کد خبر : ۷۰۵۸۳
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۵
مثل مردم ایران با امریکا راه بروید
روزنامه‌های صبح امروز ایراتن در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «داووس یا موش‌های داخلی!؟»،«سیاست زدگی اقتصاددانان گفت وگو گریز»،«مفاسد اقتصادی و تخلفات ساختاری»،«صیانت از جمهوریت نظام»،«قنیطره آغاز حرکت به سمت الجلیل»،«رسوا همیشه رسواست»،«مثل مردم ایران با امریکا راه بروید!»،«روسیه و نگاه به ایران»،«اثر پولی شوک نفتی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

کیهان:داووس یا موش های داخلی!؟

«داووس یا موش های داخلی!؟»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شمسیان است که در آن می خوانید؛سال پیش در چنین ایامی، رئیس جمهور محترم کشورمان در اجلاس جهانی اقتصاد در داووس سوئیس حضور داشت و در آنجا با مقامات اقتصادی کشورها و شرکت های مهم بازرگانی و اقتصادی جهان گفت وگو کرد. پیش بینی توأم با ذوق زدگی فراوان روزنامه های حامی دولت از گشوده شدن در جهان به روی ایران و رخت بربستن مشکلات اقتصادی و سرازیر شدن سرمایه گذاران خارجی به کشورمان و تاثیر گفتمان تدبیر و امید بر مناسبات جهانی خبر می داد! اندکی بعد رئیس شرکت نفتی توتال فرانسه در مصاحبه ای برای تشریح پیشنهادات دکتر روحانی در دعوت از آنها برای سرمایه گذاری در ایران، واژه ای را به کار برد که نمی توان بیان کرد! او بدینوسیله کوشید شدت اشتیاق رئیس جمهور را برای حضور آنها در ایران نشان دهد! اندکی بعدتر، دکتر روحانی هم که ظاهرا تیتر روزنامه ها را باور کرده بود، از ترافیک خارجی ها برای حضور و سرمایه گذاری در ایران خبر داد! اما اعلام عدم حضور رئیس جمهور در اجلاس امسال داووس، منطقا با این موفقیت ناسازگار بوده و به نظر می رسد اشکالی در کار است.

از آنجا که اظهارات پیشین از موفقیت دولت در جذب سرمایه گذار خارجی حکایت می کرد، اکنون پس از یک سال باید پرسید آیا سفر سال قبلی رئیس جمهور به داووس بجز تیتر روزنامه ها و ترافیک سرمایه گذاران دستاورد ملموس و مفیدی به حال کشور داشته است؟ اگر داشته چرا این مسیر موفق با سفر مجدد رئیس جمهور استمرار نیابد و اگر نداشته، دلایل آن چیست و چه طرح و برنامه ای به عنوان جایگزین سرمایه گذاری خارجی در دستور کار قرار گرفته است؟ گرچه عدم سفر رئیس جمهور محترم دلایل دیگری هم می تواند داشته باشد، اما در باب عدم توفیق در جذب سرمایه گذار خارجی و بی ثمر بودن آن سفر باید به نکاتی اشاره کرد:

1- در نخستین روزهای فعالیت دولت یازدهم، مهندس نعمت زاده یکی از برنامه های خود برای تصدی وزارت صنعت، معدن و تجارت را جذب سرمایه گذاری مستقیم خارجی در صنعت به رقم متوسط سالیانه ۸ میلیارد دلار اعلام کرد و آن را به همراه دیگر برنامه هایش به مجلس شورای اسلامی تقدیم کرد. رئیس جمهور نیز در برنامه تبلیغات انتخاباتی خود کرارا از ضرورت تعامل مثبت و سازنده با جهان سخن گفت و بر تلاش دولت برای جذب سرمایه خارجی تاکید کرد. در آن ایام ایشان معتقد بود که نباید با دنیا از در جنگ وارد شد و ما می توانیم با برقراری دیالوگ دوستانه، نظر خارجی ها را برای حضور و سرمایه گذاری در ایران جلب کنیم. سفر سال قبل دکتر روحانی به داووس و تلاش وی برای جلب نظر غول های اقتصادی دنیا، اوج تلاش دولت یازدهم برای تحقق این وعده انتخاباتی بود. اما شواهد و آمار موجود فاصله معناداری با هدف گذاری هشت میلیارد دلاری دولت داشته و آن قدر اندک است که می توان گفت چیزی حاصل نشده است.

2- اما کنکاش چرایی این امر مهمتر از بررسی اصل آن است. به یقین تحریم های اعمال شده از سوی آمریکا و تهدید شرکت های سرمایه گذار، در عدم تحقق این امر موثر بوده ونمی توان از آن چشم پوشی کرد. می توان گفت در حالی که دولت در یکسال و نیم گذشته مشغول مذاکره مستقیم و مستمر با آمریکا بوده و بصورت یک طرفه امتیازاتی به دشمن داده که روزگاری برای آنها رویا به حساب می آمده، آمریکایی ها تمامی شریان های ورود سرمایه به کشور را مسدود کرده و یک تنه به تحریم های ظالمانه حتی درحوزه سرمایه گذاری اصرار کرده اند. این کار البته بجز اعمال تحریم های جدیدا اعمال شده آمریکا در طول دوران مذاکره است!

در مقابل این رفتار آمریکا و دست خالی برگرداندن رئیس جمهور کشورمان، منطقا باید اقداماتی هوشمندانه در دو حوزه صورت می گرفت؛ اقدام نخست در پاسخ به رفتار دشمن و اقدام دوم برای تغییر استراتژی و برنامه اقتصادی. اما در حوزه نخست یعنی واکنش متناسب با رفتار دشمن، شاهد اتخاذ تاسف بارترین و ضعیف ترین مواضع بودیم و این ضعف تا آنجا ادامه یافت که کار به قدم زدن وزیر خارجه کشورمان با وزیر خارجه آمریکا در خیابان های ژنو کشید! درست مثل اینکه در میانه جنگ تحمیلی، وزیران خارجه ایران و عراق به خوش و بش و «آب و هوا عوض کردن» مشغول شوند! اگرچه ضعف در حوزه واکنش خارجی تلخ و سخت است - و پرداختن به آن بحثی جداگانه را می طلبد- اما اگر در حوزه تصمیم سازی داخلی با اتخاذ تصمیماتی هوشمندانه، آن ضعف و خطا جبران شده بود، تا حدود زیادی از آثار سوء آن کاسته می شد. اما نه تنها چنین نشد، بلکه برعکس با غفلت از برنامه های محتمل و ممکن در داخل کشور و عدم اتخاذ تصمیمات ضربتی و سرنوشت ساز، روند غلط اتکاء به سرمایه گذار خارجی ادامه یافت.

3- از سوی دیگر انتظارات منطقی و به حق مردم سر جای خودش بود و نمی شد آنها را نادیده گرفت و تحقق وعده ها و شعار های فراوان، خواست طبیعی مردم بود. در نتیجه و برای موفق نشان دادن برنامه ها، برخی مسئولان دولتی به رفتارهای نمایشی و شعارگونه روی آوردند. با احترام و سپاس از اقدامات مثبت و موثر دولت، باید گفت کار عده ای، تولید شعار و سرگرمی برای جامعه شد تا در سایه آن ضعف ها وکم کاری ها و بی برنامگی ها پنهان بماند. یکی از این کارها تظاهر به مبارزه با مفاسد اقتصادی بود که در ابتدا امیدهای زیادی را ایجاد کرد. اما همزمان که عده ای در دولت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی سر می دهند و ژست افشاگری می گیرند، آمارها از افزایش این گونه مفاسد در سایه غفلت مسئولان حکایت می کند. دو روز قبل رئیس دفتر رئیس جمهور گفته بود : «بساط فساد و نظارت گریزی باید برچیده شود» چندی قبل معاون اول رئیس جمهور هم در ادامه سریال های اکتشاف مفاسد، از مبارزه قاطع دولت با فساد و عقب نشینی نکردن سخن گفته بود و اگر جست وجو کنیم، ده ها نمونه مشابه این سخنان را خواهیم یافت. سخنانی که بی تردید آرزوی هر ایرانی تحقق آنهاست. اما در عالم واقع هم چنین اتفاقی در حال رخ دادن است ؟

هفته قبل یک مقام مسئول در حاشیه نشست تخصصی رؤسای ادارات مبارزه با جرائم اقتصادی، درباره رشد برخی مفاسد اقتصادی آمار تکان دهنده ای ارائه کرد. براساس آمار اعلامی در ده ماه نخست سال جاری میزان تبانی در معاملات دولتی20 درصد افزایش یافته است! همچنین اختلاس هم40 درصد افزایش یافته و در همین مدت و در هنگامه هیاهوی مبارزه با فساد و اعلام کشفیات تازه، زمین خواری 27 درصد رشد کرده است! این آمار نگران کننده، نتیجه پشت کردن به نگاه داخلی و در انتظار معجزه خارجی نیست؟ حاصل نفوذ سازمان یافته باندهای رانت خوار و ثروت طلب در بدنه دولت نیست؟ صدور مجوز واردات چند صد هزار تن شکر خارجی به 4 شرکت خاص، در شرایطی که صنایع شکر کشور در سخت ترین وضع ممکن به سر می برند، نمونه دیگری از یک بام و دو هوای مسئولان اقتصادی در مبارزه با فساد و رونق تولید است.

4- تشدید فشارهای خارجی و غفلت از برنامه ریزی مقاومتی و عدم نظارت بر شریانهای مهم اقتصادی، سبب انباشت و تشدید مشکلات شده و در چنین شرایطی براساس تجربه، به جای رفتن به سراغ رانت خوارها و به جای کوتاه کردن دست غارتگران و مفسدان و همچنین بستن راههای نشتی ثروت ملی به جیب ویژه خواران و به جای کم کردن خرج های زائد و غیرضروری، نزدیکترین راه برای جبران انتخاب می شود یعنی تشدید فشار بر مردم! مثلا در بودجه سال 94 بیش از دویست میلیارد تومان تنها برای برگزاری همایش های دولتی در نظر گرفته می شود، بی آنکه معلوم شود فایده این همه همایش و نمایش در گذشته و آینده چیست!؟ یا برای تامین بخشی از نیازهای مالی کشور راه هایی مثل افزایش چند باره قیمت برخی کالا ها با اعلام و بدون اعلام و کلا رها سازی قیمت ها و رها کردن بازار به حال خود اعمال می شود، اما به سراغ کلان بدهکاران بانکی و معوقات وحشتناک سیستم بیمار بانکی نمی روند! براساس استاندارد جهانی، 5 درصد معوقه در سیستم قابل قبول وتحمل است، اما این رقم در کشور ما به بیش از چهل درصد رسیده است!

وقتی 12 هزار میلیارد تومان معوقه بانکی تنها متعلق به ده نفر است، نباید پرسید برای وصول آن چه کرده اید!؟ آیا تشدید فشار به مردم و رها کردن مفسدان منطق اقتصادی دولت یازدهم است!؟ وقتی در مجموع در حدود نیمی از بودجه یک سال کشور در دست عده ای بدهکار است و با گردن کلفتی آن را پس نمی دهند و تازه هر روز به آن اضافه می شود وکسی هم به سراغ آنها نمی رود ، می توان به ادعاهای مبارزه با مفاسد ایمان آورد!؟ و آیا حذف سهمیه بنزین چهارصد تومانی کسانی که با صرفه جویی، مقداری برای سفرهایشان ذخیره کرده بودند، قرار است این بی عملی وکوتاهی را جبران کند!؟

تردیدی نیست که خوی شیطانی و استکباری آمریکا، علی رغم باور غلط مسئولان دولتی، مانع اصلی گشایش سرمایه گذاری خارجی در ایران است اما نباید فراموش کرد که سرمایه گذار داخلی و خارجی، حاضر نیست سرمایه اش را در جایی درگیر کند که در ده ماه مفاسد اقتصادی رشد فزاینده داشته باشد. نمی توان در سیستمی آلوده، انتظار سرمایه گذاری سالم و ایجاد رونق اقتصادی داشت که گفته اند:
اول ای جان دفع شر موش کن
بعد از آن در جمع گندم کوش کن

خراسان:سیاست زدگی اقتصاددانان گفت وگو گریز

«سیاست زدگی اقتصاددانان گفت وگو گریز»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم حبیب نیکجو است که در آن می خوانید؛اختلاف نظر میان اقتصاددانان کشوری پدیده ای است که هر چند وقت یک بار نظر رسانه ها و افکار عمومی جامعه را به خود جلب می کند. اختلاف نظرهایی که گاه گاهی، رنگ و بوی جدی تر به خود می گیرد و به مجادله بدل می گردد. یکی از این مجادلات در برنامه تلویزیونی مناظره،اتفاق افتاد که دو تن از اقتصاددانان مطرح کشور حسابی از جلوی هم درآمدند. اولی با لحنی تحقیر کننده خطاب به دیگری گفت:« مهم نیست تخصص شما چیست مهم این است که آن چیزی که شما نمی دانید را من می دانم» و دیگری هم این گونه پاسخ داد:« خودم منطقم را بهتر از شما می دانم». با وجود لحن های بد این دو استاد دانشگاه، بازهم جای بسی تقدیر است که این دو بر سر یک میز گفت و گو کرده اند. بماند که سایرین در همایش ها و کلاس های درس به طرق مختلف به یکدیگر حمله می کنند که می توان به نمونه ای از آن اشاره کرد:«آن مهندسانی که با سه واحد اقتصاد پاس کردن، خود را اقتصاددان می دانند».« آقایان با رانت سیاسی دولتی، همایش اقتصادی برگزار کرده اند بعد می گویند که نباید از رانت سیاسی برای اقتصاد استفاده کرد». البته این موضوع جامعیت ندارد و اقتصاددانانی هستند که از این قاعده مستثنی اند.

در مواجهه با این موضوع، دو عامل را می توان علت این اختلاف نظرها دانست. این تفاوت نگاه ها یا به مسائل علمی بازمی گردد و یا تفکرات سیاسی و سیاست زدگی ذهنی اقتصاددانان کشور، علت آن است. طبیعتا اگر علت اختلاف نظرها، مقوله های علمی باشد، این تکثر آرا به شدت پسندیده است و می تواند باعث رشد و پیشرفت علمی در کشور شود. اما طبیعتا اگر ریشه اختلاف نظرها در طول زمان مسائل علمی باشد، می توان امید داشت که این فاصله در طول زمان کمتر شود و نظرات به سمتی همگرا شود.

اتفاقی که برای جریان های رایج اقتصاد کلان(یکی از گرایش های علم اقتصاد) رخ داد. در اواخر دهه 1930 که نظرات اقتصاددانان کینزی، رواج داشت فضای دوقطبی شدید میان اقتصاددانان کلاسیک و کینزی به وجود آمد. به گونه ای که کینزی ها معتقد به دخالت دولت در اقتصاد بودند و علت مشکلات اقتصادی آن دوره را عدم دخالت دولت مطرح می کردند. در مقابل اقتصاددانان کلاسیک، دخالت دولت در اقتصاد را مشکل اصلی اقتصاد می دانستند و با رویکردی تعادلی به موضوع نوسانات اقتصادی می نگریستند و معتقدبودند که اقتصاد خود به خود به تعادل خواهد رسید. اما بعد از گذشت بالغ بر چند دهه، شباهت های زیادی میان این دو طیف می توان یافت که از جمله آن می توان به پذیرفتن «انتظارات عقلایی» اشاره کرد. اگر چه هنوز هم اختلاف نظرهای بنیادین میان این دو دسته وجود دارد اما می توان مدعی شد که نوعی همگرایی فکری ایجاد شده است.

بدون شک علت اصلی این همگرایی را باید در رویکرد علمی آن ها جست و جو کرد. مثلا در دوره ای که نظریات کینز بر اقتصاد حکمفرما بود و سیاست های اقتصادی به صورت موثر اجرا گردید، این سوال در ذهن کلاسیک ها ایجاد شد که چرا این اتفاق رخ داد. از طرف دیگر، زمانی که در دهه 1960، اقتصاددانان کلاسیک جدید، با فرضیه انتظارات عقلایی بر فضای عمومی اقتصاد حکمفرما شدند، کینزی ها با استقبال از این فرضیه آن را وارد نظریات خود کردند.

اما در فضای اقتصاددانان وطنی، وضع به گونه ای دیگر است. اقتصاددانان داخلی در بسیاری از موارد نمی توانند بر سر یک میز بنشینند و گفت و گو کنند. شاید گواه اصلی این ادعا، همایش هایی است که در دولت های مختلف و با نام های «بزرگترین گردهمایی اقتصاددانان کشور» شکل می گیرد. همایش هایی که در آن به خوبی می توان خلاء حضور اقتصاددانان طیف های مختلف را حس کرد. به طوری که یکی از اقتصاددانان طیف مخالف به این یک دستی افراد شرکت کننده در همایش اخیر این گونه واکنش نشان داد: «چگونه است که یک نفر از مخالفین آقایان چه از اقتصاددانان مجلس چه از دانشگاه های کشور و ... به این همایش دعوت نشده اند و هیچ موضع مخالفی وجود نداشت آیا هیچ نظریه ای مخالف نظر برگزار کنندگان این همایش در کشور نسبت به اقتصاد ایران وجود ندارد». هرچند این اتفاق جدیدی نیست و در دولت های قبل نیز تکرار شده است اما به خوبی می توان فهمید که این قبیل اختلاف نظرها از رویکردهای علمی ایجاد نمی شود. چرا که اگر این گونه بود، نوعی همگرایی را در کشور مشاهده می کردیم.

حال که درک کردیم این اختلاف نظرها ریشه علمی ندارند، باید علت آن را از بحث های سیاسی پیگیری کنیم. یعنی اختلاف نظرهای اقتصاددانان کشور به جای اینکه ریشه در علمشان داشته باشد، بیشتر ریشه در نوع نگاه سیاسی شان دارد. حقیقت تلخی که بیان آن لرزه به اندام انسان می اندازد. برای درک بهتر این مطلب، بد نیست بدانیم که سیاست های اقتصادی دولت آن قدر مهم است که می توان هر گونه تغییرات اجتماعی و اقتصادی را به آن مربوط کرد. مثلا سال های قبل و نوسانات بازار ارز و نبود داروهای وارداتی و خلاصه آن همه مشکل، ریشه در کم کفایتی مسئولان اقتصادی کشور داشت. در این شرایط است که سیاست اتخاذ شده توسط اقتصاددانان دولت بسیار مهم جلوه می کند. فرض کنید، یک پزشک به جای عمل به علم خود، تحت تاثیر فاکتورهای دیگری نظیر احساسات و نگاه سیاسی اش قرار بگیرد. در این شرایط قطعا نمی توان امیدوار به سلامتی آن بیمار بود. خوشبختانه در فضای پزشکی این گونه بحث ها مطرح نیست اما اقتصاد بیمار ایران، سالیان زیادی است که تحت تاثیر نوع نگاه های سیاسی اقتصاددانان است. با تغییر دولت ها اقتصاددانانی پیدا می شوند که براساس خواسته های سیاستمداران نسخه تجویز می کنند. برای مثال، می توان به تزریق وحشتناک نقدینگی در دولت های قبل و حمایت برخی از اقتصاددانان از آن اشاره کرد که هیچ گونه منطق علمی و اقتصادی در پشت آن وجود ندارد.

در نهایت باید گفت چه بخواهیم و چه نخواهیم، علم اقتصاد، علم است. یعنی به خودی خود و صرف نظر از نوع نگاه های سیاسی و ... می توان تجویزهای بهبود دهنده برای هرکشوری داشته باشد اما خطر بزرگ نسخه های از پیش تعیین شده توسط سیاسیون و ارائه آن توسط اقتصاددانان وجود دارد که باید از آن برحذر ماند.

شاید بهترین راهکار برای مقابله با این مسئله، برگزاری نشست های مشترک میان طیف های اقتصادی گوناگون و به نوعی رسیدن به همفکری است. البته انتظار نمی رود که طرفین گفت وگو دست از نظرات خود بردارند اما این هم نشینی ها سبب می گردد که با افزایش انباره دانش اقتصاد در کشور، به حل بیشتر مشکلات اقتصادی مردم بینجامد. شاید در نگاهی جدی تر بشود، فضایی را ترسیم کرد که سیاستمداران دنباله رو اقتصاددانان باشند و نه بالعکس.

جمهوری اسلامی:مفاسد اقتصادی و تخلفات ساختاری

«مفاسد اقتصادی و تخلفات ساختاری»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛
«حداقل این صفرها را حذف کنید» این جمله طنزی است که طی ماه های اخیر و در واکنش به افشای تخلفات و مفاسد اقتصادی رقم های درشت، میان کاربران شبکه های اجتماعی رد و بدل می شود.

از جنبه طنز این جمله و شوخی های عامیانه مشابه که بگذریم، چهره تلخ و نگران کننده مفاسد بزرگ اقتصادی سال های اخیر خصوصاً سال های واپسین دولت دهم از پس مطایبه های صریح و در لفافه مردم آشکار می شود.
کافی است تنها به اعداد و صفرهایی که جلوی آنان قرار گرفته اند نگاهی بیندازیم تا ابعاد فسادی که اقتصاد کشور را به آلودگی کشانده است، بیشتر نمایان شود؛ اختلاس 000/000/000/000/3 (سه هزار میلیارد) تومانی، تخلف 000/000/000/22 (22 میلیارد) دلاری و زمین خواری 000/000/000/000/94 (94 هزار میلیارد) تومانی یا اختلاس 000/000/000/000/12 (12 هزار میلیارد) تومانی و... تنها بخشی از تخلفات و مفاسدی است که بزرگی آن ها، افکار عمومی مردم ایران را متعجب و متاثر کرده است.

تخلف و فساد آن هم در حوزه فعالیت های اقتصادی جزو اتفاقات نامحتمل و ناممکن نیست؛ تقریباً تمامی کشورهای دنیا و دولت ها و نظام های اقتصادی حاکم بر آنها، تجربه وقوع تخلفات اقتصادی و مالی را داشته و دارند و از همین لحاظ نیز می توان گفت تخلفات اقتصادی در ایران مقوله ای استثنایی و نامتجانس با فضای کلی حاکم بر اقتصاد دنیا نیست، اما آنچه درباره تخلفات اقتصادی سال های اخیر موجبات نگرانی و تاسف بیش از حد را فراهم آورده تکرار، فراوانی و ابعاد این تخلفات است.

مفاسدی در حد و اندازه چندین هزار میلیارد تومانی که بررسی ها نشان می دهد در دوره زمانی طولانی رخ داده است، مسئله ای به حساب نمی آیند که بتوان به راحتی و سادگی از کنار آنها گذشت.

در چنین شرایطی طبیعی و منطقی است اگر برای ریشه یابی تواتر و تعدد تخلفات صورت گرفته، دست بکار بررسی های عمیق تر همه جانبه شویم چرا که وقوع چنین مفاسدی آنها را از زمره تخلف فردی و با انگیزه ثروت اندوزی صرف فراتر می برد و باید به ریشه های سیاسی اقتصادی و ارتباطات ناسالم متخلفات به برخی اجزای ناسالم در ساختار حاکم توجه کرد.

در تحلیل تخلفات رخ داده در سال های واپسین دولت دهم می توان به سه عامل مهم توجه کرد تا با تفکیک آنها از یکدیگر تصویری روشن تر و شفاف تر از آنچه در ساختار اقتصادی – سیاسی رخ داده به دست آید.

الف – یکی از عواملی که زمینه ساز بروز تخلف و ایجاد روابط ناسالم اقتصادی می شود، اتخاذ تصمیمات نادرست و سیاستگذاری های غیرمنطقی توسط نهادهای مسئول است. به عنوان مثال اتخاذ رویکردهای دستوری و سرکوب قیمتی در حوزه بانکی که عملاً به ایجاد صف و رانت برای دسترسی به منابع ارزان شده بانکی انجامید، یکی از این نمونه تصمیمات نادرستی بود که در سال های فعالیت دولت های نهم و دهم، زمینه ایجاد رانت و تخلفات بانکی را فراهم آورد. طبیعی است که عرضه هر کالا و خدمتی ارزان تر از قیمت واقعی و با بهای تصنعی، تقاضا برای آن کالا یا خدمت را افزایش می دهد. چنین اتفاقی برای تسهیلات بانکی رخ داد آن هم پس از اینکه دولت به صورت دستوری و غیرطبیعی نرخ سود تسهیلات بانکی را کاهش داد. بدیهی است صف های طولانی برای دریافت این تسهیلات شکل بگیرد و عده ای نیز برای جلو زدن از این صف به برقراری روابط اقتصادی ناسالم و فاسد کردن عوامل اجرایی دست بزنند. مرور روند برخی از تخلفات سال های اخیر به روشنی نشان می دهد که این مفاسد تا حدود زیادی معلول همین رویه نادرست بوده است.

ب – حذف و تضعیف نظارت و متولیان آن همواره یکی از علل بروز فساد و تخلف است. این اتفاق نیز متاسفانه در سال های گذشته توسط خود دولت رخ داد. شخص رئیس دولت نهم سازمان مدیریت و برنامه ریزی را منحل کرد و به این ترتیب یکی از اصلی ترین نهادهای برنامه ریزی و نظارت بر عملکرد مالی دستگاه های دولتی و به تبع آن فعالان اقتصادی مرتبط با آنها را عملاً از بین برد. بدیهی است در این وضعیت احتمال ایجاد رانت و تخلف افزایش می یابد.

ج – اگر دو عامل مورد اشاره در فوق، عواملی سیستماتیک به حساب می آیند، تخلفات عجیب و گسترده ای که با تشدید تحریم ها و به بهانه دور زدن محدودیت ها رخ داد، از مصادیق تخلفات فردی است. بابک زنجانی، نمونه بارز چنین نوعی از تخلف است که با سوءاستفاده از شرایط تحریم و با حمایت برخی مسئولان توانست آزادی عملی فراوانی برای انجام تخلفات بزرگ به دست بیاورد.

همان گونه که گفته شد، تخلف و فساد اقتصادی مقوله ای نیست که کشور ما تنها قربانی آن باشد و نمونه های فراوانی در سایر کشورها دارد ولی نکته ای که کشورها و نظام های سیاسی و حاکمیت را در کشورهای مختلف در مقوله تخلف و فساد اقتصادی از یکدیگر متمایز می کند، نوع برخوردی است که حاکمیت و به صورت خاص دستگاه قضایی هر کشور با متخلفان اقتصادی انجام می دهد. به این دلیل است که دلسوزان و علاقمندان نظام اسلامی همواره خواستار برخورد جدی، قاطع، هوشمندانه و سریع دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با تخلفات اقتصادی بوده و هستند چرا که تحقق و اعتلای شعار نظام اسلامی در پیاده سازی عدالت، در گروی برخورد جدی، سریع و شفاف دستگاه قضایی این نظام با متخلفان است. خوشبختانه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی طی سال های اخیر و در جریان تخلفات اقتصادی کشف شده، تمام توان و تلاش خود را برای اجرای دقیق عدالت بکار گرفته است اما واقعیت این است که ابعاد و تعداد تخلفات آنچنان است که برای ایجاد آرامش افکار عمومی جریحه دار شده از این تخلفات باید سرعت، دقت و توان بیشتری به خرج داد چرا که انتظار مردم، تناسب برخوردها با اندازه تخلفات است. امید می رود دستگاه قضایی بتواند این انتظار کاملاً منطقی افکار عمومی را برآورده نماید.

رسالت:صیانت از جمهوریت نظام

«صیانت از جمهوریت نظام»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می خوانید؛1- شورای نگهبان یک نهاد مقدس و ارزشمند در نظام جمهوری اسلامی است. براساس اصول 91 و 99 قانون اساسی، شورای نگهبان صیانت از اسلامیت و جمهوریت نظام را برعهده دارد. شاید در نگاه اول موضوع ماموریت صیانت از اسلام مهم تر از موضوع صیانت از جمهوریت نظام باشد. اما با کمی دقت معلوم می شود ماموریت دوم اگر اهمیتش بیشتر از ماموریت اول نباشد، کمتر از آن هم نیست چرا که اگر خدای ناکرده مجلس بخواهد قوانینی تصویب کند که برخلاف اسلام باشد، حوزه های علمیه و از همه مهم تر مردم مسلمان پا به میدان می گذارند و اجازه چنین انحرافی را نخواهند داد.

اما صیانت از جمهوریت نظام این گونه نیست چرا که اگر شورای نگهبان به مثابه دژی برای صیانت از آرای مردم و از همه مهم تر صیانت از شرایطی که باید انتخاب شوندگان داشته باشند،
در نیاید، جمهوریت نظام میل به سلطنت و دیکتاتوری خواهد کرد، و اکنون بسیاری از نظام های جمهوری وجود دارد که طعم اصلی آنها دیکتاتوری و سلطنت با زرورق جمهوری است.

2- شورای نگهبان طی سه دهه گذشته در صیانت از آرای مردم و پاسداری از جمهوریت نظام راه پرفراز و نشیبی را طی کرده است. اوج این فداکاری و نگاهبانی از سلامت جمهوریت نظام، تصویب قانون نظارت استصوابی است.

تصویب قانون نظارت استصوابی یک دستاورد سترگ در فهم صیانت از جمهوریت نظام است. برخی می خواستند اعضای شورای نگهبان به شکل صوری به وظایف سنگینی که در اصل 99 دارند عمل کنند و خود را وارد ماجرای مبارزه با دیکتاتورها و دزدان رای ملت و خائنین به جمهوریت نظام نکنند. آنها می خواستند از شورای نگهبان یک قبه نور بسازند که بدون اینکه خود را وارد ماجراهای تلخ انتخابات بکند همچنان نورانیت خود را حفظ کند.

بحث احراز صلاحیت ها برای ورود به نهادهای انتخابی مهم است. اگر کسانی که التزام به اسلام و نظام و قانون اساسی نداشته باشند بخواهند وارد سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی شوند از درون، جمهوریت و اسلامیت نظام را می پوسانند و از حیّز انتفاع ساقط می کنند.

کسی که عدالت نداشته باشد و بخواهد در سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی که پایه اصلی آن روی عدالت بنا شده، وارد شود، نظام را به سمت ستم و ستمگری می برد و از مشروعیت مردمی و الهی می اندازد. این یعنی پوسیدگی از درون!

منفذ ورودی دشمن در حاکمیت از همین نقطه شروع می شود. به همین دلیل شورای نگهبان همواره مورد بغض و کینه و عداوت و خصومت ورزی دشمن بوده است و عده ای هم در داخل همیشه هیزم این آتش دشمنی را تدارک می دیدند.

کسی که نماز نمی خواند – و اگر می خواند زن و بچه او حاضر نیستند به او اقتدا کنند- آیا می تواند در سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی، مستظهر به رای ملت باشد؟ کسی که در پنهان شراب می خورد و مرتکب معصیت کبیره و صغیره می شود چگونه می تواند در سلسله مراتب قدرت بخشی از جمهوریت نظام باشد؟

اینها کسانی هستند که از فیلتر شورای نگهبان در اثر فقد اطلاعات و دقت های نظارتی رد می شوند. اینها تهدید برای جمهوریت نظام هستند اما تهدید بالاتر آن است که کسانی که در نهادهای امنیتی، انتظامی و قضائی پرونده های فساد اخلاقی، فساد سیاسی یا فساد مالی دارند بیایند با زیر پا گذاشتن نظارت استصوابی وارد نهادهای انتخابی شوند، و یک جریان نیرومند در داخل و خارج آتش تهیه بر سر نهاد مظلوم شورای نگهبان بریزد و آنها را منفعل کند تا اجازه دهند آنها از سد احراز صلاحیت ها عبور کنند و در معرض رای ملت قرار گیرند. این جریان فشار در داخل و خارج می خواهد جمهوریت نظام را از درون بپوساند و آن را در معرض نفوذ نوکران اجنبی و سرویس های امنیتی دشمن قرار دهد.

این رویکرد چه خطری را به ما گوشزد می کند؟ ضعف نظارت استصوابی قبل و بعد از انتخابات! در این ضعف حقوق ملت ضایع می شود و جمهوریت نظام آسیب می بیند.

مصلحت سنجی در تایید صلاحیت ها کار درستی نیست، نتیجه اش این می شود که یک مشت قالتاق از مسیر نهادهای انتخابی به نهادهای انتصابی راه یابند و حقوق ملت را ضایع کنند. این خیانت به ملت و خون شهداست. این آغاز سیر از جمهوریت نظام به سلطنت و دیکتاتوری است.

شورای نگهبان با شش فقیه برجسته و عادل و شش حقوقدان منتخب مجلس، عالی ترین و مطمئن ترین نهاد برای صیانت از آرای ملت چه قبل از انتخابات، چه حین برگزاری انتخابات و چه بعد از انتخابات است. فقط این نهاد می تواند از «حق الناس» در انتخابات صیانت کند. ما در طول تاریخ اسلام و تشیع نداریم محکمه ای با چنین تجمیعی از قضات بلندپایه در خصوص یک موضوع اجتماعی و سیاسی داوری کند. یک قاضی مجتهد برای داوری در امری کافی است که اگر او به حکم رسید همه باید از آن متابعت کنند و احدی نمی تواند طبق شرع مقدس اسلام برخلاف آن حکم، حرفی بزند. حالا که محکمه ای مثل شورای نگهبان متشکل از 6 فقیه و
6 حقوقدان داریم به مراتب اولی کسی نباید در این تردید کند که آنها قیامت خود را به دنیای کسی نمی فروشند و در مسیر صیانت از آرای ملت هستند.

3- از اول انقلاب تاکنون ما با جریانی روبه رو هستیم که مجهز به یک منطق فاسد هستند و می گویند؛

1- ما پیروز انتخابات هستیم، شکی در آن نیست.

2- اگر ما را پیروز اعلام نکردند حتما تقلب شده است. نیازی نیست ما که مدعی تقلب هستیم دلیلی برای آن بیاوریم لذا از طریق نهادهای قانونی عمل نمی کنیم بلکه کف خیابان تکلیف این ادعا را روشن می کند.

3- ما نهادی به عنوان شورای نگهبان را قبول نداریم، لذا کمیته صیانت از آراء تشکیل می دهیم، رای کمیته صیانت فقط موید نتایج انتخابات است. چون در هر صورت ما پیروزیم. لذا آنها نظارت استصوابی را از شورای نگهبان گرفتند دادند به «کمیته صیانت»!

براساس این سه منطق می آیند در انتخابات شرکت می کنند. کارنامه انتخاباتی و تبلیغاتی آنها همین را نشان می دهد. اوج کارکرد این منطق در فتنه 88 رخ داد.

اینکه چرا در سال 84 به خیابان نریختند برای اینکه اولا: مجریان انتخابات خود آنها بودند، ثانیا: لشکر اردوکشی خیابانی آنها به صف نبود، ثالثا: سرویس های دشمن تدارک شورش های خیابانی را به لحاظ لجستیک سخت و نرم نداشتند.

اما در فتنه 88 تمام ابزار سخت و نرم را مهیا کردند و قبل از پایان رای گیری و آغاز شمارش آراء، خود را پیروز انتخابات اعلام کردند. شورای نگهبان چون سدی در برابر این خیانت ایستاد، مردم هم مانند کوه در برابر این دیکتاتوری قیام کردند و حماسه حضور تاریخی ملت در 9 دی سال 88 باید به نام روز صیانت از جمهوریت نظام در تاریخ ایران ثبت شود.

جالب است تهدید علیه جمهوریت نظام توسط کسانی صورت می گیرد که پرچمدار لیبرالیسم در ایران هستند و دموکراسی و آزادی را به صورت چماقی بر سر ملت ایران نگه داشته اند و از آن به عنوان پیراهن عثمان در جنگ جمل، علیه امام و انقلاب و اسلام استفاده می کنند.

تاریخ ایران و بویژه انقلاب نشان داده است دیکتاتوری لیبرال ها خطرناک تر و خیانت بارتر و جنایت آمیزتر از هر نوع دیکتاتوری است.

فقط کارنامه مصدق را در دوران کوتاه پس از 30 تیر نگاه کنید. خیلی دوتر نرویم؛ خیانت بنی صدر و منافقین را در کشتار 17 هزار نفر از مردم مظلوم ایران و شهادت 72 تن از بلندپایگان کشور در هفتم تیر و شهادت رجایی و باهنر و شهدای محراب را نظاره کنید، کشف خواهید کرد جنس دیکتاتوری خروج از جمهوریت نظام و آرای ملت چه جنسی است.

فتنه گران وقتی در سال 88 در 9 دی در کف خیابان شکست خوردند نماینده به آمریکا فرستادند که دیگر کاری از ما ساخته نیست. تنها راه، تشدید تحریم هاست. باید به ملت فشار بیاورید چون پشت به ما کردند! لذا از ملت انتقام گرفتند و در صدور قطعنامه 1929 شورای امنیت مشارکت کردند.

4- پنج شنبه گذشته همایش اصلاح طلبان «خوش خیم» برگزار شد. برخی از سخنرانان باز بر طبل بی مهری به شورای نگهبان و نظارت استصوابی کوبیدند و عَلَم صیانت از آراء را برافراشتند. همین جماعت گاهی در پیام ها و بیانیه ها و قطعنامه ها حول و حوش همین واژگان سیر و سلوک می کنند. در این همایش از رفع حصر کروبی و موسوی (به عنوان دشمنان اصلی جمهوریت نظام) سخن گفتند. اینها «خوش خیم ها»ی اصلاحات بودند. «بدخیم ها»ی اصلاحات که اکنون سر در آخور سفارتخانه های خارجی دارند و گاهی از بی بی سی و رسانه های اجنبی با انقلاب سخن می گویند، حساب دیگری دارند.

کار اصلی آنها این است که صورت رقابت را در داخل، از صف بندی معتقدین به نظام و انقلاب خارج کنند و دست سرویس های امنیتی دشمن را در تدارک یک نبرد نرم با ملت باز نگه دارند. آنها پای مداخله بیگانگان به رقابت های داخل را باز می کنند تا در پرتو یک انتخابات، استقلال کشور را آن هم به ثمن بخس به فروش بگذارند. هیچ تقیه ای هم نمی کنند که بیگانگان پشت سر آنها از آنها حمایت می نمایند، حتی به آن افتخار هم می کنند.

شورای نگهبان به عنوان اصلی ترین نهاد نگهبان جمهوریت نظام باید خیلی هوشیار باشد.

عده ای با نقاب و بی نقاب می خواهند آرای ملت را سرقت کنند و اگر ملت هم دست آنها را خواند، با سناریوی دروغ تقلب، اساس جمهوریت در نظام را به هم زنند. انقلاب ونظام از یک سوراخ نباید چند بار گزیده شود. در همایش اصلاح طلبان یکی از سخنرانان به این نکته توجه داشت و گفت:«انتخابات آینده از دوقطبی های انقلاب اسلامی خواهد بود»، اما هیچ تضمینی برای این سخن نداد. خود او می داند که ارتش رسانه ای غرب پشت چه قطبی در ایران وجود دارد و این قطب در انتخابات 88 چه بلایی سر جمهوریت و اسلامیت نظام آورد.

آنها شورش را به دستور جین شارپ و جر ج سوروس از شعار «رای مرا پس بده» شروع کردند و به شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است» ختم کردند.

این یعنی راهبرد در هم شکستن «جمهوریت» نظام برای تیر خلاص زدن به «اسلامیت» نظام! یعنی راهبرد 30 ساله آمریکا در مقابله با انقلاب اسلامی. ما از اصلاح طلبان «بدخیم» ناامید هستیم، باید ببینیم اصلاح طلبان «خوش خیم» در انتخابات آینده چگونه می خواهند از راهبرد آمریکا فاصله بگیرند و رقابت را داخل انقلاب تعریف کنند. هوشیاری شورای نگهبان و مهارت دولت در اجرا، ضامن صیانت از جمهوریت و اسلامیت نظام در انتخابات آینده خواهد بود.

قدس:قنیطره آغاز حرکت به سمت الجلیل

«قنیطره آغاز حرکت به سمت الجلیل»عنوان یادداشت رو روزنامه قدس به قلم صادق مهدی شکیبایی است که در آن می خوانید؛حمله بالگردهای صهیونیستی به تجمع نیروهای حزب ا... لبنان در منطقه «قنیطره» در خاک سوریه و شهادت 6 تن از اعضای این جنبش در عصر یکشنبه اگرچه در نوع خود بی سابقه نبود اما به واسطه زمان و مکان عملیات، تحول عظیمی در صحنه رویارویی جبهه مقاومت با اشغالگران صهیونیستی محسوب می شود.

عملیات یکشنبه شب بالگردهای صهیونیستی علیه مجاهدان حزب ا... از حیث زمانی، چند ساعتی پس از سخنرانی سید حسن نصرا... دبیرکل حزب ا... لبنان صورت گرفت که در آن وی «سرفصلهای سیاستهای مقاومتی این جنبش برای مرحله آینده» را تبیین کرد. در این سخنرانی، دبیرکل حزب ا... به بیان راهبرد این جنبش در مرحله آینده و در مقابله با چالشهای داخلی و منطقه ای پیش روی لبنان پرداخت. از جمله اشاره آقای سید حسن نصرا... به چالش تهدیدآمیز و مشترک تروریستهای تکفیری و اسراییل بود که در آن وی آمادگی مجاهدان این جنبش برای مقابله با این تهدید حتی در درون فلسطین اشغالی را اعلام کرد. سید مقاومت به طور مشخص از «الجلیل» در شمال فلسطین اشغالی و بعد از «الجلیل» نام برد. حضور عناصر حزب ا... در منطقه «قنیطره» در چند کیلومتری «الجلیل» آن هم ساعاتی پس از سخنرانی دبیرکل این جنبش در واقع پیام روشنی برای مقامهای تل آویو دارد مبنی بر اینکه مجاهدان حزب ا... دستور رهبر و پیشوای خود را نصب العین قرار داده و در حال فراهم کردن مقدمات انتقال درگیری به درون مرزهای ادعایی اسراییل هستند.

علاوه بر این، حمله صهیونیستها در شرایطی صورت گرفت که نتانیاهو نخست وزیر اسراییل با دو چالش داخلی و خارجی مواجه بود. چالش خارجی او عدم همراهی اروپا با سیاستهای تل آویو در بحث مربوط به ادامه حمایت از تروریستهای حاضر در سوریه از یک سو و سقوط مواضع این تروریستها در منطقه «قنیطره» به دست ارتش سوریه و حزب ا... از دیگر سو است. بی شک نقشی که عناصر تروریستی «النصره» و «داعش» در جغرافیای امنیت ملی اسراییل ایفا می کنند از جایگاه حیاتی برای «تل آویو» برخوردار است چه اینکه حذف این نقش آفرینی در درون سوریه به معنای انتقال بحران از خاک سوریه به داخل سرزمینهای اشغالی فلسطین و به بیانی به درون جغرافیای امنیت ملی اسراییل خواهد بود.

نکته مهم بُعد مکانی عملیات «قنیطره» است. استان «قنیطره» به لحاظ جغرافیایی در مجاورت بلندیهای اشغالی جولان سوریه و نزدیک به مناطق اشغالی فلسطین است. این منطقه در نزدیکی «درعا» و مرزهای اردن از یک سو و از سوی دیگر مشرف به مرزهای جنوبی لبنان است. علاوه براین«قنیطره» متصل به منطقه غوطه غربی است که دروازه دمشق از سمت جنوب محسوب می شود. همان جایی که گروههای تروریستی و رژیم صهیونیستی ناامیدانه منتظرند با ایجاد خط امدادی از مرزهای اردن و فلسطین اشغالی آخرین عملیات آزادسازی پایتخت سوریه را به زعم خود انجام دهند. چنین منطقه ای با این حد از اهمیت استراتژیک در هفته های اخیر صحنه تاخت و تاز ارتش و نیروهای حزب ا... لبنان بود و مواضع گروههای تروریستی بخصوص در تپه های معروف منطقه از وجود آنها پاکسازی شد. حضور حزب ا... لبنان در این میدان حساس با علم به عمق اظهارات سید حسن نصرا... هشداری است به رژیم صهیونیستی که میدان «قنیطره» می تواند ایستگاه آغازین حرکت به سمت «الجلیل» در درون سرزمینهای اشغالی فلسطین باشد بویژه اینکه حالا با زخمی که این حزب از ورای شهادت یادگار حاج رضوان و سایر مجاهدان رهایی قدس بر پیکر دارد برای عملی شدن ورود به «الجلیل» و بعد از «الجلیل» انگیزه لازم مهیا شده است. از این رو، میدان «قنیطره» همانند میادین انقلاب بیداری کشورهای عربی (میدان التحریر، لولوء و...) که سکوی اسقاط نظامهای خودکامه شد، می تواند به منزله ایستگاه حرکت نهایی به سمت پایان اشغالگری اسراییل باشد. بی شک حزب ا... لبنان مکان شهادت بهترین یادگاران نهضت خمینی(ره) را از یاد نخواهد برد.

سیاست روز:رسوا همیشه رسواست

«رسوا همیشه رسواست»عنوان یادداشت روز روزنامه قدس به قلم قاسم غفوری است که در آن می خوانید؛ بازی دوگانه غرب در برابر تروریسم به دغدغه های جهانی مبدل شده است که نتیجه آن نیز آگاهی جهانی از واهی بودن ادعاهای بشردوستانه این کشورها است. تروریسم خوب و بد واژه ای است که غرب از آن به کرات استفاده می کند.

تروریسمی که تامین کننده منافع غرب باشد تروریسم خوب است که محور آن را نیز کشتار بشریت و ویران سازی سرزمین ها برای تحقق استعمار تشکیل می دهد. تروریسم بد نیز تروریسمی است که تهدید کننده منافع غرب باشد که البته در این تعریف جریان های مقاومت که در برابر غرب ایستادگی می کنند نیز به عنوان تروریست معرفی می شوند که حذف آنها ضروری است.

نمود عینی این رفتار را در واکنش کشورهای غربی در قبال حوادث پاریس و نیز حمله هوایی رژیم صهیونیستی به مبارزان با تروریسم در منطقه القنیطره سوریه می توان مشاهده کرد. در حالی که منابع خبری از حمله تروریستی به نشریه «شارلی ابدو» و چند گروگا ن گیری در پاریس خبر دادند محافل رسانه ای و سیاسی اروپا و آمریکا شدیدترین واکنش ها را به این حوادث داشته و چنان وانمود کردند که گویی امنیت جهان تهدید شده است. حلقه تکمیلی این نمایش را برگزاری راهپیمایی به اصطلاح مقابله با تروریسم در پاریس تشکیل می داد که مقاماتی از برخی کشورهای عربی و حتی صهیونیست ها که پدر تروریسم هستند، در آن حضور داشتند.

چند روز از آن حادثه نگذشته بود که رژیم صهیونیستی جمعی از اعضای حزب الله را که برای مقابله با تروریست های النصره در منطقه القنیطره بودند، هدف قرار داده و آنها را به شهادت رسانده است. این اقدام از یک منظر قابل توجه است و آن هدف گروه حزب الله در این منطقه است.

جهانیان اذعان دارند که ماموریت آنها شناسایی جایگاه گروه تروریستی النصره در این منطقه و عملیات علیه آنها بوده است. اقدامی که می توانست گامی مهم در برقراری امنیت در منطقه باشد. اقدامی که رژیم صهیونیستی صورت داده شامل هدف قرار دادن مبارزان با تروریست ها بوده است که می توان از آن به عنوان تروریسم دولتی در حمایت از تروریسم یاد کرد.

به عبارتی از یک سو رژیم صهیونیستی خود محور تروریسم پروری است و از سوی دیگر اقدام آنها در حمایت از تروریست ها در منطقه بوده است. بر این اساس هر کشوری که ادعای مبارزه با تروریسم را دارد باید ضمن محکوم سازی تجاوز رژیم صهیونیستی بر حمایت از حزب الله و مقاومت منطقه در مبارزه با تروریسم تاکید نماید حال آنکه کشورهای غربی راه سکوت در پیش گرفته و عملا به حمایت از جنایات رژیم صهیونیستی و تروریسم دولتی آن پرداختند که واهی بودن ادعای مقابله آنها با تروریسم را آشکار می سازد.

جوان:مثل مردم ایران با امریکا راه بروید!

«مثل مردم ایران با امریکا راه بروید!»عنوان یادداشت روز روزنامه جوان است که در آن می خوانید؛یک هفته پس از قدم زدن جناب ظریف با همتای امریکایی اش در خیابان های ژنو، ایشان را به تأمل در دو نکته فرا می خوانیم:

1- وزیر محترم خارجه به خوبی می داند که در مذاکرات پیش رو با طرف امریکایی نباید رفتارهای مشخصی از خود بروز دهد که افکار عمومی جهانیان به ویژه ملت های آزادیخواه و ضدامپریالیستی، آن رفتارها را در تضاد و تقابل با آرمان ها و شعارهای انقلاب اسلامی ببیند. قدم زدن با کری چه تأثیری و چه هدف مشخصی می تواند در مذاکرات هسته ای داشته باشد، آن هم در حالی که تصاویر قدم زدن ایشان هنوز از صفحات خبرگزاری ها و نشریات پاک نشده و در کنار تصاویر توهین فرهنگ غرب به پیامبر مسلمانان و به شهادت رسیدن پاسداران و فرماندهان حزب الله به دست سگ منطقه ای امریکا قرار گرفته است. این جز دهن کجی به خودی چه چیز دیگری است؟!

آقای ظریف را ارجاع می دهیم به سخنان 22 مرداد امسال رهبر انقلاب که خود مستمع مستقیم آن بوده است. رهبر انقلاب در تبیین ضررهای ناشی از مذاکره با امریکایی ها فرمودند: « این کار ما را در افکار عمومی ملت ها و دولت ها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می دهند. همچنین ضرر دیگر نشست و برخاست با امریکا ایجاد زمینه برای طرح توقعات جدید از سوی آنهاست.»

چه فایده ای از این قدم زدن به دست آمد، در حالی که معاون آقای ظریف پس از آن، مذاکرات را «فرسایشی، کند، با اختلافات عمیق و تأکید دو طرف بر حرف های قبلی » توصیف می کند و خود آقای ظریف هم پس از پنج روز سکوت، آنگاه که در مترو به قول خودش در میان خبرنگاران گیر می افتد، جز اینکه « ایران آماده است مذاکرات سریع تر و حتی در بهمن پایان پذیرد» حرف تازه و نتیجه بخشی نداشته باشد. حتی توضیحی که وزیر خارجه محترم درباره قدم زدن با کری می دهد، بیشتر به یک شوخی شبیه است: « جلسه طولانی و جدی بود. نیاز بود به شکل دیگری ادامه پیدا کند. این اقدامات در دیپلماسی امری کاملاً طبیعی است(!) هتل حیاط یا فضای باز نداشت و با توجه به حضور خبرنگاران در مقابل هتل این مسئله به شدت از سوی رسانه ها مورد پردازش و انتقاد قرار گرفت(!) به هر حال رسانه ها از چنین مسائلی استقبال می کنند و می پسندند(!؟) حرکتی که انجام گرفت صرفاً برای این بود که مذاکرات از حالت نسبتاً تنش آلودی که پیدا کرده بود خارج شود و با هوای پاک، فضای مذاکرات تا حدودی تغییر کند.»

آقای ظریف! این رسانه ها نبودند که قدم زدن شما با کری را «به شدت » نقد کردند یا پسندیدند بلکه این اعتراف شما تأکید بر اهمیت اقدامی است که با آگاهی از واکنش رسانه ها انجام دادید و اگر چه مدعی هستید که « پیشنهادی از سوی هیچ یک از دو طرف برای پیاده روی وجود نداشت » اما نمی توان حدس زد که شما و کری، یکدیگر را ناگهانی در خیابان های ژنو پیدا کردید و بالاخره آن « هوای تازه » خیابان هم شوخی ترین بخش ادعاهای شماست که نیازی به توضیح ندارد.

2- روزنامه جوان پس از مشاهده تصاویر قدم زدن شما و کری، قصد داشت شما را به یاد سخنان رهبر انقلاب بیندازد که نگران تذبذب رفتاری مسئولان نظام و تیم مذاکره کننده بودند اما ترجیح داد دست نگه دارد تا مبادا انتقاد در آن زمان، بهانه ای به دست دهد که دستاوردهای آن قدم زدن به خاطر انتقاد رسانه ها بر باد رفته تلقی شود اما حالا که از دستاوردی سخن به میان نیاوردید و بیشتر به شوخی گذراندید، یادآور می شود که شما نماینده یک مکتب هستید، نه یک مأمور دولتی که امروز آمده و فردا می رود، پس تلاش کنید هم در کلام و هم در رفتار نماینده عقیده مردم مسلمان ایران باشید و با امریکا نه آنطور که خود می پسندید، بلکه آنطور که ملت ایران می خواهد، راه بروید. این قدم زدن شما با همتای امریکایی شاید به حسب آمار «دومین رفتار نابجا » پس از آن گفت وگوی طولانی در نیویورک تلقی شود اما نباید منتظر صمیمیت بیشتر شما با کری و تکرار آن باشیم.

3- حضور وزیر خارجه ایران در فرانسه همزمان با توهین مجدد فرانسوی ها به پیامبر اعظم(ص) یک «کج خلقی دیپلماتیک» محسوب می شود. امام در قضیه سلمان رشدی و پس از فراخوانی سفرای غربی از تهران فرمودند: «گمان می کنید ما به خاطر بازار مشترک (اتحادیه اروپا) و اقتصاد از کنار اهانت به مقدساتمان می گذریم.» بنابر این حضور شما در فرانسه نوعی بی اعتنایی افکار عمومی ایرانیان به توهین به پیامبر(ص) تلقی شد. کاش این اتفاق نمی افتاد. زمان شناسی نمی تواند بخشی از حافظه یک دیپلمات نباشد.

حمایت:جرقه در انبار باروت

«جرقه در انبار باروت»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم دکتر اصغر زارعی است که در آن می خوانید؛اقدام چند روز پیش رژیم صهیونیستی در حمله به نیروهای مقاومت، بار دیگر ثابت کرد که این رژیم جعلی به هیچیک از قوانین و مقررات بین الملل پایبند نبوده و برای دستیابی به منافع نامشروع خود، حاضر است تمام معاهدات و میثاق های جهانی را زیر پا بگذارد. برای چندمین بار به بهانه های مختلف، ارتش رژیم صهیونیستی به خاک یک کشور مستقل تجاوز کرد و در اقدامی تروریستی، تعدادی از فرماندهان و رزمندگان حزب الله لبنان را به شهادت رساند. این اقدام جاهلانه رژیم جعلی اسرائیل، بازتاب های گسترده ای در رسانه های بین المللی داشت و ابعاد این حمله از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفت. هر چند سران تل آویو بارها ترس خود از اقدامات تلافی جویانه حزب الله را به زبان آورده اند، اما اقدام نابخردانه آنان آثاری عمیق تر از آنچه که تصور می شود به همراه دارد.

به اذعان سران رژیم اشغالگر، قدرت بازدارندگی و توان نظامی مقاومت اسلامی لبنان از جنگ 33 روزه سال 2006 تا به امروز آنچنان افزایش یافته است که تابستان سال گذشته یکی از شاخص ترین اعترافات ارتش اسرائیل را شاهد بودیم. در شهریور ماه سال 92 تنها چند روز پس از اظهارات ژنرال «یئیر گولان» فرمانده منطقه شمالی ارتش رژیم صهیونیستی درباره اینکه حزب الله لبنان بیش از صد هزار موشک دراختیار دارد، سرتیپ «نوعم تیفون» یکی دیگر از فرماندهان ارتش این رژیم تاکید کرد که حزب الله هشتمین رتبه را از لحاظ قدرت موشکی در سطح جهان داراست.

وی تاکید کرد حزب الله با استفاده از زرادخانه موشکی خود می تواند از 200 پایگاه و روستا در جنوب لبنان، مواضع رژیم صهیونیستی را هدف قرار داده و فلج کند و تصریح نمود این رژیم نمی تواند روزها و هفته ها، حملات موشکی حزب الله را تحمل نماید. از سوی دیگر، به اقرار روزنامه انگلیسی «گاردین»، در صورت جنگ با حزب الله، مجموعه ضد موشک های میان برد موسوم به «گنبد آهنین»، قدرت حفاظت از شهرها و اماکن مسکونی را نخواهد داشت چون این مجموعه فقط برای حفاظت از پایگاه های حساس نظامی از جمله فرودگاه های نیروی هوایی و تعدادی از مراکز استراتژیک مانند نیروگاه های تولید انرژی و برق در نظر گرفته شده است. توان نظامی حزب الله آنگونه است که حتی بازوی نظامی اتحادیه اروپا (ناتو) در مردادماه سال جاری از این گروه مقاومت هوشمند، با تعبیر «کسی نمی تواند در برابر حزب الله بایستد» یاد می کند. تنها یک روز پس از شهادت رزمندگان حزب الله روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت نوشت: در جنگ بعدی میان حزب الله و رژیم صهیونیستی، تل آویو قادر نخواهد بود مانع ورود حزب الله به الجلیل شود و هشدار می دهد که پاسخ به جنایت چند روز پیش اسرائیل به زودی داده خواهد شد.

اشاره فرمانده مقتدر سپاه پاسداران در پیام تسلیت به مناسبت شهادت رزمندگان مقاومت مبنی بر اینکه «صهیونیستها باید منتظر صاعقه های ویرانگر باشند آنها در گذشته ظهور خشم ما را دیده اند» نیز هشداری شدید در کنار توانایی های چشمگیر حزب الله به سران متوهم صهیونیست است. اظهارات سران حماس و جهاد اسلامی فلسطین در محکومیت شدید این اقدام، وزنه دیگری به نفع کفّه مقاومت در منطقه است. حزب الله نشان داده است که همیشه بهترین زمان را برای تلافی انتخاب می کند و عجله ای برای مقابله به مثل ندارد ولی حمله متقابل، حتمی است و بدون شک انجام خواهد شد. جدای از توان نظامی- تهاجمی و سایه تهدیدات جدّی مقاومت اسلامی لبنان، این حمله آثاری منفی به جهات نظامی، امنیتی، عملیاتی و اجتماعی برای رژیم اشغالگر خواهد داشت. پس از این حمله، ارتش اسرائیل در منطقه جولان و کشتزارهای اشغالی شبعا به حالت آماده باش درآمده است که حضور تعداد زیادی سرباز صهیونیست در مرزها برای حزب الله به منزله اهداف ثابت و سهل الوصول برای شکار است.

برخلاف حزب الله که از عملیات چریکی و جنگ های نامنظم بهره می برد، ارتش صهیونیستی همواره با ترکیبی کلاسیک به میدان می آید که همین آرایش در جنگ 33 روزه باعث شکستی تاریخی برای ارتش اسرائیل گردید که سران آن به تلخی به آن اذعان کردند. با نگاهی به آثار امنیتی این حمله، شاهدیم که این روزها موجی از وحشت و ناامنی سراسر اسرائیل را فرا گرفته است. بعد از اعلام این خبر بود که رسانه های اسرائیلی با وحشت از عواقب این حمله سخن گفتند که به زودی پاسخ محکمی از سوی حزب الله و مقاومت علیه اسرائیل دریافت خواهند کرد، به طوری که کانال 10 رژیم صهیونیستی اعلام کرد: سال های آرام در مرزهای شمالی اسرائیل به دنبال این اقدام ارتش اسرائیل پایان یافته و باید منتظر ورود نیروهای حزب الله به عمق الجلیل باشیم.

شهرک نشینان در مناطق شمالی اراضی اشغالی نزدیک مرز لبنان، دچار ترس و وحشت شده اند و کابینه ائتلافی نتانیاهو در دستوری به سفارتخانه های اسرائیل در سراسر جهان، خواستار افزایش تدابیر امنیتی در سفارتخانه ها شده است و به آنها دستور داده شده که سطح تدابیر امنیتی را افزایش دهند و در حال آماده باش به سر ببرند. این حمله، همچون تهاجم خونین به غزه که موجب پاسخ قاطع رزمندگان فلسطینی و در نتیجه مهاجرت معکوس و فرار شهروندان صهیونیست ها به کشورهای دیگر گردید، یقیناً آثار اجتماعی و اقتصادی ‎دردناکی برای سردمداران رژیم جعلی خواهد داشت.

تجربه نشان داده است که مردم سرزمین های اشغالی بنا به فرموده رهبر انقلاب برای آقایی کردن به اسرائیل مهاجرت کرده اند و تحمل تهدید، ترس و وحشت را ندارند. در نتیجه با وحشت حاکم در روزهای اخیر، دولت نتانیاهو باید شاهد روند مهاجرت معکوسی باشد که عاجزانه و مزورانه سعی کرد با حضور در صف اول راهپیمایی صلح پاریس و دعوت یهودیان به اقامت در اسرائیل، آنان را به مهاجرت در سرزمین های اشغالی ترغیب کند. همانگونه که «محی الدین محمد» نویسنده و تحلیلگر سیاسی سوری به درستی معتقد است: «بین اسرائیل و آمریکا و هم پیمانان تروریسم در منطقه بر سر حمله به اعضای حزب الله هماهنگی بوده است» و همانطور که دبیرکل حزب الله، رژیم غاصب را به انبار باروتی تشبیه کرده است که با جرقه ای نابود خواهد گردید، باید منتظر بود تا هجوم مردم اسرائیل برای عمل به توصیه دو کلمه ای سید مقاومت را شاهد باشیم: «جهّزوا ملاجئکم، پناهگاه هایتان را آماده کنید.»

آفرینش:فرصت محدود دیپلماسی در مقابل ایران و آمریکا

«فرصت محدود دیپلماسی در مقابل ایران و آمریکا»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می خوانید؛همچنان مذاکرات هسته ای در سطح معاونین و دیدارهای دوجانبه و چندجانبه وزرای خارجه ایران و 1+5 ادامه دارد، درحالی که هنوز خروجی مشخصی از این گفتگوها به طور علنی به دست نیامده است.

البته حساسیت و اهمیت مذاکرات تاکنون موجب عدم منتشر شدن ریز مذاکرات گردیده است که به نظر منطقی هم می رسد، چرا که بسیارند کسانی که به دنبال بهانه برای برهم زدن اساس مذاکرات هستند. مهمترین مخالف توافق هسته ای ایران با غرب، تل آویو و لابی یهود است که قدرت نفوذ فراوانی در میان کشورهای غربی به ویژه آمریکا دارند.

قدرت این گروه به قدری است که نمایندگان سنای آمریکا را در مقابل رییس جمهوری این کشور قرار داده و کار را به جایی کشاندند که انگلیس پادرمیانی کرد تا نمایندگان قدری از مواضع تند خود بکاهند و اجازه دهند تا مذاکرات ادامه یابد. این درحالی است که نمایندگان به دنبال تصویب طرحی هستند که بتوانند تحریم های جدیدی را علیه وضع کنند و درصورت عدم توفیق مذاکرات فوراً آنها را به اجرا بگذارند. اما این طرح برخلاف موافقت نامه ژنو بوده و براساس آن درحین مذاکرات هسته ای، کشورهای غربی حق تصویب تحریم های جدید علیه ایران را ندارند.

باراک اوباما دریافته است که تحریم های جدید علیه ایران می تواند باعث شکست مذاکرات شود و در نهایت، ایران با کنار کشیدن از گفتگوهای هسته ای، می تواند آمریکا را مسول این وضعیت معرفی کند. همانطور که توفیق در مسئله هسته ای، امتیاز بزرگی برای اوباما محسوب می شود، درصورت شکست ویا برهم خوردن مذاکرات نیز، ضربه سنگینی برحیثیت دولت دموکرات اوباما وارد خواهد کرد.

اما این پایان کار نیست، چراکه نمایندگان آمریکا زمانی که متوجه مقاومت اوباما و احتمال توافق با ایران شدند، تمام فشار خود را وارد کردند که تصویب و پذیرش هر گونه توافق هسته ای؛ منوط به موافقت کنگره صورت پذیرد. نمایندگان به اوباما پیشنهاد داده اند که آنها از طرح تصویب تحریم ها عقب نشینی کنند و درعوض رییس جمهور نیز تصویب توافق نهایی با ایران را به کنگره واگذارد. لذا می توان عمق فشارها و مخالفت های سیاسی و لابی های سنگین در آمریکا را به عینه مشاهده کرد و پی به فرصت محدود دیپلماسی برد. چرا که اگر این مذاکرات تا مهلت مقرر(30ژوئن) به نتیجه نرسد، دیگر مقاومت های اوباما اثری نخواهد داشت و باید منتظر تحریم های مضاعف و سنگین دربخش نفت و بانک باشیم.

لذا باید به آن دسته از کسانی که فرصت دیپلماسی را همیشگی می دانند و براین باورند که با شکست مذاکرات اتفاق خاصی رخ نخواهد داد، گوشزد کرد که با این حجم از مخالفت های جهانی با برنامه هسته ای کشورمان و کارشکنی لابی های مختلف عبری وعربی، باید فرصت به دست آمده را مغتنم شمرد و اجازه نداد شرایط کشور مجددا دستخوش فشارهای اقتصادی و روانی قرار گیرد. از سوی دیگر کارشکنی های سیاسی کنگره آمریکا، زمینه را برای مخالفان داخلی ایران نیز فراهم می کند تا به سرعت گزینه دیپلماسی هسته ای را بی اثر و عبث تلقی کنند و شکست آن را فرصتی برای دستیابی به اهداف خود تبدیل کنند.

البته اینطور برداشت نشود که غرب و شخص اوباما از مواضع قبلی خود عقب نشینی کرده و یا خواهند کرد، چرا که طولانی شدن مذاکرات و تعدد دیدارهای چند ساعته بیانگر این مسئله است که طرفین برسر مواضع خود سرسختانه پافشاری می کنند. لذا این توقع وجود دارد تا سیاسیون و دستگاه دیپلماسی کشور با وحدت رویه در موضوع هسته ای، با تومأنینه کامل برخورد کنند، تا اولا فرصت کارشکنی به لابی های مختلف در مذاکرات را ندهند و دوم اینکه اگر قرار است مذاکرات با فشارهای سیاسی مخالفان عقیم بماند، این امر از جانب آمریکا و متحدانش محسوب شود و تقصیر آن به گردن ایران نیفتد.

درنهایت باید اذعان داشت که حقانیت هسته ای ایران جای هیچ خدشه ندارد، اما باید این راهم پذیرفت که تحریم های غیرعادلانه غرب فشارهای سنگینی را بر ملت و کشور تحمیل کرده است که رهایی از آنها یکی از مهمترین ضروریات بهبود اقتصاد و پرداختن به مسائل مهم داخلی و منطقه ای خواهد بود.

شرق:روسیه و نگاه به ایران

«روسیه و نگاه به ایران»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمود شوری است که در آن می خوانید؛روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ در سطح بین المللی، اهداف و مسایل متعددی را در سطوح مختلف دنبال می کند. بر همین اساس آنها در مقاطعی، اولویت های خاص خود را دنبال می کنند و در مقطعی دیگر، تغییراتی را در این اولویت ها پدید می آورند. این ایران است که می تواند با توجه به شرایط و منافع ملی و منطقه ای خود، نوع و سطح تعامل با کشورهای مختلف به ویژه روسیه را تعریف کرده و از فرصت ها و ظرفیت های موجود، حداکثر بهره را ببرد. اینکه چه میزان از چالش ها و تهدیدات اجتناب شود، به توانمندی دیپلماسی ایران بازمی گردد.

روسیه کشوری است که بعد از فروپاشی شوروی و حتی پیش از آن در سال های ابتدای انقلاب، موضوع همکاری های نظامی را هرازگاهی با ایران دنبال کرده است و سفر روز گذشته وزیر دفاع این کشور به ایران را هم باید در این راستا ارزیابی کرد. اگرچه قرارداد قبلی بر سر انتقال سیستم دفاع موشکی موسوم به «اس- ٣٠٠» حتی پس از انعقاد، متوقف شد و ایران اعلام کرد به این دلیل از این کشور شکایت می کند اما نمی توان این نکته را نادیده گرفت که بسیاری از تسلیحات بعضا استراتژیک در اختیار ایران، از طریق روسیه به ایران انتقال داده شده و روابط دو کشور در این حوزه، نوعی بازی دوسر برد به شمار می رود. طبیعی است با توجه به شرایطی که ایران دارد و وضعیت روسیه در سطح بین المللی و جایگاه غرب در این رابطه و نوع چالش ها و همکاری های دو طرف با غرب، سطح همکاری ها می تواند تحت تاثیر اتفاقات بیرونی قرار گیرد که یک نمونه آن در رابطه با سیستم دفاع موشکی مورد اشاره اتفاق افتاد.

باید توجه داشت با درایت بیشتر می توان از ظرفیت روسیه بهره برد چه اینکه در سطح بین المللی تکنیک های مختلفی در این باره وجود دارد که یکی از آنها، در نظر داشتن مجموعه ای از همکاری ها و نه استنادکردن به یک فاکتور خاص است. حوزه های مختلف رابطه میان دو کشور وجود دارد و نگاه صحیح به این مجموعه می تواند راهگشای روابط باشد. اینکه انتخاب های متعددی برای دیپلماسی یک کشور در سطح جهانی متصور باشد، البته برای کشورهایی که در شرایط عادی به سر می برند- آن هم با ملاحظاتی- قابل بیان است اما در مورد ایران با وجود مشکلات خاص در سطح بین الملل، نمی توان «شرکای متعدد» را انتظار داشت.

کشورهای دیگر هم حاضر نیستند هر نوع همکاری را با ایران تعریف کنند و این، انتخاب های موجود را با محدودیت مواجه خواهد کرد. باید توجه داشت روسیه کشور بزرگی است که حتی اگر حق انتخاب های متعددی را در مقابل خود نبیند، می تواند آنها را ایجاد کند. بنابراین نوع نگاه و رابطه با کشورها از سوی کرملین، بر اساس متغیرهای تازه می تواند دچار تغییراتی شود. در این میان با توجه به بحران اوکراین و کاهش بهای نفت، روسیه شاید گرایش به همکاری با کشورهایی مثل ایران و چین را بیشتر بروز دهد اما این به معنای آن نیست که اگر نوع رابطه این کشور با غرب، بهبود یابد دوباره سطح رابطه با ایران یا چین را تعریف کند.

دلیل این دیدگاه نگارنده این است که روس ها بعد از اتفاقات اوکراین دچار نوعی ناامیدی در ارتباط با آمریکا و اروپا شدند. آنها اگرچه به دنبال رابطه متوازن با غرب هستند اما به لحاظ استراتژیک، پوتین به این برداشت رسیده که نمی تواند برای ارتقای جایگاه روسیه در جهان فقط به همکاری با غرب تکیه کند. تغییرات بنیادینی که بعد از این بحران در دیدگاه رهبران روسیه رخ داده سبب شده نوع نگاه مسکو به کشورهای خارج از محدوده نفوذ غرب، دچار تفاوت هایی با گذشته شود.

آرمان:مذاکرات و مسائل حاشیه ای

«مذاکرات و مسائل حاشیه ای»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم محمدعلی سبحانی است که در آن می خوانید؛آخرین دور مذاکرات ایران و کشورهای موسوم به 1+5 روز گذشته در ژنو پایان یافت. این دور از مذاکرات نیز مانند دورهایی پیشین نکات و حواشی ای داشت که قابل بررسی اند. یکی از حواشی این دور از مذاکرات ادعایی بود که پایگاه خبری المانیتور درخصوص تلاش دیپلمات های ایران و آمریکا در جهت تهیه و تنظیم سندی مشترک میان دو کشور داشت.

این ادعا قابل قبول نیست چراکه بحث ایران و آمریکا و گفت وگو هایی که میان این دو کشور وجود دارد در چارچوب مذاکرات هسته ای جای می گیرند. گفت وگو های دوجانبه نیز از آن جهت اتفاق می افتند تا نوعی لابی قبل از مذاکرات شکل بگیرد و مذاکرات با قوت بیشتری پیش رود. اما اینکه خارج از فضای مذاکرات چندجانبه سندی به طور جداگانه میان ایران و آمریکا تنظیم شود چندان قابل تصور نیست.

همچنین روز گذشته مقام مذاکره کننده چینی ابراز امیدواری کرد که ایران و کشورهای گروه 1+5 از فرصت ارزشمند تاریخی که به وجود آمده، استفاده کنند و اراده سیاسی و عزم جدی خود را برای دستیابی به یک توافق برد- برد و راه حل مناسب نشان دهند. در این خصوص نیز باید گفت فرصتی که برای حل این مشکل به وجود آمده واقعا تاریخی است و اگر اتفاق مثبتی در این خصوص رخ دهد در واقع تحولات مهمی را در سطح منطقه و جهان درخصوص تنظیم مناسبات ایران با کشور های مختلف رقم خواهد زد و این امر برای دولت آمریکا و سایر طرف های درگیر در مذاکرات نیز یک موفقیت بزرگ به حساب خواهد آمد.

از سوی دیگرسرگئی ریابکوف، مذاکره کننده ارشد هسته ای روسیه نیز اعلام کرد: ایران و گروه 1+5 تا پایان ماه مارس (نیمه اول فروردین) موافقتنامه سیاسی را امضا می کنند. در این خصوص نیز باید گفت هرگونه همفکری و تفاهم میان ایران و گروه 1+5 نوعی قدم به جلوست. فارغ از اینکه اساسا منظور از توافقنامه سیاسی چیست باید گفت هرگونه توافق و تفاهم به نوعی یک گام رو به جلو محسوب می شود. البته اگر منظور از تفاهمنامه سیاسی گره زدن سایر مسائل به مساله هسته ای باشد، نمی تواند چندان اتفاق مثبتی تلقی شود.

بحث دیگری که در این دور از مذاکرات مطرح شد دیدار های پی درپی دکتر ظریف و همتای آمریکایی خویش بود که باز این بحث را مطرح کرد که رابطه صمیمانه دیپلمات های دو کشور چه تاثیری در روند کلی مذاکرات خواهند داشت. در این خصوص نیز باید گفت این رفتار می تواند مکمل این امر باشد که طرفین قصد دارند اراده سیاسی خود را نسبت به حل این مشکل و حصول توافق نشان دهند.

ابتکار:ادب سیاست ورزی

«ادب سیاست ورزی»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم حمید قاسمی فیض آباد است که در آن می خوانید؛در این جملات اندیشه کنید." اینان مرتد سیاسی اند، آنانکه نمی فهمند اگر ما در عراق و روسیه جلوی داعش، القاعده و طالبان را نگیریم، باید در درون مرزهایمان با آن ها روبرو شویم و مخالفین با این موضوع بیمار هستند. آنکه می خواهد خود را از تریبون مجلس مشهور کند، عقده ی مطرح شدن دارد این عده که در فلان جا جمع شده اند کوتوله سیاسی هستند. و..... این جملات در همین یکی دو هفته از کسانی صادر شده است که به طور حتم داعیه رسالت سیاسی دارند و از تریبون های عمومی ورسمی سخن گفته اند. واگر با آنها یک گفتگوی عمیق بشود.

از دل گفتگوی آنها، مدیریت قوی،ادعاهای سیاستمدارانه و اهداف بلند بیرون می آید. در مصاحبه شهودی با این اشخاص، خصوصیتهای دیگری نیز پیدا می شود که نافی ادعاهای گزاف آنهاست و اگر درباره ی همین جملات بالا؛ چندی بعد از آنها سوال شود که آیا اینگونه سخن گفتن نیکو است ؟ به طور معمول جواب خواهند دادکه اینگونه سخن گفتن شایسته هیچکس نیست و سیاستمداران هرگز چنین نمی کنند. و هر سیاستمداری اگر چنین کلماتی را به زبان بیاورد.لاجرم باید از دنیای سیاست، خداحافظی اجباری کند.واین در حالی است که این جملات از همین مدعیان سیاست ورزی صادر شده؛ که برای آنان؛ این نتایج را به بار خواهد آورد.

الف ) اینگونه افراد در قلمرو اهل تدبیر دسته بندی نمی شوند.
ب ) آنها از دور اندیشی لازم در سخن گفتن به دور هستند.
ج)اینان به دیگران، به خصوص به مخالفین خویش احترام لازم را نمی گذارند.
د)اینان نمی توانند با دیگران همنوایی و همراهی کنند.
هـ ) اینان اگر در گروهی قرار بگیرند، به رهبری گروه ارتقا نمی یابند.
و )آنها در بسیاری از اوقات تکروی می نمایند.
ز) این افراد در رسیدن به اهداف خویش به طور معمول ناموفق هستند.
ح) این افراد قدرت همگرایی کمتری دارند و قدرت واگرایی آنان بیشتر است.
ط) این چنین افرادی به سرعت با همین انگ های خود ساخته روبرو خواهند شد. ونکاتی زیادی در این باره می شود ردیف نمود،که از آن می گذریم.لیک فراتر از این نتایج؛نتایج اجتماعی آن، بسیار آسیب زا تر است.

چنین سخنانی؛ فضای سیاسی و از آن مهمتر فضای اجتماعی را نا امن می سازد. به همین دلیل آحاد جامعه که از ادب، رفتار و گفتار برخوردار هستند حاضر به وارد شدن در محیط های آنها نمی شوند و محیط آنها، فضای و هوایی خاص داشته. و بسیار کوچک و محدود باقی مانده و هرگز گسترش نمی یابد. عدم گسترش چنین رفتار هایی در جامعه امری مطلوب است ولی باتوجه به اینکه حوزه سیاست ورزی در ایران، امری سنتی است؛ مدرنیته سیاست در این کشور ناقص است،واز پس آن سپهر سیاسی جامعه و کشور با چنین افرادی خود نمایی می کند و این موضوع آسیبی بس بزرگ است و اگر این سخنان از کسانی صادر شود که در مصادر بزرگ سیاسی هستند،نگرانی آن بس بیشتر خواهد شد. از همین رو با اینکه این افراد در فضای خصوصی خود توان باز آفرینی و تکثیر ندارند اما می توانند فضای سیاست ورزی را نامطلوب جلوه دهند. این مسئله وقتی خطیر می شود که رقیبان تمایل دارند تا از این طریق حریف را به کناری گذاشته و سپهر سیاسی را چند پاره کنند.

این مسئله علاوه بر ابعاد داخلی ابعاد خارجی نیز دارد. و چون در نظام بین الملل قدرت رسانه ای کسانیکه ما با آنها مواجه می شویم بیشتر است. چنین موضوعاتی می تواند به عنوان خصوصیات جامعه ایرانی قلمداد شده و روی آن تاکید شود. در برابر چنین آسیبی اگر سپهر سیاسی ایران به سیاست ورزی مودبانه و یا به عبارت دیگر دیپلماسی ادب ورزی شناخته شود. هم می تواند در استحکام ملی و یکپارچگی کشور موفق باشد و هم می تواند در جهان افکار عمومی با دیپلماسی مودبانه، اهداف سیاست خارجی کشور را با قدرت بیشتری، دنبال کنند و سرعت رسیدن به اهداف را دو چندان نمایند. برای مقایسه عملی می توان به سیاست گفتگوی فرهنگها و گفتگوی تمدنها و به نامه نگاری های دولت نهم و دهم به سران کشور ها اشاره کرد آنگاه دریافت که کدامیک موفق تر بوده اند آنانکه ادیبانه سیاست می ورزیدند و یا آنها که سیاست را به سخن تند می آلودند !

مردم سالاری:اقتصاد مقاومتی

«اقتصاد مقاومتی»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم سیدرضا اکرمی است که در آن می خوانید؛
1- سال 1393، سال اقتصاد، فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی، نام گذاری شد و در حالی که یازدهمین ماه امسال آغاز شده است، بررسی این نام گذاری مفید و سازنده خواهد بود.

2- اقتصاد رکنی از ارکان زندگی می باشد که در قرآن با عنوان «قیام، خیر، فضل، زینت، آزمایش و دشمن» یاد شده است و آیت الله جوادی آملی«اقتصاد» را بعد از «اعتقاد» قرار داده است.

3- عربستان در این چند ماه اخیر، با عرضه چند میلیون بشکه نفت اضافی «از 10 تا 15 میلیون بشکه» در صدد برآمده که به «روسیه، ایران، ونزوئلا» صدمه وارد سازد و حسادت خود را برای ایران مقتدر و مستقل و در مرحله نزدیک شدن به توافق در مذاکرات هسته ای، به نمایش بگذارد.

4- آقای رئیس جمهور در بوشهر اعلام کرد، 80 درصد صادرات عربستان و 95 درصد صادرات کویت نفت است و در کاهش قیمت نفت این دو کشور بیش از ایران آسیب می بینند، تا ایران که روزی یک میلیون بشکه صادر می کند و 33 درصد بودجه اش به نفت وابسته می باشد و صد البته در گوشه و کنار گفته می شود، قیمت نفت، تعدیل می شود و بیشتر می گردد.

5- ایران اسلامی در مصرف کالا «خوراک، پوشاک، دارو، انرژی، سوخت، کاغذ، نمک، شکر، برنج، آب، لوازم آرایش و غیره» رکورددار می باشد و این جمعیت «78 میلیونی» باید تصمیم بگیرند که وضع موجود را تغییر دهند.

6- از سال 92 تا 93، تورم در حال مهار شدن می باشد و از 40 درصد به 17 درصد رسیده و در مورد رشد اقتصادی که تا سال 92، منفی بود و به منفی 6 درصد رسیده بود، در سال 93 به مثبت رسید و گفته می شود به 4 درصد در سال 93 رسیده است. بودجه سال 94 در تصمیم گیری به 14 درصد تورم می باشد. در جامعه ثبات قیمت در ارز و طلا و کالا و مصالح دیده می شود و التهاب و نابسامانی سال های 91و 92، در بازار دیده نمی شود.

7- در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته، تورم یک رقمی می باشد و به 2 تا 4 درصد رسیده و ایران با آنها فاصله بسیار دارد و عامل تورم در ایران «کاهش بهره مندی، تک محصولی بودن نفت، مصرف بالا و کاهش تولید، دولتی بودن اقتصاد و بالا بودن هزینه جاری کشور و نبود نظارت جدی و فسادزدائی قوی» می باشد. همگان از گرانی و تورم می نالیم و انتقاد می کنیم، ولی عزم ملی و مدیریت جهادی، در مورد سرمایه و کار و هزینه نداریم.

8- جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نشستی درباره مسائل مختلف برگزار نمود و از جمله درباره «اقتصاد مقاومتی» حقایقی مطرح شد، ولی جان کلام، می بایست، اقتصاد همانند عبادات و حقوق و قضا، مورد توجه قرار گیرد و طلاب در درس خواندن، همانند سیاست، آن را جدی بگیرند، الفبای اقتصاد را بیاموزند، عوامل اقتصاد را بشناسند و به تبلیغ آن در ایام تبلیغ «ماه رمضان»، محرم و صفر و هر فرصت مناسب بپردازند. در رادیو معارف و شبکه قرآنی تلویزیون و کانال 3 و تلویزیون های استانی در سراسر کشور پیرامون «اقتصاد» در بخش های تولید، توزیع، مصرف، ذخیره سازی، فرآوری و تبدیلی، صادرات، سرمایه گذاری، قیمت گذاری و سود، پرهیز از احتکار و گران فروشی و غیره، آگاه سازی نمایند و مردم مسلمان و علاقمند را آموزش دهند. اقتصاد را بایستی امری اساسی چون اخلاق و اعتقاد و عبادت دانست نه امر سایه ای و عرضی و حاشیه ای، حقایق اقتصاد چون فرهنگ و اعتقاد باید در خانه و خانواده نهادینه شود.

9- دشمنان انقلاب اسلامی، آسیب شناسی می کنند و از هر موضوعی که به ما آسیب برساند، سوءاستفاده می کنند و از تحریم «فروش نفت، بیمه، حمل ونقل، مبادله ارز و غیره» بهره می برند و تا «فلج کردن» ما ادامه می دهند.

راهکار آسیب ناپذیری «اقتصادمقاومتی» می باشد و مایوس کردن دشمن از این اهرم و حربه توفیقات ما در این بخش اندک است، چون عزم ملی نداریم و کار اجتهادی نمی کنیم.

10- ایران اسلامی با خشکسالی مواجه است و با «ترسالی» اکنون فاصله دارد، باید به مصرف «90 درصدی آب» در کشاورزی خاتمه دهیم و به آبیاری بارانی و قطره ای روی آوریم.

باید درخت کاری و جنگل کاری و تبدیل دیم به آبی روی آوریم و در مراحل «کاشت و برداشت و داشت» و مصرف آن، کار علمی و عملی و اعتقادی بنمائیم و از هر گونه «پرت آب، ضایعات در جمع آوری و نگهداری و مصرف» فاصله بگیریم.

11- در جهان امروز «استاندارد» در همه چیز از جمله «تولید و تبدیل و مصرف صادرات» را امری علمی و عملی و ضروری می داند و باید در ایران این موضوع نهادینه شود.

باید در مصرف «اندازه» نیاز را عملی کنیم و از اسراف و تبذیر و احتکار و ضایع شدن همه چیز، فاصله بگیریم که خداوند «مسرفین» را دوست نمی دارد و مبذرین را برادران شیطان معرفی می کند و مسرفان را دوزخی اعلام می دارد و بر تولید و نگهداری عالمانه و صادرات همه چیز به جهان، اهتمام ورزیم.

دنیای اقتصاد:اثر پولی شوک نفتی

«اثر پولی شوک نفتی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است که ر آن می خوانید؛کاهش درآمدهای ارزی دولت به واسطه افت شدید قیمت نفت، تبعات بسیاری برای اقتصاد کلان، بودجه و متغیرهای پولی دارد که در این مقاله سعی داریم آثار آن را روی متغیرهای پولی بررسی کنیم. برای برداشتی واقعی تر از این موضوع بهترین راه آن است که نگاهی به گذشته بیندازیم و ببینیم که شوک های منفی بهای نفت چگونه روند های پولی را دگرگون کرده است. در حالی که یکی از بزرگ ترین شوک های منفی در آغاز آخرین رکود جهانی از ماه ژوئن 2008 آغاز شد، اما این شوک آن چنان نمی تواند تصویر مناسبی از موضوع ارائه کند؛ زیرا بلافاصله پس از این افت، روند قیمتی نفت صعودی شد.

شوک منفی فعلی ویژگی پایداری نیز دارد و اجماع فعلی پیش بینی موسسات معتبر از بازگشت قیمت نفت به سطوح بالای قبلی تا سال 2017 حکایت دارد. از این رو باید در تاریخ به دنبال شوک منفی باشیم که برای چندین سال هم در سطوح پایین باقی مانده باشد و بهترین نمونه، شوک نوامبر 1985 تا ماه مارس 1986 است که بهای نفت از 31 دلار به کانال 12 دلار رسید؛ افتی 60 درصدی در بهای نفت که بسیار شبیه مورد امروز بوده است.

در حالی که رشد نقدینگی اقتصاد ایران پیش از این شوک روندی نزولی داشت و متوسط نرخ رشد نقدینگی در یک سال پیش از این شوک 2/10 درصد بود، در یک سال پس از افت بهای نفت، رشد نقدینگی به 4/14 درصد رسید؛ به این معنی که میزان رشد نقدینگی 41 درصد (یا 2/4 واحد درصد روی 2/10 درصد) به واسطه شوک منفی بهای جهانی نفت، افزون شده است. اگر این سناریو بخواهد در زمان کنونی رخ دهد، می تواند تمامی دستاوردهای تورمی را که حداقل تا پایان شهریور ماه به دست آمده بود به یکباره از بین ببرد. در حالی که شاید بسیاری نگران آثار افت بهای نفت روی رشد اقتصادی باشند، تورم نیز در برابر این شوک نفتی بسیار شکننده است و هیچ بعید نیست که روند های قیمتی سال 1391 بار دیگر تکرار شود.

اما راهکار چیست؟ نباید از یاد برد که دولت فعلی ابدا تمایلی ندارد که به استقراض از بانک مرکزی دست زند، اما بدون تردید وقتی دست وی خالی می شود و مجبور است پاسخ صدها فرد حقیقی و حقوقی را بدهد، دیگر راهی به جز بانک مرکزی ندارد. از این رو، هم اکنون باید مجلس و دولت با اصلاحی عمیق به کاهش بودجه موسسات و سازمان هایی بروند که ارتباطی مستقیم با مسائل اقتصادی ندارند و هر چه که می توانند به چابک کردن دولت روی آورند و از سوی دیگر، در شرایط فعلی که کسری بودجه شدید می تواند ریسک های بلندمدتی را بر اقتصاد حاکم کند، نیاز است تا بخشی از منابع صندوق توسعه ملی را با اجازه قانون گذار برای این منظور استفاده کرد؛ چرا که توسعه و عمران کشور با وجود کسری بودجه ای که می تواند تکانه ای پایدار را بر اقتصاد وارد کند، امکان پذیر نیست و در نهایت دولت باید از هر دلار خود ریال بیشتری را کسب کند.

اصولا سه راه برای کسب درآمد دولت در شرایط فعلی وجود دارد؛ گزینه بسیار بد: استقراض از بانک مرکزی، گزینه بد: انتشار اوراق مشارکت که در زمان سررسید مشکلات خاص خودش را ایجاد می کند و در آخر گزینه مناسب که افزایش نرخ دولتی دلار است. در حال حاضر با رساندن نرخ ارز مرجع به بهای بازار، دولت می تواند درآمد ارزی خود را به ریال 27 درصد افزایش دهد که این میزان عددی قابل توجه است و باید از آن بهره برد.

این بهترین راه برای کسب درآمد است که اگر به درستی انجام شود، کمترین اثر تورمی را به همراه خواهد داشت. البته اگر طرح کنونی مجلس برای ریختن کل ارز نفتی به حساب ذخیره و بعد فروش آن در بازار به گونه ای که از آن خبر می رسد انجام شود، عملا نرخ دولتی برای سال آینده وجود نخواهد داشت و امید که این طرح مورد استقبال واقع شود. تجربه نشان داده که ارز دولتی در کوران سال های 89 تا 91 هیچ کمکی به اقتصاد ایران نکرد جز پر کردن جیب کسانی که به ارز دولتی دسترسی داشتند و باید از این تجربه درس گرفت و آن را تکرار نکرد و از آن برای جبران افت بهای نفت بهره برد. حال که دیگر از گیجی شوک نفت بیرون آمده ایم، نعمات آن پررنگ تر می شود: 1- حذف بودجه موسسات مختلف ناکارآمد 2- اجبار به انجام نظام تک نرخی ارز 3- حذف کامل یارانه های انرژی. دولت می تواند از هر سه این نعمت ها اگر خود بخواهد، بهره برد.

 
خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها