کد خبر : ۵۸۳۶۵
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۳
طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند.حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

سیاست روز: تست چهارجوابی بهداشتی
امسال
سال سختی برای ماست
ولی شیرینی اقداماتمان به بلوغ کامل برسد
شهد آن ماندگار خواهد بود
شعر فوق از کیست؟
الف) پروین اعتصامی
ب) جواد خیابانی
ج) حکیم ابولقاسم فردوسی
د) برادر هاشمی - وزیر بهداشت

آقای وزیر: تعرفه های پزشکی به زودی اعلام می شود.
به نظر شما تعرفه های جدید ...
الف) بی حسی موضعی ایجاد می کند.
ب) بیمار بی هوش می شود.
ج) ضایعه مغزی به وجود می آورد.
د) هیچکدام

ایضا آقای وزیر: تصور می کنیم تمام اقداماتمان رضایت مردم را به همراه دارد.
جمله بالا یادآور کدام شعر شیرین فارسی است؟
الف) تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته ...
ب) خود گویی و خود خندی / عجب مرد ِ هنرمندی
ج) تو خوبی / تو ماهی / فدات بشم الهی
د) استیضاح نشی ایشاالله / دوستت داریم ماشالله

جمله زیر از کیست؟
شاد کردن دل مردم مهمترین وظیفه ماست.
الف) مستر بین
ب) رضا عطاران
ج) لورل و هاردی
د) برادر هاشمی

شرق: 2 تا 5 سال حبس با شرمندگی
- «الو؟ مورد اورژانسی؟ مشکلتان چیست؟ چی؟ چی؟ حرف بد؟»تلفن را قطع کردم. دوباره زنگ تلفن. «بله؟ ای بابا. چندبار بگویم؟ آقای عزیز، آقای محترم، بنده، کار سیاسی نمی کنم. شما هم این فعالیت های سیاسی را بگذار کنار. نکن آقاجان. دست نگه دار. چکار داری به امور سیاسی؟

هر کسی را برای کاری ساختند. شما را چه به سیاست؟ الان جوگیر شدی، برو زیر دوش آب سرد، آرام که شدی، می بینی بهتر که وارد سیاست نشدی. کار سیاسی اینطوری است دیگر، حواست نیست یک کاری می کنی، کار می دهی دست خودت.»پشت رُل آمبولانس بودم. ناچار تلفن را گذاشتم روی بلندگو: «آمبولانس چی، کار سیاسی کدام است؟ آقا ما الان شش تا بچه داریم، من هم آدم سست عنصری هستم، شما باید «فورس ماژور» بیایی و به صورت سرپایی هم شده، قال قضیه را بکنی.»
گفتم: ای بابا. عزیزم. من اهل کار سیاسی نیستم. بنده در حد سرماخوردگی و عفونت و این قبیل موارد وارد عمل می شوم. ولی عزیزجان، آن مساله که شما می گویی الان حبس دارد. می فهمی؟ دوست داری خودم و خودت را دو سال تا پنج سال بیندازی حبس؟ طرف گفت: حبس؟ پنج سال؟ برای... گفتم: د هه. اسمش را دیگر نیاوری ها. یک موقع کسی بشنود، دردسر می شود.
طرف گفت: واقعا حبس دارد؟ گفتم: گل پسر، خبرهای مجلس را دنبال نمی کنی؟ دیروز «کلیات طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت کشور تصویب شده» و حواست باشد که «در صورت تصویب جزییات طرح مذکور مجازات دو تا پنج سال حبس برای انجام عمل های جراحی جهت پیشگیری از بارداری (وازکتومی و توبکتومی) اعمال خواهد شد.» حالا تو می گویی من بیایم خودم را بیندازم توی دردسر؟
طرف گفت: ولی من گرفتارم. به هر قیمتی شده باید انجامش بدهم و قالش را بکنم. هرچقدر پول بخواهی بهت می دهم. گفتم: عجب آدمی هستی تو. برای چقدر پول بیایم دست بزنم به این کار و آن کار؟ بعد پنج سال بیفتم حبس، به چه قیمتی؟ شما را نمی دانم. ولی توی بند، وسط آن همه آدم که یکی اختلاس کرده، یکی بانک زده و... وقتی همه نشسته ایم، اگر جاهلی، کسی برگردد و به من بگوید: عالمی، تو را برای چی انداخته اند زندان؟ من بدبخت چه بگویم؟ جان آمبولانس چی برگردم بگویم برای وازکتومی دارم حبس می کشم، دست نمی گیرند؟ تلفن را قطع کردم و با سر رفتم توی فرمان و با آمبولانس رفتم تا منتهاالیه جاده و گم وگور شدم.

کیهان : پاپهن ها
گفت: اخبار و گزارش ها از نزدیک شدن دولت ترکیه به یک بحران شدید داخلی خبر می دهد.
گفتم: آخر و عاقبت بازی «دودوزه» همین است. دولت اردوغان از یک طرف ادعای همراهی با کشورهای اسلامی همسایه ترکیه را دارد و از سوی دیگر آشکارا به تروریست های اجاره ای آمریکا و اسرائیل برای بحران آفرینی در سوریه و عراق کمک می کند.
گفت: یعنی اردوغان عقلش نمی رسد که آمریکا از دولت ترکیه فقط به عنوان پیشمرگ در بحران ها استفاده می کند، مثلا سال هاست که ترکیه خواستار عضویت در اتحادیه اروپاست ولی راهش نمی دهند، اما عضویت این کشور در ناتو را برای انجام جنگ نیابتی برای آمریکا و اسرائیل پذیرفته اند.
گفتم: چه عرض کنم یک گرگ و یک شتر با هم دوست شده بودند و با بچه های خود در لانه مشترکی زندگی می کردند. یک روز که شتر به صحرا رفته بود؛ گرگ دو تا از بچه های شتر را خورد و هنگامی که شتر از صحرا بازگشت به او گفت؛ متأسفانه امروز دو تا از بچه ها را پلنگ خورده است. شتر با دلشوره پرسید؛ بچه های من یا بچه های تو را؟ و گرگ جواب داد؛ من و تو نداریم. دو تا از آن پاپهن ها را...!

قدس : مش غضنفر وفرزند ناخلف
یَکدوتا خِنه اووَرتَرِما یَک پیرمرده زندگی مُکُنه که عیالِش چَنسالِ مُرده یُ بِچّه هاشَم ایره وِل کِردن رِفتنُ ...
فِقط هَرچنوَخت میَن بیبینن اگِر باباشا مرده که خِنَشِ وَردِرَن بُفروشَنُ اگِرَم پول مولی از حوقوق بازنشستگیش تو خنه هَستِگ بُزور اَزِش بیگیرَنُ بِرَن. دیشبَم خِنه خواب بودُم که ناسَن یَک صدایِ شیکیستنی آمَدُ بعدَم صدایِ دزد دزدِ هَمی پیرمرد از خِنَشا به هوا رَفت. تا مویُ باقی هَمسِدِها وَرخاستِم تُنبون پاما کِردِمُ رِختِم تو میلان، دزدا که دَر رِفتن ولی وَختی رفتِم خِنه پیرمرده دیدِم هَمّه اثاثاش تارتُ پارتِ یُ خودِشَم یَک چیزی خورده تو کِلَّشُ عینِ ماقوت وِسط حولی پخش رِفته. وَختی بِزِش آب قند دادِمُ حالِش مَقبولتر رَفت، مُخواستِم زنگ بِزِنِم پولیس بیه که ناسَن گفتِگ نِمِخه، دزدا رِ مِشناختُم.
گفتُم خب اگِر مِشناختیشا که بوگو کی بودن تا به پولیس بِگِم جینگی بِره بیگیرَشا. سَرِش رِ انداخت پایینُ گفتِگ چی بُگُم یَره؛ بِچه هایِ خودُم بودَن. نصف شبی آمده بودَن خیزه یُ اِشکافِ خِنَم رِ مِگَشتَن بَلکُم بِتِنَن هَمو یَک خُردو پولی که بِرِیِ کفنُ دفنُم لوکّه کِردُم رَم پیدا کُنَنُ بُبُرَن خرجِ خودِشا بُکُنَن.
حالا مو یِ مَش غضنفر موندُم او بِچّه هایِ نااهلِ قِدیم که اَقَلَّکَندِش وایمِستادَن بابا نَنَشا بیمیرَن، بعد سَرِ میراثِشا بِهَم مِپِرّیدَن، خیلی خوب بودَن یا ای حالاییا که تو زِمان زنده بودنِ بابا نَنه هایَم بُزور اِرثِشایِ جولوجولو مِگیرَن زیاتی نامرد رِفتَن!

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار