چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 20 - ۲ ذی الحجه ۱۴۴۷
۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۳

یک دیدار غیرعادی سیاسی روی فرش قرمز

دیداری حامل پیام‌های مهم ژئوپلتیکی.
کد خبر: ۸۳۴۹۱۷

 

به  گزارش ایران اکونومیست؛ دعوت مستقیم شی جین‌پینگ از ولادیمیر پوتین، آن هم در میانه بحران‌های هم‌زمان جهانی، نشان می‌دهد چین و روسیه دیگر صرفاً دو شریک سیاسی نیستند؛ بلکه در حال تبدیل شدن به دو ستون اصلی نظم جدید اوراسیایی‌اند.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - سفر ولادیمیر پوتین به پکن در این مقطع زمانی را نمی‌توان یک دیدار عادی سیاسی تفسیر کرد. این سفر را باید تلاش مشترک مسکو-پکن برای «مدیریت بحران در نظم جهانی» تلقی کرد. دعوت مستقیم شی چین‌پینگ و زمان‌بندی این دیدار، نشان دهنده این موضوع است که این دیدار حامل پیام‌های مهم ژئوپلتیکی خواهد بود و فراتر از روابط دوجانبه میان دو کشور معنا پیدا خواهد کرد. این سفر در شرایطی انجام می‌شود که جهان با چند بحران همزمان و درهم‌تنیده روبه‌روست؛ از جنگ فرسایشی اوکراین تا تقابل همه‌جتنبه ایران و آمریکا، بی‌ثباتی در بازار انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و تشدید رقابت چین و آمریکا در شرق آسیا. این هم‌زمانی بحران‌ها، نظام بین‌الملل را وارد مرحله‌ای کرده که برخی تحلیلگران از آن با عنوان «گذار پرتنش» یاد می‌کنند.

 

در چنین فضایی و با توجه به روند‌های طی شده، چین و روسیه دیگر فقط دو همسایه و دو شریک سیاسی یا اقتصادی نیستند، بلکه به‌تدریج در حال تبدیل شدن به دو بازیگر محوری در شکل‌گیری یک نظم جدید اوراسیایی قرار دارند. اگر در سال‌های گذشته صحبت از «انتقال مرکز ثقل قدرت از غرب به شرق» بیشتر در سطح نظری و در میان نخبگان مطرح می‌شد، امروز این روند را می‌توان به صورت واضح‌تری مشاهده کرد. از تغییر مسیر‌های تجارت جهانی گرفته تا افزایش نقش نهاد‌های غیرغربی. سفر پوتین به چین را باید در همین چارچوب دید؛ تلاشی برای تثبیت یک همکاری راهبردی در دوره‌ای که نظم جهانی در حال بازتعریف است و قواعد بازی به سرعت در حال تغییر هستند.

 

روسیه؛ تثبیت موقعیت در برابر غرب

 

برای روسیه و شخص ولادیمیر پوتین، این سفر صرفاً یک دیدار دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای بازتعریف جایگاه این کشور در ساختار قدرت جهانی در روز‌های است که به نظر به پایان جنگ اوکراین نزدیک می‌شویم. جنگ اوکراین، ماهیت روابط روسیه و غرب را وارد مرحله‌ای کرده که بازگشت به وضعیت پیشین بسیار دور از انتظار است. تحریم‌های گسترده، محدودیت‌های مالی، فشار‌های سیاسی و تلاش برای حذف روسیه از بسیاری از سازوکار‌های بین‌المللی، نه تنها باعث شده نگاه کرملین به غرب‌جمعی به خصوص اروپا بسیار بدبینانه شود بلکه مسکو به‌طور جدی به سمت سازکار‌های شرقی متمایل شود.

 

در این چارچوب، چین برای روسیه تنها یک شریک اقتصادی نیست، بلکه یک تکیه‌گاه راهبردی محسوب می‌شود. روسیه به بازار گسترده چین برای صادرات انرژی، به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، به دسترسی به فناوری‌های جایگزین غربی و به حمایت سیاسی در مجامع بین‌المللی نیاز دارد. به بیان ساده‌تر، مسکو به این نتیجه رسیده که بدون یک رابطه پایدار و عمیق با پکن، توانایی سازگاری این کشور در برابر فشار‌های غربی به‌طور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

 

اهمیت این سفر زمانی بیشتر می‌شود که آن را در پیوند با دیدار پرحرف و حدیث روز‌های گذشته دونالد ترامپ با رهبر چین تحلیل کنیم. در ماه‌های اخیر، برخی جریان‌های سیاسی در آمریکا مجدد تلاش کرده‌اند این ایده را مطرح کنند که می‌توان با بکارگیری استراتژی کسینجر مهکوس میان چین و روسیه شکاف ایجاد کرد. این فرض بر این پایه استوار بود که وابستگی اقتصادی چین به بازار‌های غربی ممکن است پکن را به سمت نوعی موازنه‌سازی سوق دهد. اما دعوت از پوتین و برنامه ریزی دیدار‌های در بلاترین سطح با پیام‌های آشکار سیاسی، نشان می‌دهد که چین در شرایط فعلی چنین گزینه‌ای را به هیچ عنوان در دستور کار سیاسی خود ندارد.

 

برای روسیه، این موضوع از اهمیت حیاتی برخوردار است. مسکو در یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی خود در تقابل با غرب قرار دارد و نیازمند اطمینان از شریک راهبردی خود در این مسیر است. در واقع، نخبگان سیاسی مسکو به این جمع‌بندی رسیده‌اند که نظام بین‌الملل با سرعت زیادی در حال حرکت به سمت جهانی چند قطبی است و در چنین شرایطی، حفظ و تعمیق رابطه با چین یک ضرورت راهبردی است، نه یک انتخاب موقتی.

 

از منظر نمادین هم این سفر برای مسکو اهمیت دارد. غرب در سال‌های اخیر تلاش کرده تصویری از «انزوای روسیه» ارائه دهد، اما تداوم روابط نزدیک با چین یا حتی تماس‌های محدود با آمریکای ترامپ، این روایت را به چالش می‌کشد. همکاری با دومین اقتصاد بزرگ جهان نشان می‌دهد که روسیه همچنان بخشی از معادلات اصلی قدرت در نظام بین‌الملل است و نمی‌توان روسیه را نادیده گرفت و یا از ساختار نظام و تحولات نظام بین‌الملل حذف کرد.

 

چین؛ کاهش آسیب‌پذیری در برابر فشار آمریکا

 

در سوی دیگر، چین نیز دلایل مهم و چندلایه‌ای برای تقویت روابط با روسیه دارد. رهبران پکن به این نتیجه رسیده‌اند که رقابت با آمریکا وارد مرحله‌ای جدید و ساختاری شده است. چالش‌های فناوری در حوزه هوش مصنوعی، جنگ تراشه‌ها، افزایش حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا و جنگ با ایران و ایجاد تنش در تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم‌ترین مسیر‌های تامین انرژی برای چین، تنش‌های فزاینده بر سر تایوان، نوسانات بازار‌های انرژی و تا امنی در خطوط تامین جهانی همگی نشان می‌دهند که این رقابت دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه ابعاد امنیتی و ژئوپلتیکی پیدا کرده است.

 

در چنین شرایطی، روسیه برای چین یک شریک کلیدی محسوب می‌شود. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های پکن، امنیت انرژی و تجارت است. چین به‌شدت به واردات انرژی وابسته است و بخش بزرگی از این واردات از مسیر‌های دریایی عبور می‌کند؛ مسیر‌هایی که در صورت بروز بحران، می‌توانند تحت کنترل یا فشار آمریکا قرار گیرند. جنگ ایران و آمریکا این نگرانی را تشدید کرده، زیرا نشان داده که تنش در خاورمیانه می‌تواند به‌سرعت بازار انرژی را بی‌ثبات کند.

 

در این میان، روسیه یک مزیت راهبردی برای چین فراهم می‌کند؛ دسترسی به منابع انرژی از طریق مسیر‌های زمینی امن‌تر. خطوط لوله گاز و نفت میان دو کشور مانند قدرت سیبری، وابستگی چین به مسیر‌های دریایی را کاهش می‌دهد و در نتیجه، آسیب‌پذیری این کشور در برابر فشار‌های خارجی کمتر می‌شود. به همین دلیل، همکاری انرژی میان چین و روسیه تنها یک همکاری اقتصادی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان امنیت ملی چین محسوب می‌شود.

 

علاوه بر این، روسیه برای چین نقش یک «ضربه‌گیر ژئوپلتیکی» را نیز ایفا می‌کند. ادامه جنگ اوکراین باعث شده آمریکا و متحدانش بخش قابل توجهی از منابع خود را در اروپا متمرکز کنند. این موضوع به‌طور غیرمستقیم فشار بر چین را کاهش می‌دهد و به پکن فرصت می‌دهد بدون ورود به یک تقابل زودهنگام، موقعیت خود را تقویت کند.

 

نظم جدید؛ از همکاری تاکتیکی تا همگرایی ساختاری

 

یکی از مهم‌ترین ابعاد این سفر، نشان دادن این واقعیت است که روابط چین و روسیه دیگر صرفاً کوتاه‌مدت یا تاکتیکی نیست. تحولات سال‌های اخیر، به‌ویژه جنگ اوکراین و تنش‌های فزاینده در خاورمیانه و شرق آسیا، دو کشور را به این نتیجه رسانده که جهان وارد دوره‌ای از تغییرات عمیق و بلندمدت شده است.

 

در پاسخ به این شرایط، چین و روسیه در حال حرکت به سمت ایجاد زیرساخت‌های یک نظم موازی هستند. این نظم، به‌دنبال کاهش وابستگی به نهاد‌ها و سازوکار‌های تحت سلطه غرب است. استفاده از ارز‌های ملی در تجارت دوجانبه، تلاش برای کاهش نقش دلار، توسعه کریدور‌های حمل‌ونقل اوراسیایی، گسترش همکاری‌های فناورانه و تقویت نهاد‌هایی مانند بریکس و سازمان همکاری‌های شانگهای، از جمله نشانه‌های بارز این روند هستند.

 

همچنین، همکاری‌های نظامی و امنیتی میان دو کشور نیز به سرعت در حال گسترش است. برگزاری رزمایش‌های مشترک، هماهنگی در برخی پرونده‌های منطقه‌ای و تبادل تجربیات نظامی، نشان می‌دهد که این رابطه به‌تدریج ابعاد امنیتی عمیق‌تری پیدا کرده است. رابطه‌ای که پس از انعقاد پیمان جامع همکاری‌های استراتژیک میان مسکو و پکن سطح اعتماد و هماهنگی میان دو کشور را نسبت به گذشته به‌طور قابل توجهی افزایش داده است.

 

روابط چین و روسیه امروز به سطحی رسیده که می‌توان آن را نوعی «همگرایی ساختاری» دانست. هر یک از دو کشور نقش متفاوت، اما مکملی در این رابطه دارند؛ روسیه به‌عنوان یک قدرت نظامی و تأمین‌کننده منابع، و چین به‌عنوان یک قدرت اقتصادی و فناوری. این ترکیب، به آنها امکان می‌دهد در برابر فشار‌های غربی، انعطاف‌پذیری بیشتری داشته باشند.

 

با این حال، این رابطه کاملاً متوازن نیست. اقتصاد چین بسیار بزرگ‌تر است و روسیه در برخی حوزه‌ها به آن وابسته شده است. این عدم توازن می‌تواند در بلندمدت چالش‌هایی را حداقل برای طرف روس ایجاد کند. با این وجود، در شرایط فعلی، منافع مشترک دو کشور به‌قدری پررنگ است که این اختلافات را تحت‌الشعاع قرار داده است.

 

در مجموع، سفر پوتین به چین را می‌توان یکی از نشانه‌های مهم گذار در نظام بین‌الملل دانست. این سفر صرفاً درباره روابط دوجانبه نیست، بلکه بخشی از روندی گسترده‌تر است که به شکل‌گیری تدریجی یک نظم جدید منجر می‌شود. روسیه در این مسیر به‌دنبال کاهش فشار‌های غرب و تثبیت جایگاه خود است و چین نیز تلاش می‌کند مسیر رشد خود را با ثبات و هزینه کمتر ادامه دهد.

 

روند‌های موجود نشان می‌دهد که همکاری میان مسکو و پکن در حال تبدیل شدن به یکی از عوامل تعیین‌کننده در آینده نظم جهانی است؛ نظمی که به‌احتمال زیاد، چندقطبی‌تر، رقابتی‌تر و در عین حال پیچیده‌تر از گذشته خواهد بود.