کد خبر : ۴۸۴۰۴
تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۲
آلمان برای تأمین منافع ملی خود ضمن ترجیح یک نظام امنیت جمعی اروپایی در چارچوب سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، در راستای تقویت سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز تلاش فراوانی داشته و می کوشد حفظ صلح در اروپا را به این سازمان بسپارد.
به گزارش ایران اکونومیست, آلمان یکی از قدر تهای مهم اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا است. این کشور با هدف همگرایی بیشتر اتحادیه اروپا علاوه بر بعد اقتصادی برای زمینه های سیاسی و امنیتی- دفاعی نیز توجه و اهمیت ویژه ای قائل است. آلمان برای تأمین منافع ملی خود یک نظام امنیت جمعی اروپایی را بر سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ترجیح می دهد و لذا در راستای تقویت سازمان امنیت و همکاری اروپا (به موازات ایفای نقش خود در ناتو) تلاش های فراوانی نموده و می کوشد حفظ صلح در اروپا را به آن بسپارد. هرچند این امر چندان مورد رضایت آمریکا و انگلیس نیست.

مناسبات امنیتی – دفاعی آلمان در چارچوب اتحادیه ارو پا و ناتو

یکی از مهمترین تحولات در دوره بعد از وحدت در حوزه سیاست خارجی و امنیتی آلمان رخ داده است. تحول در دیدگاه آلمان در استفاده از نیروی نظامی (با اصلاح قانون اساسی) به عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی در جریان بوده است و این تحول با باز تعریف مفاهیم نقش سیاست خارجی آلمان و با تأکید فزآینده بر مسئولیت آلمان برای حفظ صلح و امنیت بین المللی همراه شده بود. این تغییر سیاست در جنگ هایی که در دهه ۱۹۹۰ آغاز شد کاملا آشکار است آلمان با اصلاح قانون اساسی و اجازه حضور نظامیان خود در عملیاتهای حفظ صلح دست به تحول جدی در دکترین امنیتی خود زد و همان طور که سیاستمداران این کشور طی دوران روند وحدت قول داده بودند آلمان آماده به عهده گرفتن نقش جدید خود در منطقه اروپا و جهان در جهت کمک به حفظ صلح و امنیت بین المللی شد.

اقدامات آلمان به ویژه در بحران کوزوو این تغییرات جدی را نشان داد و این مسئله را نمایان کرد که آلمان دیگر به مانند دوره جنگ سرد صرفاً به ایفای نقش اقتصادی اکتفا نکرده و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را خواهد کرد تا بتواند در تحولات سیاسی- امنیتی و دفاعی اتحادیه اروپا و همچنین نظام بین الملل به ویژه در چارچوب سیاست خارجی و امنیتی مشترک اروپا نقش فعال تری به عهده گیرد. بنابراین می توان حمایت های جدی آلمان از روند تقویت سازمان امنیت و همکاری اروپا، همکاری گسترده در ناتو، تشکیل ارتش مستقل اروپایی و اتخاذ سیاست مشترک امنیتی و دفاعی اروپا را در این راستا قلمداد کرد.

مناسبات اتحادیه ارو پا با ایران

روابط ایران و اتحادیه اروپا در ابتدا از سیاست منزوی کردن ایران در دوره جنگ هشت ساله متاثر شد. این در حالی است که ایران با اعضای مختلف اتحادیه اروپا از دیرباز در حوزه های مختلف دارای روابط بوده است. سفر "هانس دیتریش گنشر" وزیر خارجه وقت آلمان در سال ۱۹۸۴ را می توان نخستین دیدار یک مقام اروپایی از ایران پس از انقلاب اسلامی دانست. دومین سفر وی به تهران در سال ۱۹۹۲ سرآغاز مناسبات جدید بین ایران و اتحادیه اروپا بود.

ایران و اتحادیه اروپا بین سالهای ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ مذاکراتی برای رفع ابهامات و گسترش همکاری های انجام دادند که به گفتگوهای انتقادی مشهور شد. مذاکرات بر اساس بیانیه اجلاس سران اتحادیه اروپا آغاز شد. این گفتگوها با موضوعاتی مانند توجه به اهمیت ایران در منطقه و انتقاد از نگاه ایران به حقوق بشر، تروریسم، قابلیت های تسلیحاتی، و صلح خاورمیانه، انتقاد متقابل ایران نسبت به نقض حقوق مسلمانان در اروپا، استانداردهای دوگانه اروپا در زمینه تروریسم و حمایت از اسرائیل انجام شد. چندین دور مذاکره بین ایران و اتحادیه اروپا و آلمان و ایران سبب شد اتحادیه اروپا با سیاست مهار دوجانبه آمریکا علیه ایران و عراق همراهی نکند.

پس از واقعه میکونوس این گفتگوها متوقف شد. اما در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی اروپایی ها اقبال بیشتری به ایران نشان دادند. پس از بروز حساسیت ها بر سر برنامه هسته ای ایران در سال ۲۰۰۲، مواضع اتحادیه اروپا تغییر کرده و طی سالهای بعد روابط دو طرف در سایه رویکردهای آمریکا و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت.

روابط سیاسی ایران و آلمان

مناسبات دو کشور بر مبنای دشمن مشترک (عثمانی) آغاز شد. در اکتبر ۱۶۰۰ با دیدار سفیران شاه عباس (حسینعلی بیک بیات و آنتونی شرلی) با امپراتور رودلف دوم، مذاکره ای با هدف اتحاد علیه عثمانی و عدم صلح با عثمانی بدون اطلاع یکدیگر انجام شد. این واقعه آغازگر مناسبات سیاسی ایران و آلمان بود. پس از آن با اعزام هیئت های سیاسی بین دو کشور این روابط ادامه یافت.

با آغاز جنگ های سی ساله (۱۶۴۸-۱۶۱۸) در اروپا و نیز ضعف و هرج و مرج داخلی در ایران از جمله آغاز ضعف صفویه و حکومت افغان ها روابط دو جانبه با وقفه ای دویست و پنجاه ساله روبرو شد. این روابط با سفرهای ناصرالدین شاه به آلمان که در سالهای ۱۸۷۳، ۱۸۷۸ و ۱۸۸۹ انجام شد، به تدریج گسترش یافت و به برقراری مناسبات دیپلماتیک (افتتاح سفارت) انجامید. در سال ۱۸۸۵ سفارت ایران در آلمان توسط میرزا رضا خان مؤید السلطنه گرانمایه افتتاح شد. برلین پنجمین سفارت ایران بعد از پاریس، لندن، سن پترزبورگ و استانبول بود.

در دوران مشروطیت (۱۹۱۱-۱۹۰۶) هرج و مرج در ایران و نبودن فرصتی برای همکاری باعث توقف موقت مناسبات شد. طی سالهای جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) با وجود اعلام سیاست بی طرفی از طرف دولت ایران شاهد همراهی احساسی مردم ایران با آلمان ها هستیم. از جمله اینکه برخی رجال ایرانی طرفدار آلمان با مهاجرت از تهران، در قم کمیته دفاع ملی تشکیل دادند. برخی نیز در کرمانشاه دولت موقت ملی به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل دادده و با کمک افسران آلمانی قشون ۴ هزار نفری جمع آوری کردند. همچنین کنسول آلمان در بوشهر (معروف به لارنس آلمانی) با برقراری روابط صمیمی با سران عشایر جنوب،تحرکاتی را در جنوب علیه انگلیسی ها سازمان داد. در دوره رضا شاه ایران به خاطر نیاز به صنعت همکاری های خود را با جمهوری وایمار (۱۹۳۳-۱۹۱۹) از سر گرفت. امضای موافقت نامه های دوستی ایران و آلمان در ۱۹۲۹، موافقت نامه تجاری در ۱۹۳۰ از نتایج این همکاری ها بود.

دوران حکومت هیتلر (۱۹۴۵-۱۹۳۳) در آلمان را می توان دوران اوج همکاری های دو جانبه دانست. در این دوره به علت تبلیغات فراوان در مورد اشتراک نژاد آریایی بین ایرانیان و آلمانی ها، همسانی ماهیت دیکتاتوری حاکم بر دو کشور و تلاش رضا شاه برای وارد کردن قدرتی جدید و نیز مخالفت نازی ها با فعالیت های کمونیستی و مخالفان رضاشاه روابط تهران-برلین تقویت شد به گونه ای که در ۱۹۳۷ آلمان مقام اول را در تجارت خارجی ایران کسب کرد.

با توجه به فضای سال های آغازین حکومت محمدرضا شاه که ایران تحت سیطره آمریکا و انگلیس قرار گرفته بود فرصت های همکاری ایران و آلمان غربی کاهش یافت. دو سال پس از تأسیس‌ جمهوری‌ فدرال‌ آلمان‌ در ۱۹۴۹، ایران‌ اقدام‌ به‌ تأسیس‌ سفارت خانه‌ در كلن‌ کرد. در سال ۱۹۵۴ کلیه‌ قراردادهای‌ بین‌ دو كشور كه‌ در نتیجه‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ به‌ حالت‌ تعلیق‌ در آمده‌ بود، مجددا اعتبار اولیه‌ خود را باز یافتند. طی سالهای بعد و با توجه به روابط تاریخی دو ملت، حضور تعداد زیادی از اتباع ایران در آلمان غربی، نیاز به همکاری اقتصادی با یکدیگر، وجود تفاهم سیاسی بین دو دولت در زمینه مسائل منطقه ای و جهانی و سلطه آمریکا بر اوضاع سیاسی و اقتصادی هر دو کشور مناسبات گسترده تر شد.

در سال ۱۹۷۴ آلمان غربی جایگاه اول را در تجارت خارجی ایران کسب کرد. در سال ۱۹۷۶ شاه به آلمان غربی رفت و این سفر زمینه همکاری های گسترده تر را فراهم کرد. از جمله مهمترین زمینه های همکاری ایران و آلمان در این دوره می توان به این موارد اشاره کرد: موافقت نامه بازرگانی (۱۹۵۲)، موافقت نامه فروش اسلحه و همکاری تسلیحاتی (۱۹۶۶)، موافقت نامه همکاری های فنی (۱۹۶۸)، پروتکل کمیسیون مشترک اقتصادی (۱۹۷۳)، قرارداد مشارکت ایران در شرکت کروپ آلمان (۱۹۷۴)، قرارداد احداث دو نیروگاه اتمی در بوشهر (۱۹۷۴)، موافقت نامه صدور گاز طبیعی ایران به آلمان غربی (۱۹۷۵، موافقت نامه همکاری برای گسترش پژوهش های علمی و فناوری (۱۹۷۵)، پروتکل کمیسیون مشترک اقتصادی (۱۹۷۵)، موافقت نامه تأسیس دانشگاه آلمانی در گیلان (۱۹۷۵)، موافقت نامه خرید شش فروند زیر دریایی از آلمان غربی (۱۹۷۸).

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آلمان با اعلام حمایت از حق تعیین سرنوشت توسط ملت ایران تصمیم به تداوم مناسبات دیپلماتیک با ایران گرفت. با این حال نگرانی خود را نسبت به اسلام سیاسی حاکم بر انقلاب و صدور احکام اعدام توسط دادگاه های انقلاب اسلامی اعلام کرد. در دوره جنگ ۸ ساله ایران و عراق آلمان روابط سیاسی خود را با هر دو طرف حفظ کرد. دولتمردان آلمانی کاربرد سلاح های شیمیایی توسط عراق را که از طریق شرکت های آلمانی در اختیار ارتش صدام قرار گرفته بود، محکوم کردند. همچنین "هانس دیتریش گنشر" وزیر خارجه وقت آلمان غربی برای پایان دادن به جنگ نقش ویژه ای ایفا کرد. گنشر در جولای ۱۹۸۴ به عنوان اولین وزیر خارجه یک دولت عضو اتحادیه اروپا به تهران سفر کرد. قطعنامه ۵۹۸ با تلاش های دیپلماتیک آلمان تنظیم شد و در دومین سفر گنشر به تهران که پس از آتش بس در نوامبر ۱۹۸۸ انجام شد، موافقت نامه فرهنگی ایران و آلمان به امضای مقامات دو طرف رسید.

قضیه میکونوس که به دنبال قتل ۴ نفر از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران در رستورانی در برلین رخ داد، چالش مهمی در روابط ایران و آلمان بود. در این حادثه دو تبعه لبنانی دستگیر شدند و دستگاه اطلاعاتی ایران متهم به دست داشتن در آن شد. در سال ۱۹۹۶ دادگاه رسیدگی کننده به این پرونده احضاریه ای برای وزیر اطلاعات وقت ایران (علي فلاحيان) صادر کرد. نتیجه این اقدام تیرگی روابط ایران و آلمان و توقف گفتگوهای انتقادی با اتحادیه اروپا بود.

با سفر محمد خاتمی به آلمان در جولای ۲۰۰۰ فصل جدیدی از روابط دو جانبه آغاز شد. بهبود روابط موجب حضور مؤثر ایران در اجلاس بین المللی افغانستان در بن در سال ۲۰۰۱، دیدارهای متقابل پارلمانی و حضور مقامات ایرانی در کنفرانس سالیانه بین المللی مونیخ شد. اما افشای برنامه هسته ای ایران در سال ۲۰۰۳ توقف گفتگوهای فراگیر و مذاکرات موافقت نامه تجارت و همکاری را به دنبال داشت.

در دوره محمود احمدی نژاد ترسیم سیاست خارجی جدید و موضع تند در قبال غرب، زیر سوال بردن هولوکاست و ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت موجب بروز تنش های جدیدی میان تهران و برلین شد که پیامدهای آن کاهش مناسبات تجاری و اقتصادی در پی تحریم ها، افزایش انتقادهای حقوق بشری و نقش آفرینی آلمان در مذاکرات هسته ای در کنار مشارکت در تحریم ها بر ضد ایران بود.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار