دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 February 09 - ۲۰ شعبان ۱۴۴۷
۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۴

معجزه‌ دستان یک قاتل!

یکی از مهم‌ترین آثار در کل تاریخ نقاشی غرب
کد خبر: ۸۳۱۱۵۵

در تاریخ هنر جهان، تقریبا می‌توان گفت که هیچ‌کسی به اندازه کاراواجو، مرز میان نبوغ و جنون را در دنیای هنر جابه‌جا نکرده است. او نقاشی بود که نور را از قلب سیاه شب بیرون می‌کشید، در حالی که خودش یکی از قهرمانان تاریک‌ترین داستان‌های خیابانی رم بود.

به گزارش ایران اکونومیست، میکل‌آنجلو مریسی، مشهور به «کاراواجو» (۱۶۱۰-۱۵۷۱)، نابغه‌ عصر باروک، بیش از آنکه با رنگ‌هایش در نقاشی شناخته شود، با سایه‌هایش تاریخ‌ساز شد. او با ترکیب دقیق پیکره‌های انسانی و نورپردازی‌های اغراق‌آمیز، پنجره‌ای جدید را در دنیای نقاشی‌های مذهبی گشود.

با این حال، کارنامه هنری او با پرونده‌های جنایی‌اش از قتل و دوئل گرفته تا حبس و گریز، گره خورده است؛ کاراواجو هنرمندی بود که خشونت درونی‌اش را به هنر بدل کرد. ویژگی اصلی آثار او که باعث می‌شود همیشه قابل تشخیص باشند، نمایش حماسی پیکره‌ها در دل تاریکی مطلق است؛ تکنیکی که شاید به نوعی تضادهای درونی این هنرمند عصبانی را به زیباترین شکل ممکن به تصویر می‌کشید.

در عصر رنسانس که نقاشان عادت داشتند قدیس‌ها را در هاله‌ای از نور آسمانی به تصویر بکشند و مدل‌هایشان را از میان نجیب‌زادگان و زنان اشرافی انتخاب کنند، کاراواجو مدل‌هایش را از میان گداها و ولگردهای مستِ میخانه‌ها انتخاب می‌کرد. می‌گویند وقتی تابلو «مرگ مریم مقدس» را کشید، بعدها متوجه شدند او از پیکر ورم‌کرده‌ یک زن غرق‌شده در رودخانه به عنوان مدل استفاده کرده است.

 

مرگ مریم مقدس اثری از کارواجارو «مرگ مریم مقدس» اثری از کاراواجو

کاراواجو اساسا معتقد بود که نقاشی صرفا نمایش زیبایی نیست و باید واقعیت‌ها آنگونه که هستند، نمایش داده شوند. برخی از هنرمندان هم‌دوره او معتقد بودند که کاراواجو هیچ‌گونه ارزشی برای زیبایی سنتی قائل نیست.  ارنست گامبریج در کتاب «تاریخ هنر» گفته است که او یکی از اولین هنرمندانی بوده است که منتقدانش او را به عنوان «طبیعت‌گرا» لعن و نکوهش می‌کردند. 

یکی از آثار او به نام «ناباوری توماس قدیس» با واکنش‌های منفی بسیار زیادی مواجه شده بود. در این اثر، سه حواری به زخم روی پهلوی مسیح اشاره می‌کنند و حتی یکی از آنها دست خود را در زخم فرو برده است. بر خلاف رسم معلوم آثار آن دوره، حواریون در این تصویر لباس‌های فاخر بر تن ندارند. همین امر نیز خشم بسیاری از مذهبیون را برانگیخته بود. تردید توماس در زخم مسیح نیز خوشایند افراد مذهبی نبود؛ هرچند که در انجیل به صراحت گفته شده است: «دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان بیاور.»

«ناباوری توماس قدیس» اثری از کاراواجارو «ناباوری توماس قدیس» اثری از کاراواجو

البته نقطه عطف زندگی کاراواجو در ۲۸ می ۱۶۰۶ رقم خورد. او که به دعوا و چاقوکشی شهرت داشت، در یک بازی که احتمالا با شرط‌بندی بود، با شخصی به نام رانوچو توماسونی درگیر شد. در این نزاع، کاراواجو حریفش را به قتل رساند، فرار کرد و تحت تعقیب قرار گرفت.

کاراواجو به سمت جنوب ایتالیا یعنی شهرهای ناپل، مالت و سیسیل گریخت. در همین سال‌های آوارگی و ترس بود که مشهورترین تابلوهای او بر روی بوم نقش بستند. او بوم‌هایش را با رنگ سیاه می‌پوشاند و سوژه‌ها را با نوری تند و ناگهانی، برجسته می‌کرد.

​ سن جرمه اثری از کاراواجو ​ «سن جرمه» اثری از کاراواجو

در سال ۱۶۰۸، کاراواجو به سمت مالت، جزیره‌ای که قلمرو شوالیه‌های سلحشور بود، رفت. با حمایت یکی از هوادارانش، او به شوالیه‌های «سن جان» معرفی شد تا با دریافت مقام شوالیه عدالت، بتواند گذشته‌اش را زیر سایه‌ این لقب پنهان کند. کاراواجو در همان سال به آرزویش رسید و در این دوران یکی دیگر از شاه‌کارهایش را به نام «بریدن سر یحیی تعمیددهنده» خلق کرد.

به گفته‌ آندریا پوملا در کتاب «کاراواجو؛ هنرمند در قاب تصاویر»، این اثر نه‌تنها برترین شاهکار کاراواجو، بلکه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آثار در کل تاریخ نقاشی غرب شناخته می‌شود. همچنین، جاناتان جونز، منتقد هنری نیز تابلو «بریدن سر یحیی تعمیددهنده» را در فهرست ۱۰ اثر برتر تاریخ هنر در تمام دوره‌ها قرار داده و درباره آن گفته است که در این شاهکار، مرگ و بی‌رحمی بشری به‌شکلی عریان به تصویر کشیده شده است؛ چرا که ابعاد عظیم و سایه‌های هولناک آن، ذهن مخاطب را مرعوب و تسخیر می‌کند.

«بریدن سر یحیی تعمیددهنده» اثری از کاراواجو «بریدن سر یحیی تعمیددهنده» اثری از کاراواجو

اما طعم خوش این اعتبار تازه، چندان ماندگار نبود. تنها یک ماه پس از دریافت ردای شوالیه‌گری، طبع سرکش و تندخوی کاراواجو دوباره شعله‌ور شد و درگیری با یکی از اعضای عالی‌رتبه شوالیه‌ها، او را به دردسر انداخت. در همین روزهای آوارگی، برادرزاده‌ پاپ، شیپیونه بورگزه، در تلاش بود تا حکم عفو او را نهایی کند. کاراواجو با شنیدن این خبر، تابلو «داوود با سر جالوت» را به‌عنوان اعتراف‌نامه‌ای تصویری خلق کرد تا با خود به رم ببرد. در این تابلو، داوود، سر بریده‌شده‌ جالوت را در دست دارد. جالب اینجاست که کاراواجو چهره‌ خودش را روی سر بریده‌شده جالوت نقاشی کرد.

«داوود با سر جالوت» اثری از کاراواجو «داوود با سر جالوت» اثری از کاراواجو

او در ژوئیه ۱۶۱۰، راهی رم شد، اما نگهبانان لنگرگاه، او را به اشتباه یا به دلیل بی‌خبری از حکم عفو، بازداشت کردند. اگرچه کاراواجو با پرداخت رشوه آزاد شد، اما بعد از آزادی متوجه شد که قایق و تمام نقاشی‌هایش به حراج رفته‌اند. او برای بازپس‌گیری آثارش، ۱۰۰ کیلومتر را پیاده پشت سر گذاشت، اما به دلیل ابتلا به مالاریا در ۱۸ ژوئیه ۱۶۱۰، در سن ۳۸ سالگی درگذشت.