
به گزارش ایران اکونومیست؛ روایت رسانههای غربی از جنگ چیست؟
رسانههای غربی جنگ با ایران را عامل فرسایش قدرت آمریکا و بحران جهانی میدانند.
تسنیم، مجموعهای از تحلیلها و گزارشهای رسانهها و اندیشکدههای غربی طی ماههای اخیر، تصویری متفاوت از پیامدهای جنگ و تقابل با ایران ارائه میدهد؛ روایتی که در آن، بهخلاف اهداف اعلامی واشنگتن، نهتنها سیاست فشار علیه تهران به نتیجه مطلوب نرسیده، بلکه پیامدهای این تقابل به حوزههای فراتر از معادلات امنیتی و نظامی گسترش یافته و اکنون اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، ائتلافهای سیاسی و حتی موقعیت داخلی آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است.
بررسی گزارشهای منتشرشده در رسانههایی چون رویترز، فایننشالتایمز، بلومبرگ و تحلیل اندیشکدههایی مانند شورای آتلانتیک، ویلسون، شورای روابط خارجی اروپا و برخی مراکز پژوهشی دیگر نشان میدهد بخشی از فضای تحلیلی غرب، در حال بازنگری در ارزیابیهای اولیه خود از پیامدهای جنگ و فشار علیه ایران است.
در این روایت، دیگر مسئله صرفاً تقابل نظامی یا سیاسی میان تهران و واشنگتن نیست؛ بلکه پیامدهای ناشی از این رویارویی به سطحی رسیده است که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، میتواند به بازتعریف ساختارهای قدرت و اقتصاد بینالملل منجر شود.
یکی از مهمترین محورهای موردتوجه رسانهها و اندیشکدههای غربی، رسیدن آمریکا به وضعیتی است که از آن با عنوان «بنبست راهبردی» در قبال ایران یاد میشود.
در این تحلیلها تأکید شده است سیاست فشار حداکثری که قرار بود با ابزار تحریم، فشار اقتصادی و تهدید نظامی، ایران را وادار به پذیرش خواستههای واشنگتن کند، اکنون با موانع جدی مواجه شده است.
برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند راهبرد مبتنی بر «تسلیم کامل» یا «پیروزی مطلق» عملاً امکان توافق را از میان برده است. از نگاه آنها، ایران بهخلاف تصور اولیه آمریکا، وارد مسیر امتیازدهی یکطرفه نشده است و تلاش برای اعمال فشار از طریق افزایش تهدیدها، نتیجه موردانتظار را بههمراه نداشته است، همزمان این وضعیت به چالشی داخلی برای آمریکا نیز تبدیل شده است.
رسانههای غربی گزارش دادهاند افزایش قیمت انرژی و رشد هزینههای زندگی، فشار مضاعفی بر فضای سیاسی داخلی آمریکا وارد کرده است. افزایش بهای سوخت، رشد نرخ تورم و نگرانی از آثار اقتصادی جنگ، موجب شده است افکار عمومی نسبت به هزینههای درگیریهای خارجی حساستر از گذشته شود.
برخی تحلیلها همچنین از افزایش فاصله میان افکار عمومی آمریکا و سیاستهای حمایت گسترده از رژیم صهیونیستی سخن میگویند. از دید این تحلیلگران، نگرانی درباره ورود آمریکا به جنگی فرسایشی و پرهزینه، موجب شده است بخشی از جامعه آمریکا و حتی برخی جریانهای سیاسی درباره تداوم مسیر فعلی ابراز تردید کنند.
برخی اندیشکدهها هشدار دادهاند که تداوم چنین روندی میتواند شکافهای موجود میان واشنگتن و متحدانش را نیز افزایش دهد.
بحران انرژی و هرمز؛ وقتی اقتصاد جهانی وارد منطقه خطر میشود
محور دوم در تحلیلهای غربی به پیامدهای اقتصادی و انرژی ناشی از تحولات منطقه اختصاص دارد. در بسیاری از گزارشها، تحولات مرتبط با تنگه هرمز و امنیت مسیرهای انتقال انرژی بهعنوان مهمترین تهدید پیشِروی اقتصاد جهانی معرفی شده است.
بر اساس این تحلیلها، جهان اکنون با مرحلهای فراتر از هشدارهای اولیه روبهرو شده است و بحران انرژی وارد فاز ملموستری شده است. برخی گزارشها مدعیاند ذخایر راهبردی انرژی جهان با سرعت بالا در حال مصرف است و این روند نمیتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند.
تحلیلگران هشدار میدهند در صورت ادامه وضعیت فعلی، فشار بر بازار جهانی نفت میتواند شدیدتر شود و قیمتها وارد سطوحی شود که اقتصاد جهانی آمادگی پذیرش آن را ندارد.
پیامدهای این وضعیت از نگاه رسانههای غربی تنها محدود به قیمت نفت نیست. افزایش هزینه سوخت جت، اختلال در مسیرهای حملونقل، لغو پروازها، افزایش هزینههای لجستیکی و فشار بر صنایع بزرگ جهانی از جمله مواردی است که بهعنوان آثار مستقیم بحران انرژی مطرح شده است.
برخی گزارشها حتی از تغییر رفتار مصرفی دولتها سخن گفتهاند، در این چارچوب، جیرهبندی سوخت، کاهش مصرف و اعمال محدودیتهای انرژی در برخی کشورها از جمله سناریوهایی است که موردتوجه تحلیلگران قرار گرفته است.
اقتصادهای آسیایی نیز در این میان از نگاه بسیاری از رسانهها در موقعیت شکنندهتری قرار دارند.
وابستگی بالا به نفت خلیج فارس و محدودیت زیرساختها برای جایگزینی سریع منابع انرژی موجب شده است برخی کشورها در صورت ادامه اختلالات با فشارهای بیشتری روبهرو شوند، در همین چارچوب، موضوع تنگه هرمز نیز جایگاه ویژهای در تحلیلها پیدا کرده است.
برخی گزارشها معتقدند ایران توانسته است نقش هرمز را از یک ابزار تهدید سیاسی به یک اهرم واقعی در معادلات ژئوپولیتیکی تبدیل کند، در این روایت، مدیریت تردد دریایی و تغییر معادلات حملونقل منطقهای بهعنوان بخشی از تغییرات راهبردی مورد توجه قرار گرفته است.
همزمان تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی نیز افزایش یافته است، با این حال بسیاری از تحلیلگران تأکید میکنند خطوط لوله جایگزین یا مسیرهای جدید هنوز فاصله زیادی با ایفای نقش کامل هرمز دارند و نمیتوانند بهطور کامل جایگزین این آبراه راهبردی شوند.
از افول پترودلار تا بازآرایی نظم ژئوپولیتیکی جهان
سومین محور مهم تحلیلها به تغییرات گستردهتر در ساختار نظم جهانی مربوط میشود. برخی رسانهها و اندیشکدههای غربی معتقدند جنگ و تنشهای اخیر روند تغییرات ژئوپولیتیکی و اقتصادی جهان را سرعت بخشیده است،
در این چارچوب، گسترش استفاده از ارزهای محلی در تجارت بین کشورها، توسعه سازوکارهای تهاتری و کاهش وابستگی به نظام مالی مبتنی بر دلار مورد توجه قرار گرفته است. برخی گزارشها این روند را تهدیدی برای ساختار سنتی پترودلار ارزیابی میکنند؛ ساختاری که دههها یکی از ابزارهای اصلی قدرت اقتصادی آمریکا محسوب میشد.
همزمان افزایش همکاری میان ایران، روسیه و چین نیز در بسیاری از تحلیلها بهعنوان بخشی از روند شکلگیری آرایشهای جدید قدرت معرفی شده است، در این میان، سفر اخیر رئیسجمهور آمریکا به چین نیز از نگاه برخی تحلیلگران حامل پیامهای مهمی بود.
برخی رسانهها معتقدند چین دیگر تمایلی به ایفای نقش گذشته در تعامل با آمریکا ندارد و تلاش میکند جایگاه خود را بهعنوان قدرتی همسطح با واشنگتن تثبیت کند. از نگاه این تحلیلگران، پکن اکنون بیش از آنکه نقش میانجی را دنبال کند، بهدنبال ایفای نقش در شکلدهی به نظم جدید جهانی است،
کنار این موضوع، تغییرات در ائتلافهای سنتی نیز مورد توجه قرار گرفته است. اختلافات میان برخی بلوکهای اقتصادی، تحرکات جدید کشورهای صادرکننده انرژی و تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به زنجیرههای تأمین غربی، بخشی از نشانههایی است که تحلیلگران به آن اشاره میکنند.
برخی گزارشها حتی معتقدند جهان بهسمت توافقهای دوجانبه و منطقهای جدید حرکت میکند؛ توافقهایی که هدف آنها کاهش آسیبپذیری در برابر بحرانهای ژئوپولیتیکی است.
در مجموع، تصویری که بخشی از رسانهها و اندیشکدههای غربی ارائه میکنند، نشان میدهد جنگ علیه ایران صرفاً یک پرونده امنیتی یا نظامی باقی نمانده است، در این روایت، تحولات اخیر به محرکی برای بازآرایی اقتصاد جهانی، تشدید فشارهای معیشتی، تغییر موازنههای سیاسی و افزایش شکاف در ساختارهای سنتی قدرت تبدیل شده است؛ روندی که بهباور تحلیلگران میتواند آثار آن فراتر از جغرافیای غرب آسیا و برای سالها در معادلات جهانی باقی بماند.