
به گزارش ایران اکونومیست, ما هر روز دهها تصمیم میگیریم؛ از انتخاب یک خبر برای خواندن و خرید یک کالا گرفته تا انتخاب رشته، شغل، دوست، محل زندگی یا واکنش به یک موقعیت حساس. برخی انتخابها تنها چند ثانیه زمان میبرند و بعضی دیگر میتوانند مسیر سالهای آینده زندگی را تغییر دهند.
تصمیمگیری درست به معنای پیدا کردن پاسخی کاملاً بینقص نیست. در بسیاری از موقعیتها اطلاعات کامل در اختیار نداریم، آینده قابل پیشبینی نیست و احساسات نیز بر قضاوت ما اثر میگذارند.
پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد قضاوت انسان هم از فرایندهای سریع و شهودی تأثیر میگیرد و هم از فرایندهای آهستهتر و سنجیدهتر. همچنین میانبرهای ذهنی و سوگیریهای شناختی میتوانند مسیر انتخاب ما را تغییر دهند.
بنابراین، سؤال اصلی این نیست که «چطور همیشه تصمیم درست بگیریم؟»؛ بلکه باید پرسید: چطور احتمال گرفتن یک تصمیم خوب را بیشتر کنیم؟
تصمیمگیری درست فرایندی است که در آن فرد:
در تصمیمهای واقعی معمولاً پاسخ قطعی وجود ندارد. بنابراین، تصمیم خوب الزاماً تصمیمی نیست که در آینده حتماً به بهترین نتیجه برسد؛ بلکه تصمیمی است که در زمان انتخاب، با اطلاعات قابل اتکا و بررسی منطقی گزینههای مهم گرفته شده باشد.
بسیاری از تصمیمهای ضعیف از تعریف نادرست مسئله آغاز میشوند.
به جای اینکه بگوییم «نمیدانم چه کار کنم»، مسئله را به یک پرسش روشن تبدیل کنیم. برای مثال، به جای جمله «از شغلم راضی نیستم»، میتوان پرسید:
آیا باید شغل فعلی را حفظ کنم، برای تغییر موقعیت شغلی اقدام کنم یا مهارت جدیدی یاد بگیرم؟
تعریف دقیق مسئله، دامنه انتخابها را روشن میکند و مانع میشود انرژی خود را صرف پاسخدادن به یک پرسش مبهم کنیم.
قبل از مقایسه گزینهها، باید بدانیم قرار است با تصمیم خود به چه چیزی برسیم.
برای نمونه، اگر قصد خرید لپتاپ دارید، هدف شما ممکن است «پیدا کردن بهترین کارایی برای نویسندگی و کارهای روزمره با بودجه مشخص» باشد، نه صرفاً خرید بهترین لپتاپ موجود در بازار.
وقتی هدف روشن باشد، معیارهای مقایسه نیز دقیقتر میشوند.
اطلاعات برای تصمیمگیری ضروری است، اما زیادبودن اطلاعات لزوماً به معنای بهترشدن تصمیم نیست. مهم این است که اطلاعات:
در ارزیابی اطلاعات باید به منبع، شواهد، میزان اطمینان از ادعاها و نظرهای مخالف توجه کرد.
یک پرسش ساده میتواند در این مرحله کمککننده باشد:
آیا این اطلاعات واقعاً میتواند نتیجه تصمیم من را تغییر دهد یا فقط حجم اطلاعات را بیشتر میکند؟
وقتی فقط به یک گزینه فکر میکنیم، ممکن است تصور کنیم همان گزینه تنها راه موجود است. فهرستکردن گزینهها، حتی گزینههای ناقص، دامنه انتخاب را گستردهتر میکند.
برای تصمیمهای مهم میتوان جدولی ساده ساخت و برای هر گزینه، موارد زیر را نوشت:
البته نباید فقط تعداد مزایا و معایب را شمرد. اهمیت هر مورد نیز باید در نظر گرفته شود؛ زیرا یک عیب مهم ممکن است از چند مزیت کوچک اثر بیشتری داشته باشد.
بعضی انتخابها در کوتاهمدت جذاباند، اما در بلندمدت هزینه ایجاد میکنند. در مقابل، برخی تصمیمها در ابتدا دشوار به نظر میرسند، اما در آینده نتیجه بهتری دارند.
برای هر گزینه، دو پرسش زیر را مطرح کنید:
این روش کمک میکند جذابیت لحظهای را با ارزش بلندمدت اشتباه نگیریم.
احساسات دشمن تصمیمگیری نیستند. ترس، علاقه، خشم، هیجان و اضطراب میتوانند اطلاعات مهمی درباره نگرانیها و اولویتهای ما ارائه کنند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که یک هیجان شدید فرصت بررسی شواهد و پیامدها را از بین ببرد. در تصمیمهایی که با خشم، ترس یا هیجان زیادی همراه هستند، اگر مسئله فوری و حیاتی نیست، کمی فاصله زمانی میتواند مفید باشد.
پرسشهایی مانند این موارد نیز کمککنندهاند:
ذهن انسان برای پردازش سریع اطلاعات از میانبرهای شناختی استفاده میکند. این میانبرها همیشه منفی نیستند، اما در برخی شرایط میتوانند قضاوت را منحرف کنند.
چند سوگیری مهم عبارتاند از:
تمایل به جستوجوی اطلاعاتی که باور قبلی ما را تأیید میکند و نادیدهگرفتن شواهد مخالف.
قضاوت درباره احتمال یک اتفاق بر اساس اینکه نمونههای مشابه چقدر راحت به ذهن میآیند. برای مثال، ممکن است پس از شنیدن چند خبر درباره یک حادثه، احتمال وقوع آن را بیش از اندازه واقعی تصور کنیم.
بیشبرآوردکردن دقت قضاوت یا توانایی خود و کماهمیتدانستن احتمال خطا.
تغییر ارزیابی یک گزینه بر اساس نحوه ارائه اطلاعات، حتی زمانی که محتوای اصلی تغییر نکرده است.
شناخت این سوگیریها به معنای حذف کامل آنها نیست؛ هدف این است که احتمال اثرگذاری آنها بر تصمیم کاهش یابد.
برای جلوگیری از تصمیمگیری یکطرفه، دو نقش متفاوت را همزمان بازی کنید.
ابتدا بنویسید:
چرا این گزینه بهترین انتخاب است؟
سپس از خود بپرسید:
اگر این گزینه اشتباه باشد، چه چیزی ممکن است از قلم افتاده باشد؟
این روش کمک میکند فقط به دنبال شواهد تأییدکننده نباشیم و اطلاعات مخالف را نیز جدی بگیریم.
همه تصمیمها ارزش و ریسک یکسانی ندارند. برخی انتخابها برگشتپذیرند؛ مانند امتحانکردن یک کلاس، تغییر برنامه روزانه یا خرید محصولی که امکان مرجوعکردن آن وجود دارد.
برخی دیگر، مانند انتخاب رشته تحصیلی یا پذیرفتن یک تعهد بلندمدت، هزینه تغییر بیشتری دارند.
هرچه تصمیم برگشتپذیرتر و کمهزینهتر باشد، میتوان سریعتر عمل کرد و بعد بر اساس تجربه آن را اصلاح کرد. در مقابل، تصمیمهای پرهزینه و دشوار برای بازگشت به بررسی بیشتری نیاز دارند.
دو خطای رایج در تصمیمگیری عبارتاند از: تصمیم عجولانه و تعلل بیپایان.
برای تصمیمهای مهم، یک مهلت مشخص تعیین کنید. برای مثال:
تا سه روز آینده اطلاعات لازم را جمعآوری میکنم و سپس تصمیم میگیرم.
تعیین مهلت باعث میشود مرحله بررسی از مرحله انتخاب جدا شود و ذهن در چرخه بیپایان مقایسه باقی نماند.
۱. مسئله را دقیق تعریف کنید، نه اینکه فقط درباره احساس خود نسبت به آن صحبت کنید.
۲. میان واقعیت و برداشت شخصی تفاوت بگذارید و بپرسید کدام بخش اطلاعات قابل بررسی است.
۳. دستکم یک گزینه مخالف انتخاب مورد علاقه خود پیدا کنید و آن را جدی بررسی کنید.
۴. پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت را جداگانه بنویسید.
۵. پس از تصمیم، نتیجه را ارزیابی کنید؛ نه فقط برای سرزنش خود، بلکه برای یادگیری و تصمیمهای بهتر در آینده.
فرض کنید فردی یک پیشنهاد شغلی جدید دریافت کرده است. حقوق شغل جدید بیشتر است، اما مسیر رفتوآمد طولانیتر و محیط کار برای او ناشناخته است.
او میتواند این مراحل را طی کند:
در چنین شرایطی، تصمیم نهایی نباید فقط بر اساس یک معیار گرفته شود؛ بلکه مجموعهای از عوامل مرتبط با هدف و شرایط فرد باید در نظر گرفته شود.
مشورتگرفتن نشانه ناتوانی در تصمیمگیری نیست. در تصمیمهایی که تخصصی، پرریسک یا پیچیده هستند، استفاده از نظر فرد آگاه میتواند کیفیت اطلاعات را افزایش دهد.
با این حال، مشورت نباید به واگذاری کامل تصمیم تبدیل شود. بهتر است از دیگران برای پیدا کردن اطلاعات، دیدگاههای متفاوت و نقاط کور کمک بگیریم و انتخاب نهایی را با توجه به شرایط، ارزشها و مسئولیت خود انجام دهیم.
همچنین باید میان «نظر شخصی» و «شواهد معتبر» تفاوت گذاشت. تجربه دیگران میتواند مفید باشد، اما لزوماً برای شرایط ما پاسخ قطعی ایجاد نمیکند.
یکی از مهمترین نکات در تصمیمگیری این است که کیفیت تصمیم را نباید فقط با نتیجه نهایی سنجید.
ممکن است فردی با توجه به اطلاعات موجود، تصمیمی کاملاً منطقی بگیرد، اما یک اتفاق پیشبینینشده باعث شود نتیجه مطلوب به دست نیاید. برعکس، ممکن است یک انتخاب ضعیف بهطور تصادفی نتیجه خوبی داشته باشد.
برای یادگیری بهتر، بعد از هر تصمیم از خود بپرسید:
این نگاه کمک میکند تجربه را به درس تبدیل کنیم، نه اینکه همه چیز را تنها به شانس یا توانایی نسبت دهیم.
تصمیمگیری درست فرمولی جادویی برای بیخطاشدن همه انتخابها نیست. این مهارت بیشتر به مجموعهای از عادتها وابسته است: تعریف دقیق مسئله، مشخصکردن هدف، جمعآوری اطلاعات معتبر، مقایسه گزینهها، بررسی پیامدها، شناخت سوگیریهای ذهنی و آمادگی برای بازبینی دیدگاه.
هدف این روشها حذف کامل خطا نیست؛ بلکه کمک میکند انتخابها آگاهانهتر، شفافتر و قابل دفاعتر باشند.
یک تصمیم خوب از لحظهای آغاز میشود که به جای پرسیدن «کدام گزینه را دوست دارم؟»، از خود بپرسیم:
چه اطلاعاتی دارم، چه چیزی را نمیدانم و چه دلیلی برای انتخابم دارم؟