به گزارش ایران اکونومیست؛ بحث امروز دیگر بر سر این نیست که آیا توافقی شکل گرفته است یا نه؛ بلکه موضوع اصلی این است که ایران چگونه خواهد توانست در مراحل بعدی مذاکرات، همین دستاوردها را تثبیت کرده و آنها را به ضمانتهایی پایدار برای تأمین منافع ملی تبدیل کند.
باشگاه خبرنگاران؛ مهدی سیف تبریزی - کمتر کسی در روزهای نخست جنگی که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، تصور میکرد که چند ماه بعد، مهمترین خبر منطقه نه درباره تشدید درگیریها بلکه درباره توافقی باشد که واشنگتن و تهران هر دو از نهایی شدن آن سخن میگویند. اما اکنون پس از ۴۰ روز جنگ مستقیم و ۶۸ روز محاصره دریایی، روند تحولات به نقطهای رسیده که نه تنها اصل توافق از سوی طرفین تأیید شده، بلکه باشگاه خبرنگاران جوان
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در صریحترین موضعگیری خود اعلام کرد: «توافق با جمهوری اسلامی ایران اکنون کامل شده است» و همزمان از صدور مجوز برای بازگشایی تنگه هرمز و رفع فوری محاصره دریایی آمریکا علیه ایران خبر داد.
در سوی دیگر، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، نیز اعلام کرد متن یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن نهایی شده و قرار است روز جمعه در ژنو به امضا برسد. وی همچنین تأکید کرد که پایان محاصره دریایی آمریکا و توقف دائمی عملیات نظامی در تمامی جبههها از جمله لبنان بخشی از توافق حاصل شده است. غریبآبادی در عین حال تصریح کرد که این توافق به معنای اعتماد ایران به آمریکا نیست و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی همچنان آمادگی کامل خود را حفظ خواهند کرد.
همزمان دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران نیز با انتشار بیانیهای تأیید کرد که متن تفاهم پایان جنگ نهایی شده و بر اساس توافق صورت گرفته، جنگ و عملیات نظامی در تمامی جبههها از جمله لبنان به صورت فوری و دائمی متوقف میشود و محاصره دریایی علیه ایران نیز پایان مییابد. این بیانیه همچنین اعلام کرد مذاکرات مربوط به توافق نهایی تنها پس از اجرای تعهدات اولیه طرف مقابل دنبال خواهد شد.
در کنار تهران و واشنگتن، میانجیهای منطقهای نیز از نهایی شدن توافق سخن گفتهاند. شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، که در ماههای اخیر یکی از مهمترین نقشها را در روند میانجیگری ایفا کرده بود، از دستیابی طرفین به توافق اولیه خبر داده و اعلام کرده است که مراسم امضای رسمی آن در سوئیس برگزار خواهد شد.
اما اهمیت این توافق تنها در پایان جنگ خلاصه نمیشود. آنچه بیش از همه توجه تحلیلگران را جلب کرده، مسیری است که دو طرف برای رسیدن به این نقطه طی کردهاند. در روزهای اخیر و پس از حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت، ایران آشکارا از آمادگی خود برای پاسخ موشکی به اهداف اسرائیلی سخن گفت؛ پاسخی که میتوانست کل روند دیپلماتیک را با خطر فروپاشی مواجه کند. در چنین شرایطی، به تدریج اخباری درباره تلاش فشرده میانجیها برای جلوگیری از تشدید تنش منتشر شد. نتیجه این تلاشها، نه صرفاً درخواست برای خویشتنداری، بلکه ارائه مجموعهای از امتیازات فوری و ملموس به ایران بود؛ از رفع محاصره دریایی و بازگشایی مسیرهای تجاری گرفته تا توقف جنگ در تمامی جبههها و آغاز روند آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران.
همین مسئله شاید مهمترین پیام تحولات اخیر باشد. جنگی که با هدف تغییر رفتار ایران آغاز شد، در پایان خود به نقطهای رسید که آمریکا ناچار شد برای حفظ توافق و جلوگیری از گسترش درگیری، بخش مهمی از مطالبات تهران را در دستور کار قرار دهد. به بیان دیگر، آنچه امروز در ژنو و اسلامآباد روی میز قرار دارد، صرفاً محصول مذاکرات دیپلماتیک نیست؛ بلکه نتیجه ماهها مقاومت، ایستادگی و حفظ اهرمهای قدرتی است که ایران در میدان نبرد و در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه در اختیار داشت.
از همین رو، بسیاری از ناظران در تهران معتقدند توافق کنونی را نمیتوان صرفاً یک آتشبس یا تفاهم موقت دانست. این توافق در واقع نخستین مرحله از فرآیندی است که نشان داد جمهوری اسلامی توانست در یکی از پیچیدهترین رویاروییهای تاریخ معاصر خود، بدون عقبنشینی از اصول بنیادین، طرف مقابل را به پذیرش بخشی از واقعیتهای جدید منطقه وادار کند.
هرمز؛ اهرمی که معادله جنگ را تغییر داد
اگر قرار باشد تنها یک عامل را به عنوان مهمترین متغیر تغییردهنده مسیر جنگ و مذاکرات معرفی کنیم، بدون تردید باید از تنگه هرمز نام برد. جنگی که در ابتدا با محاسبات نظامی آغاز شد، به تدریج به حوزه اقتصاد جهانی، امنیت انرژی و تجارت بینالمللی کشیده شد و همین مسئله باعث شد معادلات اولیه واشنگتن و متحدانش دستخوش تغییر شود.
در طول هفتههای بحران، بازارهای جهانی بارها به کوچکترین خبر مرتبط با هرمز واکنش نشان دادند. افزایش هزینههای بیمه کشتیها، نگرانی شرکتهای کشتیرانی، نوسانات بازار انرژی و هشدارهای مکرر مصرفکنندگان بزرگ نفت نشان داد که این آبراه همچنان یکی از حساسترین گلوگاههای اقتصاد جهانی است. آنچه در عمل رخ داد، اثبات دوباره همان واقعیتی بود که ایران طی دهههای گذشته بارها بر آن تأکید کرده بود؛ اینکه امنیت هرمز بدون نقشآفرینی ایران امکانپذیر نیست.
در چنین شرایطی، واشنگتن با وضعیتی روبهرو شد که ادامه جنگ میتوانست هزینههایی بسیار فراتر از میدان نبرد برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. به همین دلیل، بازگشایی هرمز و پایان محاصره دریایی نه تنها به یکی از بندهای اصلی توافق تبدیل شد، بلکه در عمل به نشانهای از پذیرش نقش غیرقابل انکار ایران در معادلات منطقهای نیز بدل شد.
محاصره دریایی؛ ابزاری که به نتیجه نرسید
یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه ایران در جریان جنگ، محاصره دریایی بود. هدف از این اقدام روشن به نظر میرسید؛ افزایش فشار اقتصادی و محدود کردن ظرفیتهای تجاری ایران برای وادار کردن تهران به پذیرش شروط طرف مقابل.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، با محاسبات اولیه تفاوت داشت. ایران نه تنها توانست در برابر این فشار مقاومت کند، بلکه به تدریج هزینههای سیاسی و اقتصادی ادامه محاصره را برای طرف مقابل افزایش داد. هرچه زمان گذشت، روشنتر شد که ادامه این وضعیت نه تنها ایران بلکه بخش قابل توجهی از تجارت و انرژی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
اکنون پایان محاصره دریایی در متن توافق قرار گرفته است؛ موضوعی که از نگاه بسیاری از تحلیلگران ایرانی صرفاً یک امتیاز اقتصادی نیست، بلکه نشانه شکست یکی از اصلیترین ابزارهای فشار آمریکا در طول جنگ محسوب میشود. به بیان دیگر، محاصرهای که قرار بود تهران را به عقبنشینی وادار کند، در نهایت بدون دستیابی به اهداف اعلامی خود پایان یافت.
لبنان؛ جبههای که به میز مذاکره رسید
یکی دیگر از مهمترین ابعاد توافق، توقف جنگ در تمامی جبههها به ویژه لبنان است. اهمیت این موضوع زمانی روشن میشود که به تحولات هفتههای اخیر نگاه کنیم. حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت و افزایش تنشها در لبنان، منطقه را در آستانه مرحلهای جدید از درگیری قرار داده بود. در چنین شرایطی، اعلام آمادگی ایران برای پاسخ به اقدامات اسرائیل، سطح نگرانیها را در طرف مقابل به شکل بیسابقهای افزایش داد. بسیاری از ناظران معتقد بودند که هرگونه پاسخ مستقیم میتواند نه تنها توافق در حال شکلگیری را تحت تاثیر قرار دهد بلکه کل منطقه را وارد دور جدیدی از تنش کند.
در نهایت آنچه رخ داد، تلاش گسترده میانجیها برای جلوگیری از گسترش جنگ بود. نتیجه این تلاشها نیز صرفاً یک آتشبس محدود نبود، بلکه توقف درگیریها در تمامی جبههها به عنوان بخشی از تفاهم مطرح شد.
برای تهران، این موضوع از اهمیت ویژهای برخوردار است. زیرا از نگاه ایران، امنیت منطقه مجموعهای به هم پیوسته است و نمیتوان در یک جبهه از صلح سخن گفت و همزمان در جبههای دیگر مسیر جنگ را ادامه داد. به همین دلیل، گنجاندن این موضوع در توافق را میتوان یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی روند مذاکرات دانست.
از میدان تا دیپلماسی؛ تبدیل قدرت به امتیاز
شاید مهمترین درس جنگ ۲۰۲۶ این باشد که در نظام بینالملل، مذاکرات زمانی به نتیجه میرسند که پشتوانهای از قدرت واقعی وجود داشته باشد. تاریخ روابط بینالملل مملو از توافقهایی است که نه در سالنهای مذاکره، بلکه پیش از آن و در میدان تعیین تکلیف شدهاند. آنچه امروز در قالب توافق میان ایران و آمریکا مطرح میشود نیز تا حد زیادی از همین قاعده پیروی میکند.
ایران در طول ماههای گذشته نشان داد که قادر است هم در میدان نظامی و هم در عرصه ژئوپلیتیکی از ابزارهای مؤثر خود استفاده کند. از هرمز گرفته تا ظرفیتهای منطقهای و از توان بازدارندگی نظامی تا مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی، مجموعهای از عوامل باعث شد که تهران در موقعیتی قرار گیرد که بتواند مطالبات خود را با قدرت بیشتری مطرح کند.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند توافق کنونی بیش از آنکه محصول تغییر رویکرد سیاسی آمریکا باشد، نتیجه تغییر محاسبات راهبردی واشنگتن است؛ محاسبهای که به این جمعبندی رسید ادامه مسیر تقابل، هزینههایی سنگینتر از مسیر توافق خواهد داشت.
آزمون اصلی هنوز باقی است
با وجود همه این تحولات، نباید فراموش کرد که توافق فعلی پایان مسیر نیست. همانگونه که مقامات دو طرف نیز تأکید کردهاند، مذاکرات اصلی درباره موضوعات بنیادین در مرحله بعدی دنبال خواهد شد.
پرونده هستهای، نحوه رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و تضمینهای اجرایی توافق از جمله موضوعاتی هستند که همچنان نیازمند گفتوگو و تصمیمگیری خواهند بود. تجربه برجام نیز به روشنی نشان داده است که فاصله میان امضای توافق و اجرای واقعی تعهدات میتواند بسیار قابل توجه باشد.
از همین رو، شاید مهمترین چالش پیش روی تیم مذاکرهکننده ایران نه رسیدن به توافق، بلکه تضمین اجرای آن باشد؛ موضوعی که در ماههای آینده اهمیت آن بیش از پیش آشکار خواهد شد.
توافقی که روایت جنگ را تغییر داد
صرفنظر از آنچه در مراحل بعدی مذاکرات رخ خواهد داد، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت. در روزهای آغازین جنگ، بسیاری از مراکز مطالعاتی و رسانههای غربی از تغییر رفتار ایران، تضعیف موقعیت منطقهای تهران و افزایش فشارهای اقتصادی به عنوان اهداف اصلی عملیات نظامی یاد میکردند. اما اکنون، پس از گذشت بیش از دو ماه از آغاز آتشبس و ماهها کشمکش نظامی و سیاسی، توافقی روی میز قرار دارد که در آن از بازگشایی هرمز، پایان محاصره دریایی، توقف جنگ در تمامی جبههها و آغاز روند رفع بخشی از محدودیتها سخن گفته میشود.
این تحول صرفاً یک موفقیت دیپلماتیک نیست. برای بسیاری از ناظران در تهران، این روند نشانه آن است که ایران توانست در یکی از دشوارترین دورههای تقابل خود با آمریکا و اسرائیل، از اهرمهای قدرت ملی برای تبدیل دستاوردهای میدانی به دستاوردهای سیاسی استفاده کند.
شاید به همین دلیل باشد که بحث امروز دیگر بر سر این نیست که آیا توافقی شکل گرفته است یا نه؛ بلکه موضوع اصلی این است که ایران چگونه خواهد توانست در مراحل بعدی مذاکرات، همین دستاوردها را تثبیت کرده و آنها را به ضمانتهایی پایدار برای تأمین منافع ملی تبدیل کند. موفقیت نهایی توافق نه در روز امضا، بلکه در میزان تحقق این هدف سنجیده خواهد شد.