در فصلی که در آن خونههای ایرانی پر از فنجانهای شیر، ماست، پنیر و دوغ میشود، بر خلاف ظاهر، تصویر گنجایشهای خالی نیست. بهجای این که دلالی باشد، نشاندهندهٔ وضعیت دیگری میگردد؛ همان کمبود قدرت خرید. خانوادهها هنوز به لبنیات نیازمندند، ولی افزایش بیسابقهٔ قیمتها باعث تفکیر در خردهفروختن و حذف بخشهایی از سبد مصرف میشود. دادههایی که از مراکز آمار منتشر میشود، این فشار را آشکار میکند. در تیر ۱۴۰۵، قیمت شیر پاستوریزه نسبت به همان ماه در سال گذشته بیش از ۱۴۰ درصد، پنیر در حدود ۱۵۰ درصد، ماست ۱۲۵ درصد و دوغ هم بر ۱۳۰ درصد افزایش یافت. حتی بین خرداد و تیر، قیمت پنیر ۱۵ درصد، دوغ ۹ درصد، ماست ۸ درصد و شیر ۷ درصدی دراختیار شد. این روند نه تنها به گردش پول در بازار عالی میرسد، بلکه در هر طبقه خانوار، خریدهای کوچکتر یا کاهش دفعات خرید باعث میشود تا بخشی از محصولات مورد نیاز، در کل سبد مصرف ناپایداری یابد. طبق بهدست آمده، مصرف سرانه لبنیات، که در سال ۱۳۸۹ حدود ۱۳۰ کیلوگرم بود، تا سال جاری به ۴۰ کیلوگرم سقوط کرده است؛ نِیروی که تغییر صرفاً ذائقهی مردم نیست. سقوط مصرف نه فقط جنبهٔ اقتصادی دارد؛ بلکه تأثیر قابلتوجهی بر تغذیه، بهخصوص برای کودکان، سالمندان و خانوارهای کمدرآمد، پنهان میکند. هماکنون در مسیرهای مختلف، دامداران، تولیدکنندگان و خردهفروشان نیز با چالشهای افزون بهصورت هوشمندانه درگیرند؛ به همین دلیل راهحل سادهٔ تنظیم قیمتها کافی نیست. ساختارهای حمایتی هدفمند، شفافسازی زنجیرهی توزیع، بازتوانی تسهیلهای مالی برای افرادی که قدرت خریدشان کم است و برنامهریزی برای تأمین پایدارتر لبنیات، گامهای اصلی هستند. قسمت قفسهای که بهصورت پرحال دیده میشود، در واقع، در صورتی که مردم توانایی خرید کالاهای آن را داشته باشند، نشانه واقعیت اقتصادی را نمایش میدهد.