر و کاملی از سابقه سیاسی افراد به دست خواهند آورد. از سویی دیگر شفافیت در نقطه مقابل فساد قرار دارد. یعنی هر چقدر یک شرکت بازرگانی، شفافیت بیشتری داشته باشد و اطلاعات اقتصادی خود را با جزئیات بیشتری منتشر کند، این شرکت فساد کمتری دارد و هر چقدر فساد در آن بیشتر باشد، شفافیت شرکت برای انتشار اطلاعات اقتصادی خود کمتر خواهد بود.

شرق:عصبانیت قابل درک

«عصبانیت قابل درک»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زیباکلام است که در آن می خوانید؛علت این همه نارضایتی «نتانیاهو» از توافق احتمالی ایران و غرب بر سر برنامه هسته ای ما برای چیست؟ در ایران روایت های مختلفی در پاسخ به این پرسش وجود دارد. از جمله اینکه برخی اساسا مخالفت او را یک جنگ زرگری می دانند. به زعم طرفداران این تئوری که غالبا در میان تندروها طرفدار دارد، از آنجا که ما در توافق هسته ای خیلی عقب نشینی کردیم و از آنجا که این ما بوده ایم که امتیازات زیادی داده ایم و غربی ها هیچ امتیازی نداده اند لذا برای حفظ ظاهر و ردگم کردن هم شده، نتانیاهو به این توافق به شدت حمله می کند تا تیم مذاکره کننده ایران خیلی سرافکنده به کشور باز نگردد! حسب این تئوری توطئه، همه این برنامه های آمدن نتانیاهو به واشنگتن و سخنرانی در کنگره، نمایشی برای فریب افکار عمومی بود؛ اما آیا به راستی این گونه است و مخالفت تمام قد نتانیاهو به همراه بسیاری از اعضای جمهوری خواه کنگره، یک جنگ زرگری محسوب می شود؟ ای کاش این گونه بود و تندروهای خودمان این یک فقره را دست کم درست تشخیص داده بودند! ای کاش همه آن کف زدن ها و ابراز احساسات «عقاب» ها در کنگره، «فیلم» و «نمایش» یا به تعبیر دوستانمان در ایران، جنگ زرگری بود. اما متاسفانه این گونه نیست. درست است که بخشی از سخنرانی نخست وزیر رژیم اسراییل به واسطه تبلیغات انتخابات پیش روی در سرزمین های اشغالی بود اما او به بسیاری از آنچه که می گفت متاسفانه باور دارد. به پاسخ سوال ابتدایی می پردازم.

این مخالفت ها چندان به مساله هسته ای ارتباطی ندارد. درست است که اسراییلی ها نگرانی هایی از برنامه های هسته ای ما دارند اما مساله اصلی یا علت مخالفت اصلی تندروها در غرب، از جمله نخست وزیر اسراییل را باید در جای دیگری جست وجو کرد. فی الواقع همه کشورهایی که به چیزی کمتر از محو نظام اسلامی در ایران رضایت نمی دهند، از توافق هسته ای ایران با غرب «مکدر» شده اند.

آنان ترجیح می دهند تا همان وضعیت دوران محمود احمدی نژاد و اصولگرایان، همچنان تداوم می یافت. ایران با آن شیوه به برنامه های هسته ای می پرداخت و در مقابل، غربی ها هم بر تحریم های بیشتر و آنچه از آن به عنوان تهدید نظامی یاد می کنند متمرکز می شدند تا کشورمان را از لحاظ اقتصادی به شدت ضعیف و آسیب پذیر کنند. چرا سعودی ها این همه نگران توافق هسته ای ما هستند؟ آیا غیراز این است که این همسایه عرب ایران هم مانند نتانیاهو و سایر دشمنان نظام، به درستی درک می کنید که امضای این توافق، لغو تحریم ها، تنش زدایی با غرب و کاهش تنش با ایالات متحده، باعث نیرومند ترشدن ایران می شود و طبیعی است که آنها این را نمی خواهند، همچنان که رژیم اسراییل و سایر مخالفان نظام هم چنین وضعیتی را نمی پسندند.

علت دیگر بغض و کینه نامبرده این است که او روزهای خوش دولت قبلی ایران را به یاد می آورد که در پرتو دیپلماسی خارجی، همه قدرت های مهم جهان یکپارچه علیه ایران عمل می کردند. اما او اکنون با دولت جدیدی در ایران مواجه شده که با استادی، ادب، متانت و ظرافت دیپلماتیک، در عین اینکه خواسته های خود را تا حد امکان به جلو می برد در عین حال هم توانسته شکاف عمیقی در آن جبهه واحد که پیش از این علیه ایران تشکیل شده بود به وجود آورد. نخست وزیر اسراییل حق دارد ناراحت باشد چون می بیند دولت جدید ایران توانسته بخش های معتدل، میانه رو و واقع بین تر حاکمیت ایالات متحده و اروپا و حتی اعراب را با خود همراه کند.

او حق دارد ناراحت باشد چون می بیند سیاست های دولت قبلی ایران به گونه ای بود که وقتی رییس آن در مجامع بین المللی سخنرانی می کرد، عده ای سالن را ترک می کردند اما رییس جمهور ایران امروز با استقبال مجامع بین الملل روبه رو می شود. حالا این اتفاق برای نتانیاهو افتاده که بیش از ٥٠نفر از نمایندگان کنگره به دلیل اعتراض به سخنرانی وی جلسه را ترک کنند. او حق دارد ناراحت باشد چون می بیند دیپلماسی دولت جدید، عملا رییس جمهور ایالات متحده و حتی بخش هایی از کنگره و سنا را از تل آویو جدا کرده است. درعین حال تردیدی نباید داشت مخالفت جمهوریخواهان و نتانیاهو به همراه همه کسانی که خواهان محو جمهوری اسلامی ایران هستند پس از توافق هسته ای نه تنها کاسته نخواهد شد بلکه به شدت افزایش خواهد یافت.

مردم سالاری:همه لوس بازی های بنیامین!

«همه لوس بازی های بنیامین!»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم سینا خسروی است که ر آن می خوانید؛«حتی اگر دشمنی هم نداری وانمود کن کشور در خطر است، زیرا آن روز که مردم بترسند برای برده شدن آماده می شوند ...» این جمله منسوب به هیتلر، مدتی است سرمشقی شده برای رژیم اشغالگری که سه سال بعد از پایان جنگ دوم جهانی و به بهانه کشتار یهودیان توسط دیکتاتور نازی، شکل گیری اولیه خود را اعلام کرده بود.

اگرچه می توان گفت یهودی ستیزی همواره یکی از اصول بنیادینِ «تئوری توطئه» در غرب به شمار می رفته، اما سردمداران صهیونیسم با برخوردی اغراق گونه، این روزها همین تئوری را دستمایه ای کرده اند بر مظلوم نمایی هرچه بیشتر برای رژیمی که نخست وزیرش در میان سوت و کف و هورایِ جمهوریخواهان کنگره آمریکا، با در خطر خواندن مردمان کشورش، ساعتها علیه ایرانِ هسته ای دادِ سخن داده و کینه از ایرانیان را به پهنای تاریخ این سرزمین، تا افسانه ای از «اِستِر» ملکه خیالی دربار هخامنشی که تلاش «هامان» برای کشتار یهودیان را به قتل عام قبیله خود او مبدل ساخت، بسط می دهد!

سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در حالی صورت گرفت که جهان این روزها شاهد جهت گیریِ متناقض سازمان اطلاعاتی اسرائیل با آنچه تاکنون توسط دولت این کشور در خصوص مسائل هسته ای ایران ادعا می شده، بوده است. نشتِ اطلاعاتیِ موساد نشان می دهد که برخلاف کارتون مضحک نتانیاهو که در مجمع عمومیِ سال 2012 سازمان ملل، زمان تولید بمب هسته ای توسط ایران را چندماه بعد اعلام کرده بود، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، کشورمان را به تولید اینگونه بمب نزدیک نمی داند. اینکه نخست وزیر رژیم صهیونیستی در طول این سال ها برپایه تسرّیِ توهمات توطئه تا چه اندازه توانسته بر تصمیمات دنیا در قبال عملکرد هسته ای ایران تاثیرگذار باشد، یک مقوله است و اینکه از این پس و با افشای اسناد موساد چقدر بتواند در روند پیشبردِ مذاکرات سنگ اندازی نماید موضوع قابل بحث دیگری است. بایستی اذعان داشت، دیپلماسیِ متفاوت و قدرتمند تیم مذاکره کننده هسته ای دولت روحانی و ارائه تصویر شفاف، مثبت و مبتنی بر صلح طلبی از نظام جمهوری اسلامی در عرصه بین الملل، نگاه جوامع جهانی به ایران را کاملا شُست وشو داده و در کنار آن بازتابِ نه چندان مطلوب سخنرانی نتانیاهو درمیان هیجانات افراطیِ جمهوریخواهان، برای اولین بار در طول سالیان اخیر، یکپارچگی نگاه ها به مظلومیت اسرائیل در میان جامعه آمریکایی را به هم زده و مردم، مقامات و رسانه های این کشور را درگیر یک وضعیت دو قطبی میان حقانیت یا عدم حقانیت رژیم صهیونیستی نموده است؛ تا آنجا که رییس سابق مجلس نمایندگان آمریکا که اتفاقا از طرفداران پروپاقرص اسرائیل در میان دموکراتها نیز هست از به بازی گرفتن شعور مردم آمریکا توسط نخست وزیر اسرائیل به شدت اظهار اندوه می کند.

بی شک از زمان نیکسون که تلاش برای حفظ توازن میان اعراب و اسرائیل کنار گذاشته شد و برای اولین بار اسرائیل به عنوان یک «داراییِ استراتژیک» برای آمریکا خوانده شد، لابی قدرتمند و متقابل میان این دو کشور در سطوح مختلف دیپلماسی بین المللی تعیین کننده بوده است. اما در شرایط فعلی که اختلافات کاخ سفید با کاپیتول هیل به اوج خود رسیده و برای اولین بار نخست وزیر اسرائیل به دعوت مخالفان رییس جمهور آمریکا در کنگره، به واشنگتن رفته است شرایط در حال تغییر جدی است. مطالعه دقیق تر در روابط میان آمریکا و اسرائیل نشان می دهد که نگاه ویژه آمریکا به رژیم صهیونیستی صرفا با هدف تامین امنیت اسرائیل نبوده و تقویت حضور این رژیم در منطقه، بیشتر با دورنمای کنترل کشورهای عربی و ممانعت از پیروزی نهضت های رادیکال و ناسیونالیست در این کشورها و البته حفظ موازنه قدرت با شوروی در زمان جنگ سرد بوده است. حالا که نگاه مثبت دنیا به رژیم صهیونیستی در حال تغییر است، اوباما هم با دیدگاهی متفاوت نسبت به همتایان قبلی، بی پروا از اختلاف نظر جدی کشورش با اسرائیل درخصوص نحوه دستیابی ایران به سلاح های هسته ای سخن به میان می آورد. بایستی پذیرفت که در معادلات جدید ایالات متحده، مصرِ سیسی، اردنِ عبدالله دوم، عربستانِ مَلک سلمان و فلسطینِ محمودعباس می توانند تا اندازه زیادی از اهمیت «داراییِ استراتژیکِ» قدیمی ایشان در منطقه بکاهند. به این ها اضافه کنید توافق محتمل هسته ای با ایران که خیال آمریکا را تا اندازه زیادی از منطقه حساس خاورمیانه راحت خواهد ساخت و در اینچنین معادله ای قطعا جای کمتری برای لوس بازی های بنیامین نتانیاهو باقی می ماند.

شواهد و قرائن نشان می دهد همه چیز برای بازگشت ایران به عرصه های مختلف بین المللی آماده است و در این بین اگر به گفته هاشمی رفسنجانی، دلواپسان، بغض های جناحی را به یکسو نهاده، از همصدایی با نتانیاهو دست برداشته و دولت را در مسیری که در پیش گرفته اندکی یاریگر باشند، تصویر واقعی جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر آموزه های متعالی اسلام و فرهنگ و تاریخ غنی این سرزمین، در سراسر جهان انعکاسی جاندار خواهد یافت. هدفی که انتحار سیاسی صورت گرفته در کاپیتول هیل توسط نخست وزیر رژیم صهیونیستی، این روزها به کاتالیزوری برای تسریع در دستیابی به آن تبدیل شده است.

بی شک اگر نتانیاهو بجای کشیدن کارتون های مضحک و خواندن «طومارِ اِستر» و اهدایِ این کتاب به باراک اوباما، نسخه های جدی تری از تاریخ را خوانده بود، قطعا اشاره به مستند تاریخیِ آزادی قوم یهود توسط کوروش هخامنشی را به افسانه سرایی درتریبون های مختلف، ترجیح می داد. هرچند همان تاریخ به خوبی نشان می دهد که در القای تئوری های مبتنی بر توهم توطئه، امثال نتانیاهو بیشتر دست به دامن افسانه ها می شوند تا مستندات اصیل تاریخی.

ابتکار:اقتصاد ایران و چالش پول های کثیف!

«اقتصاد ایران و چالش پول های کثیف!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم محمد علی وکیلی است که در آن میخوانید؛میزان پول های کثیف در هر کشور نشانگر حجم فساد اقتصادی با ابعاد سیاسی است. وقتی پول کثیف و پول شویی کم هزینه شود و ریسک آن پایین آید باعث رشد حجم پول حاصل از فساد می گردد. متاسفانه آمار دقیقی از عدد رسمی پول های کثیف در شبکه اقتصاد کشور در دست نیست، نگاه های سیاسی هم مانع راستی آزمایی ادعاهاست اما آمار پی در پی مقامات مسئول در خصوص اختلاس، پول های کثیف و پول شویی، نمایانگر وضعیت است. در هفته های اخیر دو خبر موجب بهت و حیرت همگان شد.

ریاست محترم قوه قضائیه در سفر به لرستان خبر از اعطای تسهیلات بدون اخذ ضمانت نامه به میزان شش هزار و پانصد میلیارد تومان به یک نفر دادند و اعلام داشتند این پرونده به جریان افتاده است. به فاصله کمی وزیر کشور نیز به عنوان رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر، خبر از ورود پول های حاصل از تجارت کالای کثیف مخدر به حوزه سیاست و انتخابات دادند. در گذشته برای ایجاد رابطه بین فسادهای کلان اقتصادی و حوزه سیاست نیازمند تحلیل و تفسیر بودیم و استدلال می کردیم که فسادهای کلان بدون حمایت های اهالی قدرت و بدون رانت های سیاسی ناشدنی است. بر همین اساس هم با کمی دقت می توان رد پای سیاست را در تمام پرونده های بزرگ فساد اقتصادی در کشور یافت. مجموعه توصیه نامه ها و چترهای حمایتی موجب مصونیت متخلفین شده است. به عبارتی راه گریز و دور زدن قانون از مسیر اهالی سیاست و قدرت می گذرد. هیچ آدم ناشناخته ای، یا هیچ آدمی بدون اتصال به باندهای قدرت قادر به فساد در حجم های میلیاردی نیست. اما صراحت وزیر کشور با توجه به جایگاهشان زنگ خطر را به صدا درآوردند و گوش ها را تیز کردند.

معلوم نیست که پول های کثیف حاصل از مبادله مواد مخدر، مشروبات الکلی، توزیع اقلام ممنوع و ضد فرهنگ چه میزان از ناخالص ملی را تشکیل می دهد. هنوز مشخص نشده است که حجم پول حاصل از اقتصاد زیرزمینی در مقیاس اقتصاد رسمی چه مقدار است. همواره بین آمار اعلامی گمرک جمهوری اسلامی و بانک مرکزی اختلاف فاحش وجود دارد. این اختلاف نه نتیجه محاسبه غلط بلکه محصول ورود کالا از معابر غیر گمرکی و مبادی غیر رسمی است. هنوز حجم تخلفات بانکی در مقیاس کل گردش مالی کشور محاسبه نگردیده است اما در صورت محاسبه بی شک عددی تکان دهنده خواهد بود. آنچنانکه حجم میزان فرار مالیاتی معلوم نیست و به یقین میزان مالیات اخذ نشده چندین برابر مالیات اخذ شده و اظهار شده است.

این تصویر اگرچه نامیمون است اما برای علاج واقعه چاره ای جز اذعان نداریم. در علم اقتصاد فعالیت های زیرزمینی را به مجرمانه و متخلفانه تقسیم می کنند. پول های کثیف حاصل از مبادله مواد مخدر، اختلاس، رشوه را مجرمانه و سیاه تلقی می کنند و پول حاصل از فرار مالیاتی و رانت های سیاسی را متخلفانه و خاکستری. اما به لحاظ آموزه های دینی هر نوع درآمد بدون استحقاق و از راه غیرمشروع، خواه از مسیر پول شویی یا مبادله کالای کثیف چون مواد مخدر و یا فرار مالیاتی و اختلاس از حساب های مردم، مصداق پول حرام است و مطابق آموزه ها، حرام خواری موجب نابودی همه دست آوردهای انسانی می شود. ترک لقمه حرام نزد خداوند محبوب تر از هزاران رکعت نماز است. تمام آرزوی انسان در عاقبت بخیری خلاصه می شود و شرطش پرهیز از حرام خواری ذکر شده است. بی شک عاقبت بخیری جامعه و رستگاری ملت از رهگذر فرهنگ حلال خواری و بسته شدن راههای حرام خواری میسور است. اگر قطار اقتصاد کشور بر ریل حرام خواری حرکت کند ضمن انهدام اعتماد اجتماعی و اخلاق عمومی جرات تخلف را بالا می برد و قبح حرام خواری را می شکند. متاسفانه برغم وجود قوانین از جمله اصل 49 قانون اساسی که تصریح دارد؛ دولت موظف است ثروت های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، قمار، سوءاستفاده از موقوفات، فروش زمین های موات و مباحات اصلی، دایر کردن اماکن فساد و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و بر صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن به بیت المال بدهد و برغم تذکرات مکرر امام (ره) و طرح هشت ماده ای مقام معظم رهبری، اکنون فساد به پاشنه آشیل نظام تبدیل شده است.

ستادهایی چون: ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی با محوریت سران سه قوه، ستاد مبارزه با پول شویی، ستاد مبارزه با قاچاق مواد مخدر، ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و... تشکیل شده اند؛ اما در زیر پوست جامعه اتفاقات ناخوشایندی در جریان است و آمارها به شدت نگران کننده اند. عزت مردم و بهروزی آنان در گرو اقتصاد بدون فساد است و بقا و تعالی نظام به پیروزی در میدان مبارزه با فساد گره خورده است. شوربختانه سونامی فساد چپ و راست نمی شناسد و تنها رمز موفقیت یک صدایی و عزم ملی در این مبارزه است. جنبش "از کجا آورده ای؟" می بایست به راه بیفتد. باید از نامزدی که برای کرسی مجلس در یک شهرستان محروم دو میلیارد تومان هزینه می کند پرسید: "از کجا آورده ای!" باید منبع پول هایی که در حوزه سیاست مصرف می شود معلوم گردد. بایست احزاب تراز مالی خود را به صورت شفاف ارائه دهند. حسابرسی مالی اهالی سیاست یک اصل است.

دنیای اقتصاد: معمایی به نام مطالبات غیر جاری

«معمایی به نام مطالبات غیر جاری»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر علی ارشدی است که در آن می خوانید؛منابع بانکی که عمدتا از محل سرمایه و سپرده ها تامین می شود طی چند سال گذشته کارکرد سودآور خود را حفظ کرده؛ برای مثال ارزش بازاری سرمایه های بانک ها به مدد تورم در این چند سال چندین برابر شده است؛ همچنین هیچ سپرده گذاری به بانک مراجعه نکرده است که سود یا اصل پول خود را دریافت نکرده باشد...

در این مدت هیچ سهامدار بانکی نه تنها زیان تجربه نکرده، بلکه سرمایه اش چند برابر شده است. اکنون سوال اصلی که قابل طرح است این است که واقعا شکل گیری مطالبات غیر جاری نامتعارف (تسهیلاتی که به قصد پس ندادن دریافت شده است نه آن بخشی که به دلیل شوک های ارزی یا مشکلات رکودی روی داده است) برای چه کسی مهم است و آیا واقعا مطالبات غیر جاری نامتعارف در ماهیت خود نوعی تقسیم سود ثانویه بین بازیگران مرتبط نیست؛ چراکه ظاهرا مطالبات غیر جاری چندان از اهمیت برخوردار نیست و در عمل خلل چندانی به سیستم بانکی وارد نمی کند. در اینجا لازم است چند حقیقت ساده برای کمک به شناخت هر چه بهتر اشاره شود:

1- اظهارات آماری از این دست که برای مثال در حدود ۸۰ درصد مطالبات غیر جاری نامتعارف در اختیار کمتر از یک صد نفر است و نیز جریان مستمر گسترش مطالبات غیر جاری نامتعارف و عدم مهارناپذیری موضوع سوالات و نشانه های جدی درخصوص بروز یک ریسک عملیاتی سیستماتیک در شبکه بانکی را مطرح می کند.

2- به طور کلی هر فردی که اندک آشنایی با نظام بانکی داشته باشد از این موضوع آگاه است که اختیار پرونده های تسهیلاتی تا یک حد بسیار معمول مثلا 100 یا 200 میلیون تومان در اختیار مدیریت شعب است و از این سقف ها بالاتر از اختیار شعب خارج می شود و حتی بعضا نیاز به تایید مقام ناظر بیرونی نیز خواهد داشت.

3- به نظر می رسد دستگاه های مسوول در کشور که در مسائل بسیار ساده و کم اهمیت تر به شکل بسیار چالاکی عمل می کنند چندان تمایلی برای ورود به این موضوع و حل آن از خود نشان نمی دهند.

به هر ترتیب جمیع شواهد موجود حاکی از آن است که بازیگران این سیستم به خوبی از یک منطق اقتصادی برای برداشت اندکی از منابع بدون اطلاع سهامداران و ذی نفعان آگاه هستند. برای روشن شدن موضوع ذکر مثالی فرضی می تواند راهگشا باشد. تصور کنید بانکی ۱۰۰۰ واحد دارایی عملیاتی دارد که به شکل فرضی مثلا ۵۰ واحد آن تسهیلات سوخت شده و ۹۵۰ واحد آن جاری باشد. در صورتی که این بانک فرضی از یک حاشیه سود خالص ۱۰ درصدی برخوردار باشد در انتهای سال میزان دارایی معادل ۱۰۴۵ واحد خواهد داشت و به تعبیر دیگر ۵۰ واحد ضرر اولیه پوشش داده می شود.

با این مثال ساده می توان دریافت که مطالبات غیر جاری نوعی برداشت از حاشیه سود برای بازیگران آن تلقی می شود و از آنجا که به شکل مستقیم امکان برداشت وجود ندارد؛ بنابراین از طریق پرداخت تسهیلات و ایجاد زنجیره ای خاص از کارگزاران، برداشت صورت می گیرد.

بدیهی است تا زمانی که به دلیل تورم و از آن مهم تر حاشیه سود بنگاه امکان مستهلک کردن تسهیلات سوخت شده وجود داشته باشد هیچ یک از سهامداران و سپرده گذاران متوجه جریان نشتی نخواهند شد یا به آن اهمیتی نمی دهند. تنها مساله ای که هم اکنون پیش روی این کارگزاران است چگونگی حذف این مطالبات از دفاتر مالی است و قطعا این شبکه در پی سازوکارهای متناسب است؛ بنابراین هر چند مقام نظارتی (بانک مرکزی) به خصوص در مدیریت جدید همواره تلاش کرده است تا با این پدیده برخورد جدی کند، ولی لازم است در این مورد خاص پیشدستی کرده و حتی اگر لازم باشد مقررات جدیدی برای پرداخت تسهیلات کلان و نیز مقرراتی را حتی خارج از عرف حسابداری برای ثبت و ضبط تسهیلات غیر جاری پرداخت شده و جلوگیری از اصطلاحا روتوش کردن آنها ارائه کنند تا شاید روزی به آن پرداخته شود.

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها