کد خبر : ۲۸۳۵۶۱
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۵
غزل سلامی چو بوی خوش آشنایی به همراه تفسیر و معنی غزل شماره چهارصد و نود و دو حافظ بزرگترین غزل سرای ایران در این مطلب.

غزل شماره ۴۹۲

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا

فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است

ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی

دل خسته من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا می‌فروشند

که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند

که گویی نبوده‌ست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع

بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز همصحبت بد جدایی جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنده کار خدایی

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

تعبیر غزل سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

با کسانی دوستی کن که حق دوستی را بجا آورند و برای زخم هایت مرهمی باشند نه اینکه عهد بشکنند. به خودت متکی باش و از توانمندی خود استفاده ببر. از دوستی با افراد ریاکار پرهیز کن تا بیشتر از این دچار صدمه و زیان نشوی.

به خداوند توکل کن و امید داشته باش. سپس به کار و تلاش بپرداز تا به هدف برسی.

آرزوهایت را با واقعیات زندگیت تطابق بده و واقع نگر باش.

 

 

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها