در سالهای اخیر، بهویژه در ماههای سپریشده پس از وقوع تنشهای نظامی و بحرانهای منطقهای، قدرت خرید واقعی حقوقبگیران بهشدت افت کرده و به مرزهای بحرانی و بیسابقه رسیده است. اگر بخواهیم با معیارهای جهانی به این موضوع نگاه کنیم، دریافت روزانه کمتر از ۱۰ دلار به معنای قرارگیری در دام فقر مطلق است و نهادهای بینالمللیِ کارگری، افرادی را که درآمدشان به زیر ۵ دلار در روز میرسد، در آستانه قحطی و گرسنگیِ مزمن طبقهبندی میکنند. با این حساب، اکثر حقوقبگیران ایرانی که درآمد ماهانهشان در حدود ۱۰۰ دلار نوسان دارد، عملاً در گروه «فقیر مطلق» جای میگیرند و با تهدید گرسنگی دست و پنجه نرم میکنند. **سقوط آزادِ پایه حقوق به ۸۳ دلار** تا اوایل شهریورماه، نرخ دلار در بازار آزاد به سقف ۲۰۰ هزار تومان نزدیک شد. امسال با وجود تمام مزایای جانبی، مجموع دریافتیِ یک کارگر متأهل با یک فرزند به ۲۴ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان میرسد که ارزش دلاری آن تنها ۱۲۴ دلار است. وضعیت برای کسانی که پایه حقوقِ مصوب را دریافت میکنند، حتی وخیمتر است؛ مبلغ ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومانِ تعیینشده، با نرخ فعلی ارز چیزی در حدود ۸۳ دلار ارزش دارد. جالب اینجاست که در آمارهای بینالمللی، ایران اکنون در میان کشورهایی قرار دارد که پایینترین سطح پرداختها را به نیروی کار خود دارند و به جایگاه سومِ این لیستِ ناخوشایند رسیده است. این افولِ ارزش دستمزدها با سرعتی بیسابقه رخ داده؛ چرا که از یک سو، شورایعالی کار با نادیده گرفتنِ هزینههای واقعی سبد معیشت که حتی در اعداد رسمی هم بالای ۴۰ میلیون تومان ارزیابی شده، همچنان بر سرکوبِ دستمزدها اصرار دارد و از سوی دیگر، جهش قیمت دلار به ۲۰۰ هزار تومان، تمام زیرساختهای اقتصادی و قیمتِ کالاهای ضروری را به هم ریخته است. در حالی که در کشورهای توسعهیافته، حداقلهای پرداختی در مقیاس چند هزار دلار تعریف میشود، کارگران ایرانی برای بقای حداقلی در حال تقلا هستند. **مسیر ۱۰ ساله: از ۲۳۲ دلار تا ۸۳ دلار** برای درک عمق فاجعه، کافی است نگاهی به یک دهه گذشته بیندازیم. در سال ۱۳۹۵، با قیمت دلار حدود ۳۵۰۰ تومان، حداقل دستمزد حدود ۸۱۲ هزار تومان بود که ارزش آن به نرخ آن روز، ۲۳۲ دلار برآورد میشد. در سال ۱۴۰۰، قدرت خریدِ همان حداقل حقوق به حدود ۹۹ دلار رسید و امروز این رقم به ۸۳ دلار سقوط کرده است. به عبارت دیگر، قدرت خریدِ امروزِ قشر کارگر نسبت به ده سال پیش، نزدیک به ۳ برابر کمتر شده است. **سفرههایی که خالیتر از همیشه شدهاند** در طول ده سال گذشته، در حالی که لایههای خاصی از جامعه از دلالیهای ارزی و رانتهای کلان به ثروتهای نجومی دست یافتند، طبقه کارگر در یک سراشیبیِ تندِ سقوط معیشتی قرار گرفت. فعالان صنفیِ حوزه بازنشستگی معتقدند که در این مدت، بسیاری از خانوادههایی که روزگاری در دهکهای متوسط بودند، ابتدا به فقر و سپس به وادی فقر مطلق پرتاب شدهاند. نمودِ این وضعیت در سفرههای مردم کاملاً مشهود است؛ جایی که تأمینِ پروتئین و اقلام اصلیِ خوراکی برای بسیاری از خانوادهها تبدیل به آرزویی دور از دسترس شده است. پرسش تلخ اینجاست که آیا مزدبگیرانِ شریفِ این کشور مستحق چنین زیستِ دشواری هستند؟ وقتی یک بازنشسته پس از دههها خدمت، برای تهیه یک وعده غذای معمولی ناتوان است، چه کسی پاسخگوی این وضعیت خواهد بود؟ اگر اصلاحات جدی و فوری در ساختار تعیین دستمزد صورت نگیرد، باید دید با تداوم فشارهای اقتصادی، چگونه میتوان انتظارِ تابآوری از این طبقه را داشت؛ طبقهای که امروز فقط برای زنده ماندن میجنگد.