کد خبر: ۱۳۴۱۱۹
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۲
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
| ذخیره فایل |
سیلی زدن ماموران سد معبر فومن، به زنی که همچون مرد نان آور خانه است... ببین چیکار میکنه با اون زن... واقعا متاسفم ...
ایران اکونومیست - مامور سد معبر شهرداری فومن با یک بانوی روستایی دستفروش در این شهرستان درگیر شد. مدیر خدمات شهری شهرداری فومن گفت: یک بانوی دستفروش روستایی فومن که محصولات کشاورزی خود را برای فروش در حاشیه میدان آناهیتای این شهر گذاشته بود با ممانعت ماموران سد معبر شهرداری مواجه می شود. تیموری گفت: این مامور وقتی با مقاومت دست فروش مواجه می شود وی را به شدت کتک می زند.





خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۵
0
1
خبرِ چندش آوری لرزاند
مثلِ یک بمب شهرِ فومن را

ابرِ اندوه آمد و پوشاند
از کران تا کرانِ میهن را

کارمندانِ شهردارِ نظام
کرده بر پا نظامِ احسن را-

از کنارِ پیاده رو کردند
بارِ ماشین بساطِ یک زن را

خورد سیلی که آسمان لرزید
کرد آن زن بلند شیون را

که دلِ نازکش نیاورده
تابِ سیلیّ آن سوپرمن را

گفتم او هرزه بوده احیاناً
عرضه کرده به این و آن تن را

گر چنین بوده به که جمع کنند
این زنانِ لجن پراکن را

بر کسی خرده ای نمی گیرند
شست اگر لکّه های دامن را

یک نفر گفت: های! تند متاز
بکش افسارِ فکرِ توسن را

کاین زنِ پاک می کشد بر دوش
مثل یک مرد بارِ بودن را

گر شده ناگزیر دستفروش
چه زیانی است کوی و برزن را

اینچنین در می آورد این زن
خرج و برج و اجاره مسکن را

مثلِ گنجشکِ مادری پیدا
می کند چند دانه ارزن را

تا کند جوجه های خود را سیر
چه زیانی است کشت و خرمن را

هرگز این شیرزن نیاورده است
پیشِ ناکس فرود گردن را

اختلاسی نکرده است ابداً
خبری هم نبرده دشمن را

جوشنِ فقر چیست؟ کار و معاش
مردی از زن گرفت جوشن را

بعد از آن کوفت بر پک و پهلوش
مشتِ مانندِ پاره آهن را

رفتم از خود که ناگهان قاطی
ذهنِ من کرد آب و روغن را

آخر آورد حضرتِ تاریخ
یادم آن قصّۀ معیّن را

در زمانِ علی ز پای زنی
یک نفرکند پاورنجن را

گفت باید بمیرد ار شنود
مردی این قصّۀ جگرکن را

کاش در این طویلۀ گاوان
چاره سازند گاوِ ریخن را

ورنه یک گاوِ ریخن آلاید
همۀ گاوهای میهن را


#غلامعباس_سعیدی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: