کد خبر : ۶۴۲۷۳
تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۶
دیپلماسی گستاخ ترکیه به جای اصلاح سیاست خارجی
روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله«بازمهندسی شورای عالی انقلاب فرهنگی»،«مگر چقدر سوپ می‌خورد؟!»،«لانه زنبور اینست»،«وحدت اصولگرایان آرمانی دست یافتنی»،«بیداد بی‌برنامگی!»،«برون‌رفت از بن‌بست هسته‌ای؟»،«دیپلماسی گستاخ ترکیه به جای اصلاح سیاست خارجی»،«کجا را هدف گرفته‌اند؟»،«اهداف کمیته راهبردی مجلس دهم»،«خاورمیانه، از خان محمد تا حاج قاسم»،«چرا راه گفتگو بسته است؟»،«چشم‌انداز تحولات بازار ارز»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

خراسان:بازمهندسی شورای عالی انقلاب فرهنگی

«بازمهندسی شورای عالی انقلاب فرهنگی»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمدعلی ندائی است که در آن می خوانید؛رهبرمعظم انقلاب اسلامی روز گذشته وبه مناسبت آغازدورجدیدفعالیت شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به فلسفه وجودی این شورا،اجرای سریع مصوبات،تقویت جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی ،تسهیل کردن فعالیت های فرهنگی مردمی،بازمهندسی ساختارفعالیت ها ومدیریت فرهنگی ،رصد وپایش رشد مستمرعلمی کشور ، پیگیری مطالبات معوقه فرهنگی وتشکیل منظم جلسات شورا را به عنوان 7اولویت شورا دردوره جدید برشمردند و به نحوی ظریف، شورای عالی انقلاب فرهنگی را بازمهندسی کردند.

ازهمان ابتدا که امسال ازسوی رهبرمعظم انقلاب اسلامی سال فرهنگ نامیده شد ،نگاه ها به شورای عالی انقلاب فرهنگی معطوف ومسئولیت اصلی پی گیری این راهبرد به شورا به عنوان عالی ترین مرجع مدیریت راهبردی فرهنگی کشور وراهبری علم وفرهنگ متوجه شد.

اکنون در آغازین روزهای نیمه دوم سال باردیگر رهبرمعظم انقلاب با هدف استحکام بخشیدن به عقبه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی وجلوگیری ازرخنه ونفوذ فرهنگی دشمن، به مهندسی مجدد شورا اقدام کردند ونسبت به تعویق تحقق مطالبات بنیادین فرهنگی هشداردادند. این هشداربه ویژه درزمانی که به فرموده معظم له جهان دریک پیچ مهم تاریخی قرارگرفته معنا و مفهوم عمیقی می یابد وعلت تاکید رهبرانقلاب برپیگیری این موضوعات اساسی را مشخص می کند.این مطالبه وتاکید بیانگرآن است که اگرجمهوری اسلامی ایران می خواهد دراین پیچ تاریخی نقش آفرین باشد و عنصری موثردرمعادلات جهانی به شمارآید ،چاره ای ندارد جزاین که بنیان های فرهنگی خود را استحکام بخشیده، آن ها را ساماندهی کند.

بدون شک درعصری که گرانیگاه قدرت از قدرت سخت به قدرت نرم تغییر پیدا کرده است، جامعه ونظامی دست برتر را خواهد داشت که بنیان های فرهنگی خود را متناسب با نگرش های انسان شناختی وجهان شناختی خویش سامان دهد ونظام علمی و معرفتی اش را برپایه آن مهندسی کند.

ضمن آن که تمدن سازی اسلامی ایرانی که یکی ازاهداف راهبردی انقلاب اسلامی است، درسایه استمرار گفتمانی محقق می شود که انقلاب اسلامی مبتنی برآن به پیروزی رسید.

می دانیم انقلاب اسلامی درشرایطی پیروزشد که مفاهیم ماتریالیستی به پارادایم علمی تبدیل شده بود . درچنین وضعیتی انقلاب اسلامی توانست با تکیه برسنت فکری اسلامی وآموزه های وحیانی قرآن وعترت ،طرحی نو دراندازد وپنجه درپنجه این سلطه علمی فرهنگی افکند .

دراین راستا خود باوری اولین گامی بود که انقلاب اسلامی به مردم متدین وانقلابی ما هدیه کرد وتوانایی خروج ازاین سلطه نرم را به آنان یادآورشد و بدین گونه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شکل گرفت وجنگ نرم میان استکبارجهانی وانقلاب اسلامی به طورجدی وهمه جانبه ای آغازشد.

اکنون وپس ازگذشت 35سال ازپیروزی انقلاب اسلامی وتاسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، استمراراین حرکت درگرو ارایه تحولات بنیادینی است که می توان ازآن ها به عنوان مطالبات معوقه فرهنگی رهبر انقلاب یاد کرد. این مطالبات عبارت است از: مهندسی فرهنگی ،تحول و نوسازی نظام آموزشی و علمی کشور اعم از آموزش عالی و آموزش و پرورش و تحول در علوم انسانی ؛موضوعاتی که درصورت محقق نشدن به فرموده رهبرانقلاب؛ می تواند« خسارت بزرگی متوجه انقلاب اسلامی کند» وقدرت نرم جمهوری اسلامی ایران را که ظرفیت عظیم فرهنگی آن است، تضعیف و تهدید کند.

همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی باید نقش حلقه مکمل و تسهیل گر و الهام بخش در فعالیت های خودجوش و فراگیر مردمی درعرصه فرهنگ را به خوبی ایفا کند.

کیهان:مگر چقدر سوپ می خورد؟!

«مگر چقدر سوپ می خورد؟!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می خوانید؛1- مدیر رستوران را صدا کرد و گفت؛ لطفا نگاهی به این ظرف سوپ بیندازید! مدیر رستوران نگاهی کرد و پاسخ داد؛ من که چیز غیرعادی و دور از انتظاری نمی بینم. آیا اشکالی پیش آمده که باعث نگرانی شما شده باشد؟ مشتری به مگسی که درون ظرف سوپ افتاده بود اشاره کرد و پرسید؛ یعنی حضرتعالی وجود این مگس را درون ظرف سوپ غیرعادی و نگران کننده نمی دانید؟! مدیر رستوران لبخندی بر گوشه لب هایش نشاند و گفت؛ ای آقا! شما چقدر سخت گیر و بی گذشت هستید! مگر این مگس چقدر سوپ می تواند بخورد که به خاطر آن اینهمه ابراز نگرانی می کنید؟! قدری تساهل و تسامح داشته باشید! و مشتری در حالی که از بی خیالی و یا کم فهمی مدیر رستوران تعجب کرده بود گفت؛ مشکل بنده مقدار سوپی نیست که این مگس خواهد خورد، مشکل آن است که سوپ را آلوده و غیرقابل خوردن می کند!

گفته اند- و حکیمانه گفته اند- که «در مثل مناقشه نیست» چرا که تمثیل و توسل به «مثل» برای نزدیکی و تقریب ذهن به موضوع مورد بحث است و بدیهی است آنچه در تمثیل آمده است با مصداق بیرونی آن متفاوت است و اگر اینگونه نبود، تمثیل، یعنی انتخاب قالب دیگری برای بیان موضوع و رساندن منظور به مخاطب معنی نداشت و لزومی هم.

2- این روزها، برخی از اصحاب فتنه و شماری از مدعیان اصلاحات - و نه آن بخش از طیف اصلاح طلبان که سلیقه ای متفاوت دارند و در دایره نظام تعریف می شوند- ساز فریبکارانه ای را در دو دستگاه موازی کوک کرده و به صدا درآورده اند که مگر سران و عوامل فتنه چه گناه و جرم نابخشودنی و بزرگی را مرتکب شده اند که بازگشت آنها به بدنه تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام ممنوع اعلام شده است و دیگر آن که؛ اگر فتنه 88 را «مرده» و سران فتنه را مهره های سوخته دشمن می دانید، چرا از حضور آنان در پست ها و مراکز نظام ابراز نگرانی می کنید؟! در این خصوص گفتنی است که؛

الف: اصحاب فتنه درباره جرایم و جنایات فتنه گران که «وطن فروشی» تحت مدیریت مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس گویاترین و مستندترین مصداق آن است به شگرد «حرکت از پله دوم» متوسل شده اند با این توضیح که فرض کنید در یکی از خیابان های تهران شاهد صحنه ای هستید که در آن، شخصی سیلی محکمی به گوش شخص دیگری می زند. با مشاهده این صحنه چه احساسی خواهید داشت؟ به طور طبیعی و در قضاوتی عجولانه، شخص سیلی خورده را مظلوم تلقی خواهید کرد. اما این صحنه فقط پله دوم ماجراست و پله اول آن که همین شخص سیلی خورده ساعتی قبل و در خیابانی دیگر، با دشنه به شماری از مردم کوچه و خیابان حمله کرده و ضمن ضرب و شتم و قتل تعدادی از آنها، اموال آنان را نیز به سرقت برده است. حالا درباره صحنه اولی که مشاهده کرده بودید چه قضاوتی خواهید داشت؟! آیا هنوز هم شخص سیلی خورده را مظلوم! می دانید؟ و یا در پاسخ به ندای وجدان خویش، فریاد برمی آورید و صدا به اعتراض برمی دارید که چرا این جرثومه فساد و تباهی را به جرم جنایت و قتل انسان های بی گناه قصاص نمی کنید و تنها به یک سیلی اکتفا کرده اید! کدام انسان عدالت خواه برخوردار از وجدان پاک قضاوتی غیر از این خواهد داشت؟! کسانی که جز این فکر می کنند، در قضاوت میان قاتل غارتگر و مقتول غارت شده، جانب قاتل غارتگر را گرفته اند و هیچ حالت دیگری قابل تصور نیست.

8 دیماه 1388 در بخشی از یک یادداشت با عنوان «رد پای یزید از آن عاشورا تا این عاشورا» آورده بودیم؛
«کاش از میان بودجه های فراوانی که همه ساله- بخوانید همه ماهه و گاه هر هفته- برای تشکیل سمینارها و همایش های رنگارنگ هزینه می شود و بسیاری از آنها تشریفاتی و کم فایده و یا اساسا بی فایده هستند، بودجه اندکی نیز به اهدای یک جایزه اختصاص داده می شد. جایزه برای کسی که بتواند با ارائه دلیل و سند و یا شاهد و قرینه ای قابل قبول، اثبات کند سران فتنه کارگزاران اسرائیل نیستند! و یا دستکم به یکی از اقدامات و مواضع و عملکرد آنها طی چند ماه گذشته اشاره کند که دستور العمل آن پیشاپیش و با صراحت- تاکید می شود که با صراحت و نه با اشاره و تلویح- از سوی محافل رسمی آمریکایی و صهیونیستی صادر نشده باشد. کیهان طی چند ماه گذشته اسناد غیرقابل انکاری را با ذکر مأخذ و منبع آن منتشر کرده است که در وابستگی سران فتنه به محافل صهیونیستی و نقش آنها به عنوان ستون پنجم اسرائیل در داخل کشور جای کمترین تردیدی باقی نمی گذارد. با استناد به همین اسناد بود که کیهان مسیر حرکت جریان فتنه را گام به گام و پیش از وقوع آن پیش بینی می کرد. باور نمی کنید؟! به نسخه های کیهان مراجعه کنید. تمامی این اسناد به آسانی قابل دسترسی است.»

گفتنی است کیهان 3 روز قبل از انتخابات 88 - بر اساس فرمول جین شارپ برای کودتاهای مخملی که سران فتنه ماموریت اجرای آن را برعهده داشتند- تیتر اول خود را به این پیش بینی اختصاص داده و با تأکید بر اینکه «این هشدار جدی است» آورده بود؛ «آخرین پرده سناریوی افراطیون، آشوب پس از شکست.» همان روز یکی از مسئولان محترم نظام در تماسی با نگارنده گلایه کرد که این پیش بینی از کجاست؟ و هنگامی که فرمول از قبل اعلام شده کودتاهای مخملی و مسیری را که فتنه گران مرحله به مرحله در آن حرکت کرده بودند به ایشان ارائه دادم با تعجب پرسید: آیا واقعاً در پی آشوب هستند. پاسخ این بود که بمانید و ببینید...

سران فتنه به طور آشکار و بدون پرده پوشی یا انکار، با بهایی ها، سلطنت طلبان، منافقین، مارکسیست ها و تمامی گروه ها و جریانات تروریستی و مخالف اسلام و نظام ائتلاف کرده بودند، آنها مطابق اسناد موجود، نسخه کودتای مخملی و برگرفته از صهیونیست ها نظیر جرج سوروس، جین شارپ، مایکل لدین و... را دنبال می کردند. مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس، با صراحت از سران فتنه حمایت مالی، تبلیغاتی و تدارکاتی داشتند، تا آنجا که مقامات رژیم صهیونیستی از آنها با عنوان «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» یاد کردند، نتانیاهو، آنان را سربازان اسرائیل نامید که به نمایندگی از رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران درگیر شده اند، اوباما، حمایت از فتنه گران را یکی از اصلی ترین محورهای استراتژیک آمریکا برای مقابله با اسلام و نهضت های اسلامی نامید، فتنه گران روز عاشورا، آشکارا به ساحت مقدس این روز اهانت کردند، صف نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران کردند، مسجد را به آتش کشیدند، روز قدس به نفع اسرائیل شعار دادند، روز 13 آبان، به حمایت از آمریکا عربده کشیدند و... آیا این همه زشتی و پلشتی نفرت انگیز و مقابله آشکار با اسلام و انقلاب و ائمه اطهار (ع) و مردم مسلمان و... قابل انکار است؟... و دهها و صدها نمونه دیگر از این دست که فقط فهرست آن مصداق مثنوی هفتاد من کاغذ است.

اصحاب فتنه که جنایات یاد شده را نمی توانند انکار کنند، ترجیح می دهند ماجرای سران فتنه را از پله دوم آغاز کنند! شاید با این توهم که وطن فروشی آنان در اذهان عمومی به فراموشی سپرده شده است! و یا این امید واهی که نسل در راه، از آن بی خبر بماند.

ب: درباره این بخش از توهم پراکنی اصحاب فتنه که می گویند؛ «اگر فتنه 88 مرده است و سران و عوامل آن مهره های سوخته هستند چرا نگران بازگشت آنها به درون نظام هستید»! باید به تمثیل صدر این یادداشت اشاره کرده و گفت که آنان واکنش غیرتمندانه مردم نسبت به وطن فروشی و جنایات خود را در حماسه چند ده میلیونی 9 دی دریافت کرده و می دانند که خیانت آنها از سوی مردم فراموش شدنی و داغ ننگی که بر پیشانی دارند پاک شدنی نیست و بازگشت آنان به صحنه تنها به دو علت ممنوع است. اول؛ این که باید به مجازات سنگین وطن فروشی برسند که فعلا بنا به مصالحی به تعویق افتاده است و دوم؛ آن که با حضور خود، عرصه را آلوده می کنند و در هر نقطه ای از پست ها و مراکز تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام که حضور پیدا کنند، بار دیگر - بخوانید برای چندمین بار- دست به خیانت و جنایت می زنند، آنها علی رغم آنهمه اسناد آشکار و غیرقابل انکار و شواهد ملموس و محسوسی که از وطن فروشی آنان در دست است، هنوز هم حاضر به نفی گذشته ننگین خویش نیستند. چرا؟! نه اینکه افراد مقاومی باشند، بلکه بیم آن دارند که به مجرد نفی پادویی خود برای مثلث آمریکا و انگلیس و اسرائیل، اسناد بیشتری از آلودگی آنان به خیانت از سوی سرویس های اطلاعاتی کشورهای یاد شده و برخی سران سازشکار عرب فاش شود. زیرا می دانند که برای مدیران بیرونی فتنه 88 ارزشی بیشتر از «مهره سوخته» و فسیل شده ندارند. آنها هنوز به بیرون وابسته اند.

یکی از مضحک ترین ترفندهای اصحاب فتنه برای سرپوش گذاشتن بر ننگ خیانت به مردم و انقلاب آن است که ادعا می کنند، سران و عوامل فتنه 88 به نتیجه انتخابات اعتراض داشته اند و توضیح نمی دهند که چرا از پیمودن راه قانونی و از جمله بازشماری صندوق های رأی طفره رفتند و به این پرسش پاسخ نمی دهند که مگر حضرت امام(ره) انتخابات را برگزار کرده بود که تصویر مبارک ایشان را پاره کردند و تقصیر مسجد چه بود که آن را به آتش کشیدند؟! و چرا از ماه ها قبل از انتخابات به دامان دلارهای ارسالی ملک عبدالله آل سعود و راهنمایی جرج سوروس صهیونیست و دستورالعمل مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس متوسل شده بودند؟! و در این میان عاشورا چه تقصیری داشت که به ساحت مقدس آن اهانت ورزیدند؟! و ده ها چرای دیگر که... و در این باره باز هم گفتنی هایی است که می گذاریم و به نوبت دیگری می سپاریم. اما، انصاف نیست این هشدار را وانهیم که حضور و نفوذ اصحاب فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 بزرگترین خطری است که دولت محترم یازدهم را تهدید می کند، آنان به صراحت اعلام کرده اند که دولت یازدهم را به چشم «رحم اجاره ای»! می نگرند و...!

جمهوری اسلامی:لانه زنبور اینست

«لانه زنبور اینست»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛منطقه خاورمیانه، که قلب جهان اسلام محسوب می شود، اکنون دوران حساسی از عمر خود را پشت سر می گذارد. دوستان و دشمنان امت اسلامی با عملکرد خود، نقاب از چهره بر می دارند و ملت ها با شفافیت بیشتری می توانند جریان ها، افراد و مدعیان دروغین را از خادمان واقعی جدا کنند و بشناسند. این وضعیت البته مسئولیت ها را نیز بالا می برد و هیچکس نمی تواند از وظیفه ای که در برابر آنچه بر امت اسلامی و اساس اسلام می رود برعهده دارد شانه خالی کند.

در عراق، تروریست های داعش که با تجهیزات نظامی کامل درحال کشتار مردم این کشور هستند، به هیچکس رحم نمی کنند. برای آنها مسلمان و مسیحی و سنی و شیعه و ایزدی و کرد و ترکمان تفاوتی ندارد. هر کس تسلیم اراده داعش شود و با این گروه تروریستی همکاری کند در امان است و الا باید گردن زده شود. خرید و فروش زنان، تجاوز به نوامیس مردم، چپاول اموال شهروندان، غارت روستاها، تخریب اماکن مذهبی و کشتار دسته جمعی اهالی هر منطقه ای که در برابر زورگوئی های این گروه فاسد و جنایتکار مقاومت کند، از اقدامات عادی و روزمره داعش است.

همین وضعیت، اکنون در کوبانی سوریه جریان دارد. در کوبانی، کردها را به دست کردها می کشند، مسلمانان را به دست مسلمانان می کشند و نام این جنایات را پیشروی "دولت اسلامی" می گذارند. آمریکا، نه تنها به صورت یک تماشاچی به صحنه حزن آور کوبانی نگاه می کند، بلکه تمام مقدمات را برای بدنام کردن مسلمانان و خشن نشان دادن چهره اسلام فراهم ساخته است و عملاً به داعش کمک می کند تا هرچه می تواند به این تنور که دشمنان اسلام نان خود را در آن می بندند هیزم بریزد و آتش آن را تندتر و شعله های آن را سوزان تر نماید. مهره های منطقه ای آمریکا نیز با اینکه نام مسلمان و عنوان سران کشورهای اسلامی را یدک می کشند، با آمریکا برای دامن زدن به این آتش همکاری می کنند و در قالب دروغ بزرگی به نام ائتلاف ضد تروریسم و ضد داعش شریک شده اند، ائتلافی که در عمل نشان داده هدفی غیر از ماندگار کردن بلای خانمان سوز تروریسم و ناامنی در منطقه خاورمیانه ندارد.

همین مجموعه متشکل شده تحت عنوان ائتلاف ضد تروریسم، چهره منافقانه خود را در یمن و بحرین و عربستان برملا کرده و به وضوح نشان داده است که نه تنها هیچ مخالفتی با تروریست ها ندارد بلکه خود حامی تروریست ها و از پایه های اساسی تروریسم است. در یمن، با اینکه مردم با انقلابی مسالمت آمیز به صحنه آمده اند و برای نجات کشور از استبداد و استعمار متحد شده اند، آمریکا و آل سعود و شیوخ خلیج فارس به اشکال مختلف از جمله حمایت از القاعده و بمب گذاری و تهدید جان مردم بر سر راه انقلاب مانع تراشی می کنند. در بحرین، با حمایت از آل خلیفه انقلاب مسالمت آمیز مردم را به خاک و خون می کشند و در عربستان، شیخ نمر را به جرم افشاگری علیه آل سعود به مرگ محکوم می کنند. اینها همه از مصادیق بارز تروریسم است آنهم تروریسم دولتی. کسانی که خود سردمداران تروریسم دولتی هستند چگونه می توانند مدعی ائتلاف برای مبارزه با تروریسم باشند؟

تکلیف مسلمانان و ملت های منطقه با آمریکا و انگلیس، که رئوس تروریسم دولتی هستند، روشن است و در چنین وضعیتی، شناختن دقیق مهره ها و سر انگشتان آمریکا و انگلیس در منطقه از اهمیت ویژه ای برخوردار است کما اینکه عواقب فعال شدن تروریست ها در منطقه نیز باید برای عموم مردم تشریح شود تا بدانند چه نقشه هائی برای آنها کشیده شده است.

در ماجرای داعش، هر چند "جوبایدن" معاون رئیس جمهور آمریکا اخیراً در سفر به ترکیه، از همدستی شیوخ خلیج فارس و دولتمردان ترکیه با آمریکا برای تأسیس داعش پرده برداشت ولی تردیدی وجود ندارد که مهم ترین مهره های آمریکا برای اجرای برنامه های خائنانه داعش در منطقه، دولتمردان ترکیه و در رأس آنها شخص "رجب طیب اردوغان" است. دولتمردان ترکیه با نام و عنوان و شعار اسلام خواهی از مردم کشورشان رأی گرفتند و به حکومت رسیدند ولی بعد از آنکه در کاخ های حکومتی مستقر شدند، این کاخ ها را به لانه های زنبور برای نیش زدن به مسلمانان و به آشوب کشیدن منطقه تبدیل کردند. گفته می شود اسم رمز تأسیس داعش توسط آمریکا "لانه زنبور" بود، ولی با نقشی که رجب طیب اردوغان و همکاران او در دولت ترکیه در حمایت از داعش داشته و دارند، باید کاخ ریاست جمهوری ترکیه را "لانه زنبور" دانست. آقای اردوغان با عملکرد خود ثابت کرده که مأمور اجرای توطئه های آمریکا در منطقه است. او به سوریه خیانت کرد، به عراق خیانت کرد، به کردها خیانت کرد، به مسلمانان منطقه خیانت کرد به اسلام خیانت کرد و حتی به مردم ترکیه نیز خیانت کرده است.

داعش، تروریست های وابسته به خود را از هر نقطه دنیا که باشند، از ترکیه عبور می دهد و به سوریه و عراق می فرستد، مجروحان داعش در بیمارستان های ترکیه معالجه می شوند، تدارکات و پشتیبانی های داعش از خاک ترکیه انجام می شود، سران داعش در ترکیه جمع می شوند و توطئه می کنند و ترکیه حیاط خلوت آنهاست. اینهمه خیانت به ملت های منطقه و به اسلام، کافی است تا پرونده رجب طیب اردوغان و همکاران او در دولت ترکیه را کاملاً سیاه کند. ملت های منطقه و خود ملت ترکیه باید تکیف خود را با اردوغان روشن کنند و کاخ ریاست جمهوری ترکیه را که لانه زنبور شده است پاک سازی نمایند.

حاصل خیانت مشترک اردوغان و غربی ها و سران مرتجع عرب که اکنون خاورمیانه عربی را به منطقه جنگی و آشوب و ناامنی تبدیل کرده اند اینست که مسلمانان را به برادرکشی کشانده، کینه اقوام و ملت ها را نسبت به همدیگر دامن زده، در میان مسلمانان نسل کشی کرده، کشورهای اسلامی را به ویرانی کشانده، برای رژیم صهیونیستی حاشیه امن ایجاد کرده، ثروت های ملت های مسلمان را صرف جنگ کرده و به جیب دشمنانشان ریخته، چهره اسلام را با وحشی گری های داعش و سایر گروه های تکفیری مخدوش ساخته و دست قدرت های استعماری را در منطقه باز گذاشته است. این، خطری است که تمام کشورهای منطقه را تهدید می کند و رفع این خطر، فقط با قیام آگاهانه، سریع و قاطع ملت ها میسر خواهد بود. ایجاد کنندگان داعش، از این گروه تروریستی تا تغییر دادن نقشه سیاسی منطقه خاورمیانه حمایت خواهند کرد و ملت ها باید مانع تحقق این هدف شوم استعماری شوند.

رسالت:وحدت اصولگرایان آرمانی دست یافتنی

«وحدت اصولگرایان آرمانی دست یافتنی»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر محمد عباسی است که در آن می خوانید؛حضور فعال گروه های سیاسی در کشورمان از امتیازات مردم سالاری دینی و رخ نمایی اراده و افکار اجتماعی بالنده ای است که می تواند رشد و تعالی همه جانبه کشور را تقویت نماید. اما نگاه بعضی از گروه های سیاسی به رویدادهای رقبای سیاسی شان،گاهی از مرز تحلیل فراتر رفته، به سبک احزاب سیاسی مرسوم در غرب ، مواضعی می گیرند که زیبنده تعاملات سیاسی داخل نظام نیست. ساده تر اینکه در عوض کسب ارزش های اجتماعی و طی اعتماد سازی از مسیر خدمت و شایستگی، راه موفقیت خود را عدم توفیق رقیب تلقی می کنند. گاهی این گونه تحلیل ها تا جایی ادامه دارد که با ایجاد نفاق افکنی و طرح مسائل تفرقه افکنانه در درون جبهه رقیب، شکست تلاش های آنان را آرزومندند.

شاهد مثال برخورد گروهی از اصحاب جبهه موسوم به اصلاح طلب کشور با برگزاری نشست های همگرایی اصولگرایان که سومین جلسه آن در هفته گذشته با حضور جمع کثیری از مؤثرین اصولگرا و با حضور و سخنرانی آیت الله موحدی کرمانی و آیت الله مصباح یزدی در تهران برگزار شد. البته رویدادمهمی بود که نظر و توجه سیاسیون داخلی و خارجی را به خود جلب کرد. رادیوی آمریکا و بی بی سی هم به آن پرداختند. از تحلیل های نفاق افکنانه آنها معلوم بود که نفس برگزاری و حضور همدل این مجموعه دشمن شکن بود.

نگارنده تحلیل ها و برخوردهای داخلی را نه تنها هم سنگ مواضع دشمنان خارجی ندانسته، بلکه اساسا از موضع دشمنی تلقی
نمی کنم. اما نوع برخوردها، تیترها و اخباری که در رسانه های جبهه موسوم به اصلاح طلب منعکس شد،حاکی از نوعی نگرانی، بدبینی و حتی عصبانیت بود.

تیترهایی مانند: "مانور سیاسی بعد از یک شکست سنگین، ابهامات تشکل های اصولگرایان، مانور انتخاباتی، توصیه های شاعرانه،-سر باز کردن زخم اختلاف ها، نوید رهبری تندروهای اصولگرا،-دیدار احتمالی سه آیت الله، وحدت لرزان در هفته همگرایی اصولگرایان،-زخم های قدیمی و سودای جبران شکست اصولگرایان،-سایه رئیس دولت سابق و عصبانیت از حضور وزرای احمدی نژاد و دلخوری آنهایی که نیامدند و..." در هفته گذشته از رسانه های اصلاح طلب منتشر شد.

خبرگزاری رسمی دولت از این جلسه به مانوری در غیاب چهره های معتدل اصولگرا یاد کرد. حتی خبرگزاری اعتدال سعی کرده است تکلیف شرعی جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای تقوی را که ضمن داغدار بودن برای صبیه مؤمنه شان در این جلسه شرکت نموده است را به تمسخر بگیرد.

این گونه مواضع حکایت از نگرانی جبهه رقیب از همگرایی اصولگرایان دارد. اما چرا نگرانی، در حالی که پیام هر سه جلسه آرمان های امام راحل(ره) و شهدای انقلاب، خط رهبری و تعالی نظام ، تأکید بر حفظ نظام و نیروهای خدوم ملت و همراهی با دولت جهت رفع مشکلات مردم بود. با وجود گله اصولگرایان به حذف گروه کثیری از نیروهای مؤمن از چرخه اجرایی کشور با شعار اعتدال، نگارنده به عنوان خادم کوچکی در جلسات همگرایی، شاهد بوده ام که اکثر حاضرین مخصوصاً شخص حاج آقای تقوی، تأکید دارند که نه تنها این جلسات در تقابل با دولت نیست بلکه حامی تلاش هایی می داند که در مسیر پیشرفت، عدالت، عزت و حمایت از رهبری و ملت باشد.

حال دلواپسی دوستان ما از چیست؟ در گزارش جناب حاج آقای تقوی به عنوان دعوت کننده این جلسات به صورت شفاف اشاره شده بود که این جلسه به عنوان سومین تجمع بزرگ علاقه مندان به همگرایی اصولگرایان است و قبلاً مرجع بزرگوار آیت الله نوری همدانی و آیت الله موحدی کرمانی و آیت الله جنتی در جلساتی که به منظور وحدت بخشی نیروهای ولایی نظام تشکیل شده است دعوت شده اند
و بنا بر نظر جمعی حاضرین در جلسات روز پنج شنبه بنا است که از محضر بزرگان روحانیت ارزشمند در انسجام همه اصولگرایان استفاده شود. در این راستا نوید حضور عالم ارزشمند آیت الله مصباح که عضو برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هستند را داده بودند. پس روشن بود که هدف جلسه چیست و به جز حفظ نظام و پیگیری منویات رهبری عزیز، جهت گیری دیگری ندارد. اصولگرایان در ادای این تکلیف مهم هیچ زمانی احساس شکست نمی کنند.

اصولگرایان عدم توفیق خود را حاصل خطای تفرق کاندیدایی می دانند که در جبهه اصولگرای کشور تعریف می شدند. که البته حاصل این تفرق، منجر به ریاست جمهوری جناب آقای روحانی کاندیدای مورد حمایت و توافق جبهه اصلاح طلب کشور شد. اما آن را شکست سنگین تلقی نمی کنند. زیرا معتقدند یکی از روحانیون دلسوز درون نظام رئیس جمهور کشور است. شکست سنگین زمانی است که خدای نکرده دشمن فتنه هایی را برای شکست کل انقلاب و افکار امام و رهبری طراحی کند و نیروهای مدعی درون نظام، عده ای که بهانه آشوب و فتنه قرار می گیرند را همراه مخالفین نظام، حلوا حلوا کنند. شکست سنگین زمانی است که اسرائیل جنایتکار عده ای را امید خود در داخل کشورمان پندارد و رسانه هایی با سوء استفاده از آزادی درون نظام، همگرای رسانه های آمریکایی و غربی شوند. شکست سنگین زمانی است که عده ای به مال اندوزی سرسام آور خود افتخار و سرمایه های اجتماعی ملت و هواداران پر و پا قرص انقلاب اسلامی و مدافعان ولایت فقیه را فراموش کنند. اما توفیق دولت یازدهم را همراستایی با متدینین، عمل به وصایای امام و تأکیدات رهبری در همه امور داخلی و خارجی و تلاش برای رفع مشکلات مردم صبور کشور می داند. نیروهای اصولگرای کشور از برخورد های حذفی و تند با انبوه نیروهای خدوم کشور گله دارند. در این حال همان طور که جناب
حجت الاسلام والمسلمین تقوی به صراحت در آن جلسه گفتند بنا بر توصیه رهبری عزیز حمایت از دولت را وظیفه خود می دانند.

جهت اطلاع افرادی که خود را رقبای سیاسی اصولگرایان می دانند عرض می کنم در تشکل های اصولگرایان ابهامی نیست. جلسه همگرایی اصولگرایان بنا ندارد جایگزین
تشکل های متعددی که توسط جمعی از اصولگرایان تشکیل شده است شود. زیرا به صراحت اعلام شد که این جلسه در راستای منشور وحدت جامعتین، جهت یافتن و پیگیری
زمینه های وحدت بخشی، وفاق و همگرایی علاقه مندان اصولگرای نظام تشکیل شده است. قطعاً همه دلسوزان در هر جناحی که باشند باید از روحیه وحدت بخشی هر مجموعه ای
در قالب تعالی نظام مقدس جمهوری اسلامی و حضور علمای مورد احترام ملت در این مجامع خرسند باشند.

اصولگرایان خط کشی های دیگران ساخته "تند رو و معتدل" را درون این جبهه نمی پسندند. همان طور که اشاره شد،
هرگونه تندروی و کندروی با شاخصه های همراهی با رهبری سنجیده می شود. پس نه تندروی در مرام اصولگرایی هست؛ نه سازش با رقبا و مخالفین. ولو اینکه با عباراتی مانند اعتدال و امثال آن رنگ آمیزی شود.

غالب چهره های اصولگرایی و نمایندگان تشکل های اصولگرا در جلسه اخیر همگرایی حضور داشتند که باید از همراهی آگاهانه شان تشکر شود؛ امیدوارم نخبگان اصولگرا در همه جلسات با حضور پر رنگشان مقوم همگرایی باشند. تا تلقی حضور گزینشی مجموعه هایی در درون این جبهه اتفاق نیفتد. این تصور را هم دقیق نمی دانم که توقع داشته باشیم در هر جلسه ای باید همه افراد مدعی این جبهه باشند؛ تا غیبت آنان نشان تفرق و اختلاف تلقی نشود. کما اینکه خود نگارنده به دلیل همزمانی این جلسه و اینکه نمی توانستم کلاس دانشجویانم را تعطیل کنم، توفیق حضور را در جلسه شنبه گذشته نداشتم. اتفاقاً همه چهره های تأثیرگذار اصولگرا، اعم از آنهایی که در جلسات شرکت می کنند یا به دلایلی نتوانسته اند حضور یابند، اصل این حرکت ارزشمند را تأیید و به دوام و استحکام آن توصیه نموده اند.

بارها گفته شده است که این جمع، آهنگ خود را بر اساس مواضع رهبری تنظیم کرده است نه هیچ فرد دیگری.

پس این جلسات نه تنها علیه دیگران نیست، بلکه مقوم روحیه وحدت بخشی در نظام حول محور ولایت است. ان شاء الله می تواند زمینه ساز وحدت گسترده درون نظام باشد. همان طور که آیت الله موحدی کرمانی در جلسه اشاره داشتند این اجتماع نوید دهنده قدم های استوار طیف های مختلف اصولگرا برای اجماع خواهد بود. پس با تدوین مبانی پایدار اصولگرایی و التزام به آن و دعای خیر علاقه مندان به این تفکر ولایی، می توان وحدت اصولگرایان را آرمانی دست یافتنی دانست.

وطن امروز:بیداد بی برنامگی!

«بیداد بی برنامگی!»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم رضا ملک زاده است که در آن می خوانید؛ برای پیشرفت، رشد و توسعه درون زای کشور بزرگی همچون ایران مسیرهای متنوعی وجود دارد که به واسطه سلیقه حزب یا گروهی که با رای و نظر مردم روی کار می آید راهکارهای عملیاتی شدن ایده های یادشده نیز با تغییراتی طبیعی روبه رو می شود اما تفاوت زیادی میان مفهوم «اداره» صحیح یک جامعه و «کنترل» آن وجود دارد. برای اداره صحیح یک جامعه به منظور دستیابی به اهدافی همچون کاهش تورم، رشد اقتصادی، بالا بردن آمارهای اشتغال، پیشرفت در فضای سیاست خارجی، رفع تحریم ها و عبور از رکود، مدیران جامعه نیازمند برنامه ریزی بلندمدت و دقیقی هستند که تک تک اجزای دولت در مرحله عمل نیز به متون برنامه مذکور پایبندی کامل داشته باشند. طبیعتا هر دولتی که موفق به تکیه زدن بر کرسی اعتماد مردم می شود فارغ از شعارهای سیاسی غلوآمیز دوره رقابت های انتخاباتی، پس از پیروزی، فرصتی را خرج اندیشیدن و برنامه ریزی می کند و پس از آن با فرارسیدن مواعد معین شده میزان موفقیت برنامه های اجرا شده را به سنجه افکار عمومی می سپارد.

در مقابل مفهوم اداره جامعه که نیازمند تلاش بسیار، بیخوابی، پرکاری و برنامه ریزی دقیق با انعطاف قابل توجه است، مفهومی به نام «کنترل جامعه» وجود دارد که بیشتر وابسته به خوراک دهی رسانه ای و شانتاژ خبری است. به طور معمول از ابزارهای عملیات روانی در مقاطع کوتاه مدت برای کنترل فضاهای خاصی که ممکن است حین اجرای برنامه بلندمدت رخ دهد استفاده می شود و ناگفته پیداست که چنین تکنیک موقتی هیچگاه جایگزین استراتژی بلندمدت حاکمیت برای برآورده کردن نیازهای غیرقابل چشم پوشی جامعه نمی شود.

مروری گذرا بر رفتار دولت در نحوه برخورد با جامعه بیش از آنکه مبین وجود یک برنامه عملیاتی همه جانبه و دقیق برای حل مشکلات مردم با تکیه بر داشته ها و پتانسیل درونی باشد، نشان از برنامه ریزی تکنیکی مقطعی با تمسک به راهکار های آنی همچون شانتاژ خبری دارد! اگر تلاش برای وارونه نمایی ماهیت حقیقی «توافقنامه ژنو» را برنامه دولت برای 6 ماه نخست ورود به عرصه قدرت با اغماض «طبیعی» در نظر بگیریم هم، تلاش دولت برای اداره جامعه با «کنترل فضای آماری» پس از یک سال بی برنامگی قابل گذشت نخواهد بود!

نتیجه یک سال کم کاری و تمسک به انواع تکنیک های گریز از حضور در جامعه حقیقی با سانسور سوالات مردم و تخریب و تهدید منتقدان و متخصصان و مشاوران، بی توجهی شخص رئیس جمهور به بی اثری اعلام ارقام و آمار عجیب و باورنکردنی درباره شرایط زندگی مردم در فضایی غیرانتزاعی است. برای مردمی که مجهز به انواع ابزارها و تکنیک های راستی آزمایی آمارهای ارائه شده توسط رئیس جمهور هستند، درک این واقعیت که شرایط فعلی اقتصاد کشور نمایانگر بیش از 4 درصد رشد اقتصادی، پشت سر گذاشتن رکود و کنترل شیب تورم نیست، کار چندان پیچیده ای نیست! پس برخلاف تکنیک «شکستن کاسه تحریم ها» که دست کم 3-2 ماه زمان برای دولت خرید، چنین آماردهی حتی یک ساعت وقت هم برای دولت به ارمغان نخواهد آورد! کما اینکه تکنیک سوخته بزرگنمایی توافقنامه ژنو نیز این بار با بگیر و ببند رسانه ای و تهدید و ارعاب منتقدان و بیسواد خواندن آنها به واسطه تغییر فضای بازی درباره توافق نهایی فرضی بی اثر خواهد بود.

نکته مهم تر این است که امتحان «اداره جامعه» یک امتحان تستی دم دستی نیست که با انتخاب یک گزینه از میان سایر گزینه ها قابل رفع و رجوع باشد. فرضا اگر بپذیریم دولت موفق شده در طول یک سال، رشد اقتصادی را به بیش از 4 درصد برساند باید مشخص شود چگونه حصول چنین هدفی میسر شده است؟!

با داستان پردازی درباره «کردیم و شد» نظر متخصصان که هیچ، نظر مردم کوچه و بازار که از رکود، تورم و بیکاری توامان رنج می برند نیز قابل تامین نخواهد بود. اگر چنین بود امروز پای برخی در پرونده واردات بنزین با خسارت عظیم 2 میلیارد و 100 میلیون دلاری به خزانه در میان نبود! یا فرضا گاف کرسنت با حرام کردن انتشار اخبار پیرامونی در رسانه ها توسط نهادهای بالادستی وابسته به دولت رفع و رجوع شده بود! دوره تمسک به تکنیک های زرد رسانه ای برای دولت یازدهم خیلی سریع تر از آنچه متخصصان عملیات روانی دولت می پنداشتند سپری شد چراکه به طور طبیعی هیچ عاقلی در ابتدای راه رو به امدادهای غیبی نمی آورد! به قول معروف «از تو حرکت از خدا برکت!» اول «داشت بعد برداشت!» این تکنیک ها شاید در پایان 4 سال ابتدایی قدرت، آورده ای انتخاباتی برای دولتی که نیازمند تایید مجدد مردم در دور بعدی بود به همراه می آورد اما اکنون که زمانه زیر و رو کشیدن نیست!

متاسفانه اپیدمی «کنترل ذهن» با تمسک به تکنیک های زرد امنیتی از وزارت امور خارجه به دولت صعود کرد در حالی که چنین رویه ای تنها به فرصت سوزی در مسیر مذاکره با غرب منجر شد و پرچم افراشته فتح الفتوح ژنو را در اندک زمانی به کفپوش راهروهای خاموش وزارت امور خارجه تبدیل کرد. هرچند تلاش مذاکره کنندگان کشورمان برای رفع تحریم ها ستودنی است و دستیابی به «توافق خوب» با غرب هدف مشترک همگانی به منظور کسب تجربه ای تاریخی در راستی آزمایی ادعای تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران قدرتمند است اما نشانه های آشکارشده از جانب غرب بوی «معامله ضعیف» ایران برای رفع بی برنامگی در فضای سیاست داخلی را همه گیر کرده است. این بار هم پنهان کردن آنچه در جلسات نمایندگان دولت و غربی ها، پشت در های بسته می گذرد چاره ساز نشده چرا که غربی ها به قول و قرارهای خبری خود با ایرانی ها پایبند نبوده و درز خبر از اسرائیل و آمریکا و فرانسه و انگلیس تبدیل به واقعیت هولناک این ایام ظریف و همکاران شده است.

بهترین کمک به دولت در فضای فعلی، توصیه به مردود اعلام کردن رویه نخ نمای تقلب مفهومی با انگیزش «کنترل ذهن» در جامعه است. حقیقت این است که تزهای عملیات روانی پیشنهادی مشاوران فارغ التحصیل آمریکا و انگلیس دولت یازدهم به درد جامعه هوشیار ایرانی نمی خورد! میان یک جامعه پرشور سیاسی که از جانب غربی ها «کله داغ های پرمخاطره» در خاورمیانه خوانده می شوند با مردم جوامعی که از گوش دادن به اخبار روز نیز پرهیز می کنند تفاوت بسیار زیادی وجود دارد! باور کنیم ایرانی ها مردمی با درصد بالای هوش اجتماعی هستند به نحوی که قدرت تمیز دادن واقعیات اقتصادی و سیاسی برای لبوفروشان، تاکسیرانان، معلمان، مدرسان، مهندسان، کارگران و پزشکان کشور حقیقتا فراهم است.

جوان:دیپلماسی گستاخ ترکیه به جای اصلاح سیاست خارجی

«دیپلماسی گستاخ ترکیه به جای اصلاح سیاست خارجی»عنوان یادداشت روز روزنامه جوان به قلم هادی محمدی است که در آن می خوانید؛
یک رویه ثابت در راهبردهای سیاست خارجی کشورها وجود دارد که بسیاری از روش ها و رویکردهای تأمین منافع ملی بر اساس متغیرهای مربوط به تحولات در حوزه های سیاست خارجی، به روزرسانی می شود و مورد اصلاح قرار می گیرد، حتی کشور هایی که به دلایل غیرذاتی و به دلیل مؤلفه های مؤثر در سیستم تصمیم سازی دچار اختلال در تعیین راهبرد هستند و به روزمرگی دچار شده اند هم اعتقاد دارند که سیاست ها و رویکردهای شکست خورده را اصلاح کرده و بهینه سازی سیاست و روش در دستور کار آنهاست.

بحران چهارساله سوریه و براندازی به روش و با ابزار تروریسم به یک سیاست شکست خورده تبدیل شده، به نحوی که امروز امریکایی ها، زمام امور را به دست گرفته و به دنبال پالایش عناصر و مجموعه های عملیاتی هستند. البته اصلی ترین ابزار امروز برای بازگشت به منطقه تکیه به داعش است تا وجاهت لازم برای امریکا و ائتلاف مداخله گر را فراهم کند. در بین کشور های منطقه، ترکیه با نوعی شتاب و ریسک در سیاست های اعلامی و عملی، گوی سبقت را از بقیه ربوده است. پروژه اخوانی کردن بحران در سوریه را سعودی ها به افراط گرایی تکفیری و تروریسم داعش و النصره تبدیل کردند و ارتش حر به پدیده های القاعده ای گره خورد و در صحنه عملی نیز در دو سال گذشته جز شکست در کارنامه ترکیه و سعودی و مدیریت امریکایی ثبت نشده است.

دعوا و رقابت قطر- ترکیه با عربستان که هزینه های میلیاردی در بحران سوریه را نیز به دوش کشیده اند، امریکایی ها را خسته کرده تا جایی که امروز با طناب داعش به تعریف یک پروژه جدید دست زده اند و داعش را به ابزار حضور و بازگشت تبدیل کرده اند.

ترک ها که افسار داعش و خیلی از گروه های دیگر را در دست داشتند، مسیر دیگری در سوریه برای خود تعریف کرده اند و اشغال کوبانی را بر گام های تعریف شده امریکایی ترجیح دادند، چرا که منافع راهبردی ویژه ای در آن ثبت شده بود. در مقابل چشم همه جهان به کشتار مردم سوریه آنچنان عادت کرده اند که به راحتی از فرار پناهجویان کوبانی یا مجموعه های امدادی از کردهای ترکیه که برای نجات اهالی کوبانی تلاش می کنند، جلوگیری به عمل آورده و حتی معترضان در شهر های بزرگ ترکیه را اوباش و تروریست نامیدند! اگر تا به حال با زبان دیپلماسی و خیرخواهی به ترک ها تذکر داده شده بود که ادامه سیاست های مداخله گرانه و تروریست پرور به زیان همه کشور هاست و مفید فایده نبوده، به شکست امیدهای واهی در کوبانی، کنترل عصبی مقامات ترک تبدیل به بی ادبی و پرخاش و گستاخی دیپلماتیک شده است. اردوغان ادعا کرده که بشار اسد مسئول کشتار مردم در سوریه است، ولی به کشتار های همه روزه پلیس و ارتش ترکیه، چه در قبال شهروندان معترض که آمار آنها به بیش از 40 نفر رسیده و چه در قبال کردها که پس از سه سال نمایش دوستی، به بمباران مواضع پ.ک.ک منتهی شد. کشتار مردم در سوریه در واقع به عهده بشار اسد نیست که ابزارهای تروریستی ترک ها و سعودی ها و آموزش دهنده های اسرائیلی و غربی، مسئولیت اصلی را دارند، اما در کشتار مردم ترک و کرد، شریکی برای آقای اردوغان وجود ندارد و او مسئول است. با این حال، سیاست خیرخواهانه ایران در قبال ترکیه ادامه دارد تا دست از لجاجت کودکانه و شکست خورده برداشته و سیاست منطقه ای ناکام را کنار گذاشته و آن را اصلاح کند.

اگر مقامات ایرانی، خویشتنداری می کنند و به گستاخی ها پاسخ نمی دهند، برای این است که مقامات ترک با سرعت پشیمان می شوند ولی آنچه باقی می ماند، رفتار ناپخته ترک ها است که با تشویق های هدفمند از سوی برخی بازیگران خارجی، به زیان های بیشتری منتهی می شود. شکست داعش در مرز های لبنان و در کوبانی و سپس در استان الانبار و نینوا، که زمان زیادی را نخواهد گرفت، به معنای یکسره سازی در معادله منطقه ای است و ترکیه با جدا شدن از تیم تکفیری منطقه می تواند نجات یابد و خسارت هایش را جبران کند.

حمایت:کجا را هدف گرفته اند؟

«کجا را هدف گرفته اند؟»عنوان سرمقاله روزنامه حمایت به قم حسام الدین برومند است که در آن می خوانید؛طی سه هفته گذشته در بحبوحه تحولات منطقه و در شرایطی که شواهد و قرائن آشکاری از همکاری و همسویی آمریکا و داعش در مقابله با مقاومت مردمی در عراق و سوریه حکایت داشت؛ ابتدا احمد شهید که عنوان گزارشگر حقوق بشر در امور ایران را یدک می کشد علیه کشورمان تازه ترین گزارش خود را منتشر ساخت و پس از آن – چهارشنبه ای که گذشت- دادگاه جنایی آل سعود حکم اعدام آیت الله شیخ نمر النمر روحانی و مبارز شیعی عربستانی را صادر کرد. در همین ابتدای بحث این سوال کلیدی به میان می آید که آیا میان گزارش به اصطلاح حقوق بشری احمد شهید و حکم به اصطلاح قانونی برای اعدام شیخ النمر و ادعای بزرگ مبارزه با تروریسم از سوی آمریکا در پهنه ائتلاف صوری مبارزه با داعش، ارتباطی برقرار است؟ البته موضوع "حقوق بشر" و مقوله "مبارزه با تروریسم" در حالی اکنون در بلبشوی تحولات منطقه بالا گرفته است که به موازات آن ،موضوع مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 نیز در خطوط خبری و تحلیلی رسانه های بیگانه و غربی برجسته شده است. درباره این صحنه و تلاقی این چند موضوع پردامنه و حساس در بستر تحولات پر کشمکش منطقه ،گفتنی هایی هست:

1-استفاده از اهرم حقوق بشر به عنوان فشار به ایران و در راستای سیاست های مغرضانه غرب علیه جمهوری اسلامی، مساله تازه ای نیست؛ همچنانکه درگزارش جدید احمد شهید چیزی جز تکرار ادعاهای قبلی و نخ نما شده در مورد وضعیت حقوق بشر در کشورمان وجود ندارد. در همین جا ابتدا ذکر این نکته گفتنی است که گزارش جدید احمد شهید ، هفتمین گزارش او بر ضد ایران بود که عمدتا رسانه های بیرونی و داخلی به اشتباه آن را ششمین گزارش خواندند.! احمد شهید به جز گزارش اخیر خود که در 2 اکتبر 2014-10مهر93- منتشر شد در فاصله 23 مهر 1390 تا 22 اسفند 1392، شش گزارش به اصطلاح حقوق بشری علیه کشورمان منتشر کرده است. بحث در این نوشته بر سر این نیست که هفت گزارش او با واقعیت ها و اصول استاندارد یک گزارش حقوقی منطبق است یا خیر، بلکه این نکته قابل اعتناست که احمد شهید با انتشار این گزارش ها در بزنگاه های حساس به ایفای نقش برای غرب ذیل پروژه مهار ایران و خاورمیانه جدید، مشغول است. او درست در زمانی به بهانه هفتمین گزارش حقوق بشری علیه ایران وارد این بازی می شود که آمریکا ائتلاف به اصطلاح ضد داعش را تشکیل داده و پرچم دروغین مبارزه با تروریسم را بلند کرده است.! بااین وصف، نتیجه چیزی جز انحراف افکار عمومی بسوی ایران آنهم با هیاهوی حقوق بشر و از سوی دیگر؛ بسترسازی جهت جولان آمریکا برای بمباران زیر ساخت های سوریه بود؟

2- صدور حکم اعدام برای آیت الله النمر از سوی دادگاه جنایی عربستان، نگاهها و توجهات را به سوی آل سعود معطوف کرده است و در این صحنه کشمکشی پیرامون این حکم و موضوع حقوق بشر بالا گرفته است ولی از یک نکته نباید غفلت کرد و آن این است که در این شرایط بار دیگر با انحراف افکار عمومی ، بستر تحرکات آمریکا و ائتلاف به اصطلاح ضد داعش برای نظامی گری در منطقه و تضعیف جبهه مقاومت به اسم مبارزه با تروریسم مهیا شده است. بنابراین هر فریاد و تحرک و حرکتی برای جلوگیری و مقابله با صدور حکم نامشروع و آمریکایی اعدام آیت الله النمر باید به پیوست فریاد و مقابله با ائتلاف دروغین آمریکایی ضد داعش باشد.

3- کارکرد گزارش به اصطلاح حقوق بشری احمد شهید علیه ایران اسلامی تا صدور حکم اعدام برای شیخ نمر در شرایط کنونی منطقه،یک هدف را دنبال می کند و آن این است که آمریکا و غرب با پروژه حقوق بشری و پروپاگاندای رسانه ای آن، می خواهند "تروریسم "را تقویت و جبهه مقاومت را تضعیف نمایند. به عبارت دیگر؛ اهرم حقوق بشری غرب و ادعای مبارزه با تروریسم – ناظر به مبارزه با داعش- به مثابه دو لبه یک قیچی عمل می کند که آموزه ها و موازین اسلامی تا سبک زندگی دینی را نشانه رفته اند. یعنی از یکسو با ژست حقوق بشری به دنبال این هستند که مقررات و قواعد حقوقی اسلامی را از صحنه اجتماع و سیاست حذف نمایند و مشخصا در اینجا هرکس با سبک زندگی لیبرال و سکولار مخالفت نماید، ناقض حقوق بشر شناخته می شود. از سوی دیگر؛ پدیده شوم و ساختگی مانند داعش را که به اذعان مقامات غربی- از هیلاری کلینتون تا جو بایدن و چامسکی و...- ساخته و پرداخته آمریکاست، علم کرده تا باز هم سیمای اسلام ناب را مخدوش نمایند و طرفه آنکه به بهانه اقدامات تروریستی این گروهک های تکفیری-آمریکایی، ندای مبارزه با تروریسم سر می دهند و در پوشش این مبارزه دروغین ، در تلاش هستند تا اسلام را عامل تنش ها و چالش ها در منطقه معرفی نموده و با این سناریو حضور نظامی خود را برای اهداف جاه طلبانه ، مغرضانه ، چپاولگرانه تا دست اندازی به منابع انرژی و نفتی منطقه را توجیه کنند.

4- مذاکرات هسته ای نیز صحنه مواجهه ای است که طرف غربی تلاش می کند از اهرم حقوق بشر در آن استفاده کند. همچنانکه پس از توافق ژنو در3 آذر92، نهادهای به اصطلاح حقوق بشری که از جمله بازوهای غرب در پروژه حقوق بشر هستند رسما اعلام کردند که از فردای این توافق باید پرونده- بخوانید پرونده سازی!- حقوق بشر ایران در اولویت باشد. بنابراین موضوع احمد شهید تا پرونده سازی حقوق بشری علیه ایران اسلامی، موضوع داعش و ادعای مبارزه با تروریسم، موضوع صدور حکم آیت الله النمر تا القای فتنه انگیزی شیعه در تحولات منطقه و بالاخره موضوع مذاکرات هسته ای برای به اصطلاح مهار ایران ، همگی در راستای تضعیف جبهه مقاومت با تکیه گاه مستحکمی چون جمهوری اسلامی است تا منطقه با مختصات آمریکایی ترسیم شود ولی مانع بزرگ و قدرتمند خاورمیانه آمریکایی، جمهوری اسلامی است. در پایان ذکر یک نمونه از این واقعیت از میان حجم انبوهی از کدها و نمونه ها خواندنی است. "اد رویس"رییس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان امریکا چندی پیش در جلسه استماع علی رغم به پیش کشیدن موضوعاتی نظیر مبارزه با ترویسم، پرونده هسته ای ایران یا حقوق بشر اذعان کرد:"مشکل امریکا، انقلاب ایران است که امتداد جهانی یافته و منافع واشنگتن را تهدید می کند."

آرمان:اهداف کمیته راهبردی مجلس دهم

«اهداف کمیته راهبردی مجلس دهم»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم سید محمود میرلوحی است که در آن می خوانید؛در راستای تشکیل کمیته راهبردی مجلس دهم از سوی اصلاح طلبان، می توان گفت باید از همه جوانب کمک گرفت تا مجلسی سالم و متناسب با شأن قانون اساسی ایران ایجاد شود. همه کارهایی که برای تشکیل این کمیته صورت گرفته است، در این جهت است که فضای جامعه با نیازها و اقتضاهای چنین انتخاباتی هماهنگ شود تا انتخابات هم رقابتی باشد و هم با مشارکت سیاسی بالا همراه شود. با توجه به این که کشور تازه انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 را پشت سر گذاشته است و با توجه به نتایج حاصل از آن و همچنین تجربیات انتخابات در سال های 84 و 88 باید به گونه ای برنامه ریزی شود تا طیف اصلاحات قدرت بروز و ظهور پیدا کند و بتواند به تشکیل مجلسی سالم و قدرتمند کمک نماید.

چراکه در 8سال گذشته مشکلاتی در سطوح مدیریتی به وجود آمد و مجالس هم به سبکی بود که دولت نهم را بسیار مورد محبت و همراهی قرار دادند اما در دولت دهم با به وجود آمدن اختلاف نظرها نتوانستند بر روند مسائل و مشکلات ثمربخش باشند و از بروز آن جلوگیری کنند به نحوی که از سوی برخی دولتی ها، در رأس امور بودن مجلس مورد بی اعتنایی واقع شد و در کنار آن هم آقای احمدی نژاد بیشتر تلاش می کرد که از خود و کارنامه دولتش دفاع کند. در دوره جدید نیز که دولت تدبیر و امید بر سرکار آمده است، جریان کلی مجلس از دولت حمایت می کند اما نکته مهم این است که باید برنامه ریزی ها به نحوی باشد که مجلس آینده مجلسی منسجم تر، قوی تر و یکدست باشد تا بتواند روند توسعه و آرامش کشور را با جانبداری بیشتر حمایت کند و قدرتمندانه اثربخش باشد به طوری که جریان تندرویی که امروز مانع بسیاری تلاش هاست کم اثر شود.

اما اصلاح طلبان معتقدند با توجه به شرایطی که از خرداد92 پیش آمد، می توان در یک رقابت سالم با جریان اصولگرایی معتدل فضای انتخابات را پوشش داد به نحوی که از افراط و تفریط فاصله بگیرد ودر یک رقابت جوانمردانه و سالم، مجرب ترین ها و کارشناس ترین ها به مجلس راه پیدا کنند و آرامش، آسایش و وحدت ملی در کشور به وجود بیاید. وظایف عمده کمیته راهبردی، تبیین سیاست ها و استراتژی های جریان اصلاحات و همچنین هماهنگی و سازماندهی بهتر جبهه اصلاحات در استان هاست که به روی کارآمدن کاندیداهای مناسب کمک می کند. همچنین اقدامی باید انجام شود تا وحدت بین جناح ها ایجاد شود و فرمان به دست تندروها نیفتد.

این کمیته با توجه به تجربه هایی که از 9 دوره مختلف انتخابات مجلس کسب کرده، کاری کرده که اکنون اصلاحات از ظرفیت های بسیاری بهره مند باشد. همانطور که در استان ها در مواقعی که اصلاح طلبان اجتماعاتی دارند، به خوبی دیده می شود مدیران فعال و معتبر گذشته از جمله وزرا و استانداران، در این استان ها به عنوان نماینده ادوار وجود دارند. همچنین اصلاح طلبان و نمایندگان بخش های مختلف نیز وجود دارند که همه اینها نشان دهنده ظرفیت اصلاح طلبی است که اگر به خوبی انسجام داده شود، می تواند در آینده اثر بخش شود زیرا جبهه اصلاحات فرماندهی به معنای مرسوم آن ندارد و بر مبنای خرد جمعی عمل می کند که باعث شده طیف گسترده ای از نیروها را دربرگیرد. در مکانی هم که همه این نمایندگان وجود داشته باشند، شرایط اقتضا می کند یک برنامه ریزی مساعد در این بخش اتفاق بیفتد تا این کمیته به هدف های خود برسد.

آقای خاتمی از سال 91 شورای مشورتی تشکیل دادند که این شورا ارکان های مختلف و حدود50 نفر از شخصیت های سیاسی کشور از همه نحله های مختلف و مجموعه اصلاحات را دربرمی گیرد و دارای ارتباطات خوبی با همدیگر هستند. افرادی نیز در این کمیته حضور دارند که رابطه خوبی با آقایان هاشمی، روحانی و ناطق نوری دارند. به همین دلیل چنین جمع مشورتی برای جریان اصلاحات پوشش خوبی است.

اگر این روند دنبال شود و همه حضور داشته باشند به طوری که جبهه ای فراگیر تشکیل شود تا هیچ فردی بیرون دایره قرار نگیرد و در مواقع لازم اصلاح طلبانی که در استان های مختلف قصد انجام کاری را دارند، منسجم و فراگیر باشند. تمام هدف این کمیته در جهت انسجام بخشی به فعالیت مجموعه اصلاح طلبان در سطح استان ها و حوزه های انتخابی است.

شرق:برون رفت از بن بست هسته ای؟

«برون رفت از بن بست هسته ای؟»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم علی خرم است که در آن می خوانید؛هشتمین دور مذاکرات هسته ای در قالب «وین 7» در شرایط خاصی برگزار شد که نه شکل مذاکره معمول و کامل را داشت و نه خارج از گفت وگو و مذاکره بود. درواقع، گفت وگو و تبادل نظر برای برقراری مجدد مذاکره انجام شد. اما همگان منتظر بودند مشاهده کنند چه بر سر موضوعات محتوایی آمده است؟ مهم ترین موضوعات، نحوه لغو تحریم ها و چگونگی غنی سازی در ایران بودند. از محتوای گفت وگوهای چندساعته سه نفره وزیر امور خارجه ایران، وزیر امور خارجه آمریکا و مسوول پرونده هسته ای ایران در اتحادیه اروپا، خبری بیرون نیامده و مشخص نیست آمریکا برای لغو تحریم ها چه پیشنهادی داشته است؟ آیا آمریکا قادر است تعهدی قابل اثبات و قابل اجرا برای لغو تحریم ها ارایه دهد؟ به عبارت دیگر دولت آمریکا چگونه اراده تندروها در کنگره نمایندگان آمریکا را در دست خواهد گرفت؟ ایران نمی تواند به قول های دولت آمریکا در مورد لغو تحریم های کنگره این کشور اطمینان کند و این معضلی است که دولت آقای اوباما باید حل کرده و پیشنهاد روشنی ارایه دهد.

همچنین با وجود «فتوا» درباره حرام بودن تولید و انباشت سلاح هسته ای در ایران، آمریکا مایل است تمام احتمالات را مدنظر قرار داده تا بتواند به تندروهای کنگره اطمینان دهد و نه تنها تندروهای داخلی بلکه همه مخالفان جمهوری اسلامی ایران در منطقه را قانع کند که اگر ایران زمانی اراده ساخت سلاح هسته ای داشته باشد حداقل یک سال زمان نیاز دارد تا به نیت خود برسد. این دیدگاهی است که آمریکا می تواند موفقیت در مذاکرات هسته ای ایران را به جهان نشان دهد و در مبارزات انتخاباتی پیش رو به کار گیرد. موفقیت ایران این است که علاوه بر رفع و لغو تحریم ها، بتواند فعالیت هسته ای خود را در دوران اعتماد سازی که از پنج تا 15سال ممکن است طول بکشد حفظ کرده و به «تحقیق و توسعه» در این صنعت ادامه دهد.

گفت وگوهای «وین 7» برای عملیاتی کردن این دیدگاه صورت گرفت و ظاهرا پیشنهادات و طرح های گوناگونی مطرح شدند. در یکی از آنها که مسبوق به سابقه است آمریکا درخواست کرده اگر ایران بر حفظ 9هزار سانتریفیوژ عملیاتی خود اصرار دارد باید ذخیره سوخت 20درصدی خود را به خارج از ایران منتقل کند تا تحت نظارت بین المللی قرار گیرد؛ یعنی اگر ایران بخواهد سلاح هسته ای تولید کند باید چندصدکیلوگرم اورانیوم غنی شده 20درصد و سپس چند ده کیلوگرم اورانیوم غنی شده بین 50 تا 90درصد تولید کند. بنابراین، با خروج اورانیوم غنی شده 20درصد، ایران برای جایگزینی آن بیش از یک سال زمان لازم خواهد داشت. هرچند، تهران بارها تاکید کرده، در پی تولید سلاح هسته ای نیست و این نگرانی غرب، با واقعیت، همخوان نیست. به هرحال، آنگونه که خبرگزاری های غربی از مذاکرات گزارش داده اند، مقصد این اورانیوم 20 درصدی براساس هماهنگی های قبلی ایران، روسیه خواهد بود که با مقصد قبلی در دوران ریاست جمهوری سابق؛ یعنی ترکیه، تفاوت ماهوی دارد. اینکه این پیشنهاد در صورت عملی شدن آیا می تواند قفل مذاکرات را به طور کامل باز کند یا خیر محل سوال جدی است. به علاوه اینکه آیا ایران با این پیشنهاد همخوانی کامل دارد یا خیر، محل سوال است.

در صورتی که پاسخ به هردو سوال مثبت باشد باید درباره آینده سوخت انتقال داده شده از هم اکنون، تامل کرد. روسیه، متاسفانه در سوابق خود با ایران و اروپا نشان داده به هیچ وجه قابل اطمینان نیست و از هر فرصت و ابزاری به عنوان اهرم استفاده می کند. همین زاویه که روسیه در صف آرایی شرق و غرب در موضوع اوکراین، کشورمان را «هل» داد تا با این کشور همداستان شده و به گسترش روابط بپردازد و در مقابل دوربین ها توافقات آنچنانی امضا کند، برای ایران گران تمام شد و سایه بی اعتمادی روی مذاکرات هسته ای انداخت و قطار مذاکرات پرونده هسته ای را از نیمه های «وین 6» از ریل خارج کرد. این گسترش روابط و توافقات آنچنانی با ایران صرفا سیگنالی از سوی روسیه به غرب بود و در همان حد هم باید آن را جدی گرفت.

اکنون مشاهده می شود در حالی که ایران هزینه این بی اعتمادی در روابط با غرب را به ویژه در پرونده هسته ای می پردازد، روسیه خود با غرب بر سر اوکراین و رفع تحریم ها در «میلان» به نشست وبرخاست می پردازد و تلاش می کند معضل تحریم های خود را نه از طریق همکاری با ایران بلکه از طریق معامله مستقیم با غرب حل کند. این تجربه مکرر و آزمایش شده باید برای سکانداران سیاست خارجی کشورمان محل تفکر جدی باشد که از جاده اعتدال و توازن بین شرق و غرب خارج نشده و اطمینان حاصل کنند روسیه به غیراز روابط همسایگی با ایران، به «کارت» کشورمان در بازی با غرب می اندیشد پس هیچ روابط «استراتژیکی» وجود نخواهد داشت. چنانچه ایران بتواند طرح دیگری که ذخیره اورانیوم غنی شده ایران را از کشور خارج نکند بیابد، قطعا ارجح خواهد بود. تصور نمی رود غرب از ارسال ذخیره اورانیوم ایران به روسیه نیز خشنود باشد زیرا همواره دست ایران زیر سنگ روسیه باقی خواهد ماند و باعث وابستگی بیشتر به روسیه می شود که مطابق با استراتژی جهانی غرب و به ویژه آمریکا نخواهد بود. به هرحال تا پایان مهلت سوم آذرماه وقت چندانی باقی نمانده است.

در نهایت ایران می تواند یک دور مذاکره را برگزار کند و پس از آن در صورت عدم دستیابی به نتیجه، ممکن است مذاکرات را تمدید کند. اینکه مجموعه غرب با تمدید مذاکرات چگونه برخورد می کند نامشخص است ولی با اطمینان می توان گفت شرایط در آمریکا با انتخابات میان دوره ای مجلس نمایندگان، فضای مذاکرات هسته ای را در اختیار تندروها قرار خواهد داد که حتی دولت آقای اوباما نیز قادر نخواهد بود خود را از تاثیرات این فضا دور نگه دارد. این یعنی احتمال توافق با ایران در آن دوران به مراتب، سخت تر خواهد شد.

مردم سالاری:خاورمیانه، از خان محمد تا حاج قاسم

«خاورمیانه، از خان محمد تا حاج قاسم»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم سینا خسروی است که در آن می خوانید؛پانصد سال پیش در پسین گاه یک روز مردادی، آنگاه که دلاوران ایران زمین در نبردِ نابرابر چالدران عاقبت تاب توپ های عثمانیان را نیاورده و علی رغم دلاوری های بی نظیرشان به خاک و خون غلتیدند، آن روز که رشادت های سردار شهید ایران خان محمد استاجلو هم نتوانست قلّتِ سپاهیان «قزلباش» را در مقابل کثرت افراد «ینی چری» جبران کند، نه شاه اسماعیل صفوی و نه سلطان سلیم عثمانی، هیچکدام نمی دانستند مرزبندی تازه ای در جغرافیای این منطقه اسلامی پایه گذاری شده که شاکله آن تا قرن ها بعد زمینه ساز بروز تنش ها و بحران های بین مذاهب در خاورمیانه خواهد بود.

صدها سال از جنگ چالدران گذشته و در خاورمیانه امروز، نوادگان سلطان سلیم سیاست های متناقض و چند پهلویی اتخاذ کرده اند. از یک طرف شعار دموکراسی سرداده و داعیه حضور موثر در اتحادیه اروپا را دارند و از دیگر سو، نهان و آشکار از تروریسمی حمایت می کنند که در سایه نامِ مجعول «دولت اسلامی»، ماشین کشتارش را در عراق و شام جولان می دهد. به اعوانِ داعش اجازه می دهند تا از مرز ترکیه گذشته و به محاصره کنندگان شهرهای شمالی سوریه بپیوندند اما مرز را آنچنان بر کردها بسته که نه تنها حضوری در راستای کمک به کوبانی صورت نگیرد که کردهای زخمی آنسوی خط مرزی نیز راهی به غیر از مرگ نیابند. بیش از یک ماه از محاصره کوبانی می گذرد و در حالیکه این شهر تنها دو کیلومتر با مرز ترکیه فاصله دارد اما آنکارا خودش را به راه دیگری زده است. علی رغم فشارهای بین المللی در خصوص مواجهه جدی با داعش، به یکباره جنگنده هایش سر از شمال عراق درآورده و مواضعِ پ ک ک را بمباران می کنند و این سو در منطقه صفر مرزِ سوریه، ترک های آقچه قلعه از فاصله ای نزدیک کماکان مرگ تدریجی کوبانی را با چشم غیرمسلح به نظاره نشسته اند.

آنچه مسلم است عراقِ یکپارچه در معادلات آنکارا جایگاهی ندارد، بنابراین یکّه تازی ِداعش در عراق، زیاد هم با اهداف ترکیه در تعارض نیست. از دیگرسو، ترکیه سرمایه گذاریِ سیاسیِ سنگینی بر سقوط اسد در سوریه داشته و اکنون ترجیح می دهد همسایگی با داعشیان را به جان خریده و اهتزاز پرچم های سیاهشان را تماشاگر بوده اما طنین بشارتِ سقوطِ بشّار را هم، حتی از دوردست، کماکان در گوش داشته باشد. آنکارا از قطع هلال شیعی به دست داعش قلبا خوشحال است و از اینکه میان تهران و بغداد، تهران و دمشق و حتی مقاومت لبنان فاصله بیفتد، رضایت کامل خواهد داشت. در رویاهای آنکارا تصرف دوباره موصل و تضعیف روزافزون کردها نقاط پررنگی هستند که از سال ها پیش حتی آن روز که آتاترک بخشی از توان کردها را در راستای دستیابی به اهدافش در اختیار گرفت، ذهن نوادگان سلطان سلیم را به خود مشغول کرده است.

در کنار تمامی دلایل فوق، بی شک بایستی پذیرفت حضور پررنگ کردها به عنوان بزرگترین قومیتِ فاقد پرچم سیاسی، در داخل ترکیه و البته حوالی مرزهای این کشور، عامل اصلی بی تفاوتیِ ترکیه در نبرد کوبانی است. بعد از اشغال عراق در سال 2003 و سرنگونی رژیم بعث و شکل گیری کردستانِ فدرال در این کشور، نگرانی ترکیه از پیشرفت کردها روبه فزونی گذاشت و تضعیف کردها از جمله اهدافی است که این روزها هر وسیله ای آن را برای مردان تصمیم سازِ آنکارا توجیه می کند. امروزه نیمی از جمعیت کرد جهان در ترکیه زندگی می کنند که با نرخ زاد و ولد بالا و مهاجرت های مکرّرِ و تغییراتی که در بافت جمعیتی کشورِ صاحب خانه ایجاد کرده اند، وحشت مردان ترکیه را دامن زده اند.

البته شاید در دراز مدت ترکیه مجبور شود در مقابل فشارهای جامعه جهانی به نبرد سوریه ورود کند که البته این ورود وقتی خواهد بود که امتیازات کافی را از آمریکا علیه اسد بگیرد. اوباما با وعده های صلحی که در میتینگ های انتخاباتی اش به مردم آمریکا داده مجبور است به حمله هوایی علیه مواضع داعش در سوریه و عراق بسنده نموده و در جست وجوی یک نیروی زمینی کمکی در کشورهای منطقه باشد. پیشمرگه هایِ کرد یکی از این کمک ها به شمار می روند که البته از توان کافی برای مواجهه با داعش برخوردار نیستند. می ماند ترکیه و البته ایران.

ترکیه که وضعیتش روشن است و تا باج های مورد نظرش را نگیرد به عرصه ورود نمی کند، البته احتمال همکاری ایران و آمریکا علیه داعش هم حداقل بر روی کاغذ صفر است. اما به قول اخضرابراهیمی، تا زمانی که ایران بخشی از هر اقدام علیه داعش نباشد، نمی توان به شکست این جانیان نوظهور امید بست. چه کوبانی تا مرز سقوط پیش رود و چه با تکیه بر بمباران جنگنده های ائتلاف و رشادت کم نظیر مردمانش همانطور که تلِّ شعیر و مرکز شهر راپس گرفت، بتواند اهالیِ دولت مجعول اسلامی را به کل از روستاهای اطراف هم عقب براند، بازهم تهدید داعشیان به قوت خود باقیست و دست ائتلافیون دیر یا زود چاره ای به جز دراز شدن به سوی ایران نخواهد داشت و حتی عاری از اشکال به نظر می رسد که در معادلاتِ مبارزه علیه داعش، ایران به عنوان قدرت قابل احترام منطقه که از نفوذ شایان توجهی در عراق و سوریه برخوردار است، بخواهد طاقچه بالای سیاسی گذاشته و با گرفتن امتیازات ویژه حتی در خصوص پرونده هسته ای گامی محکم در دفع این فتنه مخرّب بردارد. دیر یا زود جبهه مبارزه با جاعلانِ ایدئولوژی خواهند فهمید که تا فرزندانِ چالدران به عرصه ورود نکرده و سبز و سفید و سرخ بیرقشان را به رخِ سیاه ترین پرچم جهان نکشند، ایدئولوگ های متظاهر همچنان به قدرت نمایی مشغول خواهند بود. به نظر می رسد وقت آن رسیده تا دنیای امروز بداند ایران زمین هنوز هم سردارانی دارد که می توانند بُرشی از توان نظامی پارسیان را به منصه ظهور قرار دهند. بدون تردید آنانکه تاریخ می دانند و به تکرار آن ایمان دارند، امروز پس از گذشت 5 قرن، تجلّیِ دلاوری های شهیدی چونان خان محمد را در شهدای زنده ای همچون حاج قاسم دیده و برای دستیابی به ثبات و امنیت در خاورمیانه امروز، چشم به راه حضور ایران خواهند ماند.

ابتکار:چرا راه گفتگو بسته است؟

«چرا راه گفتگو بسته است؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن می خوانید؛" نامه مطهری به رئیس جمهوری" ، " نامه مطهری به آیت الله جنتی"، "نامه صادق زیباکلام به مطهری"، " نامه مجمع مدرسین حوزه علمیه قم به رئیس جمهوری".

عناوینِ فوق طی چند روز گذشته در رسانه ها منعکس شد. در این موارد برخی از شخصیت های حقیقی و حقوقی معروف، دست به انتشارِ نامه هایی سرگشاده، خطاب به شخصیت های حقیقی و حقوقی مشهور دیگر، زدند.

نویسندگان این نامه ها در نوشته های منتشر شده خود با یادآوری برخی اصول، اتفاقات، وعده ها و خواسته های مطرح شده در فضای عمومی به گیرندگان نامه ها، تلاش کرده اند آنها را وادار به اتخاذ مواضعی جدید یا متفاوت با مواضع کنونی شان کنند.

از سوی دیگر نویسندگان این نامه ها بیش از آن که به ارسال نامه، به شخص مورد نظر بیندیشند به انتشار آن در فضای عمومی تحت عنوان "نامه سرگشاده" مبادرت می کنند.

این در حالی است که هم نویسندگان و هم گیرندگان این نامه ها آن قدر مشهور هستند که امکان دسترسی خصوصی به همدیگر برایشان میسر باشد و بتوانند از طریق تلفن یا گفتگوی حضوری سخنان و مواضع خود را به گوش طرف مقابل برسانند اما شکل کار به گونه ای است که این بیان مواضع در نامه های سرگشاده تجلی می یابد. نامه هایی که اکثراً نیز بدون پاسخ می مانند.

فارغ از محتویات این نامه ها و مندرجات مختلف در آن ها، که ممکن است موضوعات دینی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در برگیرد، به نظر می رسد که نویسندگان این نامه ها دو هدف عمده را در دستور کار خود دارند:

1-اتمام حجت- نویسندگان نامه های سرگشاده از آن جایی که امیدی به دریافتِ پاسخ از مخاطبِ اصلی نامه ندارند، بیش از آن که اطلاع رسانی و یاد آوری موضوعی به مخاطب را مد نظر داشته باشند، به نظر می رسد که قصد اتمام حجت دارند یا هشدار و انذاری به خاطر عدم تغییرِ رویه گیرنده نامه، به سمت او روانه می کنند. امری که البته با توجه به عصبیت های سیاسی و فرهنگی چندان هم مورد توجه گیرندگان نامه قرار نمی گیرد.

2- شاهد گرفتن مردم- موضوع دیگری که به نظر می رسد مد نظر نویسندگان این نامه هاست و شکلِ انتشارش نیز آن را تائید می کند، "به شهادت گرفتن مردم" و یا "جهت ثبت در تاریخ "می باشد. این نامه ها درحالی منتشر می شوند که اولین خوانندگان آن ها نه شخص موردِ نظر، بلکه مردم عادی هستند. این امر نشان می دهد که مردم به شهادت گرفته می شوند تا نویسندگان نامه بخشی از فشارِ افکار عمومی را نیز با خواسته های خود همراه کنند تا شاید بتوانند بر تاثیرات نامه نگاری خود بیفزایند. از سوی دیگر این افراد با علنی کردن نامه خود می خواهند نشان دهند که به وظایف قانونی و شرعی متناسب با مسئولیت های خود پایبند بوده و آن را نحو مقتضی انجام می دهند.

با همه این موارد آنچه در این زمینه خود را بهتر از هر چیزی نشان می دهد این است که نه تنها میان ملت یا مسئولان و نخبگان، بلکه در میان خود نخبگان جامعه نیز راه گفتگو بسته است. گویی هیچ ساز و کاری وجود ندارد که گفتگوی میان نماینده مجلس یا مسئولان فلان تشکل با رئیس جمهور یا فلان استاد دانشگاه با نماینده مجلس را آسان کند. این نامه ها نشان می دهد که همه تلاش ها برای یک تعامل دوطرفه "گفتن و شنیدن " به درِ بسته می خورد و تا این وضعیت پا برجاست هیچ کس به نامه ها و در خواست هایی که در منظر عموم مطرح می شود پاسخی نخواهد داد. این نامه ها اگر برای قضاوت تاریخ در محکومیتِ یکی یا تبرئه دیگری مفید و مناسب باشد، هیچ دردی از دردهای مردمی که در زمان حال زندگی می کنند را چاره نخواهد کرد.

دنیای اقتصاد:چشم انداز تحولات بازار ارز

«چشم انداز تحولات بازار ارز»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم حمید زمان زاده است که در آن می خوانید؛اکنون بیش از یک سال است که بازار ارز پس از نوسانات شدید ارزی در دولت دهم، از ثبات و آرامش نسبی برخوردار بوده است. ثبات ارزی در کوتاه مدت یکی از دستاوردهای مهم دولت یازدهم بوده که نقش مهمی در مهار تورم، خروج از رکود و حاکمیت آرامش در بازارهای دارایی داشته است. اما سوال مهم این است که چشم انداز تحولات بازار ارز در ماه های آتی چگونه است؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید به بررسی ریشه های ثبات ارزی در تحولات عرضه و تقاضای بازار ارز و نیز سیاست ارزی دولت پرداخت. محدودیت های طرف عرضه بازار ارز اعم از تحریم صادرات نفت، تحریم بانکی و تحریم مبادلات مالی، اگرچه در یک سال گذشته ادامه یافته است، اما موفقیت سیاست خارجی دولت در دستیابی به توافق موقت ژنو، مانع تشدید این محدودیت ها و در برخی موارد تسهیل آن شده است.

ثبات در رژیم تحریم ها و ثبات درآمدهای نفتی در طرف عرضه بازار ارز، یکی از عوامل کلیدی در ثبات بازار ارز در یک سال اخیر بوده است. تحولات طرف تقاضای بازار ارز نیز نقشی کلیدی در حاکمیت ثبات در بازار ارز ایفا کرده است. تقاضای سفته بازی ارز در سایه توافق موقت ژنو فروکش کرده و با توجه به ثبات انتظارات فعالان بازار، از ثبات نسبی برخوردار بوده است. تقاضای معاملاتی ارز نیز در راستای تامین مالی واردات از ثبات نسبی برخوردار بوده است. علاوه بر ثبات نسبی عرضه و تقاضای ارز، سیاست ارزی دولت نیز نقشی کلیدی در حفظ ثبات بازار ارز ایفا کرده است.

دولت جدید کنترل و مهار نوسانات کوتاه مدت بازار ارز را در راستای کاهش نااطمینانی ها و تثبیت انتظارات عوامل اقتصادی هدف گذاری کرده و در تامین این هدف از موفقیت نسبی برخوردار بوده است. بر این اساس مجموعه تحولات طرف عرضه و تقاضای بازار ارز و سیاست ارزی دولت در یک سال اخیر، ثبات و آرامش نسبی در بازار ارز را رقم زده است، اما سوال مهم این است که چشم انداز کوتاه مدت بازار ارز در ماه های آتی چگونه است؟ در شرایط فعلی، همچنان مهم ترین پارامتر تعیین کننده تحولات بازار ارز، روند تحولات روابط خارجی، مذاکرات هسته ای و تحریم های اقتصادی است که عملا خارج از محدوده سیاست های اقتصادی است. یک سناریوی محتمل، تمدید مجدد توافق موقت ژنو در مذاکرات هسته ای تا آذرماه است.

در صورت تحقق این سناریو انتظار می رود شرایط فعلی بازار ارز در کوتاه مدت تداوم یابد و ثبات نسبی بازار ارز همراه با افزایش محدود نرخ ارز حفظ شود. در مقابل در صورت حصول توافق نهایی در مذاکرات هسته ای تا آذرماه و به دنبال آن کاهش تحریم های اقتصادی، انتظار می رود نرخ ارز در کوتاه مدت کاهش یابد. این کاهش در نرخ ارز تحت تاثیر کاهش تقاضای سفته بازی ارز، تعدیل انتظارات فعالان اقتصادی، افزایش درآمدهای ارزی نفتی و دسترسی به ذخایر ارزی بلوکه شده در خارج از کشور صورت خواهد پذیرفت. در این سناریو می توان امید داشت که با کاهش نرخ غیررسمی ارز، شرایط برای بازگشت به نظام تک نرخی ارز فراهم شود.

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها