کد خبر : ۶۰۵۵۳
تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۷
طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند.حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

سیاست روز : روغن چرب آگاهانه
عبارت زیر از کیست؟
روغن پالم نیز فی نفسه مضر نیست و آنچه مهم است این که برای جلوگیری از تأثیر منفی روغن ها خصوصا باید به کمیت روغن استفاده شده دقت کرد که برای هر فرد بیش از نیاز روزانه او نباشد.
الف) جابربن حیان - شیمیدان ایرانی -
ب) ایوانویچ مندلیف - شیمیدان روسی -
ج) آنتوان لاوازیه - شیمیدان فرانسوی -
د) مصطفی میرسلیم - متخصص احتراق موتورهای درون سوز و عضو مجمع تشخیص نظام -

مصطفی میرسلیم: اگر روی پاکت های شیری که با آن روغن نباتی پرچرب شده اند نوشته شده باشد چند درصد مثلاً از روغن نخل استفاده شده است، حق انتخاب آگاهانه برای مردم محفوظ می ماند.
منظور از عبارت فوق چیست؟
الف) اگر روی پاکت های شیر بنویسند با روغن نباتی پرچرب شده اند همه چیز آرام می شود و ما چقدر خوشحال می شویم.
ب) مردمی که "آگاهانه" روغن نباتی را به جای شیر، سر می کشند چیزیشان نمی شود و همه چیزشان آرام است و همگی خوشحالند.
ج) مهم نیست با چه روغنی آدم را چرب می کنند بلکه مهم این است که همه چیز آرام باشد و ما چقدر خوشحال باشیم.
د) بهتر است آدم عاقل در مباحث مربوط به روغن نخل و روغن چرب و روغن وازلین و امثالهم شرکت نکند تا همیشه آرام و خوشحال باشد.

نقطه چین زیر را با یکی از گزینه ها پر کنید.
میرسلیم: برخورد با روغن "پالم" ، سیاسی و کار ... بود.
الف) دست نشانده های شرق
ب) عوامل غرب
ج) سران فتنه
د) آمریکا
یک راهنمایی کوچولو: گزینه دال یعنی "آمریکا" صحیح است. به جان ننجون خودمان اگر دروغ بگوییم.

شرق : پس این مسوولین چه جوری میرن چه جوری میان؟
دویدم و دویدم
سر کوه تحریم ها رسیدم
پشت کوه پوتین رو دیدم
پشت پوتین چین رو دیدم
از روی جریان انحرافی پریدم
بابک زنجانی رو سورینتیدم
محمودرضا خاوری رو هم سلین دیونیدم
ارز دارورو هم پورشه یدم
روسیه و چین ازم کلی پول سلفیدند
آخرش هم به سبیلم خندیدند
هواپیمای اسقاط بهم فروشیدند
تا جایی که می شد شیرم رو دوشیدند
خلاصه هشت سالی دور خودم چرخیدم
آخر سر به فرودگاهی رسیدم
دوتا هواپیما دیدم
یکی اسمش توپولوف بود
یکیش آنتونوف بود
اولی بهم سقوط داد
دومی بهم هبوط داد
سقوط رو خودم کردم
هبوط رو دادم به بابام
همیشه بوده سوال برام
چرا سروته شده چیزمیزای ما
از این ور فرت وفرت می خوره زمین هواپیما
از اون ور زرت وزرت اتوبوس میره هوا
دیروز یه هواپیما توی تهران خورده به دیوار
توی سمنان هم از ریل خارج شده یه قطار
یه مینی بوس هم توی کوهدشت مونده زیر آوار
هردفعه هم
ده تا بچه میرن به باد
بیست تا بزرگ هم میشن فنا
پس این مسوولین چه جوری میرن، چه جوری میان؟
که حتی از دماغشون خون هم نمیاد

فرهیختگان : آن تایم بودن به ما نیامده!
همیشه وقتی می نشینم فیلم خارجی نگاه می کنم، بهشان حسودی ام می شود. مثلا طرف راس ساعت پنج صبح از خواب برمی خیزد و کلی برنامه ریزی دقیق می کند. ساعت پنج لباس گرمکن می پوشد و به مدت 23 دقیقه می دود.
بعد در خانه با تردمیل به مدت 14 دقیقه ورزش می کند. به مدت هفت دقیقه دوش می گیرد، سه دقیقه موهایش را خشک می کند و لباس می پوشد. 13 دقیقه همراه شنیدن اخبار رادیو، صبحانه ای شامل شیر، آب پرتقال، نان تست برشته شده و کره بادام زمینی و مربا می خورد. از خانه بیرون می آید و چهار دقیقه بعد در ایستگاه اتوبوس است و طبق محاسباتش یک دقیقه بعد اتوبوس می رسد. او 25 دقیقه در مسیر است و بعد از پیاده شدن راس ساعت 6:30 به دکه روزنامه فروشی می رسد، جایی که درست در همان لحظه روزنامه های امروز رسیده و دکه چی در حال چیدن روزنامه هاست.
طرف به دکه چی می گوید: «همون روزنامه همیشگی لطفا.» روزنامه اش را می گیرد و طبق برنامه ریزی به مدت 28 دقیقه روزنامه می خواند و راس ساعت 7 روی همان نیمکتی که با همکارش قرار گذاشته می نشیند. او و همکارش به مدت 20 دقیقه پیرامون پروژه با هم صحبت می کنند. ساعت 7:20 اتوبوسی می رسد. آنها طبق محاسبات شان ساعت 7:40 در محل قرار هستند. پنج دقیقه تا دفتر مدیر راه دارند، لذا راس ساعت 7:45 به دفتر مدیر می رسند.
آنها یک ربع زمان را برای اینکه ریلکس شوند ذخیره کرده اند. به این ترتیب همان طور که از قبل برنامه ریزی شده بود، راس ساعت 8 وارد اتاق مدیر شده و جلسه را آغاز می کنند. من هم تصمیم گرفتم امروز همین طوری با برنامه زندگی کنم! ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدم.
همان لحظه به مدت 20 دقیقه دنبال گرمکن گشتم و آخرش یادم افتاد اصلا گرمکن ندارم! یکی زمان ازدواج خریده بودم که با این شکم دیگر تنم نمی شود. این شد که به پیژامه اکتفا کردم. در خیابان دویدم. بعد از 23 دقیقه، ساعت 5:43 به خانه برگشتم. می خواستم با تردمیل کار کنم که یادم افتاد همچنین چیزی اصلا نداریم!
این شد که توی حیاط حرکات کششی انجام دادم. 17 دقیقه بعد درست راس ساعت شش ورزش را خاتمه دادم. از خودم راضی بودم! با لبخند و خیلی سرحال رفتم دوش بگیرم. هنوز دو دقیقه نگذشته بود که آب به پرت و پرت افتاد و قطع شد! داد زدم: «خانووووم!» بعد از 10 بار صدا زدن بیدار شد و گفت: «چه مرگته کله سحر؟!» گفتم: «آب قطع شد آب بیار!» گفت: «فقط یه کمی توی کتری داریم، اون هم برای صبحانه ا ست. وایستا بذار وصل شه.» گفتم: «نمیشه دیره همون رو بده.»
با آب کتری خودم را شستم و چون 20 دقیقه در حمام گیر افتاده بودم وقت نشد موهایم را مرتب کنم. همان طور رفتم سراغ صبحانه.

خواستم چای بخورم که همسرم گفت آب کتری را برده ام حمام! خواستم شیر و کره و پنیر بخورم که اجازه نداد و گفت روغن خطرناک پالم دارد. خواستم آب پرتقال بخورم که نداشتیم. همین طور دو، سه تکه نان لواش بیات هفته قبل را برداشتم و چپاندم توی دهانم و راه افتادم. ساعت 6:35 بود. دیر کرده بودم. خودم را به ایستگاه اتوبوس رساندم.
قریب به 40 دقیقه ایستادم تا بالاخره اتوبوسی بیاید و من در آن جا بشوم! ترافیک بود و فکر می کردم دیر به قرار رسیده ام ولی ساعت 7:15 که رسیدم، همکارم گفت: «دو دقیقه دیگه اونجام.» به روزنامه فروش گفتم: «همون همیشگی.» گفت: «توقیف شده.» پرسیدم: «اون یکی چی؟» گفت: «ورشکست شده.»

بی خیال روزنامه شدم و منتظر همکارم ماندم. 33 دقیقه بعد رسید. خلاصه بعد از گذراندن ترافیک ساعت 8:45 رسیدیم دفتر. با مدیر ساعت 8 جلسه داشتیم و دیر شده بود. با کله پریدیم توی دفتر، ژولیده و نفس زنان. منشی محترم گفت: «رئیس هنوز نرسیدن.» یک ساعت منتظر نشستیم و ساعت یک ربع به 10 منشی گفت: «رئیس عذرخواهی کردن گفتن امروز نمی تونن بیان.» این هم وضع برنامه ریزی ما!

کیهان : قلیان! (گفت و شنود)
گفت: وزیر ارشاد گفته است، اگر مطبوعات اجازه افشاگری داشتند، فساد 3 هزار میلیارد تومانی نداشتیم!
گفتم: اتفاقاً مطبوعات در سطح و حجم گسترده ای به فساد 3 هزار میلیارد تومانی پرداختند و از جمله کیهان دو ماه قبل از کشف و اعلام فساد مزبور، طی یادداشتی به آن پرداخته و حتی نام برخی از عوامل را به طور اختصار آورده بود و البته گستره 3 هزار میلیاردی آن بعداً فاش شد.
گفت: شاید منظور وزیر ارشاد، روزنامه های زنجیره ای و مدعی اصلاحات است و یا اظهارات یکی از اصلاح طلبان که متهم اصلی پرونده را در حد نابغه اقتصادی و مستلزم تشویق دانسته بود!
گفتم: از این گذشته درباره رانت 650 میلیون یورویی که در دولت کنونی به یک تاجر با هزار میلیارد تومان بدهی معوقه بانکی پرداخت شده است، چه می گویند؟
گفت: در این میان مردم چه گناهی کرده اند که باید تاوان ندانم کاری دولت های سابق و لاحق از کیسه بیت المال آنها پرداخت شود؟!
گفتم: چه عرض کنم؟ یارو می گفت؛ از آدم هایی که قلیان می کشند خیلی تعجب می کنم چون هم پول می دهند و هم غرغر می شنوند!

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار