جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 15 - ۲۷ ذی القعده ۱۴۴۷
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۵

حساب‌کتاب‌ ترامپ و نتانیاهو جور در نیامد

تله‌ی جنگ فرسایشی/ تغییر ماهیت جنگ با شکست در محاسبات اولیه
کد خبر: ۸۳۲۲۱۰

 

به گزارش ایران اکونومیست؛ محاسبات واشنگتن و تل‌آویو برای یک پیروزی سریع در ایران نقش بر آب شد. اکنون جنگ به یک مناقشه فرسایشی تبدیل شده که متحدان آمریکا را از مشارکت منصرف کرده، اقتصاد خلیج فارس را فلج کرده و اعتبار تضمین‌های امنیتی واشنگتن را به چالش کشیده است.

آغاز یک تجاوز نظامی که به ادعای واشنگتن و اورشلیم به مثابه نمایشی از قدرت برتر و تصمیم‌گیری سریع طراحی شده بود، اکنون به یک مناقشه منطقه‌ای گسترده و فرسایشی تبدیل شده است. آنچه قرار بود یک «جنگ برق‌آسا» با هدف نابودی ایران باشد، به آزمونی طاقت‌فرسا برای سامانه‌های پدافندی، امنیت پایگاه‌ها و انسجام سیاسی کشور‌های منطقه تبدیل شده است.

 

شکست محاسبات اولیه و تغییر ماهیت جنگ

 

محاسبات اولیه طراحان جنگ در آمریکا و اسرائیل بر این پایه استوار بود که با ضربه‌ای متمرکز و قاطع، ساختار فرماندهی ایران را متلاشی کنند. رسانه‌ها از ترور رهبر ایران و شماری از فرماندهان ارشد در موج اول حملات خبر دادند. اما ایران، برخلاف انتظار، پاسخی فراگیر و پایدار را در پیش گرفت و صحنه درگیری را از یک تئاتر محدود به یک تنش‌زایی منطقه‌ای تبدیل کرد. این رویکرد، با وجود تلفات، هزینه‌های هنگفتی را بر کشور‌های درگیر تحمیل کرده است.

 

دیپلماسی در برابر فشار؛ نافرمانی در اردوگاه غرب

 

در چنین شرایطی، جبهه دیپلماتیک به اندازه میدان نبرد اهمیت یافته است. واشنگتن برای گریز از بن‌بست، به دنبال گسترش دایره مشارکت‌کنندگان است، اما با دیواری از مقاومت مواجه شده است. اسپانیا با صراحت اجازه استفاده از پایگاه‌های خود برای حملات علیه ایران صادر نکرد و هواپیما‌های آمریکایی را از پایگاه‌هایش خارج کرد. دونالد ترامپ در واکنش، مادرید را به عواقب تجاری تهدید کرد.

 

موضع لندن نیز پیچیده‌تر و در عین حال آشکارکننده‌تر بوده است. دولت انگلیس ضمن تأکید بر عدم مشارکت در حملات اولیه، استقرار‌های دفاعی خود را در منطقه افزایش داده است. این تمایز بین مشارکت تهاجمی و حمایت دفاعی، روشی مدرن برای حفظ هم‌ترازی با واشنگتن و در عین حال دوری از جنگی است که بسیاری از شهروندان آن را تشدید غیرضروری می‌دانند.

 

آسیب‌پذیری اقتصادی خلیج فارس؛ از هاب امنیتی تا نقطه فشار

 

اوضاع برای متحدان سنتی آمریکا در خلیج فارس بسیار بغرنج‌تر است. کشور‌های حاشیه خلیج فارس ثبات داخلی و استراتژی‌های اقتصادی خود را بر پایه امنیت و قابلیت پیش‌بینی بنا کرده بودند. اما اکنون، تردد نفتکش‌ها در تنگه هرمز به فلج شدن نزدیک شده و هزینه‌های بیمه سر به فلک کشیده است. تصویر خلیج فارس به‌عنوان یک گره امن در تجارت جهانی، به افسانه‌ای شکننده تبدیل شده است. این بی‌ثباتی، به‌ویژه برای مصرف‌کنندگان عمده انرژی مانند چین، یک اهرم فشار اقتصادی فراتر از میدان نبرد ایجاد کرده است.

 

حملات به تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های غیرنظامی، به بمبی سیاسی تبدیل شده است. توقف تولید ال‌ان‌جی در قطر و حملات به تأسیسات عربستان، این پرسش را ایجاد کرده که چه کسی از این حملات سود می‌برد. در فضای رسانه‌ای منطقه، این نظریه تقویت می‌شود که برخی از این حوادث می‌تواند «پرچم دروغین» و با هدف کشاندن کشور‌های مردد به جنگ باشد. عربستان و قطر نیز با بازداشت افرادی که با سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه در ارتباط بودند، نشان داده‌اند که درگیر یک جنگ اطلاعاتی چندلایه هستند.

 

جبهه شمالی: تهران هیچ دلیلی برای گشودن جبهه‌های جدید ندارد

 

مرز‌های شمالی نیز از این آشوب مصون نمانده است. ترکیه از رهگیری یک موشک بالستیک از مبدأ ایران خبر داد و جمهوری آذربایجان ادعای پهپاد‌هایی را که به فرودگاه و مدرسه‌ای در نخجوان اصابت کردند، از ایران مطرح کرد. در هر دو مورد، تهران ضمن رد دخالت، انگشت اتهام را به سمت اسرائیل نشانه رفت. این رویداد‌ها یک تله منطقی خطرناک ایجاد می‌کند: در ظاهر، ایران به دلیل بافت درگیری، متهم ردیف اول است، اما از منظر منافع استراتژیک، تهران هیچ دلیلی برای گشودن جبهه‌های جدید ندارد.

 

پیروزی در روایت‌سازی؛ میدان جدید نبرد

 

این ابهام، دقیقاً همان جایی است که اسرائیل و آمریکا می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند. کشاندن بازیگران جدید به جنگ، نه تنها فشار را بر ایران افزایش می‌دهد، بلکه روایت جنگ را از «تجاوز یک‌جانبه» به «دفاع منطقه‌ای» تغییر می‌دهد. علاوه بر این، هزینه‌های سنگین اقتصادی اختلال در تنگه هرمز، بیش از آنکه متوجه آمریکا باشد، گریبانگیر شرکای منطقه‌ای آن خواهد شد.

 

اگر واشنگتن و تل‌آویو در جذب متحدان جدید ناکام بمانند، پیامد‌های آن در داخل و خارج از آمریکا شدید خواهد بود. در خلیج فارس، اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا به شدت خدشه‌دار شده است و در داخل آمریکا، طولانی شدن جنگ به چالشی برای مشروعیت سیاسی و توان لجستیکی تبدیل شده است. نگرانی‌ها در مورد کاهش ذخایر دفاعی، نشان‌دهنده حسابی خاموش، اما حیاتی در پس هر کارزار هوایی است.

 

خطر اشاعه؛ از میدان نبرد تا جوامع

 

فراتر از سیاست و اقتصاد، خطر اشاعه خشونت به جوامع وجود دارد. روایت‌سازی این مناقشه به عنوان یک جنگ تمدنی یا مذهبی، می‌تواند به افزایش اسلام‌هراسی و یهودستیزی در سراسر جهان دامن بزند. جداسازی دولت‌ها از مردم و سیاست‌ها از هویت‌ها، وظیفه‌ای حیاتی برای جلوگیری از انتقال خشونت از میدان نبرد به خیابان‌هاست.

 

پارادوکس نهایی

 

یک پارادوکس تلخ در این میان وجود دارد: جنگی که برای نمایش سلطه غرب طراحی شده بود، ممکن است به فرسایش نهایی قدرت آن منجر شود، زیرا محدودیت‌های سخت‌افزاری و انضباط اخلاقی آن را آشکار می‌سازد. اگر «جنگ برق‌آسا» محقق نشده است، وسوسه جبران از طریق تشدید و گسترش دایره آتش، وسوسه‌ای بزرگ، اما خطرناک است. راه برون‌رفت از این بحران، در سازش‌های ناخوشایند و دیپلماسی صبورانه نهفته است، نه در اصرار بر پیروزی‌های تحقیرآمیز که خود زمینه‌ساز فجایع بزرگ‌ترند.

 

منبع: ار تی

آخرین اخبار