
به گزارش ایران اکونومیست؛ نشانههای زیادی وجود دارد که تأیید میکند جاهطلبیهای نتانیاهو کاملا خیالی و غیرقابل تحقق در واقعیت است، و در بزرگنمایی نقش قدرت نظامی و برتری تکنولوژیکی در حل و فصل درگیریهای بینالمللی بسیار اغراق میکند.
نبرد طوفان الاقصی و درگیریهای نظامی پس از آن در نوار غزه به مدت دو سال متوالی، از یک سو محدودیتهای قدرت نظامی و از سوی دیگر شکاف تکنولوژیکی را در تأثیرگذاری بر مسیر و سرنوشت درگیریهای بینالمللی آشکار کرد.
همچنین جنگ علیه ایران و نتایج آن که به توانمندسازی ایران برای کنترل تنگه هرمز و بستن آن منجر شد، افقهای نقشی را که ژئوپلیتیک میتواند در تأثیرگذاری بر نحوه مدیریت درگیریهای بینالمللی ایفا کند، روشن ساخت.
بنابراین، روشن است که که نمایش قدرت ماشین جنگی صهیونیستی در جبهههای مختلف، عمق بنبست شخصی نتانیاهو را بیشتر از مهارت او در برخورد با بحرانهای بینالمللی منعکس میکند.
همچنین اقدام ترامپ در اعمال محاصره بر بنادر ایران و سپس لغو طرح موسوم به "پروژه آزادی" با همان سرعتی که تصمیم نسنجیده خود را گرفت، تنها اقداماتی است که عمق بنبست شخصی او را بیشتر از عدم تعادل در موازنه قدرت بین طرفهای درگیر منعکس میکند.
از سوی دیگر ائتلاف نظامی که بین اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران شکل گرفت و جنگ مشترک آنها ضد این کشور، عدم تعادل در معیارهای قانونی و اخلاقی نظام بینالمللی کنونی را بیشتر از توانایی مدیریت درگیریها یا تشکیل ائتلافها در هنگام تشدید بحرانهای بینالمللی منعکس میکند.
با توجه به این شاخصهای متناقض، بعید نیست که دور جدید درگیریها که طوفان الاقصی جرقه آن را بیش از دو سال و نیم پیش زد، به نتایجی منجر شود که درک ما را از بسیاری از مفاهیم تثبیت شده در شاخههای مختلف علوم انسانی و نظامی تغییر دهد.