کد خبر : ۳۶۶۱۴
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۹
رضا عطاران در ميدان ضد، خيابان كوشش (يكي از محله هاي قديمي مشهد) متولد شده است، او كه فرزند سوم خانواده محسوب مي شود، اصالتاً كاخكي بوده و در كودكي مادر خود را بر اثر زلزله اي در كاخك از دست داده است.

به گزارش ایران اکونومیستاو در سال ۱۳۴۷ در مشهد مقدس متولد شده از ۱۶ سالگي به تئاتر روي آورده است. بنابر درخواست هاي مكرر شما به كودكي و دوران طلايي وي در مشهد مقدس و نحوه ورود او به دنياي هنر اشاره كرده ايم كه اميدواريم مورد پسند شما قرار بگيرد، با ما همراه باشيد تا سري به محله كودكي رضا عطاران بزنيم و البته گپي هم با پدر مهربانش، خواهرش و دوستانش زده ايم.



اينجا خيابان كوشش است

رضا عطاران در ميدان ضد، خيابان كوشش (يكي از محله هاي قديمي مشهد) متولد شده است، او كه فرزند سوم خانواده محسوب مي شود، اصالتاً كاخكي بوده و در كودكي مادر خود را بر اثر زلزله اي در كاخك از دست داده است. آقا رضا كه ۲ خواهر بزرگتر و يك برادر كوچكتر از خود دارد در خانواده اي گرم و صميمي پرورش يافته و در حال حاضر به همراه همسرش در تهران زندگي مي كند، بنا به گفته دوستان هم محله اي، رضا عطاران سالي چند بار براي زيارت و ديدن پدر و خانواده اش به مشهد سفر مي كند.

كودكي درس خوان، زرنگ و حرف شنو!!

پدر مهربانش با كلامي زيبا و دلنشين براي ما تعريف مي كند: رضا بسيار باهوش و با استعداد بود، در تمامي دوران تحصيل و مدرسه اش، يك بار نديده ام كه او در خانه درس بخواند و با مشقي بنويسد، گاهي با عصبانيت به او مي گفتم: «پسر جان تو چه جوري فردا مي توني امتحان بدي وقتي هيچي درس نخوندي!» در جوابم با خون سردي مي گفت: باباجان شما از من نمره خوب مي خواهي و من براي شما نمره خوب مي آورم، خدا رو گواه مي گيرم كه هر سال هم شاگرد اول مي شد و من را رو سفيد مي كرد (با خنده)

شوق كاري رضا قانعم كرد!

وقتي از پدر بهترين كمدين كشور پرسيدم: با بازيگر شدن پسرش موافق بوده يا نه؟ با همان لحن زيبا و خواستني مصرانه گفت: چرا دروغ بگويم اولش بله! مخالف بودم، هم دركي از اين رشته نداشتم و با خودم مي گفتم كه كار خوبي نيست، هم عقلم كم بود (با خنده) اما وقتي شوق رضا رو نسبت به هنر و بازيگري ديدم، گفتم: خيله خوب بابا جان به كارت برس (مي خندد)

رضا عطاران از نظر پدرش!

وقتي اولين كار او «ساعت خوش» را از تلويزيون ديدم كلي خنديدم و خوشحال شدم كه او مي تواند مردم را بخنداند، رضا بي دريغ، ساده و راحت بازي مي كند و خودش را نمي گيرد و من اگر به او افتخار نكنم چه كاري مي توانم انجام دهم؟ (باز هم مي خندد)

يره تو خجالت نمي كشي؟

اولين تئاتري كه رضا عطاران در آن ايفاي نقش كرد «موش عاشق» نام داشت كه در مشهد مقدس به روي صحنه رفت، پدرش تعريف مي كند كه «وقتي نمايش را به همراه خواهرش ديديم، به او گفتم، يره (باور) تو خجالت نمي كشي؟ دختر تو نمايش كم بود كه تو عاشق موش شدي؟» (با خنده)

كاراكتر پدر در كارهاي عطاران

خانواده اش برايمان تعريف مي كنند، در سريال زير آسمان شهر كه رضا نويسنده آن بود تقريباً بابا را به نمايش گذاشته بود، زماني كه خشايار با چوب دستي خود به دنبال فولاد مي كرد مانند كودكي ما بود كه پدر نيز در كودكي ما چوبي بر مي داشت و دنبال مان مي دويد! (با خنده)

يا در فيلم «خوابم مياد» كه در يكي از سكانس ها همه بچه ها در خانه سرهنگي جمع مي شدند و تلويزيون مي ديدند، آن هم به كودكي ما بر مي گردد، آن زمان چون تلويزيون كم بود همه بچه هاي محل در خانه يكي از همسايه ها «كه سرهنگ ارتش» بود جمع مي شديم و برنامه كودك نگاه مي كرديم، اين تصويرها از كودكي در ذهن رضا مانده است كه در حال حاضر او در ساخت فيلم هايش از آن خاطرات كمك مي گيرد!

چي شد كه اين جوري شد؟

خواهر عطاران، خاطره اي از نوجواني رضا به ياد دارد، او به ما از نحوه ورود رضا به تئاتر مي گويد: به ياد دارم كه روزي رضا به همراه دوستش «حميد حقيقي» به خانه آمد، من از پشت پنجره به حرف هاي آنها گوش مي دادم و دقت مي كردم، برادرم رضا به دوستش مي گفت: بهت ثابت مي كنم كه از همين تئاترها به صدا و سيما خواهم رفت! دوستش هم كه باور نمي كرد مدام از او مي پرسيد، تو واقعاً مي خواهي به تلويزيون بروي؟ اصلاً مگر مي تواني؟ و رضا هم با صدايي محكم و رسا رو به حميد كرد و گفت: حالا مي بيني كه مي روم و معروف مي شوم! و كار خودشم كرد، حرف رضا از همون اول هم حرف بود! (لبخند مي زند)

حياط خانه را سينما كرده بود

خواهر آقا رضا عطاران مي گويد: رضا و دوستانش از همان كودكي به دنياي هنر و بازيگري علاقمند بودند تا جايي كه پدرم وقتي ديد نمي تواند مانع او شود، پرده اي را در حياط خانه تعبيه كرد تا رضا بتواند در آنجا نمايش اجرا كند، رضا و دوستانش هم كه از زرنگي كم نداشتند، نقشه هايي كشيدند و براي خودشان سينمايي راه انداختند. رضا كه خود نمايش هاي چارلي چاپلين را اجرا مي كرد، يكي از دوستانش را بسيج كرده بود تا بليت درست كند و از هر كسي كه براي ديدن نمايش به خانه مي آيد ۲ تومن پول بگيرد و به او بليتي بدهد! (با خنده). اين كار براي من و خانواده ام بسيار زيبا بود، چون عشق رضا به بازيگري را نشان مي داد.

از پدر مي ترسيد

خواهر بزرگترش فاطمه خانم برايمان تعريف مي كند: رضا عصرها در كوچه خودمان به همراه دوستانش فوتبال بازي مي كرد، يك روز بعد از بازي كه به خانه آمد ديديم كه لنگان لنگان راه مي رود، نگو كه يكي از بچه هاي قلدر محل روي پايش افتاده بود و پاي رضا شكسته بود، بعد از ۳ روز كه حاضر شد به دكتر برويم، وقتي پزشك از او پرسيد كه چرا زودتر نگفتي به دكتر گفت: آخه از پدرم مي ترسم، مي ترسيدم كه ديگر نگذارد بازي كنم!!! (با خنده)

چه نفر اول باشم چه بيستم، من پدر رضا عطارانم!

وقتي كه گفتم اين گفته شما چاپ ميشه با لحني جدي و قاطع گفت: بله بله بله، حتماً چاپ كنيد، به ديوار هم بزنيد، افتخار مي كنم كه پدر رضا عطارانم، شما بگيد، وقتي يك كارمند بانك مياد و كاغذ من رو مي گيره، خودش هم همه كارها رو درست مي كنه، مي تونم بگم نه؟ (با خنده) در هر اداره و يا بانكي در محله خودمان كه وارد مي شوم من را مي شناسند و به من لطف دارند و كارم را به نحو احسن راه مي اندازند، اين سوء استفاده از نام پسرم نيست بلكه يك سرفرازي براي من محسوب مي شود.

خانواده سبز/

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها