کد خبر : ۷۴۱۳۶
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۱
«گزینه اصلی زیر میز است!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد صرفی است که در آن می خوانید؛آمریکایی ها می گویند سه گزینه روی میز مذاکرات است و جمهوری اسلامی باید یکی از آنها را انتخاب کند؛ 1- توافق؛ که با توجه به محتوا و ابعاد فعلی آن، چیزی بیش از یک کلاه گشاد و بی انتها نیست! 2- تشدید تحریم ها 3- گزینه نظامی.

 ایران اکونومیست- روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «گزینه اصلی زیر میز است!»،«اهانت به دلواپسان»،«باله ایتالیایی با دشمن!»،«عصر گسترش و نفوذ ایدئولوژی اسلام ناب محمدی(ص)»،«پنج + یک + اسرائیل!»،«بازی در میدان دیگران»،«هجمه سکولاریسم پنهان به جزاییات اسلامی»،«راه همان شفافیت است»،«عصبانیت قابل درک»،«همه لوس‌بازی‌های بنیامین!»،«معمایی به نام مطالبات غیر‌جاری»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

 

کیهان:گزینه اصلی زیر میز است!

«گزینه اصلی زیر میز است!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد صرفی است که در آن می خوانید؛آمریکایی ها می گویند سه گزینه روی میز مذاکرات است و جمهوری اسلامی باید یکی از آنها را انتخاب کند؛ 1- توافق؛ که با توجه به محتوا و ابعاد فعلی آن، چیزی بیش از یک کلاه گشاد و بی انتها نیست! 2- تشدید تحریم ها 3- گزینه نظامی.

نگاهی دقیق به فعل و انفعالات محیطی نشان می دهد آنچه روی میز در جریان است، چیزی جز یک نمایش تردستانه برای پنهان کردن بازی مرموز زیر میز نیست. گزینه های روی میز آمریکایی ها از دو حال خارج نیستند. گزینه اول فرعی است و دو گزینه دیگر کارت های سوخته و بی ارزش. گزینه واقعی و اصلی آمریکا که از قضا زیر میز قرار دارد و صحنه سازی های روی میز برای پوشاندن آن است، چیزی نیست جز؛ «Regime Change From Within» یا همان «تغییر رژیم از درون». این موضوع جای تحلیل و بررسی بسیار دارد و در این مجال به برخی از ابعاد و نشانه های آن می پردازیم.

«رژیم» در ادبیات سیاسی واشنگتن، یک عبارت کنایی است که به «آرایش های سیاسی نامطلوب» اطلاق می شود. تعریف مبسوط یک رژیم از منظر واشنگتن «مجموعه ای حاکم از قوانین، هنجارها و ارزشهاست که رفتارها را تنظیم و کنترل می کند» و این مجموعه در تضاد با منافع و تعاریف آمریکا تعریف می شود.

این گزینه درباره جمهوری اسلامی ایران یک گزینه تازه تلقی نمی شود و اگر بخواهیم دقیق بگوییم، عمری به اندازه عمر جمهوری اسلامی دارد. عبارت «تغییر رژیم از درون» تا سال ۲۰۰۳ تقریبا در ادبیات سیاسی و رسانه ای آمریکا دیده نمی شود و نخستین استفاده از آن به سال 2003 باز می گردد. زمانی که دولت آمریکا به سردمداری جرج بوش افغانستان را اشغال، به عراق حمله کرده و زمزمه هایی مبنی بر تدارک حمله به ایران نیز به گوش می رسید. در این زمان اغلب کارشناسان و تحلیلگران آمریکایی به کاخ سفید درباره نتایج چنین حماقتی هشدار داده و ایران را لقمه ای بزرگتر از دهان آمریکا می دانند و گزینه «تغییر رژیم از درون» را به جای گزینه نظامی ارائه می کنند. تکرار این مفهوم در 5 سال اخیر رشدی تصاعدی و انفجاری داشته است.

تحقیقات نشان می دهد تا سال 2014 میلادی، 82 مورد مطالعه و تحقیق مستقل درباره «تغییر رژیم از درون» در کتاب ها، پایان نامه ها و ژورنال های علمی به چشم می خورد و نکته جالب آنکه بیش از دو سوم این تحقیقات و تالیفات درباره ایران بوده است! «ایوان ساشا شیهان» از محققان دانشگاه بالتیمور یکی از اصلی ترین نظریه پردازان در این زمینه است که سخنرانی، یادداشت و تالیفات مختلفی درباره این موضوع داشته و ارتباط تنگاتنگی با مراکز سیاسی و تصمیم سازی در آمریکا نیز دارد. شیهان در یکی از تحقیقات منتشر شده خود در این زمینه می نویسد؛ «برخی شاید معتقد باشند «تغییر رژیم از درون» یک مفهوم صرفاً ذهنی است که برای تشویق مخالفان و اپوزیسیون داخلی کاربرد دارد اما اینگونه نیست.» این همان چیزی است که ما را به آن متهم می کنند؛ توهم توطئه!

وی در ادامه به بررسی این مفهوم پرداخته و معتقد است؛ تحریم هایی که از ابتدای انقلاب سال 1979 علیه ایران وضع شد، اگر چه با عنوان «مهار» جمهوری اسلامی مطرح می شد اما ماهیتاً کارکردی جز تغییر از درون نداشت.

تحریم های واشنگتن علیه ایران بطور کلی به سه بهانه انجام شده است؛ حمایت از تروریسم، حقوق بشر و فعالیت های هسته ای. آمریکا مدعی است این تحریم ها برای تغییر رفتار ایران در حوزه های مورد اشاره وضع شده است اما جان بولتون -سیاستمدار آمریکایی که به واسطه سیاست های ضد ایرانی اش مشهور است- در مصاحبه ای با فایننشال تایمز در سال 2006 پرده از واقعیت تحریم ها برمی دارد و می گوید؛ «تغییر رژیم «هدف نهایی» از سیاست تحریم ها بود. سیاست تحریم، ایران را از داخل تحت فشار قرار داده و به نیروهای دموکراتیک کمک می کند.»

در موردی دیگر می توان به مقدمه طرح تحریم های نفتی -به عنوان یکی از سخت ترین تحریم های تاریخ- اشاره کرد. در این پیش نویس آمده است؛ هدف از تحریم ها حرکت ایران به سوی انتخاب دولتی آزاد و دموکراتیک است!

گزینه واقعی آمریکایی ها نه یک مفهوم تئوریک که یک دستور عملیاتی در حوزه سیاست خارجی است و شامل گزینه های متنوعی می شود؛ از فعالیت های رسانه ای و تبلیغی گرفته تا کمک های مخفیانه به اپوزیسیون داخل کشور و فراری ها.

کاندولیزا رایس -وزیر خارجه وقت آمریکا- در سال 2006 از کنگره تقاضای 85 میلیون دلار برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی می کند و در توضیح این درخواست می گوید؛ «این پول صرف حمایت از آرمان های مردم ایران برای آزادی و دموکراسی خواهد شد.» کنگره با اختصاص 75 میلیون دلار موافقت می کند. در پایان سال مالی 2006 اعلام می شود کل این بودجه خرج شده و بطور سر بسته اعلام می شود این بودجه صرف کمک به رسانه های فارسی زبان، گروه های طرفدار دموکراسی در ایران و کمک به دانشجویان ایرانی در آمریکا شده است!

اوایل دسامبر 2012 ـ آذر ماه 1391 - در محافل سیاسی و رسانه ای غرب این احتمال مطرح شده بود که ممکن است ایران برای اعتمادسازی، غنی سازی 20 درصدی اورانیوم را متوقف کند و غرب در قبال آن برخی از تحریم ها را لغو کند. در پی این احتمال، دیوید فروم، یکی از نظریه پردازان نزدیک به کاخ سفید طی مقاله ای در سایت CNN نوشت؛ «اگر پرونده هسته ای ایران به نقطه پایان برسد، غرب برای حفظ پرستیژ بین المللی خود چاره ای جز لغو برخی از تحریم ها ندارد و حال آن که تحریم ها با دو هدف پلکانی تعریف شده اند. اول تغییر رفتار سیاسی ایران - BEHAVIOR - و دوم تغییر ساختار - STRUCTURE - نظام.»

از منظر آمریکایی ها این تغییر می تواند در سه قالب محقق شود؛ انقلاب، کودتا و اصلاحات و از همین منظر است که طیف های متنوعی زیر «چتر» این گزینه قرار گرفته و مورد حمایت واقع می شوند؛ از گروهک منافقین که برای تغییر جمهوری اسلامی دست به اسلحه برده و ترور می کنند تا برخی اصلاح طلبان داخلی که مدعی کار در چارچوب قانون اساسی فعلی هستند. نمود بارز این گردهمایی زیر یک چتر را می توان در فتنه سال 88 دید که «همه احزاب و گروه های ضدانقلاب در داخل و خارج کشور» زیر چتر فتنه جمع شدند.

نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سخنرانی جنجالی و البته نمایشی اخیر خود در کنگره آمریکا به موضوع حساس و قابل تاملی اشاره کرد که اغلب رسانه ها توجه چندانی به آن نکردند. نتانیاهو گفت؛ آمریکا به دنبال توافقی 10 ساله با ایران است اما من فکر نمی کنم که جمهوری اسلامی بعد از این مدت رژیم بهتری باشد!
این نکته سربسته با توجه به موارد فوق گویای واقعیت های بسیاری است. این اعتراف نشان می دهد آمریکایی ها به این توافق نه به عنوان یک قرارداد مرسوم و دو طرفه، بلکه به عنوان ابزاری در جهت اجرایی کردن گزینه اصلی و البته زیرمیز خود نگاه می کنند.

خراسان:باله ایتالیایی با دشمن!

«باله ایتالیایی با دشمن!»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمد اسلامی است که در آن می خوانید؛دیروز رنتزی و پوتین در کرملین دست های هم را فشردند و یکدیگر را در آغوش گرفتند. نخست وزیر ایتالیا عالی ترین مقام غربی است که از زمان الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه، به مسکو سفر کرده است. این ملاقات در حالی رخ داده است که روسیه تحت تحریم های اقتصادی اتحادیه اروپا قرار دارد و سردترین روزهای روابطش با غرب، از جنگ سرد تا کنون را تجربه می کند. این ملاقات برای ما در ایران هم پیام های روشنی دارد که باید درباره آن ها تامل کرد:

1 - روسیه سوراخ دعای اروپا را پیدا کرده است

پوتین در دیدار دیروز با رنتزی ایتالیا را "شریکی ویژه" برای روسیه توصیف کرد. البته آقای پوتین در ماه های گذشته همین "شریک ویژه" اش را در فهرست تحریم های متقابل روسیه در قبال اتحادیه اروپا قرار داده بود. به عبارت دیگر وقتی روسیه در پاسخ به اتحادیه اروپا، خرید برخی محصولات از کشورهای اروپایی را متوقف کرد، ایتالیا از جمله مهم ترین کشورهایی بود که متضرر شد. با این حال در ماه های گذشته علیرغم تنش های فراوان بین روسیه و کشورهای غربی، رنتزی و پوتین تلاش کرده اند که عاقلانه رفتار کنند. اگرچه دیدار دیروز رنتزی و پوتین در کاخ کرملین، همه توجه ها را جلب خود کرده، اما باید یادآوری کرد که آن ها در 3 ماه گذشته هم 3 ملاقات داشته اند. پوتین در این ماه ها تلاش نکرده است که نظر آلمان یا فرانسه را تغییر دهد، بلکه استراتژی خود را توسعه روابط با کشورهایی تعریف کرده است که به دور از رویکردهای سیاسی، متمرکز بر دغدغه های اقتصادی شان هستند. حضور نخست وزیر ایتالیا در کاخ کرملین، شکست در سد سیاسی غرب در برابر روسیه است. پوتین آموخته است که برای شکست اجماع در میان کشورهای غربی، باید به سراغ دسته دومی ها برود. کشورهایی که ما آن ها را با عنوان کشورهای "اروپای دوم" نامیده ایم. (رجوع کنید به شماره اول کتاب مجله "خراسان دیپلماتیک") البته وقتی این اجماع شکست خورد، طبعا باید منتظر چانه زنی کرملین با تروئیکای اروپایی، اتحادیه اروپایی و آمریکا بر سر دستاوردهایش در تعامل با اروپای دوم هم باشیم.

2 - ایتالیا آقا بالاسر نمی خواهد

از سوی دیگر فارغ از این که روسیه چه سیاستی را در قبال اروپا، اجماع تحریمی و اروپای دوم اتخاذ کرده باشد، باید رفتار ایتالیا هم مورد توجه قرار گیرد. آقای ماریو رنتزی، سیاستمدار جوان ایتالیایی سر پر سودایی دارد. او که پیش از این شهردار فلورانس ایتالیا بوده است با سنی پایین به نخست وزیری ایتالیا رسید. رنتزی سال گذشته هم با کمک ماریو دراگی، رئیس ایتالیایی بانک مرکزی اروپا توانست فدریکا موگرینی، سیاستمدار جوان ایتالیایی را جایگزین کاترین اشتون، سیاستمدار سالخورده و ثروتمند انگلیسی کند. رنتزی به روشنی می داند که سیاستمدارهای اتحادیه اروپا چیزی جز سخنرانی کردن بلد نیستند و دغدغه وضعیت اقتصادی ایتالیا را هم ندارند. رفتار رنتزی به روشنی نشان می دهد که اتحادیه نتوانسته است نیازهای کشورهای اروپایی را پاسخ دهد و برای مشکلات شان راه حل پیدا کند. رنتزی با این ملاقات نامتعارف خود، دارد به تروئیکای اروپایی، اتحادیه و آمریکایی ها می گوید که ایتالیا آقا بالاسر نمی خواهد.

3 - داعش، لیبی و کریمه، فرصت های سیاست خارجی

گفته می شود که رنتزی به این دلیل پا به کرملین گذاشته است که از سوی داعش در مدیترانه مورد تهدید جدی قرار داد و قصد دارد که از روسیه در این زمینه کمک بگیرد. در مقابل برخی تحلیل گران هم گفته اند رنتزی برای این که بتواند کمک پوتین را جلب کند باید مراوداتی اقتصادی را بپذیرد که نافی تحریم های غرب علیه مسکو هستند. به نظر می رسد که رنتزی قصد دارد با یک تیر 2 نشان بزند. هم همکاری امنیتی روسیه را جلب کند و هم با بهانه ای معقول، کشورش را از بند سیاست های تحریمی غیرعقلانی اتحادیه خلاص کند. رفتار رنتزی نشان می دهد که بحران های منطقه ای و بین المللی می توانند فرصت های عرصه سیاست خارجی باشند. بنابراین یک سیاستمدار که خودش را دربند کلیشه کهنه شده غربی نگه نمی دارد، از بحران آفرینی ها در عراق و سوریه و لیبی توسط داعش استفاده می کند.

4 - پرونده اروپای دوم را باید همیشه باز نگه داشت

تصمیم گیری در اتحادیه اروپا به ویژه در شورای اروپایی که یکی از 3 نهاد پایه ای اتحادیه اروپا با حضور سران کشورهای عضو اتحادیه است، براساس رای هم ارزش کشورها نیست. به عبارت دیگر رای کشورها براساس پیمان نیس (Treaty of Nice) مبتنی بر مولفه هایی مانند شمار جمعیت کشورشان، با یکدیگر متفاوت است. به عنوان مثال رای تروئیکای اروپایی یعنی آلمان، فرانسه و انگلیس بیش از بقیه ارزش دارد. رأی آلمان در 9.55 ضرب می شود، رای فرانسه در 8.11 و رای انگلیس در 8.09. پس از تروئیکای اروپایی به ترتیب کشورهای ایتالیا، اسپانیا، لهستان، رومانی، هلند، یونان و ... قرار دارد. با این حال این غیر هم ارزش بودن ساز و کار رأی گیری در اتحادیه به گونه ای است که می تواند فرصت هایی را در سیاست خارجی دیگر کشورها در قبال اتحادیه ایجاد کند. غیر از فریبی که دیگر کشورها دارند مهم ترین مسئله این است که ساختار اتحادیه اروپا به گونه ای است که بدون اجماع نسبی نمی توان تصمیم مهمی چون تحریم و ... را گرفت و کشورهای عضو را مجبور به سیاستی کرد که با آن مخالف اند، پیش از روسیه، چین هم به سیاست توجه به اروپای دوم، یعنی کشورهای پس از تروئیکا توجه کرده بود. (رجوع کنید به شماره نخست "خراسان دیپلماتیک") اکنون نیز به نظر می رسد روسیه در حال بهره بردن از این راهبرد است. راهبردی که در بسیاری از حوزه های سیاست خارجی کشورمان نیز می تواند کارآمد باشد و نشان می دهد که پرونده اروپای دوم را باید همیشه باز نگه داشت.

رسالت:اهانت به دلواپسان

«اهانت به دلواپسان»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم حامد حاجی حیدری است که در آن می خوانید؛قضیه در حالی که لحن دلواپسان، منطقی، آرام، متین و پرسشگر است، و همه این خصال در انتخاب عنوان ملیح و معتدل «دلواپس» به جای «مخالف» و «مبارز» و «منتقد» و «به جهنم»، و ...، نمود یافته است، آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، در سخنانی تند، دلواپسان را هم نوا با بنیامین نتانیاهو تلقی فرمودند (فارس، خبر شماره 12000372/12/1393).

آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، به این حقیقت که مذاکرات در خط منویات مقام ولایت فقیه پیش می رود استناد فرمودند، و دلواپسی های دلواپسان را همنوایی با نتانیاهو خواندند. این در حالی است که مقام ولایت فقیه تأکید دارند که «ما از هر اقدام مسئولان که در جهت مصلحت کشور باشد، حمایت می کنیم، اما این توصیه را هم به مردم و مسئولان و بویژه جوانان داریم که چشم های خود را کاملاً باز کنید زیرا تنها راه رسیدن به اهداف ملت، حفظ آگاهی و هوشیاری است» (وبگاه leader.ir، بیانات شماره 11230). این دو قافیه، خط اصلی است که دلواپسان خود را در آن مسیر تنظیم می کنند: حمایت از اقدامات مسئولان مشروع کشور، در عین حفظ آگاهی و هوشیاری؛ همین ... همین ...

در این رابطه، طرفه آن که محمد علی ابطحی، در متابعتی شورتر و تندتر از آقای اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، در صفحه فیس بوک خود، نه فقط دلواپسان را با بنیامین نتانیاهو قیاس فرموده اند، از آن بیش، ابرام ورزیده اند که «هم اسرائیلی ها، و هم مشابه های داخلی شان، نمی خواهند ایران سربلند بماند» (انتخاب، خبر شماره 192933). دلواپس ها نمی خواهند ایران سربلند بماند؟ واقعاً؟ دلواپس ها نمی خواهند، و عاملان آتش فشان هشتاد و هشت که سرود سرور را برای نتانیاهو به ارمغان آوردند، می خواهند؟

الکی مثلاً ما نمی دانیم که چندی پیش، نتانیاهو برای چه کسانی هورا می کشید!

مگر «دلواپس»ها چه می گویند، جز این که می پرسند، چرا در مورد مهم ترین مذاکرات صد سال اخیر این کشور، به مردم گزارش نمی دهید و از آن بیش، رسماً نا محرمانه بودن مذاکرات برای مردم خود را در معرض دید جهانیان اعلام می دارید؟ آخر مردم دنیا در مورد ملت ایران چه گمان می برند، وقتی می بینند مذاکره کنندگان ایرانی، ملت خود را به صراحت نامحرم اعلام می دارند؟ حتی به اساتید دانشگاه اطلاعات نمی دهند؟ حتی به نمایندگان پارلمان گزارش نمی دهند؟ حتی به اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی گزارش نمی دهند؟

ولی، باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آن ها جو سکوت غیر منطقی میدان عمومی را شکستند، و نقدهای فاضلانه ای را که اساتید دانشگاه و دیپلمات های با تجربه و اعضای سابق تیم مذاکرات اتمی طی هشت ماه اخیر در رسانه های محدود در اختیار «دلواپس»ها مطرح می شد را به میان میدان عمومی مردم آوردند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آنها واژه «دلواپس» را وارد فرهنگ گفتگوهای این کشور کردند، تا لااقل، مردم دنیا بدانند که در ایران، جماعتی «معتدل» واقعی هستند که بدون آنکه چوب لای چرخ تیم مذاکره کننده بگذارند، لااقل خواهان دفاع از حقوق قانونی افشای اطلاعات خود هستند. این جماعت به راستی «معتدل»، عنوان بسیار معتدل «دلواپس» را برای خود برگزیده اند. آنها از بین این همه عنوان، مانند «منتقد» و «مبارز» و «مخالف» و...، عنوان ملیح و معتدل «دلواپس» را برای خود برگزیدند، اما در این حد هم تحمل نشدند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. مهم نیست که هواداران رئیس جمهور و حتی اصلاح طلبان که زمانی «دانستن حق مردم است» را شعار خود «وانمود می کردند»، در دفاع از پنهان کاری های زمخت و توهین آمیز مذاکره کنندگان، «دلواپس»ها را تندخو و خودسر شمردند. ولی واقعیت آشکار آن است که «دلواپس»ها، با همه طمأنینه و آرامش خود، آن قدر مهم و منطقی بودند که این همه واکنش ناجور و نا معتدل را برانگیزند.

باید به «دلواپس»ها آفرین بگوییم. آنها برای چندمین بار ثابت کردند که کسانی که در این کشور بلندترین صدای آزادی و اعتدال و گفتگو و «دانستن حق مردم است» را فریاد می کنند، در عمل چگونه اند، و در مقابل خواست آرام مندرج در بیان «دلواپس»، چقدر خشن و زمخت «برخورد می کنند». آنها «برخورد می کنند». خیلی «برخورد می کنند».

رگ و ریشه خشونت علیه دلواپسان

هیچ چیز در زیر این آسمان نیست که آفت یا بَدل نداشته باشد، و مفهوم «مدارا» در این کشور، به همین قاعده است، و یکسونگر کسی است که فقط دانه را می بیند و دام را نمی بیند و در بند آفت یا بدل چیزی می افتد.

حکایت تمایز «دلواپسان» با دیگران از قرار تمایز «مدارا» و «مداهنه» است، و آفت مدارا، مداهنه است و آفت عدم مداهنه، عدم مدارا.

برخی از ما برادران مسلمان، حرف از مدارا می زنیم، ولی در عمل، این چنین خفقان را برای هم ریش و هم ریشه های خود می خواهیم.

مرد انقلابی دیروز، که به خفقان حکومت ستم شاهی پیشین،