کد خبر : ۲۲۴۴۷۶
تاریخ انتشار : ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۳
«دونالد ترامپ» یک تخریب کننده تمام عیار است. هیچ نکته مثبتی که در این ویژگی او توازن ایجاد کند، وجود ندارد. ناتوانی شخصیتی او برای ساختن به همان اندازه روشن است که لفاظی ها، تحریفها و تهدیدهایش. تنها طرحی که او برای ساختن ارایه کرده، دیوار مکزیک است که با هدف تقسیم و جداکردن اجرا می شود.
همه آنچه که او تاکنون انجام داده، ویرانی بوده است. حتی، توافق اتمی با کره شمالی که هنوز در آغاز راه و سرشار از ابهام است نیز به عنوان یک طرح، به ترامپ تعلق ندارد بلکه محصول دو کره با مشارکت شایسته چین و ژاپن است.
با نگاهی به میزان تخریبهایش در طول یکسال و نیم گذشته، او را به درستی باید یک «ویرانگر» توصیف کرد. در صحنه بین المللی، ترامپ توافق آب و هوایی پاریس و پیمانهای بزرگ تجاری با اروپا، با کشورهای حوزه اقیانوس اطلس و از جمله با همسایگان امریکا نظیر مکزیک و کانادا را زیرپا گذاشته تا نشان دهد یک بولدوزر خستگی ناپذیر است. در صحنه ملی نیز او همین رفتار را با طرح اصلاحات نظام درمانی امریکا موسوم به «اوباما کر»، برنامه های ادغام کودکان مهاجران یا قطع مالیات ثروتمندان انجام داده است که عدالت و مساوات را در جامعه نابود می سازد.
با چنین سوابقی، ضربه مهلکی که او به توافق هسته ای با ایران زد، عجیب نبود. با این وضعیت، ابراز شگفتی و تاسف از اقدام ترامپ بویژه در میان کشورهای متحد امریکا، نه از این رفتار او بلکه ناشی از ارزیابی آنها از تاثیرات منفی اقدام تاسفباری است که در تجارت جهانی، ثبات خاورمیانه، افزایش قیمت نفت و بویژه، هندسه و کیفیت روابط بین المللی، خود را نشان خواهد داد.
برجام ، بخاطر دامنه و اثرگذاری اش و نیز الگوبودن توافق، یک «جواهر واقعی چندجانبه گرایی» بود که در سال 2015 میان کشورهایی با اندیشه های گوناگون ضرب شد؛ آنهم در شرایطی که یکجانبه گرایی و انزواطلبی در جهان در حال بازگشت بود. بر خلاف آنچه ترامپ دروغگو که کاخ سفید را اشغال کرده و از همان روز آغاز تبلیغات انتخاباتی اصرار ورزیده که برجام «بدترین توافق تاریخ » است، در هیچ موردی، بد بودن این توافق تایید نشده است. ثمره برجام این بود که ایران به عنوان قدرت منطقه پذیرفت برنامه هسته ای خود را برای یک دوره طولانی تعلیق کند و در مقابل، قرار شد ذخایر ارزی این کشور در خارج رفع توقیف شده و تحریمهای تجاری تحمیل شده بر ایران در چارچوب قطعنامه های سازمان ملل برداشته شود.
آژانس بین المللی انرژی اتمی که بازرسی های هسته ای را انجام می دهد، بطور مداوم، پایبندی ایران را به توافق تایید کرده است. بر خلاف آنچه که ترامپ ابراز می کند، این توافق ناشی از امیال اوباما نبود، بلکه نتیجه یک کار سخت دیپلماتیک در طول 15 سال و مذاکراتی پیچیده و شکنجه آور بود که در آن، روسیه، چین، آلمان، انگلیس، فرانسه و امریکا به علاوه سازمان ملل و اتحادیه اروپا، دو رییس جمهوری امریکا (جرج بوش و اوباما) و سه رییس جمهوری ایران (سیدمحمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی) شرکت داشتند.
کسی که اکنون از زیربار تعهدات بین المللی خویش شانه خالی کرده، نه تهران بلکه واشنگتن است و همانطور که «فیلیپ استفنز» طی مقاله ای در شماره 11 می روزنامه «فاینشنال تایمز» تحت عنوان «اروپا چگونه باید به ترامپ واکنش نشان دهد؟» نوشته، شایسته است اصطلاح «دولت یاغی» که تاکنون برای کشورهایی نظیر لیبی استفاده می شد، برای امریکای دوران ترامپ به کار برده شود.
پیامدهای منفی خروج از برجام، انبوه و جهانی است و از خود ابرقدرت امریکا شروع می شود زیرا بطور قطع، میزان اعتبار و اعتماد به این کشور را در تصمیمات و توافقاتش از بین می برد. البته، این مساله ترامپ است اما نه فقط خود او. تا همین چند هفته پیش، رییس جمهوری امریکا توسط افرادی برخوردار از یک حداقل درایت و پختگی در امور بین المللی احاطه شده بود اما این وضعیت، اکنون با جایگزینی «مایک پمپئو» به جای «رکس تیلرسون» در وزارت امور خارجه و «جان بولتون» به جای «هربرت مک مستر» به عنوان مشاور امنیت ملی امریکا – دو تن از «باز»های جنگ طلبی که در توهم از بین بردن حکومت ایران با بمب افکن هستند-، پایان یافته است.
امریکا حالا می داند که احیای توان بازدارندگی نظامی اش چقدر پرهزینه است بویژه پس از فاجعه سوریه، جایی که اوباما تهدید به مداخله در آنجا به بهانه استفاده رژیم بشار اسد از سلاحهای شیمیایی کرد و پس از آن نیز این رفتار را واشنگتن بارها تکرار کرده است. اکنون و در سالهای آینده، امریکا هزینه های سنگین احیای اعتماد به روسای جمهوری و دولتهایش را در زمان انعقاد قراردادها درخواهد یافت و حتی می تواند خیلی زودتر آن را بفهمد وقتی که مذاکره با کره شمالی بر سر توافق هسته ای به جریان می افتد؛ مشابه همان توافق با ایران که آن را تخریب کرده است. از این پس، دیگر چه کسی به حرف رییس جمهوری امریکا اطمینان خواهد کرد؟!
بخش دیگری از تخریبهای ترامپ مربوط به یکی از ظریف ترین و حیاتی ترین عناصر نظم غرب یعنی پیمان فراآتلانتیک است. این روابط همکاری، گاه دوجانبه و چندجانبه، با مجموعه ای از کشورهای اروپایی در قرن بیستم و در دوران تراژدی های سنگین دو جنگ جهانی و پس از جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی سابق - شامل یک دوره دراز و وحشتناک 40 ساله از رویارویی ایدئولوژیکی و تهدیدهای هسته ای- بنا شده بود.
اعتمادی که اکنون از میان رفته، فقط در حد نهادها و دولتها نیست بلکه افراد را نیز در بر می گیرد. مکرون و مرکل – رییس جمهوری فرانسه و صدراعظم آلمان- همه تلاشهای ممکن از قدم زدن در منطقه خطر با پیشنهادهایی همچون مذاکره مجدد تا گسترش دامنه توافق با ایران را برای انصراف ترامپ از این تصمیم سرنوشت ساز به کار بردند و همه اعتبار خویش را در این زمینه گرو گذاشتند.
تحریمهای اقتصادی در بالاترین سطح که واشنگتن به دنبال اعمال آن بر ایران است، بر منافع مشروع و قانونی شمار بسیاری از شرکتهای اروپایی اثر خواهد گذاشت. با این وضعیت، دوره تازه ای از جنگ های تجاری در حال وقوع است. ترامپ مایل است از این شیوه به منظور خلاص شدن از شر کسری تراز تجاری و تحت عنوان حفاظت از موقعیت شغلی امریکاییها بهره بگیرد. بازگشت رژیم تحریمها به ایران به سختی بر شرکتهای چندملیتی چینی و هندی اثر خواهد گذاشت اما در عوض، تاثیرات آن بر ژاپنی ها، کره جنوبی و اروپایی ها مستقیم خواهد بود؛ یعنی همان کسانی که تاکنون متحد امریکا بوده اند.
اما در این میان، بزرگترین ضربه را منطقه خاورمیانه خواهد خورد؛ منطقه ای حیاتی برای ثبات اروپا، تولیدکننده تروریسم و مهاجرتهای انبوه که در صورت وقوع جنگ احتمالی میان ایران و اسراییل در سرزمین سوریه، تبعات آن می تواند چند برابر شود. لغو توافق هسته ای تقریبا با حمله موشکی ایران علیه مواضع اسراییلی در منطقه اشغالی جولان همزمان شد و تلافی آن از سوی نیروی هوایی اسراییل علیه مستشاران ایرانی در سوریه را به همراه داشت؛ گویی ترامپ مجوز عبور از جنگ نیابتی کنونی را به یک جنگ آشکار صادر کرده است.
این ضربه محکم ترامپ (به برجام)، برندگان اندکی برجای خواهد گذاشت. البته، در کوتاه مدت بازدهی هایی خواهد داشت که می تواند استحصال شود. بطور مثال، بالارفتن قیمت نفت به سود کشورهای تولیدکننده آن خواهد بود. علاوه بر آن، روسیه پوتین به عنوان ابرقدرتی که عادت دارد منافع خود را از بی ثباتی همگان بدست آورد، تلاش خواهد کرد بحران فراآتلانتیکی را گسترش دهد و چتر حفاظتی خود را بر تهران گسترش خواهد داد.
تندروهای اسراییلی و ایرانی و جنگ طلبان همه جا، بزرگترین برندگان این ماجرا هستند. همینطور، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دشمنان قسم خورده ایران و کسانی که بیش از سلاح هسته ای از نشاط اقتصادی، اجتماعی و دیپلماتیک ایران می ترسند. این تولیدکنندگان عمده نفت می خواهند از این بازی، سود خود را در تسلط منطقه ای که اکنون در سوریه و یمن درگیر آن هستند، بجویند. تحریم نفتی ایران، این انعام را در کوتاه مدت از طریق افزایش قیمتها به آنها می دهد.
در این ماجرا، به یقین، ترامپ برنده می شود و این رییس دروغگو می تواند به نمایشهای خود مبنی بر تعهد به اجرای وعده هایش ادامه دهد؛ چیزی که به او اجازه می دهد رای دهندگان افراطی را از خود راضی کند و در جست وجوی دومین دوره ریاست جمهوری اش در سال 2020 باشد. اما، همانطور که خاویر سولانا - که بخوبی توافق با ایران را می شناسد چون در دستیابی به آن به عنوان نماینده عالی اتحادیه اروپا نقش داشته است- می گوید برای ترامپ، امریکا اول نیست بلکه ترامپ، اول است.

لوییس باستس روزنامه نگار و تحلیلگر اسپانیایی

منبع: روزنامه ال پاییس
خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار